ساری,گاهنوشته های محمود زارع:تلوین و تمکین سه مرتبه دارد:چونکه قبضی آیدت ای راهرو
1. از جهت تجلی ظاهری و آن این است که آثار اسماء مختلف و متمیز به طور متوالی و پی در پی در قلب در قلب رهروان تجلی کند، و این مرتبه را مرتبه تجلی افعالی نامند که سالک مظهر اسماء متعدده الهی واقع شود؛ مثل خالقیت و رازقیت، و افعال حق از او ظاهر گردد، ولی در اینجا هم افعالی را که از او صادر شود از حق بداند؛ و این در مقامی است که به طور روح رسیده باشد و در این مقام سالک با ظهور آثار برخی از اسماء ، از احکام و خواص اسمی دیگر محجوب شود تا آنگاه که پرتو تجلی جمعی اسم ظاهر درخشیدن گیرد و سالک را در وسط آثار اسماء حق متمرکز سازد، و آن وقت نسبت جمیع اسماء با او یکنواخت و برابر شود، و این است نقطه ‏ای که سر سالک در آن متمرکز می‏شود و همان مقام تمکین است.

2. این است که تجلی باطنی اسماء در باطن او ظاهر شود.

3. مرتبه جمع و برزخیت بین ظاهر و باطن؛ زیرا احکام هر یک از ظاهر و باطن مستلزم احتجاب از احکام آن دیگری است و کسی که در برزخ بین ظاهر و باطن سیر کند، توانایی جمع بین احکام ظاهر و باطن، و همچنین تمکین تفرقه و فرق بین ظاهر و باطن را دارد، پس ورود خاص یکی از آن دو اسم درباره او مانع از احکام دیگری نیست و عارف در این مقام مظهریت لایشغله شان عن شانرا پیدا می‏کند و این مقام تمکین در تلوین است و مقصود ما در این مقام تمکین مرتبه اولیه است.

و تمکین، آخر مقامات ولایت و آغاز مقامات تدلی است؛ زیرا سالک چون به مقام بقا برگشته و خلعت هستی را پوشید، به وسیله حق سینه او منشرح گشته، و آماده پذیرش تجلیات می‏شود و رسوم خلقیه را با دیده حق بین بیند، و در این مقام حقایق معارف و حکمتها از اسرار اسم الهادی است به او داده شود، و ولی در این مقام چون راه سلوک را به پایان رسانیده از طرف حق مکاشفات به او الهام می‏شود و حقایق با مسامره (محادثه حق در سر سالک) در نهاد او القا می‏گردد و در این هنگام وارد باب حقایق می‏شود و بروز حقایق هنگامی است که سالک را را سیر فی الله دست دهد

و حقایق نیز ده منزل دارد:
1- مکاشفه
2- مشاهده
3- معاینه
4- حیات
5- قبض
6- بسط
7- سکر
8- صحو
9- اتصال
10- انفصال

پس هنگامی که در وجود سالک نسبت آثار جمیع اسماء الهی یکسان و برابر شد و سیر سالک در سفر الی الله به کمال نهایت رسید، شروع نماید در سفر دوم به طریق محبوبیت (سفر من الله الی الله) و آثار آن بیشتر در مرتبه روح ظاهر گردد؛ زیرا در سیر الی الله حجب رویت کثرات امکانی از جلو آینه وحدت و یگانگی برداشته می‏شود به طوری که وحدت وجود حق تجلی است، و در سیر دوم (سیر من الحق الی الحق) حجبی که بر رخسار وحدت وجود عینی هست و اثر آن در روح غلبه دارد، از روی آینه کثرت شئون نسبی زایل شود و تجلی باطنی که عبارت از علوم غیبی و اسرار لاریبی است برای عارف رخ دهد، و پس از برافتادن حجب از چهره روح، بین احکام حقیقت کونیه و احکام سر عارف، یعنی وجود اضافی، آمیزش و فعل و انفعال پیدا شود که قابل تجلی وجودی باطنی بوده و مشتمل بر کثرت شئون نسبی است و این مرتبه را مرتبه تجلی افعالی نامند که ملکوت اشیاء برای او ظاهر شود و سالک مظهر اسماء متعدده گردد.

مکاشفه عبارت از دریافت اسرار حقایق است بدون واسطه و حجاب علم، یعنی مشاهده و شهود اسراری که در عالم اعیان ثابته هستند. پس علوم و اسراری که به وسیله مکاشفه علمی برای بعضی حاصل می‏شود داخل در این باب نیست و آن را کشف صوری نامند و همه اهل ملل می‏توانند دارای این مکاشفه باشند.

و آن چند درجه دارد:
درجه اولی ، مکاشفه ‏ای است که دلالت بر تحقیق صحیح نماید. پس اگر مکاشفه مستمر و دائمی باشد، درجه دوم است و اگر گاه به گاه واقع شود مکاشفه درجه اولی است.

مکاشفه در درجه سوم عبارت از مکاشفه عین و حقیقت است، نه مکاشفه علمی و مکاشفه حالی و آن به سبب واردات و تنزلات و تجلیات حاصل گردیده و حجاب علم را از بین برد و خاصیت و اثر این مکاشفه از بین رفتن کلیه بقایای رسوم و آثار است؛ و علامت آن این است که برای عارف مشاهده پیوسته در عظمت حق حیرت و سرگردانی پیش آید و این از آثار محبت و ولایت ولی است و نهایت این مکاشفه، مشاهده است.

حجاب چهر ه جان می‏شود غبار تنم
خوش آن دمی که از این چهره پرده بر فکنم‏‏


مشاهده سقوط حجابات و شهود احاطه حق بذاته بر همه اشیاء است که خدای تعالی فرمود:
اولم یکف بربک انه علی کل شی‏ء شهید (سوره فصلت) و آن بالاتر از مکاشفه درجه اول و دوم است.
زیرا مشاهده در درجه اول و دوم آن است که از بقایای رسوم اثری در وجود عارف نمانده و حجابات به کلی از میان برود و عارف وجود حق را محیط بر ممکنات و موجودات ببیند، و انوار غیبی و آثار عینی را مشاهده نماید، ولی مکاشفه درجه دوم و درجه اول با بقایای رسوم و شهود آثار خلقیه و شهود تعینات رسمیه است در حق؛ و هرگاه عارف رجوع کرد از مقام جمع بر شهود آثار امکانی از قلب سالک رخت برمی بندد. مولوی می فرماید:

هر که را جان از هوسها گشت پاک
زود بیند قصر و ایوان سماک‏‏
ای برادر تو نبینی قصر او
ز آنکه در چشم دلت رسته است مو‏
چشم را از موی علت پاک کن
تا ببینی قصر فیض من لدن‏‏
چون محمد پاک بد زان نار و دود
هر کجا رو کرد وجه الله بود‏


بعد باب معاینه است و مراد از معاینه  بینش قلبی است که تعبیر از آن به ادراک بصیرت می‏شود، که منور با نور هدایت حقانیه است، و آن نور عقل است که از آمیزش قوه وهیمه خالص شده باشد؛ و معاینه بصیرت آن است که اشیا را با صفت واقعی آن در نفس الامر بشناسد، نه از روی کشف ؛ و این معرفت عین الیقینی است و در این حال تردید و شک از دل سالک مشاهده رخت بربندد، و با نور بصیرت حقایق اشیاء را ادراک نماید و این معاینه‏ ای است که به سبب دلایل صحیحه عقلی و نقلی حاصل می‏شود که اسناد آن به اسناد صحیح و نقل صریح به حضرت نبوی باشد.

هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیم
نفسی در نظر خوش نمکان شور کنیم‏‏
وهم رنجور همی دارد ره جویان را
ما خود او را به یکی عربده رنجور کنیم‏‏
کیمیا آمد و غمها همه شادیها شد
ما چو سایه پس از این خدمت آن نور کنیم‏‏


معاینه درجه سوم آن است که با دیده روح به حضرت حق نگرد، و به سبب آن به فنای در حضرت ذات احدیت جذب شود، آنگاه به حیات برسد و آن چند قسم است:

1. حیات علمی که از موت و مرگ جهالت باز رسته و در طلب حق به حرکت و جنبش آید؛ و چون حرکت نیز از لوازم حیات است لذا این مقام را حیات نامیده ‏اند برای سالک در این مرتبه علم الیقین حاصل می‏شود.
2. حیات قلبی است که سالک در این مرتبه وحدانی التوجه گردیده و بر سلوک راه حق اراده و عزم قوی پیدا کند. بدیهی است این مرتبه را حیات نامیده‏ اند برای اینکه منتهی به حیات ابدی می‏شود بلکه وقوع این حال، خود عین حیات ابدی است و خاطرش از موت تفرقه و تعلق نفس به موجودات فانیه بیرون آمده  است، پس قلبی که به جمادات علاقه دارد و خواستار هوای نفس است به منزله میت و مرده است.

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده عالم  دوام ما‏


3. حیات وجود و هستی است که در این مرتبه، سالک حیاتش پیوسته به حیات حق تعالی است و این مرتبه شهود قیومت حق بر موجودات است به طوری که کلیه اشیا و موجودات را قائم به هستی حق می‏بیند.

بمیر ای حکیم از چنین زندگانی
کزین زندگانی چو مردی بمانی‏‏
به بستان مرگ آی تا زنده گردی
بسوز این کهن ژنده باستانی‏‏
پیاده شو از لاشه جسم غایب
که تا با شه جان به حضرت پرانی‏‏


و وجود حقیقی را مخصوص حق تعالی می ‏داند و یقین نماید که ظل ممدود و منبسط بر موجودات غیر از وجود حق نیست که در صور تعینات ذاتیه تجلی فرموده است.

بعد قبض در این مرتبه عبارت است از استتار تجلی و زوال وجد، و فقدان وارداتی است که سالک را بسط و سرور دهد، و به عبارت دیگر ورود چیزی است در دل سالک که اثر آن عتاب و تادیب و هیبت و همان طور که آمدن قبض و بسط در اختیار عارف نیست، رفتن آن نیز بدون سعی و کوشش باشد.

خداوند در قرآن فرموده:
و الله یقبض و یبسط (سوره بقره (2)آیه 245.).

و بعضی از بزرگان فرموده ‏اند:
مشاهدة الابرار بین التجلی و الاستتار؛ گاهی می ‏نماید و گاهی می ‏رباید.

و در این مقام اسمی است که به وسیله آن اشاره به مقام خاصان و ضناین الله می‏شود و مراد این است که خداوند تعالی آنها را قبض فرموده و به وسیله خمول و گمنامی از چشم مردم مخفی و پنهان داشته که کسی آنها را نشناسد، و دسته ‏ای از آنان را در لباس عوام مستور فرموده است، و گروهی آنانی هستند که خدا آنها را از خودشان برای خودش انتخاب فرموده و در قبضه تصرف خود آنها را نگه داشته، به طوری که در ظواهر آنان نشانه احوال و آثار تجلیات جمال و جلال مشهود نیست از جهت قوت استعداد و کمال آنها؛ و آنها را در مقام فنا نگه داشته و به مقام بقای بعد از فنا رجوع نداده است.

بسط ورود چیزی است در دل عارف که اشاره بر لطف و تکریم باشد، و در درجه اعلای آن این است که شواهد واردات عارف در مراتب علم شرعی نمودار شده و با احکام علم و عبادات جلوه نماید، و این قبیل عارفان ظاهرا مشغول عمل به ظواهر شریعت بوده و پیوسته در طاعت و عبادتند، و باطنا مانند خواص در حال معرفت و شهودند و این گروه را برزخ بین البحرین و ذوالریاستین خوانند و این قبیل سالک با وسایل تفرقه از مقام جمع تنزل نمی‏کنند (شارح مفتاح الغیب در قبض و بسط، مفهوم دیگری را نیز ذکر کرده، و آن این است که اگر عارف در محل تجلی اوصاف جلال واقع گردد، آن وقت در جلباب قبض واقع گشته و قادر به ادراک و نظر نمی‏شود و این قبض است؛ و گاهی در معرض جلوه اوصاف جمال واقع شود، پس در این هنگام برای او فرح واقع گشته و بسیار از شدت ذوق در حال سکر و مستی بیفتد و این مقام بسط است؛ و به عبارت دیگر قبض در حالت حجاب و بسط در حالت کشف برای عارف روی دهد.)

دیده دل هست بین الاصبعین
چون قلم در دست کاتب ای حسین‏‏
اصبع لطف است و قهر اندر میان
کلک دل با قبض و بسطی زین بیان‏‏
چون که قبضی آیدت ای راهرو
آن صلاح توست آیس دل مشو‏
چون که قبض آید تو در وی بسط بین
تازه باش و چین میفکن در جبین‏‏
گر هماره فصل تابستان بدی
سوزش خورشید بر بستان زدی‏‏


سکرغیبت و سرمستی است که به واسطه واردی قوی که موجب طرب باشد برای عارف رخ می‏دهد، و صفت تمالک و صبر و خویشتن داری را از دست دهد، و آن فقط از مقامات محبان است.

چنان به موی تو آشفته‏ام به بوی تو مست
که نیستم خبر از آنچه در دو عالم هست‏‏
امروز مها خویش ز بیگانه ندانیم
مستیم بدان سان که ره خانه ندانیم‏‏
در عشق تو از عاقله و عقل برستیم
جز حالت شوریده و دیوانه ندانیم‏‏
جرعه ‏ای چون ریخت ساقی الست
بر سر این خاک شد هر ذره مست‏‏
اشتران بختی ایم اندر سبق
مست و بی ‏خود زیر محملهای حق‏‏




ادامه دارد >>>


بعض مطالب مرتبط:
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)


جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )





مطالب اخیر وبلاگ:

آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص) ...
امام موسی صدر و جامعه قهرمان نه فرد قهرمان
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
امام موسی صدر و معنای حیات وی
شاهد افلاکی
نامه امام علی (ع) به محمد بن ابی بکر و اهالی مصر
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
نصایح مولا امیرالمومنین به امام حسین (ع)
السائر الحائر (3)
السائر الحائر (2)
نقشه منطقه ای پیش شماره های تلفن همراه
حقیقة الحقایق
نازنین از عشق مردم ناز تا کی میکنی (دو اثر از استاد اسحاقی) + دانلود
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
السائر الحائر (1)
عشقم و امیرم آقا حسین بن علی است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
ترنمی شعرگونه (بی نام ؛ بی سر ) پیکش مولا حسین جان
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
نگهداری و زایش داعش !
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10)
مکر الهی است که مستکبران با دست خود تحقیر شوند
زهد و ریا و زاهد ریایی
نشانه ها را دریابید ! (01)
وحدت وجود یا وحدت موجود (5)
هرگز نمیشد باورم (سالار عقیلی) + دانلود
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09)
شهرت بی ظرفیت آفت است
یوسفان از رشک زشتان مخفی اند
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08)
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
حدیث حقیقت
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07)
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.