ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بعد ذوق حاصل شود و آن باران رحمت است که در اثر تابش برق امداد حق از حضرت عمائیه بر قلب عارف می‏بارد و سوزش تشنگی سالک را با بارش لطف خود از بین می‏برد و او را از اندوه و تاثر صاف سازد و با شهود حقیقت پایدار گرداند.
چشم آندم که ز شوق تو نهد سر به لحد

رحمتی کن که من تشنه جگر می ‏میرم
چشـــم بر رشحـــه آبـــی ز سحـــاب کـــرمت‏‏
هر چه خواهی بکن ای دوست که می‏ یابم من
لذت چاشنی لطف و کرم از حشمت‏‏


پس احوال ده قسم شد:
محبت، غیرت، شوق، قلق اضطراب شدید، عطش، وجد (مراد از وجد پیدا کردن است؛ چون سالک در این مرتبه مانند کسی که گمشده ‏ای را پیدا کند، با مشاهده تجلیات حق شاد می‏شود) لذا وجد نامیده شده و آن را وجد نیز نامند.

اهل وجد و وجود در مقام سیر اطور سبعه روحند و بعضی وجد را از حالات متوسطان و وجود را برای منتهیان دانسته ‏اند.

دهشت (حیرت)، هیمان و آن حیرتی است که به وسیله آن برای سالک غیبت از تعین حاصل گردد، تابش برق و امداد عالم اطلاق و کلیت، ذوق.

و این احوال، رهروان را به شاهراه ترقی وارد می‏نماید و از حضرت نازله جزئیه و از مظاهر اسم ظاهر حق به حضرات عالیه کلیه می‏رساند که حکم آن دیدن وحدت وجودی حق در عین کثرت ظاهره در نفس انسان است؛ و هنگامی که قیود جزئی را از خود زایل ساخت، حرکت و سیر سالک در مدارج نهایت اطور سریع ‏تر شود که بعضی از عرفا این نیروی تقوای معنوی را از قسم ولایت نامیده ‏اند.

ولایت مراتبی است در فنا و چون در این مرتبه حق تعالی شخصا و راسا متولی و مباشر حرکات عباد می‏شود و تصرف و اختیاری برای عارف نمی‏ماند زیرا برای بنده در این مقام ذات و اثر و وصف و فعل نباشد، لذا این مرتبه را ولایت نامیده ‏اند.

اولین مرتبه آن لحظ است، وقت، صفا، سرور، سر، نفس (با فتح اول و دوم)، غربت، غرق، غیبت و تمکن.

سحری ببرد عشقش دل خسته را به جایی
که ز روز و شب گذاشتم خبر از سحر ندارم‏‏
سفـــری فتــاد جــان را به ولایــت معـــانی
که سپهر و ماه گوید که چنین سفر ندارم‏‏


لحاظ آن است که در درجه اول عارف عطا و بخشش حق را با حکم سابقه حق و همچنین نهایت نسبی و حقیقی خود را ملاحظه نماید و چون مطلع بر سر قدر می‏شود زبان از سوال می‏بندد.

دوم آن است که نور کشف را ملاحظه نماید و در این ملاحظه، عارف خلعت ولایت بپوشد.

درجه سوم شهود حقیقت احدیت است که کلیه افعال و آثار وجودی را فانی در ذات احدیت ببیند و محل معنوی (حضرت علمیه حق و سر قدر) را که لحظ در آن واقع شود ادراک کند و نام آن وقت است؛ یعنی باطن و ظرف زمان که در اصطلاح عرفا عبارت از زمان ظهور حالی است از احوال معین یا تجلی ‏ای از تجلیات خاصه.

بعضی گفته ‏اند وقت، حالی است که سالک در زمان حاضر بر آن حال باشد؛ پس اگر در سرور باشد وقت او سرور است و اگر در حزن باشد وقت او حزن است؛ یعنی مشغول است بدانچه از حکم حق بر او متوجه است و آن سه درجه دارد:

1. وقت حصول وجد است هنگامی که پرتو عنایت و فضل حق را بیند یا برای فروزش شوق لقای حق است که به وسیله جذبه عشق می‏آید.

2. وقتی است که برای سالک بین تلون و تمکن آید ولی تمکن او غلبه بر تلون دارد یعنی بقیه هستی در او هست.

3. وقت الهی و وقت خاص الخاص که رسوم وقت در وجود حق تعالی محو و نابود گردد و در این وقت برای سالک از تیرگی های اغیار، صفای حال پیدا می‏شود؛

پس لحظ و وقت و صفا (صفا یعنی پاکی از تیرگی و در این عبارت از برافتادن تلون است و آن سه درجه دارد: یک: صفایی است که از علم و تهذیب اخلاق و تادیب به آداب شروع حاصل آید و او را در سلوک مهذب گرداند. دو: صفای حال است که دلایل وصول سالک بر حضرت صفات و انوار معارف مشاهده شود و ذوق مناجات برای او حاصل شود. سه: صفای اتصالی است که موجب مشاهده فنای یکایک از رسوم در وجود حق است و نهایت دانش نقلی و اکتسابی او در بحر معانیه و عیان و شهود مستغرق گردد.) از مقامات او می‏شود و آن وقت متلبس به سرورو خوشحالی با ذات و وقت و صفات خود گردد، و این شادمانی برون و درون سالک را فرامی گیرد و اثر خوشحالی از نهاد او در چهره ظاهرش پدیدار شود.

پس وقتی که این حال برای او حاصل گردد، نسبت به شهود اغیار اقتضای حال او پنهان داشتن حکم وقت است که بر آن غیر از خدا کسی آگاه نمی‏شود و آن سر است و اشاره بر این است گفتار پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که از خدای خود حکایت می‏کند:
اولیائی تحت قبابی لایعرفهم غیری (ر.ک: المعجم المفهرس لالفاظ الاحادیث و الاقاویل عن الکتب العرفانیة الفارسیة، ص‏209).

پس این شخص ولی که دارای سر است در این حالت صاحب نفس واحده و قلب واحد می‏شود و اثر نفس واحده این شخص در نفس (با فتح فا) آشکار گردد و به حسب حالت، آثار کشف و شهود و تجلی در شخص عارف ظاهر می‏شود و قلوب را زنده می‏گرداند؛ و همان‏ طور که نفس موجب آسایش متنفس است، همین طور به وسیله این نفس برای شخص سالک در هنگام استتار، حزن و شوق رخ می‏دهد تا خود را به تجلی شهودی برساند و هنگام غلبه تجلیات، او را از محو به صحو می‏رساند با اختلاف درجات و مقامات و حالات (زیرا در این حالات، کلیه صور حجب و استتار و وسایل دوری از حق، از سر عارف رخت بربسته است) و نفس ماخوذ از کلام حضرت رسالت است که در خصوص اویس قرنی فرموده:
انی لاجد نفس الرحمان من قبل الیمن (ر.ک: المعجم المفهرس لالفاظ الاحادیث و الاقاویل عن الکتب العرفانیة الفارسیة، ص‏32) ؛ و همچنین آثار نفس واحده در یک محل به طور ایجاد صورت است به این معنا که شخص عارف را از حال سرور و ذوق حاصله از تجلی، به آسایش بینش پیشگاه جمع می‏رساند که مملو از نور هستی است.

صاحب نفسانند که چشمی به ارادت
در روی تو دارند و دگر بی ‏بصرانند‏


و در درجه سوم که برای محققان اتفاق می‏افتد، محو و اضمحلال صورت خلقت و حدوث است با غلبه سطوت قدم، که مولی فرمود:
اطف السراج فقد طلع الصبح (جامع الاسرار،ص‏170.) ؛ و رب النوع این معنا اسم القدوس است، و مراد از این نفس تجلی احدیت و ظهور قیومت حق در مراتب امکان است؛ زیرا اگر این تجلی اتصالی ذاتی ابدی نباشد، موجودات از ازل تا ابد وجود پیدا نمی‏کنند؛ پس نفس (با تحریک)، مخصوص منتهیان است و احوال برای متوسطان از سلاک است که خداوند به نقل از آصف ابن برخیا فرموده:
انا ءاتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک (سوره نمل (27)آیه 40.).
و کسانی که دارای این حالند و حجاب علم از جلو سر آنان به وسیله تجلی شهودی مرتفع گردیده و برای آنان فنای در مشهود حاصل شده، در حال غربت و انفراد باشند؛ در ظاهر صورت با خلق هستند ولی در باطن از آنها دور بوده و معنا متوجه به سوی اوطان و جایگاههای اصلی خود هستند.
پس در حال غربت روح و نفس و سر آنان در دریای قرب و نزدیکی به حق فرو رفته مستغرق باشد؛ و علت غربت و انفراد عارف این است که او به مقامی رسیده که خارج از ادراک عام است و هنگامی که برای او صحو بعد از محو و فنا رخ می‏دهد، به دانشی می‏رسد که از محیط ادراک خود بالاتر است و به همین جهت این دانش غربت است و همین دانش است که سبب انکار علمای ظاهری نسبت به عرفا می‏شود و این منزل غرق است که مولوی می‏فرماید:

غرقیم به دریای بقای احدیت
ما نیست چنانیم ندانیم که هستیم‏‏
در بحر محیطی که بود مطلق مطلق
محویم و چنان محو که از خویش برستیم‏‏


و در این حال برای آنان، حال غیبت از احساس غیر و ادراک ماسوای حق حاصل شود، یا نفس او از حال او غایب شود، با وجود مشهود، بدون اینکه شعور و احساس این حال را نماید. پس داخل باب تمکین می‏شود به نحوی که از تلوین متاثر و منفعل نمی‏شود؛ و تلوین عبارت از غلبه برخی از تجلیات اسمائی در وجود او بر برخی دیگراست.

خاموش که تا هستی او کرد تجلی
مستیم بدان سان که ندانیم که هستیم‏‏




ادامه دارد >>>


بعض مطالب مرتبط:
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)


جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )





مطالب اخیر وبلاگ:

آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص) ...
امام موسی صدر و جامعه قهرمان نه فرد قهرمان
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
امام موسی صدر و معنای حیات وی
شاهد افلاکی
نامه امام علی (ع) به محمد بن ابی بکر و اهالی مصر
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
نصایح مولا امیرالمومنین به امام حسین (ع)
السائر الحائر (3)
السائر الحائر (2)
نقشه منطقه ای پیش شماره های تلفن همراه
حقیقة الحقایق
نازنین از عشق مردم ناز تا کی میکنی (دو اثر از استاد اسحاقی) + دانلود
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
السائر الحائر (1)
عشقم و امیرم آقا حسین بن علی است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
ترنمی شعرگونه (بی نام ؛ بی سر ) پیکش مولا حسین جان
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
نگهداری و زایش داعش !
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10)
مکر الهی است که مستکبران با دست خود تحقیر شوند
زهد و ریا و زاهد ریایی
نشانه ها را دریابید ! (01)
وحدت وجود یا وحدت موجود (5)
هرگز نمیشد باورم (سالار عقیلی) + دانلود
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09)
شهرت بی ظرفیت آفت است
یوسفان از رشک زشتان مخفی اند
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08)
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
حدیث حقیقت
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07)
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.