ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بعد از آن مرتبه غناست و آن اسم مالکیت حق است در وجود طالب و سالک؛ و آن سه درجه دارد:

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که من

1. بی ‏نیازی قلب به سبب حق از تعلق به وسایل و اسباب؛ و آن این است که حق تعالی را موثر در عرصه هستی داند.

2. بی ‏نیازی نفس است که چون به مقام مطمئنه رسیده و با اوصاف روح و قلب متصف شده، از حظوظ و لذایذ نفسانی خود را بی ‏نیاز نموده.

3. که برای منتهیان است این است که به بی‏ نیازی حق متصف شود یعنی رنگ صبغة الله را بگیرد و به اوصاف او متصف شود، یعنی بقای او به بقای حق و بی ‏نیازی او غنای او باشد که فرموده‏ اند: اذا تم الفقرا فهو الله. پس اینجا او مراد حق می‏شود و خداوند در او متصرف می‏شود.

غرق غنا شو و خمش شرم بدار چند چند
در کنف غنای او ناله آز می‏کنی‏‏
گنج بلا نهایتی سکه کجاست گنج را
صورت سکه گر کنی آن پی گاز می‏کنی‏‏

و چون نسبت فاعلیت به روح از لحاظ اینکه با احکام وجوب ارتباط پیدا کرده، قوی‏تر است و نسبت انفصال به نفس حیوانی، از نظر ارتباط آن با حضرت امکانی بیشتر است و هر یک از اینها ظهور کمال مخصوص خود را متعلق بر دیگری می‏ بیند، لذا روح به طرف نفس تمایل پیدا نماید؛ مانند تمایل شوهری که دارای رضا باشد به زوجه خود که او را با خود موافق نماید و عکس، پس از جهت وحدت اعتدالی، با هم آمیزش پیدا کنند و از اجتماع آنها از مشیمه جمعیت نفس، فرزند قبلی متولد می‏گردد که جامع بین احکام آنها و احکام سر است، مانند فرزندی که والدین خود نیکوکار باشد و این قلب جامع هنگامی که از آلایش احکام انحراف، زدوده و پاک شد، مرآت مجلای تجلی وحدانی صفاتی گردد، و احکام این تجلی محیط بر همه قوای ظاهره قلب شود و سالک در این هنگام از همه مراتب کونیه در گذشت و داخل در مبدا حضرات حقیه الهیه می‏گردد (یعنی مراتب سمع و بصر و بطن او را می‏گیرد و از اسماء کونی گذشته و قدم در مراتب اسماء الهیه گذارد) که این مقام را مقام احسان گویند که اساس ابواب اودیه است و اودیه ده باب دارد:

1- احسان
2- علم
3- حکمت
4- بصیرت
5- فراست
6- تعظیم
7- الهام
8- سکینه
9- طمانینه 
10- همت

و اینکه این مرتبه را اودیه نامیده‏ اند برای این است که مهمترین مراتب سلوک است و سعی و کوشش آنجا بیشتر لازم است و برای سالک، خطر مهالک و پرتگاهها زیاد پیش می‏آید زیرا در این مقام به حسب نظر عقلی، شک و تردید در سالک پیدا شود و اگر تایید الهی و هدایت الهیه دست او را نگیرد، بیشتر سالکان راه را گم کنند و در ضلالت افتند.

سالکان بی‏کشش دوست به جایی نرسند
سالها گرچه در این راه تک و پوی کنند‏
وادی عشق که جز تشنه در آن نایاب است
ریگش از خون دل تشنه لبان سیراب است‏‏


در این هنگام محبت الهیه و عشق، او را از مرتبه اسمی به مرتبه اسم دیگر که از لحاظ کلیت و احاطه از اولی بالاتر باشد ترقی می‏دهد و او را در وادی صفت و اثری از علم و حکمت و بصریت قلبی و سری سیر می‏دهد (نه عقلی و روحی)، و در وادی فراست داخل شده و سر او علوم غیبی را در می ‏یابد که ماورای ادراک افهام است، به طور آشکار و بالبدیهه، نه با دلیل و نظر؛ و هنگامی که سر او بر مقام مظهریت و حجاب کونی برگشت، در وادی الهام وارد شود.

و الهام، عملی ربانی است که بر قلب عارف می‏رسد بر حسب اقتضای غلبه حالات مختلف؛ و با رنگ آن حالت متلون می‏شود.

بعد در وادی طمانینه و آرامش سر انسانی قدم می ‏نهد و پس از اینکه برای او هیبت و دهشت از ظهور تجلی اوصاف جلال غیبی رخ داده بود، مقصود خود را دریابد و از تفرقه به جمع برسد.

آنگاه در وادی سکینه و آرامش قدم گذارد و آن موقعی است که برای او در آثار این احکام، دو دلی و تردد حاصل شود.

بعد در وادی همت وارد شود، و همت محرک شدیدی است که عارف را به عالم اطلاق و کلیت سوق می ‏دهد و در توجه به حق همت خود را به کلی به طرف حق معطوف می‏سازد و به غیر او اعتنا نکند.
حضرت شیخ عطار می‏فرماید:

گفت مغناطیس عشاق الست
همت عالی است اصل آنچه هست‏‏


و پس از قطع این منزل‏ها و صحرای اسماء و اوصاف که آخرین منازل ادویه را طی کرد و دارای همت بلند شد، پس می‏رسد به نور تجلی، و آن هم مستلزم انس با جمال محبوب می‏شود و بین محب و محبوب، محبت و تعلق پیدا می‏شود.

شب و روز رفت باید قدم روندگان را
چو به مأمنی رسیدند دگر سفر نباشد‏


و حضرت خواجه عبدالله انصاری فرموده:
محبت عبارت از تعلق قلب با محبوب است میان هیبت و انس، و در این حال شئون و خواص حقیقت محبت در قلب سر و نفس سالک ظاهر شود، زیرا همت نهایت شدت طلب است و نهایت طلب با وصول به مطلوب است تا بقای قیود هر یک از سر قلب و سر سالک را با اوصاف مختصه آن از بین ببرد؛ و ظهور شئون و خواص محبت که موجب از بین رفتن قیود و علاقه سری و قلبی و روحی سالک می‏شود قسم احوال نامیده می‏شود و آن ده فصل دارد:

1- محبت
2- غیرت
3- شوق
4- قلق
5- عطش
6- وجد
7- دهشت
8- هیمان
9- برق 
10- ذوق

اساس و اصل در احوال محبت است (محبت دو قسم ‏است : یک محبت عام و آن تمایل قلب به مطالعه جمال صفات است. دو. محبت خاص: میل روح به مشاهده جمال ذات. محبان ذات، شراب این عشق را در قدح روح خوردند و فضاله آن بر قلب و نفس ریزند و لذت آن در همه اجزای وجود ریزند و جام روح از غایت صفا و لطافت در رنگ این شراب محو شود و صورت وحدت پدید آید. از صفای می ‏و لطافت جام - در هم آمیخت رنگ جام و مدام‏‏ - همه جام است و نیست ‏گویی می - یا مدام است و نیست گویی جام‏‏ ) چناچه اساس جمیع مقامات بر توبه است و ظهور عشق و محبت از مواهب الهی است.

دوم غیرت که غریت را از میان ببرد و آثار امکانی را از دامن حقیقت پاک گرداند.

غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید
از کجا سر غمش در دهن عام افتاد‏


و لازمه غیرت، اشتیاق و شوق است و شوق ظهور داعیه و محرکی است که عاشق را به لقای محبوب برساند، و آن از لوازم صدق و درستی محبت است که به وسیله آن قهاریت محبت معشوق چیره گردد، زیرا میل معشوق در این مرتبه به این است که مشتاق به مشتاق الیه و عاشق به معشوق رسد و چندان که مراتب قرب بیشتر باشد، نظرش بر ارتقا به درجه مافوق آن بیشتر گردد و چنان که جمال احدیت را حد و پایانی متصور نیست، شوق نیز نهایت ندارد.

چشم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحد
تا دم صبح قیامت نگران خواهد بود‏


و بعد قلق است و آن بروز آثار شوق در مشتاق است، با حصول اضطراب قوی و حرکت شدید معنوی، تا حائل و حجاب تعیین و تشخیص را از میان بردارد.

چه ذوق از ذکر پیدا باشد آن را
که پنهان شوق مذکوری ندارد‏


سپس از اثر شدت حرکت و اضطراب، در او عطش حاصل می‏شود که موجب سوزش است و آن را فرو نمی ‏نشاند مگر قطره‏ ای از سلسبیل عنایت حق.

بعد در این حرقت و سوزش سرور پیدا می‏کند به طوری که به واسطه آن وجد و سرور، او را از تعیین خود غیبت و غفلت رخ می ‏دهد و از اثر وجد هیمان (هیمان عبارت از این است که برای سالک حالی رخ دهد که از تعجب و حیرت، خویشتن داری و تماسک از دست دهد.) و غیبت برای او حاصل گردد.
بعد بارقه امداد حق او را در می ‏یابد و ظلمت اثر هیمان را به کلی از میان برمی دارد و مانند موسی بر کوه طور لمعانی دیده و به دنبال آن می‏رود.

چون بر روم از پستی بیرون شوم از هستی
در گوش من آنجا نیز هیهای تو می‏آید‏


که آن را برق (قال سید الموحدین و امام العارفین، علی بن ابی طالب (علیه السلام) فی وصف السالک الطریق الی الله: قد احیی عقله و امات نفسه حتی دق جلیله و لطف غلیظه و برق له لا مع کثیر البرق فابان له الطریق و سلک به السبیل و تدافعته الابواب الی باب السلامه و دار الاقامه، وثبتت رجلاه بطمانینه بدنه فی قرار الامن و الراحة بما استعمل قلبه و ارضی ربه. خطبه‏220 ) نامند و برق مبدا و منشا طریق ولایت است.


ادامه دارد >>>


بعض مطالب مرتبط:
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)

جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )





مطالب اخیر وبلاگ:

آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص) ...
امام موسی صدر و جامعه قهرمان نه فرد قهرمان
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
امام موسی صدر و معنای حیات وی
شاهد افلاکی
نامه امام علی (ع) به محمد بن ابی بکر و اهالی مصر
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
نصایح مولا امیرالمومنین به امام حسین (ع)
السائر الحائر (3)
السائر الحائر (2)
نقشه منطقه ای پیش شماره های تلفن همراه
حقیقة الحقایق
نازنین از عشق مردم ناز تا کی میکنی (دو اثر از استاد اسحاقی) + دانلود
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
السائر الحائر (1)
عشقم و امیرم آقا حسین بن علی است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
ترنمی شعرگونه (بی نام ؛ بی سر ) پیکش مولا حسین جان
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
نگهداری و زایش داعش !
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10)
مکر الهی است که مستکبران با دست خود تحقیر شوند
زهد و ریا و زاهد ریایی
نشانه ها را دریابید ! (01)
وحدت وجود یا وحدت موجود (5)
هرگز نمیشد باورم (سالار عقیلی) + دانلود
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09)
شهرت بی ظرفیت آفت است
یوسفان از رشک زشتان مخفی اند
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08)
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
حدیث حقیقت
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07)
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )











توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.