ساری,گاهنوشته های محمود زارع:سوم تفویض است و آن سپردن رشته امور قبل از رجوع به حق و بعد از آن، بر اجرا کننده امور است از لحاظ اینکه او داناتر است بر مصالح امور، و مهربان‏تر است بر شخص عارف که حق تعالی می‏فرماید:
و من یتوکل علی الله فهو حسبه (سوره طلاق (65) آیه‏3) هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است‏ .

و من یتوکل علی الله فهو حسبه

و ظهور این حال اگر معلول علتی و سببی باشد مانند اینکه افعال صادره از عباد را در فعل حق فانی ببیند و اهل عالم را در تحت قدرت حق مقهور و ناچیز شمارد و بدین جهت امور خود را به او بازگشت دهد و خود را در اختیار حق بگذارد توکل (مولوی در توکل عام فرموده:
ما عیال حضرتیم و شیر خواه
گفت الخلق عیال للاله‏‏
آن که او از آسمان باران دهد
هم تواند کو ز رحمت نان دهد‏
منعمی زو خواه نی از گنج و مال
بی سبب هم می‏تواند ای عنود‏
آنکه با اسباب روزی داده بود
بی سبب هم می‏تواند ای عنود .)
است؛ زیرا فنای علل و اسباب را می‏بیند و بعد به مسبب می‏پردازد؛ و اگر نظر اصلا به علل و فنای آنها ندارد بلکه مستغرق در ذات حق است ثقه نامیده می‏شود و در مقابل مزاحمت عقل و وهم تسلیم گفته می‏شود.

پس همین که انسان در این مقدمات با مداومت ذکر، ثبات و استقامت پیدا کرد و همت خود را متمرکز و مجتمع در آن ساخت و خواطر را از خود دور کرد، احکام کثرت زایل و اثر وحدت و جمعیت آن ظاهر شود، و آن قلب مختص به نفس انسانی است نه حقیقی، و حکم وحدت در سمع و بصر او ظاهر گردد، و بر کاینات با نظر خوش ‏بینی نگاه کند زیرا فعل وحدانی حق در نظر او در جمیع اشیا جلوه گر آید.

به نزد آنکه جانش در تجلاست
همه عالم کتاب حق تعالی است‏‏

و این مرتبه تجلی افعالی و توحید افعالی است که سعدی می‏فرماید:

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست‏‏


و بسا برای سالک در این به حکم مناسبت فعلیه و نسبت جمعیه، بر بعضی از مظاهر حسیه از صور انسانیه، تمایل پیدا شود و تجلی فعلی هرگز جز در صورت مظاهر به ظهور نمی‏ آید و جلوه‏ گر نمی‏شود.

پس هنگامی که حجب کثرت از جلو نفس سالک برداشته شد و آثار وحدت در او پدیدار گشت، از مقام اسلام به باطن آن انتقال پیدا کند و آن به منزله نور برای مردمک دیده ایمان است و علاقه بین نفس و روح و سر زیادتر شود.

پس نشئه و محیط فعالیت نفس، عالم محسوس و حس است و حکم آن در مرتبه اسلام است و نشئه و محیط فعالیت روح، غیبیه اضافیه است و حکم آن مختص ایمان است و نشئه فعالیت و محیط سر، غیبیه ذاتیه است که آن مختص به مقام احسان است و نشئه هر کدام نسبت به آن دیگر غربت دارد و خارج از محیط فعالیت اوست.

پس هنگامی که از ظاهر به باطن متوجه شد و از نفس وارد مرحله روح گردید، وارد باب اخلاق می‏شود و اخلاق ده قسم است:
1- صبر
2- رضا
3- شکر
4- حیا
5- صدق
6- ایثار
7- خلق
8- تواضع
9- فتوت
10- انبساط

و آنچه در اخلاق از لحاظ حکم و خواص، تمامیت و کلیت دارد همانا صبر است که هیچ یک از مقامات و اعمال و اخلاق و احوال تمام نمی‏شود مگر با صبر، حقیقت آن حبس نفس است بر طاعات و سپس عادت دادن نفس بر ترک رویت اعمال شخصی، و ترک دعوی با اینکه باطل او طالب آن باشد و اعراض و خودداری از اظهار علوم و احوال، و عدم توجه به ابزار هر چیزی که برای روح از وجود و وجد و اسرار شود؛ آنگاه بازداشتن سر و روح از اضطراب در هر چیزی که از الهامات و واردات و تجلیات بر او وارد شود و ثبات بر آن ورزد.

و بعد از اینها صبر عبارت از حبس نفس است بر تحمل بلاها؛ زیرا آنها را رافع حجب نورانیه رقیقه می‏داند.
سعدی می ‏فرماید:

اگر اهل را چو نی استخوان بسوزد
چو دفعش به هیچ سختی خبر قفا نباشد‏


دوم از اقسام اخلاق شکر و سپاسگزاری بر نعمت آفرینش است در درجه اول؛ و در درجه دوم شکر بر هدایت و در درجه سوم شکر بر توفیق و بازگذاری حقوق طریقت، و در مرتبه چهارم رسیدن به رتبه تحقیق، و در آن مندرج است: صدق و تواضع و حیا و خلق و ایثار و کرم و فتوت.

سوم رضا (ر.ک: شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص‏161.) است و آن این است که سالک از لحاظ نفس و روح و سر هر چه را که در مراتب هستی و ممکنات می ‏بیند، همه را از پیشگاه حق بداند و مقهور فرمان و اراده او بشمارد، و اختیار کند حالتی را بر حالتی دیگر، و طلب فزونی و تقدم و تاخر نکند زیرا از خود در مقابل اختیار حق سلب اختیار نموده که سعدی می‏ فرماید:

ما اختیار خود را تسلیم دوست کردیم
همچون زمام اشتر در دست ساربانان‏‏


پس در این مرتبه به هیچ چیزی با نظر کراهت و بدبینی نگاه نکند مگر آنچه را که مخالف شرع باشد، و در این مرحله نواهی را از جهت نهی شارع مکروه و ناپسند شمارد، نه از جهت اینکه از افعال حق اوست.

پس هنگامی که سالک واجد این اخلاق شد، با جدیت تمام به سیر خود ادامه می‏دهد مانند کسی که مقصد را دیده و دریافته است. پس دارای مقامات اصول می‏شود که آن به منزله ارکان نماز است و اصول نیز ده باب دارد:

1- قصد
2- عزم
3- اراده
4- ادب
5- یقین
6- انس
7- ذکر
8- نفس
9- غنا
10- مراد

و اهم ابواب اصول چهار قسم است :

اول قصد صحیح است در توجه به سوی حق از روی بصیرت و طمانینه، به طوری که از کلیه عوائق و موانع راه حق، خود را مجرد و دور سازد. زیرا سالک وقتی که قصد سفر الی الله نمود، برای او یک نوع التفات و توجه پیدا می‏شود بر آثاری که او را در سیر به عقب برمی گرداند؛ و از آنها خود را منقطع می‏سازد و در این حال باعث و محرک سیر او قوی و نیرومند می‏شود. بنابراین نیازمند نیرو دادن محرک است تا آن اثر را از بین بردارد و آن عبارت از عزم است که رکن ثانی است.

پس چیزی که قصد را تقویت می‏کند اراده است که محرک سیر و طی طریق سفر الی الله است.

و عزم نیز تقویت می‏شود به وسیله ادب که در آن شخص سالک، خوف را به صورت قبض می‏آورد و رجا را به صورت بسط، و پیوسته حد وسط اینها را مراعات و حفظ می‏کند، زیرا ظهور قرب و نزدیکی مقصد در وجود سالک ایجاد بسط می‏کند، و موجب پیشرفت او و رسیدن و استقبال حضرت محبوب مطلق می‏شود، و هیبت او مستلزم قبض است که خودداری نمودن و پاییدن خود است ولی ادب حفظ حد وسط بین اینهاست و بنابراین عزم را تقویت می‏کند و نیرو می‏دهد.

پس هنگامی که عزم او درست شد و پرده‏ های امکانی و حجب خلقی او باریک و رقیق شد و توجه و التفات او از احکام کونیه که موجب جهل و تردید است قطع گردید، آنگاه آثار اصل سوم در او پیدا گردد و آن درجه دوم یقین است یعنی عین الیقین یا درجه تجلی افعالی؛ و معنای آن این است که عارف سالک، با مشاهده فعل و افعال وحدانی حق که در تمام موجودات سریان دارد خود را از دلیل و برهان مستغنی بداند، در صورتی که علم الیقین آن است که نسبت به امور غیبی با نیروی دلیل استدلال کند و خود را قانع سازد و آن مرتبه اسلام است، ولی عین الیقین بالاتر از آن و از آثار مرتبه ایمان است.

و اما حصول مرتبه حق الیقین هنگامی است که در درجه اول انسان در مقام ظهور تجلیات صفاتی واقع شود و متصف به جمیع صفات الهی گردد و این مقامی است که سالک به طور خفی رسیده باشد، و در درجه دوم در معرض طلوع و تابش آفتاب بی‏نشان ذات در مرتبه احسانیه باشد، و در این قسم از مرتبه یقین داخل است انس و ذکر باطنی؛ و هنگامی که روح به این درجه رسید، از قیود و بند انحرافات آزاد می‏گردد و تجلی وحدت افعالی در او ظاهر می‏شود و آثار مغالبه که بین مراتب سر و روح و نفس واقع می‏شود رخت می‏بندد.

پس به مفاد ولا یزال العبد یتقرب الی بالنوافل حتی احبه (جامع الاخبار، ص‏81) قرب نوافل برای سالک الی الله رخ می‏دهد، آنگاه با تاییدات و اشراقات محبوب او را از مقام کون و ضدیت و بیگانگی می‏رساند و در این هنگام به مقام فقر می‏رسد که رکن چهارم و قسم هشتم از ابواب اصول است. { (فقر در اصطلاح بزرگان بیرون آمده از تملک است که خداوند می‏فرماید: یا ایها الناس انتم الفقراءالی الله زیرا انسان فی نفسه به مضنون العبد و ما فی یده لمولاه مالک خودش نیست و هر چه از وجود و هستی دارد از خداست. (منم آن نیازمندی که به تو نیاز دارم - اگر از تو باز دارم به که چشم باز دارم‏‏) و عرفا فرموده ‏اند: کسی که فقر در او تحقق ندارد از معرفت نصیبی ندارد. و آن سه درجه است:
یک. فقر زهاد و آن این است که از ظلمت آسایش و ترک دنیا به کلی خود را رها سازد.
دو
. ملاحظه عدم ذاتی و اصلی خود را نموده و استعداد خود را از ناحیه حق بداند. پس، از رویت و ملاحظه اعمال خود پاک گردد و از آلایش خودبینی و رویت مقامات، خود را رهایی دهد.
سه
. اختیار خود را رها سازد، و از فعل و وجود و وصف خود را در حضرت جمع مجرد گرداند و این است مرتبه فنا در احدیت جمع ذات تو استهلاک عبد.(هوسی است در سر من که سر بشر ندارم - من از این هوس ‏چنانم که ز خود خبر ندارم‏‏ - دو هزار ملک بخشد شه عشق هر زمانم - من از او به جز جمالش هوس دیگر ندارم‏‏ }

و آن عبارت از این است که از همه احکام دویی و غیریت، تهی گردد و از رویت خالی بودن و خالی نبودن خود نیز غفلت ورزد؛ زیرا اشتقاق فقر به طور قلب از فقر است که گفته می‏شود: ارض قفراء (یعنی) زمینی که گیاه نداشته باشد.


ادامه دارد >>>


بعض مطالب مرتبط:
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)

جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )





مطالب اخیر وبلاگ:

آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص) ...
امام موسی صدر و جامعه قهرمان نه فرد قهرمان
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
امام موسی صدر و معنای حیات وی
شاهد افلاکی
نامه امام علی (ع) به محمد بن ابی بکر و اهالی مصر
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
نصایح مولا امیرالمومنین به امام حسین (ع)
السائر الحائر (3)
السائر الحائر (2)
نقشه منطقه ای پیش شماره های تلفن همراه
حقیقة الحقایق
نازنین از عشق مردم ناز تا کی میکنی (دو اثر از استاد اسحاقی) + دانلود
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
السائر الحائر (1)
عشقم و امیرم آقا حسین بن علی است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
ترنمی شعرگونه (بی نام ؛ بی سر ) پیکش مولا حسین جان
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
نگهداری و زایش داعش !
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10)
مکر الهی است که مستکبران با دست خود تحقیر شوند
زهد و ریا و زاهد ریایی
نشانه ها را دریابید ! (01)
وحدت وجود یا وحدت موجود (5)
هرگز نمیشد باورم (سالار عقیلی) + دانلود
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09)
شهرت بی ظرفیت آفت است
یوسفان از رشک زشتان مخفی اند
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08)
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
حدیث حقیقت
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07)
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )











توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.