بعضی دیگر گفته‏ اند که
بِالبَاءِ ظهَهَرَ الوُجودِ وَ بِالنُّقطَءِ تَمیّزُ العَابِدُ عَنِ المَعبُود ِ(بحر المعارف، ج 3، ص 45.)
و چنین گفته ‏اند که :
بدیدم و مشتاقتر شدم

مراد به این وجود، وجود حقیقی باشد و به این معنا که ثانی مرتبه وجودی است، مظهر وجود است، پس وجود بدو ظاهر شده باشد و می‏شاید که مراد به وجود فِی قولِهِ بِالباءِ ظَهَرَ الوُجودِ وجود موجودات باشد، به این معنا که موجودات با سرها به به حرف ب ظاهر و موجود گشتند؛ و چون ظهور این تعیّن و تجلّی ثانی سببی از تعیّن اول بود، لا جرم به صورت او ظاهر شد؛ چنان که مشتمل بود بر احدیّت و واحدیت و برزخیّت، و این مرتبه نیز مشتمل گشت بر وحدت و کثرت و برزخی فاصل و جامع بینهما که وحدتش را ظاهر وجود می‏گویند که وجوب وصف خاص اوست و کثرتش را ظاهر علم می‏گویند که من حیث تعلق الکونیه که امکان از لوازم اوست و این ظاهر وجود را که در این مرتبه ثانیه صورت احدیت است و وحدتی است حقیقی از سرایت احدیت در وی (که آن وحدتش باطن ظاهر وجود است).

و کثرتی است که شامل شئون کلی و اعتبارات اصلی است و کثرت نسبی‏ اش منشأ اسماء و صفات است؛ و این ظاهر علم را که در این مرتبه دوم صورت واحدیت است، کثرتی است حقیقی از سرایت در وی، که آن کثرت حقیقی را اعیان ممکنات و حقایق کونی می‏خوانند، و آن وحدتی نسبی مجموع را حضرت ارتسام و عالم معانی می‏گویند که بحر امکان که نون کنایت از اوست و اشارت بدوست، و اما آن برزخ که در میان ظاهر وجود و ظاهر علم است، حقیقت انسانی است. از برای این مرتبه دایره ‏ای دیگر انشا کرده شد، چنان که می‏بینی.
( علامت نیامده است )

دایره دوم
در بیان ظاهر وجود که وجوب وصف خاص اوست
و ظاهر علم که امکان از لوازم اوست و برزخیت انسانیت، و این دایره هم مقوّس کرده شد به دو قوس به سبب خطی که مارّ است بینهما، و قوسی به ظاهر وجود مخصوص کرده شد و قوسی به ظاهر علم و خطی وسطایی که در این مرتبه صورت برزخیّت اولی است به حقیقت انسانی، چنان که پیش از این گفته شده؛ و چون قوس ظاهر وجود به اعتبار کثرت نسبی منشأ اسماء الهی بود، بیست و هشت اسم الهی کلی در وی ثبت شده، و چون قوس ظاهر علم به اعتبار کثرت حقیقی منشأ حقایق کونی بود، بیست و هشت اسم کونی، و چون حقیقت انسانی هر دو قوس را شامل بود و جامع، لا جرم مظهر اسم جامع شد و این بیست و هشت حرف الهی و کونی است که از نفس رحمانی که عبارت از این تجلی ثانی است ظاهر گشته است. و عبارت از عالم ما سوی الله و کاینات و موجودات، ظهور این حروف کونی است از نفس رحمانی، ظاهریت حق عبارت از این نفس است؛ و این نفس با حروفی که از این فس ظاهر گشته ‏اند از باطن متنفس که حق است ظاهر گشته‏ اند و باطن متنفس عین اوست.

پس این حروف با این نفس که اکنون ظاهریت حق است در باطن بوده است و از آن روی که باطن است اول است، چنان که از آن روی که ظاهر است آخر است، و کثرتی که به حسب ظاهر است قادح وحدت نیست، چنان که می‏گویی که زید را مثلاً سر است و پاست و دست است و چشم و گوش و بینی و روح است و قلب و نفس و عقل و حواس و اعضا و قوای ظاهری و باطنی که در حد و حصر نمی‏ آیند، این مجموع زید است و کثرت این مجموع کثرت زید نمی‏شود.
پس این کلی ثانی و حروف نفس رحمانی نیز که ظاهریت حق است موجب تکثر وحدت حق نمی‏گردد، و اگر چه ظاهراً کثرتی مشاهد است مثل عقل کل، نفس کل، طبعیت کل و جوهر هبا که هیولی است و عرش و کرسی و افلاک و املاک و ارکان و موالید ثلاثه و انواع هر جنسی و افراد هر نوعی که در حد و حصر نمی‏آیند، چنان چه در زید گفته شد که روح و قلب و نفس و حواس و قوای ظاهری و باطنی، بلکه حق مجموع این همه است. اگر شخصی مثلا دست زید بگیرد و بگوید که این زید است و هر عضوی را از اعضا و هر قوتی را از قوای ظاهری و باطنی که می‏گیرد و یا فرض می‏کند، می‏گوید که این زید است، این معنا خطا باشد؛ چرا که زید این مجموع است، نه آن که هر یکی از این اجزاء و قوا زید است علی حده فایت ما فِی الباب.

آن چه می‏گوید دیده است، عضوی از اعضا و جزئی از اجزاء و قوتی از قوای زید است. پس بر این تقریر و تقدیر، هر که عقل را بگوید که خداست، نفس را بگوید که خداست، و طبیعت را بگوید، و عرش را و کرسی را و فلک و نجوم و کواکب و شمس و قمر چنان چه در ابتدا ابراهیم گفت (علیه السلام) قوله تعالی
حکایَة عَنه فَلَمّآ جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ رَءَا کَوْکَباً قَالَ هَذا ربِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لآ أُحِبُّ الآفِلینَ، (سوره انعام (6) آیه 76.)

همچنان جماد را، لا، بل هر چیزی را که بیند گوید که خداست، به این معنا کفر و زندقه باشد؛ چون سخن در آن است که این مجموع آن مجموع است. لهذا می‏فرماید:
هُوَ الأَوَّلُ وز الآخِرُ و الظَّهِرُ و البَاطِنُ (سوره حدید (57) آیه‏3.)
و عالم حدثان که اسم سواییت و غیریت بر وی اطلاق می‏کنند بر دو قسم است:
عالم لطیف و آن عالم ارواح است و عقول و نفوس، و
عالم کثیب و آن عالم اجسام است که آن از محیط عرش است تا به مرکز خاک و این در عالم بتمامها در این دایره ظاهر می‏شود؛ چه، این دایره اشارت است به تجلی و تعین ثانی که آن نفس رحمانی است و تفصیل مفردات عالم ارواح و اجسام تا انسان که جامع کل است و برزخیت اوست؛ و این بیست و هشت حرف نفس رحمانی است که در این دایره دوم ثابت است.
........‏

پس این دایره محیط است بر جمیع عوالم، و جمیع عوالم در وی ثابتند و بر وی ظاهر، که رَقٍ مَّنشُورٍ (ر. ک: سوره طور (52) آیه 2 و 3.)
در قرآن کنایت از انبساط این تعین است وَ کِتَبٍ مَّسطُورٍ (ر. ک: سوره طور (52) آیه 2 و 3.) اشاره به ثبوت عوالم است در وی و صراط و میزان و جنت و نیران همه در حیطه این دایره ‏اند، چرا که در حدیث آمده است:
اَرضُ الجَنَّةِ الکُرسی و سَقفُها عَرشُ الرَّحمان وَ مِنها یَتَجَرّی الاَنهار؛
و عرش و کرسی و سبع سموات که مراتب و درکات هفتگانهُ دوزخ خواهند بود که حد آن از مقعر فلک منازل است تا اسفل السافلین، هر یک حرفی است از این بیست و هشتگانه نفس رحمانی که در قوس ثانی این دایره ثابت است؛ چنان که گفته شد به کرّات. و این بیست و هشت اسم کونی که در قوس ظاهر علم است، کلیات عالم ارواح و اجسامند، و هر یکی نیز دایره است محیط بر جزئیاتی که در حیطه اوست و هر یکی هزاران جزئیات که در حیطه اوست محیط است بر مادون خود اگر چه محاط مافوق خود است، چنان که احاطت عقل کل بر جمیع عقول و احاطت نفس کل به جمیع نفوس، با وجود آن که نفس کل محاط عقل کل است و طبیعت کلیه که محاط نفس کل است و محیط جوهر هبا و عرش محاط این مجموع و محیط بر کرسی.

و این بیست و هشت اسم الهی که در قوس ظاهر وجود (ثابت است) همچنان که اسماء الهیه ‏اند و هر یکی نیز دایره است محیط بر اجزاء کلیات خود و اجزاء او در اجزایی که مادون است، چنان که گفته شد در قوس ظاهر علم و هر جزیی در حیطه کل خود متعین است و از الهی و کونی و کلیات اسمای الهی در قوس ظاهر وجود و کلیات حقایق کونیه در قوس ظاهر علم است همچنان متعین، پس از هر دو جانب که قوس ظاهر وجود و قوس ظاهر علم است، اسماء و تعینات الهی و کونی کلی وجزئی بی‏حد و حصر ظاهر گردد که هر اسم کلی الهی باشد و مربوب او، و همچنان هر اسم جزی الهی مظهر و رَبِّ اسم جزیی کونی باشد و آن اسم جزیی و کونی مظهر و مربوب او ظاهر وجود، مظهر ظاهر علم باشد و ظاهر علم مظهر ظاهر وجود، و حقایق الهی مربوط در ظهور به حقایق کونی، و حقایق کونی مشروط در وجود به حقایق الهی، و تمیّز هر دو جانب منوط به حقیقت برزخی انسانی.

اما حقیقت انسانی که عبارت است از برزخی که منشأ قوسین است و فاصل و جامع، احاطت بر جمیع حقایق الهی و کونی دارد، بر خلاف جمیع حقایق (سایر حقایق.) که ایشان را آن احاطت که او راست نیست، بلکه به غیر آن اسم که رَبِّ ایشان است نمی‏دانند، و جز وی را تسبیح و عبادت نمی‏کنند، و ایشان به حسب حقیقت الهی و کونی جمیع اسماء را می‏دانند و تسبیح و عبادت می‏کنند؛ قولَهِ تَعالَی:
وَ عَلَّمَ ءَادَمَ الأَسماءَ کُلَّها (سوره بقره (2) آیه /31)
دلالت بر جمعیت مذکور می‏کند و چون نیک نظر کنی، قوس ظاهر وجود و ظاهر علم را باطن و ظاهر این حقیقت انسانی است (می‏بینی که جمیع حقایق الهی و کونی را محیط است) و جمیع اجزاء قوای روحانی اوست و او به حسب جمعیت کل مجموع است، پس سجود ملائک او را خضوع جزیی باشد مر کل خود را.

اما اجناس عالیه صفات حق مثل، حیات، علم، ارادت، قدرت، سمع، بصر و کلام که حقایق ایشان هم در این برزخ ثانی انسانی ثابت است، هر یک بر دیگری مشتمل به اندک تمیزی، اما این برزخ که بین الاحدت و الواحدیت است به اعتبار حاملیت او مر تجلی اول را که حقیقت محمدی صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم است و این برزخ ثانی است، چنان که گفته شد صورت اوست و حقایق دیگری کاملان از انبیا علیهم السلام هم در این برزخ ثانی ثابت است، بل عین اوست. چنان که حقیقت محمدی صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم عین برزخیت کبری است و آن برزخیت اکبر که اول قَابَ قَوسَینِ احدیت و واحدیت است، غایت معراج محمدی ( صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم) است.
أَو أَدنَی‏ اشارت است به اتحاد قوسین احدیت و واحدیت به واسطه اکتام برزخیتی که سبب انقسام دایره بود به قوسین و در سطوت نور تجلی ذات، و آن برزخیت ثانی صغری که قاب قوسین ظاهر وجود و ظاهر علم است غایت معراج انبیای دیگر است علیهم السلام. و نسبت با ایشان نیز قوسین ظاهر وجود و ظاهر علم متحد می‏گردند که تجلی ثانی که بر ایشان مخصوص است، عبارت از آن اتحاد است به واسطه اختفای برزخیت در شدت ظهور نور تجلی ذات، لیکن به حکم غلبه یکی از امهات صفات که حقایق ایشان در برزخ ثانی ثابت است، که اثر آن غلبه در کتب و احکام و اذواق و مشارب ایشان ظاهر است، و سخن در این باره و اسرار نهایت ندارند. بر همین اختصار کردیم که وقت عزیز است و کاری مهم‏تر از این در پیش دارم.

و الله یَقولُ الحَق وَ هُوَ یَهدِی السَّبیل. تَمَّ الکِتاب بِعَونَ المَلَکِ الوَهّاب فِی سَلَخِ المُحَرَّمِ الحَرام عَمَّت بَرَکاتُه یَومَ الخَمسَینِ سَنَه سَبعَ وَ عِشرِینَ وَ ثَمان مِائَة، پنج‏شنبه 827 هجری.


پایان


توضیح: متن رساله را در دو پست تقسیم و محتوای آنرا فقط برای تحقیق و مطالعه منتشر نمودیم . ضمنا مآخذ را در پرانتز داخل متن قرار دادیم . م . زارع
http://www.mzare.ir


بعض مطالب مرتبط:
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )







مطالب اخیر وبلاگ:
نصایح مولا امیرالمومنین به امام حسین (ع)
السائر الحائر (3)
السائر الحائر (2)
نقشه منطقه ای پیش شماره های تلفن همراه
حقیقة الحقایق
نازنین از عشق مردم ناز تا کی میکنی (دو اثر از استاد اسحاقی) + دانلود
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
السائر الحائر (1)
عشقم و امیرم آقا حسین بن علی است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
ترنمی شعرگونه (بی نام ؛ بی سر ) پیکش مولا حسین جان
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
نگهداری و زایش داعش !
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10)
مکر الهی است که مستکبران با دست خود تحقیر شوند
زهد و ریا و زاهد ریایی
نشانه ها را دریابید ! (01)
وحدت وجود یا وحدت موجود (5)
هرگز نمیشد باورم (سالار عقیلی) + دانلود
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09)
شهرت بی ظرفیت آفت است
یوسفان از رشک زشتان مخفی اند
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08)
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
حدیث حقیقت
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07)
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
مکافات عمل (تبدیل آب شیر به سیل)
ائمه اثنی عشر
اسب
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
مکافات عمل ( انعکاس اعمال )
چند کلمه از امیر کلام علیه السلام
خلقت بی نقص الهی
تندروی و کندروی از نادانی است !
لاف بلاغت مزن با ...





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.