بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم و بِهِ نَستَعِین، و لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اءِلّا باللّهِ (اَلعَلِیِّ العَظِیم)

ن وَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ

حمد بی‏ حد و شکر بی عد، سزای ذاتی که وحدتش منشأ احدیت و واحدیت شده، مراتب ازلیت و ابدیت گشت، و رابطه ظاهریت و باطنیت و واسطه اوّلیت و آخریت آمد، که حد فاصل اشارت بدوست، و برزخ جامع عبارت از اوست، و حقیقت محمدی خود اوست.

و ثنای بی نهایت قرین حضرتی که به تعیّن اول و تجلّی او که متضمّن شعور بود، به کمال (ذاتی) و اسمایی تفصیلاً و به تجلّی دوم که از حیثیت واحدیت بود، تعیین مرتبه الوهیت کرد، که شامل ظاهر وجود است که وجوبْ وصف خاص اوست، و شامل ظاهر علم است که امکان از لوازم اوست، و شامل حقیقت انسان است که برزخ است بین الوجوب و الامکان.

و صلوات نامیات بر مهتری که حقایق و ارواح و اجسامْ تفصیلِ حقیقت و روح و جسم اوست، و او به حقیقتْ روح و جسم همه اجمالاً ممتع، درود بر ال او و اولاد او باد که حاملان عرش شرع او بودند و ناقلان نقش اصل و فرع او، رضوان الله علیهم اجمعین.

اما بعد، طایفه دوستان که طالب علم توحید بودند و محب قدم تحقیق و تجرید، و از الفاظ ائمه این طایفه ایشان را برد الیقین حاصل نمی‏شود، و از کتب ایشان و فهم عبارت آن قاصر بودند، از این فقیر التماس کردند که رساله ‏ای که جامع کلیات علم توحید و مراتب وجودی باشد بساز، و از برای هر مرتبه دایره‏ ای بنمای، و به مفاتیح صور محسوساتْ درِ معانی و معقولات بگشای.

التماس ایشان را اجابت کردم و بعد از استخاره به انشای آن مشغول شدم و رساله را نامْ جام جهان نمای کردم. امید به حضرت بی چون چنان است که این مختصر را از خطا و زلل نگاه دارد؛ اءِنَّهُ عَلی ما یَشاءُ قَدیر و بِالاءجابَةِ جَدیر،

و این رساله مشتمل است (بر دو دایره) و مشتمل بر دو قوس و خطی در وی که برزخ است بین القوسین و دایره اول در احدیت و واحدیت، و وحدت و اعتبار وجود علم و نور و شهود و تجلی و تعین اول [است‏].
دایره دوم در ظاهر وجود که وجوب وصف خاص اوست، و ظاهر علم که امکان از لوازم اوست، و برزخیت ثانیه که حقیقت انساین است، که آن برزخ است بین الوجوب و الامکان و تعیّن و تجلی ثانی [است‏].


دایره اول در احدیت و واحدیت و وحدت و اعتبار وجود و علم و نور و شهود و نفس و تجلی اول

بدان اَیَّدَکَ اللهُ بِروحِ مِّنه، که هنوز حکم ظهور در بطون و واحدیت در احدیت مندرج بوده، هر دو در سطوتِ وحدت مندمج، و نام عینیت و غیریت و اسم و رسم و نعت و وصف و ظهور و بطون و کثرت و وحدت و وجوب و امکانْ منتفی، و نشان ظاهریت و باطنیت و اولیت و آخریت مختفی بود. شاهد خلوتخانه غیب هویت خواست که خود را بر خود جلوه دهد؛ اول جلوه که کرد به صفت وحدت بود، و پس اول تعینی که از غیب هویت ظاهر گشت، وحدتی بود که اصل جمیع قابلیات است، و او را ظهور و بطون مساوی بود، و به اعتبار آن که قابل ظهور [و ]بطون نیز بود، احدیت و واحدیت را مظهر آمد؛ و چه احدیت [و واحدیت ]منتسبینند، ظاهر نمی‏شود اءلا به نسبتی که رابطه باشد بینهما، و آن نسبت وحدت است.

پس احدیت و واحدیت از وحدت منتشی شدند (چنان که) محبیت و محبوبیت از محبت، و عاشق و معشوق از عشق؛ و به اعتبار وسطیتِ او مر طرفین را اسم برزخیت بر وی اطلاق کرده شود، و این وحدت عین احدیت و واحدیت است؛ چنان که عالم و معلوم و علم در مرتبه ذات؛ زیرا که در آن مرتبه عالم خود است و معلوم خود است و علم هم خود است.

اما چون نظر بر عالمیت و معلومیت و علم می‏کنیم و می‏گوییم که علم نسبت است بین العالم و المعلوم، پس احدیت و واحدیت و وحدت را نیز بدین قیاس می‏کن. زیرا که وحدت را (نیز) دو اعتبار ذاتی است :
یکی من حیث انتفاء التعدد و النسب که ذات را به این اعتبار احد می‏گویند و
یکی من حیث اثبات التعدد و النسب که ذات را به این اعتبار واحد می‏گویند.
پس وحدت حکم وسطیت دارد بین الاعتبارین، با وجود آن که عین طرفین خود است؛ و از برای تفهیم این مرتبه و استقرار او در ذهن دایره انشا کرده می‏شود، چنان که می‏بینی .

( علامت در اینجا نیامده است )  

 
صورت دایره اول  در احدیت و وحدت و واحدیت است و این دایره را به واسطه خطی که مارّ است بینهما در وسط او مقوّس کرده می‏شود به دو قوس، و قوسی از آن مسمّاست به احدیت، و قوس دیگر به واحدیت، و آن خط وسطایی که برزخ است بین هما مسماست به قاب قوسین، و به اعتبار آن که حامل تجلی اول است مسماست به حقیقت محمدی صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم،
و قوس واحدیت را منقسم کرده شد به چهار قسم و اعتبارات اربعه را که وجود و علم و نور و شهود است، و در اقسام اربعه در قوس واحدیت ثبت کرده شد؛ زیرا که حق تعالی به آن تعین اول که وحدت است، بر خود تجلی کرد و خود را یافت، و با خودی خودش حضوری بود بی توهم تقدم و استتار و فقدان و غیبتی؛ و این یافت و پیدایی و پیدا کنندگی و شهود، که کثرت اعتباری‏اند در قوس واحدیت ثبت کردن انسب است از قوس احدیت، از بهر آن که - اگر چه - این اعتبارات در آن حضرت از یکدیگر ممتاز نیستند، بل عین یکدیگرند.

و دیگر بدان که این تجلی اول متضمن کمال ذاتی و کمال اسمایی است بر طریق اجمال و کلی، چه بر طریق جزئی و تفصیل تماماً موقوف است بر تمیز حقایق (بعضها عن بعض) چنان که بیان کرده شود بعد از این، و به حکم غلبه وحدت تمیز حقایق را در آن حضرت گنجی است و غنای مطلق لازم کمال ذاتی است، و معنای فنای مطلق آن است که هر چند در صدد تفصیل است، من الاول الی الابد او را مشاهد است شهوداً کلیاً، و بدان شهود کلی مستغنی است از تفصیل.

پس اینجا مطلوب کمال اسماء می‏باشد، و این کمال مشروط است بر عالم تفصیلاً. و منوط است بر آدم اجمالاً؛ و بعد از تفصیل هر ذات من حیث الاسماء، و الصفات مقتضی آن بود که چنان که خود را بر خود جلوه کرد، مجملاً و مفصلاً نیز جلوه کند و این جلوه کمال دیگر است، چنان که وجدان و حضور و علم و نور که ذات را فِی نفسها مجملاً حاصل است، مفصلاً نیز حاصل نمی‏شود الا به تمییز حقایق بعضها عن بعض و ثوبت حکم غیریت نیز ولو بنسبةٍ ما در آن حضرت غیر و غیریت را اصلاً راه نیست.

پس کمال مذکور که مطلوب بود متوقف شد بر تعیین و تجلی دیگر، و پس به تعین دیگر تجلی از متجلی بر طریق نفس از باطنِ متنفس ظاهر گشت که به آن انبعاث، جمیع حقایق الهی و کیانی و انسانی از یکدیگر متمیز شدند و جمیع آن چه در صدد تفصیل بودند در ثانی پدید آمدند بر ترتیب.

و این نفس بر طریق ابرِ رقیق چنان که در ظاهر این ابر اندکی قرص آفتاب را مخفی گرداند و قرص آفتاب را بپوشاند و آفتاب احدیت را به ظهور خویشتن اندکی بپوشاند و آفتاب احدیت را به طور خویشتن اندکی بپوشانید؛ و آن جا از نبی صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم سؤال کردند که :
أَینَ کانِ ربَّنا قَبلَ أَن خَلَقَ الخَلقْ قالَ: فِی غَمامٍ فَوقهُ هَوا وَ مَا تَحتَهُ هَوا،( ر. ک: الصراط المستقیم، ج 3، ص 225، و عوالی اللئالی، ج 1، ص 55 و 54.)
اشارت بدین مرتبه است، و قاعده چنان است که در ظاهر ابر را که بر فوق و تحت هوا می‏باشد هوا را نفی فرمود کردن فِی قولِه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم مَا فَوقَهُ هَوا و مَا تَحتَهُ هَوا، تا سائل از عما ابر ظاهر را فهم نکند، زیرا که آن مرتبه را عما از جهت آن خوانند که آفتاب وجود حقیقی را به ظهور خویشتن اندکی مخفی گرداند (این مرتبه را تعیّن و تجلّی ثانی و مرتبه الوهیت و اسم الله و فلک الحیوة و عَما می‏گویند، و چون ثانی مرتبه وجودی است، حرف ب نیز می‏خوانند.)

در شبی که این مسطور صادر می‏شد، در واقعه دیده شد که شخصی از کاملی روایت می‏کرد که :
اگر نه حرف ب بودی، خلقْ حق را عیان می‏ دیدندی و معنای حرف ب پیش اهل اسرار سبب است و سبب حجاب مسبب است، چنان که دلیل که حجاب است بر مدلول خویش را و صنع که حجاب است مر صانع را و اگر چه از وجه دیگر معرف اوست.

ادامه دارد ... >>>




بعض مطالب مرتبط:
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )







مطالب اخیر وبلاگ:
نصایح مولا امیرالمومنین به امام حسین (ع)
السائر الحائر (3)
السائر الحائر (2)
نقشه منطقه ای پیش شماره های تلفن همراه
حقیقة الحقایق
نازنین از عشق مردم ناز تا کی میکنی (دو اثر از استاد اسحاقی) + دانلود
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
السائر الحائر (1)
عشقم و امیرم آقا حسین بن علی است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
ترنمی شعرگونه (بی نام ؛ بی سر ) پیکش مولا حسین جان
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
نگهداری و زایش داعش !
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10)
مکر الهی است که مستکبران با دست خود تحقیر شوند
زهد و ریا و زاهد ریایی
نشانه ها را دریابید ! (01)
وحدت وجود یا وحدت موجود (5)
هرگز نمیشد باورم (سالار عقیلی) + دانلود
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09)
شهرت بی ظرفیت آفت است
یوسفان از رشک زشتان مخفی اند
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08)
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
حدیث حقیقت
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07)
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
مکافات عمل (تبدیل آب شیر به سیل)
ائمه اثنی عشر
اسب
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
مکافات عمل ( انعکاس اعمال )
چند کلمه از امیر کلام علیه السلام
خلقت بی نقص الهی
تندروی و کندروی از نادانی است !
لاف بلاغت مزن با ...









توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.