باب دوم در بیان معانی خال و خط
و همه عالم از غیب و شهادت مانند یک خُمخانه ‏اند از شراب هستی و محبت فطری حق جل و علا، و هر ذره ‏ای از ذرات عالم قابلیت و استعدادی خاص دارد که پیمانه شراب محبت اوست و پیمانه همه از این شراب پر است.

اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ

همه عالم چو یک خمخانه اوست
دل هــــر ذره ‏ای پیمــــــانه اوست‏‏
خرد مست و ملائک مست و جان مست
هوا مست و زمین مست آسمـان مست‏‏

شده زو عقل کل حیران و مدهوش
فتـاده نفس کلّ را حلقـــه در گوش‏‏
فلک سرگشته از وی در تکاپوی
هوا در دل به امیـد یکـــی بـــوی‏‏

ملائک خورده صاف از کـــوزه پاک
به جرعه ریخته دُردی بر این خاک‏‏
عناصر گشته زان یک جرعه سرخوش
فتاده گــــه در آب و گـــــــه در آتــــش‏‏
زبوی جرعه‏ای کافتاده بر خاک
بر آمد آدمی تا شد بر افـــلاک‏‏
زعکس او تن پژمرده جان گشت
زتابش جان افسرده روان گشت‏‏
جهانی خلق از او سرگشته دائم
زخان و مان خـــــود برگشته دائم‏‏

و آثار این شراب در حقیقت انسانی به واسطه مزید قابلیت و استعداد او زیاده است از سایر موجودات؛ و از این جاست که اکثر افراد این نوع حیران و سرگشته بیابان عشق و طلبند و محبوب حقیقی را می‏جویند و مرشد و هادی می‏ طلبند که ایشان را به وصال او راهنمایی کند و از خودی برهاند.

یکی از بوی دُردش عاقل آمد
یکی از رنگ صافش ناقل آمد‏
یکی از نیم جرعـه گشته صـــــادق
یکی از یک صراحی گشته عاشق‏‏

یکی دیگر فــــرو بــرده به یکبار
خم و خمخانه و ساقی و خمّار‏
کشیده جمله و مانده دهن باز
زهــــی دریا دل و رند ســرافراز‏

در آشامیده هستی را به یکبار
فراغت یافتـــه زاقــــرار و انکــــار‏
شده فارغ ززهد خشک و طامات
گــــــرفته دامـــــن پیر خـــــــرابات‏‏



باب پنجم در بیان معنای خرابات و خراباتی و پیر خرابات‏

خرابات : عبارت است از وحدت صرف و اطلاق بحث که رسوم تعینات را در آن جا نه عین باشد و نه اثر، خواه افعالی باشد یا ذاتی و صفاتی.

خراباتی : اشاره است به سالک عاشق لاابالی که از قید رؤیت تمایز افعال و صفات واجب و ممکن خلاصی یافته، افعال و صفاتی جمیع اشیاء را محو افعال و صفاتی الهی داند، و هیچ فعلی و صفتی به خود و دیگری منسوب نداند.

خراباتی شـــــدن از خود رهـــایی است
خودی کفر است گر خود پارسایی است‏‏
نشانی داده ‏اند اهل خرابات
که التوحید اسقاط الاضافات‏‏

خرابات از جهان بی مثالی است
مقــــــام عاشقان لا ابالی است‏‏
خرابات آشیان مرغ جان است
خرابات آستان لا مــکان است‏‏

خرابات خراب اندر خـــــــراب است
که در صحرای او عالم سراب است‏‏
خراباتی است بی حد و نهایت
نه آغازش کسی دیده نه غایت‏‏

اگر صد سال در وی می‏شتابی
نه خود را و نه کس را باز یابی‏‏
گروهی اندر او بی پا و بی سر
همه نه مؤمن و نه نیز کافـــــــر‏

شراب بی‏خودی در سر گرفته
به ترک جمله خیر و شر گرفته‏‏
شرابی خورده خورده هر یک بی لب و جام
فــــــراغت یافتــــــــه از ننــــــگ و از نــــــام‏‏

حدیث ماجرا و شطح و طامات
خیال خلوت و نور کـــــــــرامات‏‏
به بوی دُردی ای از دست داده
زذوق نیستی مست اوفتاده‏‏

عصا و رکوه و تسبیح و مسواک
گرو کرده به دُردی جمله را پاک‏‏
میان آب و گل افتان و خیـــــــزان
به جای اشک خون از دیده ریزان‏‏

دمی از سرخوشی در عالم راز
شده چون ناظران گردن افـــــراز‏
گهی از روسیاهی رو به دیوار
گهی از سرخ رویی بر سر دار‏

گهی اندر سماع شــــــوق جانان
شده بی پا و سر چون چرخ گردان‏‏
به هر نغمه که از مطرب شنیده
بدو جدی از آن عالـــــــم رسیده‏‏

سماع جان نه آخر صوت و حرف است
که در هر پرده‏ای سرّی شگرف است‏‏
یکی پیمانه خورده از مِی صاف
شده زآن صوفیِ صافی زاوصاف‏‏
فرو شسته بدان صافِ مـــروّق
همه رنگ سیاه و سبز و ازرق‏‏
به جان خاک مزابل پاک رفته
زهرچ آن دیده از صد یک نگفته‏‏

گرفته دامن رندان خمــــــــــار
زشیخی و مریدی گشته بیزار‏

پیر خرابات : عبارت است از مرشد کامل که مرید را به ترک رسوم و عادات [وا] می ‏دارد و راه فقر و فنا می‏سپارد.



باب ششم در بیان معنای بت و زنّار

بت : عبارت است از هر چه پرستیده شود از ماسوای حق سبحانه و تعالی ؛ خواه به اعتقاد الوهیت باشد چون اصنام کفار، و خواه به اعتقاد وجوب اطاعت و تعظیم چون مشایخ کبار، و خواه به افراط محبت چون محبوبان عشاق مجازی و سایر اغیار مانند جاه و عزت و درهم و دینار.

پس اگر پرستش آن از آن روست که مظهر حق است جل و علا و حق در او تجلی کرده است به اسمی از اسماء و صفتی از اسماء حسنی، آن بت عارفان است و پرستش آن پرستش خالق است؛ چه جمیع موجودات صورت حق است، و حق سبحانه روح همه است و اینجاست که گفته ‏اند:

ما رَأَیتُ شیئاً و رأیتُ الله قلبهُ اَو مَعهُ (بحرالمعارف، ج 2، ص 101.)

و الا بت مشرکان است و حق منزه از آن است ؛ تَعالی شأنَهُ عَمَّا یَقُولون.

قال الله تَعالی ‏: وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللهِ أَنداداً کَحُبِّ الله و الَّذِینَ آمَنُوا أشدُّ حُبّاً لِلهِ (سوره بقره (2) آیه 165.)

و قال تَعالی ‏: اتَّخذُوا أَحبارَهُم وَ رُهبنَهُم أَرباباً مِّن دُونِ اللهِ؛ (سوره توبه (9) آیه 31.)

و گاه اسم بت را مخصوص سازند به کامل و مرشدی که قطب زمان است ؛ چه محبوب حقیقی به اعتبار جمیع اسماء و صفات در او جلوه ‏گر آمده و به اعتبار جامعیت پرستیده شده و توجه جمیع موجودات خواه به طبع و خواه به ارادت بدوست و قبله کاینات از جمیع جهات اوست.

زنّار: عبارت است از بستن عقد خدمت و طاعت.

بت اینجا مظهر عشق است و وحدت
بود زنّار بستن عقد خدمت‏‏
چو کفر و دین بود قائم به هستی
بود توحید عین بت پرستی‏‏

چو اشیا هست هستی را مظاهر
از آن جمله یکی بت باشد آخر‏
نکو اندیشه کن ای مرد عاقل
که بت از روی هستی نیست باطل‏‏

بدان کایزد تعالی خالق اوست
زنیکو هر چه صادر گشت نیکوست‏‏
وجود آن جا که باشد محض خیر است
وگر شرّ است در وی آن زغیر است‏‏

مسلمان گر بدانستی که بت چیست
بدانستی که دین در بت‏پرستی است‏‏
وگر مشرک زدین آگاه گشتی
کجا در دین خود گمراه گشتی‏‏

ندید او از بت الا خلق ظاهر
بدین علت شد اندر شرع کافر‏
تو هم گر زو نبینی حق پنهان
به شرع اندر نخوانندت مسلمان‏‏

درون هر بتی جانی است پنهان
به زیر کفر ایمانی است پنهان‏‏
بت و ترسا بچه نوری است باهر
که از روی بتان دارد مظاهر‏

کند او جمله دلها را وشاقی
گهی گردد مغنّی گاه ساقی‏‏
زهی مطرب که از یک نغمه خوش
زند در خرمن صد زاهد آتش‏‏

زهی ساقی که او از یک پیاله
کند بی خود دو صد هفتاد ساله‏‏
رود در خانقه مست شبانه
کند افسون صوفی را فسانه‏‏

اگر در مسجد آید در سحرگاه
بنگذارد در او یک مرد آگاه‏‏
رود در مدرسه چون مست مستور
فقیه از وی شود بیچاره مخمور‏

زعشقش زاهدان بیچاره گشته
زخان و مان خود آواره گشته‏‏
یکی مؤمن دگر را کافر او کرد
همه عالم پر از شور و شر او کرد‏

خرابات از لبش معمور گشته
مساجد از رخش پر نور گشته‏‏
همه کار من از وی شد میسر
بدو دیدم خلاص از نفس کافر‏

دلم از دانش خود صد حجب داشت
زعجب و نخوت و تلبیس و پنداشت‏‏
در آمد از درم آن بت سحرگاه
مرا از خواب غفلت کرد آگاه‏‏

زرویش خلوت جان گشت روشن
بدو دیدم که تا خود چیستم من‏‏
چو کردم در رخ خوبش نگاهی
بر آمد از میان جانم آهی‏‏

مرا گفتا که‏ای شیاد سالوس
به سر عمرت شد اندر ننگ و ناموس‏‏
ببین تا علم و زهد و کبر و پنداشت
تو را ای نارسیده از که واداشت‏‏

نظر کردن به رویم نیم ساعت
همی ارزد هزاران ساله طاعت‏‏
علی الجمله رخ آن عالم آرای
مرا با من نمود آن دم سراپای‏‏

سیه شد روی جانم از خجالت
زفوت عمر و ایام بطالت‏‏
چو دید آن ماه کز روی چو خورشید
بریدم من زجان خویش امید‏

یکی پیمانه پر کرد و به من داد
که از آب وی آتش در من افتاد‏
کنون گفت از می‏بی رنگ و بی بوی
نقوش لوح هستی را فرو شوی‏‏

چو آشامیدم آن پیمانه پاک
در افتادم زسستی بر سر خاک‏‏
کنون نه نیستم در خود نه هستم
نه هشیارم نه مخمورم نه مستم‏‏

گهی چون چشم او دارم سرِ خوش
گهی چو زلف او در گلشنم من‏‏
نظر کردم بدیدم اصل این کار
نشان خدمت آمد عقد زنّار‏

نباشد اهل دانش را معوّل
زهر چیزی مگر بر وضع اول‏‏
میان در بند چون مردان به مردی
در آ در زمره اوفو بعهدی‏

به رخش علم و چوگان عبادت
زمیدان در ربا گوی سعادت‏‏
تو را از بهر این کار آفریدند
اگر چه خلق بسیار آفریدند‏

پدر چون علم و مادر هست اعمال
بسان قرة العین است احوال‏‏
رها کن ترهات و شطح و طامات
خیال نور و اسباب کرامات‏‏

کرامات تو اندر حق پرستی
جز این کبر و ریا و عجب و هستی است‏‏
همه روی تو در خلق است زنهار
مکن خود را بدین علت گرفتار‏

نگردد جمع با عادت عبادت
عبادت میک نی بگذر زعادت‏‏

باب هفتم در بیان معنای کفر و ترسایی و ترسا بچه‏

کفر حقیقی عبارت است از پوشیدن وجود کثرات و تعینات به وجود حق، و این کفر عارفان است و این بعینه نزد ایشان معنای اسلام حقیقی و ایمان است ،

قال الله تعالی : کُلُّ شی‏ءٍ هَالِکٌ اءِلّا وَجهَهُ (سوره قصص 28) آیه 88.)

و کفر حقیقی عامه بر عکس این است و این نیز به نزد آن قوم دین است، اعنی پوشانیدن وجود حق به وجود اغیار و در آمدن از در توحید به انکار؛ و اسلام مجازی عبارت است از معنای متعارف اسلام با اعتقاد مغایرت وجود ممکنات مر وجود حق سبحانه را

قال الله تَعالی‏ : وَ ما یُؤمِنُ أَکثَرُهُم باللهِ اءِلّا وَ هُم مُشرِکُونَ.( سوره یوسف (12) آیه 106.)

زاسلام مجازی گشت بیزار
که را کفر حقیقی شد پدیدار‏


ترسایی : عبارت است از تجرید و تفرید و خلاصی از ربقه تقلید و ترک قیود و رسوم و عوایق و رفض عادات و نوامیس و علایق ؛ چه این صفت بر حضرت عیسی علیه‏السلام و امت او که ترسا عبارت از ایشان است غالب بوده.

ترسا بچه : مرشد کامل است که نسبت کامله او در ولادت معنوی (اشاره به کلام منسوب به عیسی علیه‏السلام است که: لَن یَلجَ مَلَکُوت السَّموت مَن لَّم یُولَد مَرَّتَینِ؛ احادیث مثنوی، ص 96.) به کاملی دیگر که متصف به صفت ترسایی و تجرد و انقطاع بوده باشد می‏ رسد؛ و آن کامل را باز به کامل دیگر تا سلسله به حضرت رسالت منتهی شود.

زترسایی غرض تجرید دیدم
خلاص از ربقه تقلیـــد دیدم‏‏
جناب قدسِ وحدت دیرجان است
که سیمـــــرغ بقا را آشیان است‏‏

زروح الله پیدا گشت این کار
که از روح القدس آمـد پدیدار‏
هم از الله در پیش تو جانـــــی است
که از روح القدس در تو نشانی است‏‏

اگر یابی خلاص از نفس ناسوت
در آیی در جناب قــــدس لاهوت‏‏
هر آن کس کو مجرد چون ملک شد
چــــو روح الله بر چــــارم فلـــک شد‏

به مردی وا رهان خود را چو مردان
و لیکــن حق کس ضایع مگــــردان‏‏
زشرع ار یک دقیقه گشت مهمل
شوی در هر دو کون از دین معطّل‏‏

حقوق شـــرع را زنهار مگـــذار
و لیکن خویشتن را هم نگهدار‏
زر و زن نیست الا مایه غــــــــم
به جا بگذار چون عیسای مریم‏‏

حنیفی شو زهر قید مذاهب
در آ در دیــر دین مانند راهب‏‏
تو را تا در نظـــر اغیار و غیر است
اگر در مسجدی آن عین دیر است‏‏

چو برخیزد زپیشت کسوت غیر
شود بهر تــو مسجد صورت دیر‏
نمی‏دانم به هر حالی که هستی
خلاف نفس بیرون کن که رستی‏‏

بت و زنّار و ترسایــــی و ناقوس
اشارت شد همه با ترک ناموس‏‏
اگر خواهی که گردی بنده خاص
مهیا شو برای صـــدق و اخلاص‏‏

برو خود را ز راه خویــش بـــــرگیر
به هر یک لحظه ایمانی زسر گیر‏
به باطن نفس ما چون هست کافر
مشو راضــــی بدین اسلام ظاهـــر‏

ز تـــو هـــر لحظه ایمان تازه گـــــردان
مسلمان شو مسلمان شو مسلمان‏‏
بسی ایمان بود کز کفـــــر زاید
نه کفر است آن کزو ایمان فزاید‏

ریا و سمعه و ناقوس بگذار
بیفکن خرقـــــه و بر بند زنّار‏
چو پیر ما شو اندر کفر فردی
اگر مردی بده دل را به مردی‏‏

به ترسا زاده‏ای دل ده به یک بار
مجـرد شو زهـــر انکــــار و اقــــرار‏

تَمَّ اَورادَنا ذکرَهُ وَ الْحَمْدُلِلَّهِ و السَّلامُ عَلَی‏ أَصفِیاءِ اللهِ وَ أَولِیائِهِ.

رساله مشواق‏
مولی محسن فیض کاشانی‏

تمام





مطالب مرتبط :
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )






مطالب اخیر وبلاگ :

دانلود هرگز نمیشد باورم(سالار عقیلی)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09)
شهرت بی ظرفیت آفت است
یوسفان از رشک زشتان مخفی اند
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08)
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
حدیث حقیقت
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07)
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
مکافات عمل (تبدیل آب شیر به سیل)
ائمه اثنی عشر
اسب
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
مکافات عمل ( انعکاس اعمال )
چند کلمه از امیر کلام علیه السلام
خلقت بی نقص الهی
تندروی و کندروی از نادانی است !
لاف بلاغت مزن با ...
زاهدنما مباش و ...
انذارهای امام علی (ع) به حاکمان
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (08)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (03)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (09)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (14)
على (علیه السلام ) و اصرار بر اصول
رفتار و تواضع على (علیه السلام )
على (علیه السلام ) محبوب دل ها
مادام دیالافواى مسیحى و ایرانیان و مولا علی (ع)
شیخ و شراب و خون خلق
نظر مرحوم مجلسی درباره خلافت بعد از رسول (ص)
حشر محبان علی با علـی , حشر غلامان عمر با عمر
مولا علی(ع) یاور و غمخوار پیامبر(ص)
جـان عالــم بـه فـــدای تــو علـــی (ع)
تا غدیر با مولا علی (ع)
بنده پادشاه ...
سبحه تزویر شیخ ...




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.