خال : عبارت است از نقطه وحدت حقیقت من حیث الخفاء، که مبدأ و منتهای کثرت اعتباری است و از ادراک و شعور اغیار محتجب و مختفی است ؛ چه سیاهی و ظلمت موجب خفاست.

ان الله بصیر بالعباد

بر آن رخ نقطه خالش بسیط است
که اصل مرکــز دور محیــط است‏‏
از او شد خط دور هر دو عالـم
وزو شد خط نفس و قلب آدم‏‏

از آن حال دل پرخون تباه است
که عکس نقطه خال سیاه است‏‏
زحالش حال دل جز خون شدن نیست
کــــز آن منــــزل ره بیـــرون شـدن نیست‏‏


خط : عبارت است از ظهور حقیقت در مظاهر روحانیت چه چنان که خط بر رخ دمیده، عالم ارواح گرد ذات بر آمده چرا که آن عالم اقربِ مراتب وجود است به حق جل و علا.

رخ این جا مظهر حسن فدایی است
مــراد از خط حیات کب«ریایــی است‏‏
رخش خطی کشید اندر نکویـی
که از ما نیست بیرون خوبرویی‏‏


و چون ظهور حیات اولاد در عالم ارواح است، از خط به آب حیوان تعبیر نمایند.

خط آمد سبزه زار عالم جان
از آن کردند نامش آب حیوان‏‏
زتاریکــی زلفـــش روز شــب کن
زخطش چشمه حیوان طلب کن‏‏

خضـــر وار از مقام بی نشانی
بخور چون خطش آب زندگانی‏‏
اگر روی و خطش بینی تو بی شک
بدانـــی کثـــرت از وحـــدت یـــکایک‏‏

ز زلفش باز دانــی کار عالــم
زخطش بازخوانی سرّ مبهم‏‏
کسی گر خطش از روی نکو دید
دل مــن روی او در خــــــط او دید‏

مگر رخسار او سبـع المثانی است
که هر طرفی از او بحر معانی است‏‏
نهفته زیر هر مویی از او باز
هزاران بحر علم از عالم راز‏




باب سوم در بیان معانی چشم و ابرو و غمزه و لب و دهان و بوسه

چشم : عبارت است از شهود حق مر اعیان و استعدادات ایشان را، که صفت بصیرت اوست جل شأنه ؛ قال الله تَعالی ‏: اءنَّ اللهَ بَصِیرُ بِالْعِبادِ. (سوره غافر(40) آیه 44.)

ابـــرو : از مطلق صفت از آن رو که حد و حاجب ذات است به ابرو اشاره نمایند و این هر دو از مقتضیات تجلی جلال است که در اغلب موجب بُعد و حرمان است.

از استغنا و عدم التفات که مقتضی آن است که عالم را در نظر هستی در نیاورد و به نیستی خود بگذارد، به مستی و بیماری که از لوازم چشم بتان بی رحم است تعبیر نمایند، چرا که بی خودی و بی خبری و راه به هستی خود نبردن از آن به حصول پیوندد.

غمـزه: از رسانیدن راحت بعد از محنت، و چشانیدن محنت در عقب راحت که موجب خوف و رجاست به غمزه اشاره کنند؛ چه غمزه حالتی است که از برهم زدن چشم محبوبان در دلربایی و عشوه ‏گری واقع می‏شود؛ و بر هم زدن چشم عبارت از عدم التفات است که از لوازم استغناست، و گشادن چشم اشارت به مردمی و دلنوازی است که از لوازم مستی است.

لـــب : عبارت است از روان ‏بخشی و جان ‏فزایی که به زبان شرع از آن به نفخ روح تعبیر نمایند.
قال الله تَعالی ‏: فَاءِذا سَوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فِیهِ مِن رُّوحِی.( سوره حجر (15) آیه 29.)

دهــان: از افاضه وجود که نگاه داشتن حلق است در مقام هستی به قول کن نیز به لب و دهان تعبیر نمایند ، و از خفای مصدر آن به تنگی دهان اشارت کنند و این هر دو از مقتضیات تجلی جمال است که موجب قرب و وصال است.

بوسه : از ترقی فرمودن در کمال و چشانیدن ذوق وصال به بوسه تعبیر کنند.

چشم : بالجمله هستی و نیستی که لحظه به لحظه اعیان عالم را واقع است با تبدیلات و تکمیلات ، از مقتضیات جمال و جلال چشم است ؛ و با کمال استغنا و عدم التفات چشم مستش ، گاهی از کرم و مردمی که از لوازم مستی است دلهای عشاق مشتاق را به مشاهده جمال معشوق می‏نوازد و لب جان پرورش دمی بیچارگان عدم آباد را به افاضه فیض وجودی چاره کار می‏سازد و از نیستی به هستی می‏آورد.

نگر در چشم شاهد چیست پیدا
رعــایت کـــــن لـــوازم را در آن جا‏
زچشمش خاست بیماری و مستی
زلعلش گشـــت پیــدا عیــن هستی‏‏

زچشــم او همـــه دل‏ها جگــرخوار
زلعل اوست جان‏ها جمله مستور‏
به چشمش گر چه عالم در نیاید
لبش هر ساعتی لطفـــی نماید‏

دمی از خــرمــی دلها نــوازد
دمی بیچارگان را چاره سازد‏
زغمزه می‏دهد هستی به غارت
زبوســه می‏کنــد بازش عمــارت‏‏

از او هر غمزه دام و دانه‏ای شد
وزو هر گوشه‏ای میخانه‏ای شد‏
زچشمش خون ما در جوش دانم
زلعلــش جان ما مــدهــوش دانم‏‏

به غمزه چشم او دل می‏ـرباید
به عشوه لعل او جان می‏فزاید‏
چو از چشم و لبش جویی کناری
گــر این گـوید که نه آن گــوید آری‏‏

زغمــزه عالمــــــی را کار سازد
به بوسه هر زمان جان می‏فزاید‏
از او یک غمزه و جان دادن از ما
از او یک بوســه و استادن از ما‏



باب چهارم در بیان معنای شراب و ساقی و جام و سبو و خم و خمخانه‏

شراب : عبارت است از ذوق و وجد و حال که از جلوه محبوب حقیقی در اوان غلبه محبت بر دل سالک عاشق وارد می‏شود و سالک را مست و بی ‏خود می‏کند ؛ چه استیلای آن موجب هدم قواعد عقل و نقض معاقد وهمی است که مبدأ انتشار کثرت رسمی و نسب اعتباری می‏شود.

ساقی : عبارت است از حقیقت به اعتبار حب ظهور در هر مظهر که تجلی کرده باشد؛ و ساقیان بزم، کنایه از سمع و بصر انسان باشد؛ چه اکثر اسباب مستی از این دو راه می‏رسد.

جـــام : از تجلیات افعالی به جام تعبیر کنند.

سبو و خم : از تجلیات اسمایی و صفاتی به سبو و خم [کنایه آورند].

بحر و قلزم : از تجلیات ذاتی که موجب فناء فِی الله و بقاء بالله باشد، به بحر و قلزم [تعبیر نمایند].

شراب طهور: و آن ذوق و وجد که از تجلی ناشی شود و سالک را از لوث هستی پاکی دهد و موجب فنای او گردد، شراب طهور خوانند.

قال الله تعالی : وَ سَقاهُم رَبِّهم شَراباً طَهُوراً.( سوره انسان (76) آیه 21.)

شراب و شمع و ذوق و نور عرفان
ببین شاهد که از کس نیست پنهان‏‏
شراب و شمع و شاهد جمله حاضر
مشو غافل زشاهد بازی آخر‏
شراب بیخودی در کش زمانی
مگر از دست خود یابی امانی‏‏
بخور می تا زخویشت وارهاند
وجود قطره در دریا رساند‏
شرابی خور که جامش روی یار است
پیاله چشم مست باده خوار است‏‏
شرابی را طلب بی ساغر و جام
شراب باده خوار و ساقی آشام‏‏
شرابی خور زجام وجه باقی
سقاهم ربُّهم آن راست ساقی‏‏
طهور آن می بود کز لوث هستی
تو را پاکی دهد در وقت مستی‏‏
بخور می وارهان خود را زسردی
که بدمستی به است از نیک مردی‏‏

.....

رساله مشواق‏
مولی محسن فیض کاشانی‏

ادامه دارد >>>>>




مطالب مرتبط :

... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )






مطالب اخیر وبلاگ :
دانلود هرگز نمیشد باورم(سالار عقیلی)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09)
شهرت بی ظرفیت آفت است
یوسفان از رشک زشتان مخفی اند
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08)
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
حدیث حقیقت
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07)
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
مکافات عمل (تبدیل آب شیر به سیل)
ائمه اثنی عشر
اسب
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
مکافات عمل ( انعکاس اعمال )
چند کلمه از امیر کلام علیه السلام
خلقت بی نقص الهی
تندروی و کندروی از نادانی است !
لاف بلاغت مزن با ...
زاهدنما مباش و ...
انذارهای امام علی (ع) به حاکمان
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (08)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (03)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (09)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (14)
على (علیه السلام ) و اصرار بر اصول
رفتار و تواضع على (علیه السلام )
على (علیه السلام ) محبوب دل ها
مادام دیالافواى مسیحى و ایرانیان و مولا علی (ع)
شیخ و شراب و خون خلق
نظر مرحوم مجلسی درباره خلافت بعد از رسول (ص)
حشر محبان علی با علـی , حشر غلامان عمر با عمر
مولا علی(ع) یاور و غمخوار پیامبر(ص)
جـان عالــم بـه فـــدای تــو علـــی (ع)
تا غدیر با مولا علی (ع)
بنده پادشاه ...
سبحه تزویر شیخ ...




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.