فصل دوم (در رضا)
شهدالله انه لا اله الا هو

قال اللّه سبحانه و تعالی:
« لکیلا تأسوا علی ما فاتکم و لا تفرحوا بما اتاکم »  (تا بر آنچه از دست ‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏ شادمانى نكنید) (حدید/23)

رضا خشنودی است، و آن ثمره محبت است و مقتضای عدم انکار است، چه در ظاهر و چه در باطن و چه در دل، و چه در قول و چه در فعل. و اهل ظاهر را مطلوب آن باشد که خدای تعالی از ایشان راضی باشد تا از خشم و عقاب او ایمن شوند، و اهل حقیقت را مطلوب این باشد که از خدای تعالی راضی باشند، و آنچنان باشد که ایشان را هیچ حالی از احوال مختلف مانند مرگ و زندگانی، و بقا و فنا، و رنج و راحت، و سعادت و شقاوت، و غنی و فقر مخالف طبع او نباشد و یکی را بر دیگری ترجیح ننهند، چه دانسته باشند که صدور همه از باری تعالی است، و محبت باری تعالی در طبایع ایشان راسخ شده باشد، پس بر ارادت و بر مراد او هیچ مزیدی نطلبند و هر چه پیش ایشان آید بدان راضی باشند.

از یکی از بزرگان این مرتبه باز گفته ‏اند که هفتاد سال عمر یافت که در مدّت عمر لم یقل لشی‏ء کان لیته لم یکن، و لا لشی‏ء لم یکن لیته کان.

و از بزرگی پرسیدند که از رضا در خود چه اثر یافته ‏ای؟
گفت که : از مرتبه رضا بوئی به من نرسیده است و معذلک اگر از ذات من پلی بر دوزخ سازند و خلایق اولین و آخرین را بر آن پل گذرانند و به بهشت رسانند و مرا تنها در دوزخ کنند، ابدا در دل من در نیاید که چرا حظّ من تنها این است بخلاف حظوظ دیگران.

و هر کس که تساوی احوال مختلف که یاد کرده آمد در طبیعت او راسخ شود مراد او به حقیقت آن باشد که واقع شود.

و از اینجا گفته‏ اند که « هر کس که او را هر چه آید باید، پس هر چه او را باید آید» و چون تحقیق کند رضای خدا از بنده آنگاه حاصل شود که رضای بنده از خدای حاصل شود:

« رضی اللّه عنهم و رضوا عنه.» (خدا از آنان خشنود است و [آنان نیز] از او خشنود ) (بینه/8)

پس مادام که کسی را اعتراض بر امری از امور واقع باشد کائنا ما کان در خاطر او آید یا ممکن باشد که در خاطر آورد، از مرتبه رضا بی ‏نصیب باشد.

و صاحب مرتبه رضا همیشه در آسایش باشد، چه او را بایست و نبایست نباشد، بلکه بایست و نبایست او همه بایست باشد:
«رضوان من اللّه اکبر» (و خشنودى خدا بزرگتر است) (توبه/72)،

دربان بهشت را رضوان از آن خوانده ‏اند و گفته ‏اند:« الرّضا بالقضا باب اللّه الاعظم » ،
چه هر کس که به رضا رسید به بهشت رسید، و در هر چه نگرد به نور رحمت الهی نگرد و« المؤمن ینظر بنور اللّه الاعظم »

چه باری تعالی را که موجد همه موجودات است اگر بر امری از امور انکار باشد آن امر را وجود محال باشد، و چون بر هیچ امر او را انکار نباشد پس از همه راضی باشد، نه بر هیچ فائت متأسف و نه بر هیچ حادث مبتهج گردد« انّ ذلک لمن عزم الامور.» (این [حاكى] از عزم [و اراده تو در] امور است) ( لقمان/17 )



فصل سوم (در تسلیم)

قال اللّه سبحانه و تعالی:
« فلا و ربّک لا یؤمنون حتّی یحکّموک فیما شجر بینهم ثمّ لا یجدون فی انفسهم حرجا ممّا قضیت و یسلّموا تسلیما»
تسلیم باز سپردن باشد، و در این موضع مراد از تسلیم آن است که هر چه سالک آن را نسبتی به خود کرده باشد آن را با خدای سپارد.

و این مرتبه بالای مرتبه توکل باشد، چه در توکّل کاری که با خدای می‏گذارد به مثابت آنست که او را وکیل می‏کند، پس تعلق خود را به آن کار باقی می‏داند و در تسلیم قطع آن تعلق می‏کند تا هر امری که او را به خود متعلّق می‏شمرد و همه را متعلّق به او داند.

و این مرتبه بالای مرتبه رضا باشد، چه در مرتبه رضا هر چه خدا کند موافق طبع او باشد، و در این مرتبه طبع خود و موافق و مخالف طبع خود جمله با خدای سپرده باشد، او را طبعی نمانده باشد تا آن را موافقی و مخالفی باشد.

« لا یجدوا فی انفسهم حرجا ممّا قضیت» (از حكمى كه كرده ‏اى در دلهایشان احساس ناراحتى [و تردید] نكنند) (نسا/65) از مرتبه رضا باشد،و « یسلّموا تسلیما» ( كاملا سر تسلیم فرود ) (نسا/65) از بالای آن مرتبه.

و چون محقق سالک به نظر تحقیق نگرد خود را نه حدّ رضا داند و نه حد تسلیم، چه در هر دو خود را به ازای حقتعالی مرتبه ‏ای نهاده است تا او راضی باشد و حق مرضی عنه، و او مودّی باشد و حق قابل، و این اعتبارات آنجا که توحید باشد منتفی شود.



فصل چهارم (در توحید)

قال اللّه تعالی سبحانه :
« و لا تجعل مع اللّه إلها اخر »  (و با خداى یگانه معبودى دیگر قرار مده) (اسرا/39)

توحید یکی گفتن و یکی کردن باشد، و توحید به معنی اوّل شرط باشد در ایمان که مبدء معرفت بود به معنی تصدیق با آنکه خدای تعالی یکی است
« انّما اللّه اله واحد» (خدا فقط معبودى یگانه است) (نسا/171)،

و به معنی دوّم کمال معرفت باشد که بعد از ایمان حاصل شود، و آن چنان بود که هر گاه که موقن را یقین شود که در وجود جز باریتعالی و فیض او نیست، و فیض او را هم وجود به انفراد نیست، پس نظر از کثرت بریده کند و همه یکی داند و یکی بیند، پس همه را با یکی کرده باشد در سرّ خود از مرتبه « وحده ‏لا شریک له ‏فی الإلهیة » بدان مرتبه رسیده که « وحده‏ لا شریک له ‏فی الوجود».

و در این مرتبه ما سوی اللّه حجاب او شود، و نظر به غیر اللّه شریک مطلق شمرد و به زبان حال بگوید:

« انّی وجّهت وجهی للّذی فطر السموات و الارض حنیفا مسلما و ما انا من المشرکین.» (من از روى اخلاص پاكدلانه روى خود را به سوى كسى گردانیدم كه آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشركان نیستم) (انعام/79)



فصل پنجم (در اتحاد)

قال اللّه تعالی سبحانه :
« لا تدع مع اللّه إلها آخر لا إله إلا هو »  (و با خدا معبودى دیگر مخوان خدایى جز او نیست )  (قصص/88)

توحید یکی کردن است و اتّحاد یکی شدن، آنجا« و لا تجعل مع اللّه إلها آخر» (معبود دیگرى با خدا قرار مده ) (اسرا/22) و اینجا« لا تدع مع اللّه إلها آخر» ( با خدا خداى دیگر مخوان ) (شعرا/213) چه در توحید شایبه تکلّفی هست که در اتّحاد نیست.

پس هر گاه که یگانگی مطلق شود و در ضمیر راسخ شود تا به وجهی به دوئی التفا ننماید به اتّحاد رسیده باشد.

و اتّحاد نه آن است که جماعتی قاصر نظران توهّم کنند که مراد از اتّحاد یکی شدن بنده با خدای تعالی باشد، تعالی اللّه عن ذلک علوا کبیرا، بل آن است که همه او را ببینند بی‏تکلّف آنکه گوید هر چه جز او است از او است پس همه یکی است، بل چنانکه به نور تجلّی او تعالی شأنه بینا شود غیر او را نبیند ، بیننده و دیده و بینش نباشد و همه یکی شود.

و دعای منصور حسین حلاج که گفته است :
" بینی و بینک انّ ینازعنی فارفع بفضلک انّییّ من البین " مستجاب شد و انیّت او از میان برخاست، تا توانست گفت: « أنا من أ هوی و من أهوی أنا».

و در این مقام معلوم شود که آن کس که گفت : « انا الحقّ » و آن کس که گفت: « سبحانی ما أعظم شأنی » نه دعوی الاهیّت کرده ‏اند، بل دعوی نفی انیّت خود و اثبات انیّت غیر خود کرده ‏اند، و هو المطلوب.
----------------------------------------
جامع الاسرار سید حیدر (ره) - 364.
دیوان حلاج - 90 - اخبار حلاج - 76 (به نقل جامع الاسرار - 809) در منابع مختلف این شعر با مختصر تفاوتی از حلاج نقل شده است:
در مرصاد العباد چاپ بنگاه ترجمه و نشر - ص 323 چنین آمده: « حسین منصور از اینجا می‏گفت :
بینی و بینک انی یزاحمنی فارفع بجودک انی من البین» و در شرح فصوص خوارزمی جلد اول - صفحه 94 چنین آمده: « و منصور حلاج بدین اشارت کرد آنجا که گفت : بینی و بینک انی ینازعنی فارفع بلطفک اننی من البین »



فصل ششم (در وحدت)

قال اللّه سبحانه :
« لمن الملک الیوم للّه الواحد القّهار » (امروز فرمانروایى از آن كیست از آن خداوند یكتاى قهار است) (غافر/16)

وحدت یگانگی است، و این بالای اتّحاد است، چه از اتّحاد که به معنی یکی شدن است بوی کثرت آید، و در وحدت آن شائبه نباشد، و آنجا سکون و حرکت، و فکر و ذکر، و سیر و سلوک، و طلب و طالب و مطلوب، و نقصان و کمال همه منعدم بشود که :
« إذا بلغ الکلام إلی اللّه فامسکوا »



باب ششم در فنا

قال اللّه تعالی :
« کلّ شی‏ء هالک الا وجهه »  (جز ذات او همه چیز نابودشونده است ) (قصص/88)

در وحدت، سالک و سلوک، و سیر و مقصد، و طلب و طالب و مطلوب نباشد، کلّ شی‏ء هالک الا وجهه، و اثبات این سخن و بیان هم نباشد و نفی این سخن و بیان هم نباشد، و اثبات و نفی متقابلانند و دوئی مبدء کثرت است آنجا نفی و اثبات نباشد، و نفی نفی و اثبات اثبات هم نباشد، و نفی اثبات و اثبات نفی هم نباشد.

و این را « فنا » خوانند، که معاد خلق با فنا باشد همچنانکه مبدء ایشان از عدم بود:

« کما بدءکم تعودون » (همان گونه كه شما را پدید آورد [به سوى او] برمى ‏گردید ) (اعراف/29)

و معنی فنا را حدّی با کثرت است:
« کل من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذو الجلال و الاکرام » (هر چه بر [زمین] است فانى‏ شونده است* و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند) (الرحمن/26-27)،

فنا به این معنی هم نباشد، هر چه در نطق آید و هر چه در وهم آید و هر چه عقل بدان رسد جمله منتفی گردد.
« الیه یرجع الامر کلّه »

این است آنچه در این مختصر خواستیم که ایراد کنیم، و اینجا سخن منقطع شود.

و السلام علی من اتبع الهدی،
سبحان ربّک ربّ العزّة عمّا یصفون،و سلام علی المرسلین،والحمد للّه ربّ العالمین،و الصّلوة و السّلام علی سیّدنا محمد و آله الطّاهرین الطیّبین الذینهم نقلوا من أصلا الطّاهرین إلی ارحام المطهّرات و الّذین اذهب اللّه عنهم الرجس و طهّرهم تطهیرا.


پایان


................
توضیح : از این قسمت ببعد بلطف و عون الله تعالی قصد داریم که کتاب و اثر گرانقدر " اوصاف الاشراف " جناب خواجه بزرگوار نصیرالدین طوسی را در چند شماره منتشر نمائیم تا مورد استفاده دوستان مخاطب و علاقمند ما قرار بگیرد.

آنطوریکه متوجه شدم متاسفانه اغلب تحصیلکرده های ما از مواریث و مفاخر علمی و ادبی و معارفی ما یا کم اطلاع بوده و بهمان اطلاعات چند خطی تاریخ ادبیات در دروس اکتفا کرده یا بسیاری اصلا فقط اسمی از آنان را شنیده اند . بویژه از شخصیت این بزرگ حوزه علم و معرفت و تاثیرگذار در فرهنگ اسلامی بخصوص شیعی که هم نقش و هم حق بسزایی بر ما ایرانیان بخصوص دارد اطلاعات چندانی ندارند . شاید بخشی از علت آن برمیگردد به سطح بالای معارف مطروحه در آثار این بزرگان که بتناسب زبان روز چندان کاری برای ترجمه روان آن صورت نگرفته و قطعا بخشی از آن هم برمیگردد به عدم طرح آن در اجتماعات حقیقی و مجازی و ... 

ان شاء الله دوستان اگر همراه ما باشند در ادامه در همین یک اثر خواجه گرانقدر خواهند دید که مشاهیری مانند قاضی نور اللّه حق داشتند که در حق خواجه نصیرالدین طوسی ایرانی بفرماید که: فیلسوفی که روان افلاطون و ارسطو به وجود او مفاخرت و مباهات جویند، و زبان حال أبو علی سینا شکر مساعی جمیله او گوید، عقل فعال در اشراق طفل راه او است، و مشکلات ارباب‏ کمال موقوف به یک نگاه او است...

بعضی از آثا این مرد بزرگ :آداب المتعلمین، اثبات بقاء النفس الانسانیة، اثبات الواجب تعالی، اخلاق ناصری، اساس الاقتباس، الامامة، اوصاف الاشراف، تجرید الکلام، تجرید المنطق، تحریر اصول الهندسة و الحساب، تحریر ظاهرات الفلک، تحریر الکتب السبعة، تحریر المجسطی، دیوان، کشف القناع عن اسرار القطاع، مبدأ و معاد، المقنعة فی العقائد، و... 
( اردیبهشت 94 - ساری , گاهنوشته های محمود زارعhttp://www.mzare.ir



به تلگرام ما بپیوندید


گل


ادامه اوصاف الاشراف :
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )

... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )

... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08 )

... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10 )





مطالب مرتبط :
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !





مطالب اخیر وبلاگ :
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
حدیث حقیقت
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07)
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
مکافات عمل (تبدیل آب شیر به سیل)
ائمه اثنی عشر
اسب
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
مکافات عمل ( انعکاس اعمال )
چند کلمه از امیر کلام علیه السلام
خلقت بی نقص الهی
تندروی و کندروی از نادانی است !
لاف بلاغت مزن با ...
زاهدنما مباش و ...
انذارهای امام علی (ع) به حاکمان
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (08)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (03)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (09)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (14)
على (علیه السلام ) و اصرار بر اصول
رفتار و تواضع على (علیه السلام )
على (علیه السلام ) محبوب دل ها
مادام دیالافواى مسیحى و ایرانیان و مولا علی (ع)
شیخ و شراب و خون خلق
نظر مرحوم مجلسی درباره خلافت بعد از رسول (ص)
حشر محبان علی با علـی , حشر غلامان عمر با عمر
مولا علی(ع) یاور و غمخوار پیامبر(ص)
جـان عالــم بـه فـــدای تــو علـــی (ع)
تا غدیر با مولا علی (ع)
بنده پادشاه ...
سبحه تزویر شیخ ...
بقای ریای زاهد و مردم نادان
پند زاهد ... !
زندگی بمیزان باخت ...
از نفرین پدر و مادر بترسید
نوشته سردر بهشت
ملا هادی سبزواری و حیوانیت و انسانیت !



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.