فصل چهارم (در معرفت)

کل شئی هالک الا وجهه

قال اللّه سبحانه و تعالی:
شهد اللّه انّه لا اله الا هو و الملإئکة و أولوا العلم قائما بالقسط لا اله الا هو العزیز الحکیم (خدا كه همواره  به عدل قیام دارد گواهى مى‏ دهد كه جز او هیچ معبودى نیست و فرشتگان [او] و دانشوران [ نیز گواهى مى‏ دهند كه ] جز او كه توانا و حكیم است هیچ معبودى نیست) (آل عمران/18) معرفت، شناخت باشد، و اینجا مراد از معرفت مرتبه بلندترین از مراتب خداشناسی است، چه خداشناسی را مراتب بسیار است.

و مثل مراتب معرفت چنان است که آتش را بعضی چنان شناسند که شنیده باشند که موجودی هست که هر چه به او برسد ناچیز شود، و اثر او در آنچه محاذی او باشد ظاهر گردد، و چندانکه از او بردارند هیچ نقصانی در او نیاید و هر چه از او جدا شود بر ضد طبع او باشد و آن موجود را آتش خوانند.

و در معرفت باریتعالی کسانی که به این مثابت باشند مقلدان خوانند، مانند کسانی که سخن بزرگان تصدیق کرده‏ اند در این باب بی ‏وقوف بر حجتی.


و بعضی که به مرتبه بالای این جماعت باشند، کسانی‏ باشند که از آتش دود به ایشان رسد و دانند که این دود از چیزی می ‏آید، پس حکم کنند به موجودی که دود اثر اوست. و در معرفت کسانی که به این مثابت باشند، اهل نظر باشند که به برهان قاطع دانند که صانعی هست، چه آثار قدرت او را بر وجود او دلیل سازند.

و بالای این مرتبه کسانی باشند که از حرارت آتش به حکم مجاورت اثری احساس کنند و به آن منتفع شوند. و در معرفت کسانی که به این مرتبه باشند، مؤمنان به غیب باشند و صانع را شناسند از ورای حجاب.

و بالای این مرتبه کسانی باشند که از آتش منافع بسیار یابند، مانند خبز و طبخ و انضاج و غیر آن. و این جماعت به مثابت کسانی هستند که در معرفت لذت معرفت دریابند و بدان مبتهج شده باشند. و تا اینجا مراتب اهل دانش باشد.

و بالای این مرتبه کسانی باشند که آتش را مشاهده کنند و به توسط نور آتش، چشمهای ایشان مشاهده موجودات کند. و این جماعت در معرفت به مثابت اهل بینش باشند، و ایشان را عارفان خوانند و معرفت حقیقی ایشان را بود.

و کسانی را که در مراتب دیگر باشند بالای این مرتبه هم از حساب عارفان دارند و ایشان را اهل یقین خوانند، و ذکر یقین و اهل یقین بعد از این گفته شود.

و از ایشان جماعتی باشند که معرفت ایشان از باب معاینه باشد، و ایشان را اهل حضور خوانند، و انس و انبساط خاص به ایشان باشد.

و نهایت معرفت اینجا باشد که عارف منتفی شود، مانند کسی که به آتش سوخته و ناچیز گردد.



فصل پنجم (در یقین)

قال اللّه سبحانه و تعالی: و بالاخرة هم یوقنون (و آنانند كه به آخرت یقین دارند) (بقره/4).
و در حدیث آمده است که« من اعطی الیقین و من أوتی حظّه منه لا یبال بما انتقص من صلاته و صومه»

یقین در عرف، اعتقادی باشد جازم مطابق ثابت که زوالش ممکن نباشد، و آن به حقیقت مؤلف بود از علم به معلوم، و از علم به آنکه خلاف آن علم اوّل محال باشد.

و یقین را مراتب است، و در تنزیل علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین آمده است، چنانکه فرموده است:

« لو تعلمون علم الیقین لترونّ الجحیم ثم لترونّها عین الیقین » (هرگز چنین نیست اگر علم ‏الیقین داشتید*به یقین دوزخ را مى ‏بینید*سپس آن را قطعا به عین ‏الیقین درمى ‏یابید) (تکاثر/5-7)

و دیگر گفته است:
« وَتَصْلِیَةُ جَحِیمٍ*إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ » (و [فرجامش] درافتادن به جهنم است* این است همان حقیقت راست [و] یقین) (واقعه/94-95)

و در مثل آتش که در باب معرفت گفته آمد مشاهده هر چه در نظر آید به توسّط نور آتش به مثابت علم الیقین است، و معاینه جرم آتش که مفیض نور است بر هر چه قابل اضائت باشد به مثابت‏ عین الیقین، و تأثیر آتش در آنچه بدو رسد تا هویّت او محو کند و آتش صرف بماند حقّ الیقین.

و جحیم هر چند عذاب است، امّا چون نهایت وصول به او انتفاء هویّت و اصل است، رؤیت او از دور و نزدیک، و دخول در او که انتفاء غیر اقتضا کند به ازای این سه مرتبه است. و اللّه اعلم بحقایق الامور.


فصل ششم (در سکون)

قال اللّه تعالی:
« الّذین امنوا و تطمئنّ قلوبهم بذکر اللّه ألا بذکر اللّه تطمئنّ القلوب » (همان كسانى كه ایمان آورده ‏اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى ‏گیرد آگاه باش كه با یاد خدا دلها آرامش مى ‏یابد) (رعد/28).

سکون دو نوع بود:
یکی از خواص اهل نقصان و آن مقدّم بر سلوک باشد که صاحبش از مطلوب و کمال بی ‏خبر باشد، و آن را غفلت خوانند.

و دیگری بعد از سلوک که از خواص اهل کمال بوده باشد وقت وصول به مطلوب، و آن را اطمینان خوانند.

و حالی که در میان این دو سکون بوده باشد حرکت و سیر و سلوک خوانند، و حرکت از لوازم محبت باشد قبل الوصول، و سکون از لوازم معرفت است که مقارن وصول باشد.

و به این سبب گفته ‏اند:
« لو تحرّک العارف هلک و لو سکن المحبّ هلک » و از این مبالغت ‏تر نیز گفته‏ اند و آن این است :
«لو نطق العارف هلک و لو سکت المحبّ هلک».
این است احوال سالک تا آنگاه که واصل شود، و اللّه اعلم.



باب پنجم در ذکر حالهائی که اهل وصول را سانح شود.

و آن مشتمل بر شش فصل است :
فصل اول در توکّل 
فصل دوّم در رضا
فصل سیّم در تسلیم
فصل چهارم در توحید
فصل پنجم در اتّحاد
فصل ششم در وحدت‏


فصل اول (در توکّل)

قال اللّه سبحانه و تعالی:
« و علی اللّه فتوکّلوا إن کنتم مؤمنین »  (قطعا پیروز خواهید شد و اگر مؤمنید به خدا توكل كنید) (مائده/23)

توکّل، کار با کسی واگذاشتن باشد، و در این موضع مراد از توکل بنده آنست که در کاری که از او صادر شود یا او را پیش آید، چون وی را یقین باشد که خدای تعالی از او داناتر است و تواناتر با او واگذارد تا چنانکه تقدیر اوست آن کار را می ‏سازد و به آنچه او تقدیر کند و کرده باشد خرسند و راضی باشد:

« و من یتوکّل علی اللّه فهو حسبه انّ اللّه بالغ امره.» (هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است‏ خدا فرمانش را به انجام ‏رساننده است به راستى خدا براى هر چیزى اندازه ‏اى مقرر كرده است) (طلاق/3)

و خرسندی او به آنچه خدا کند و سازد، به آن حاصل شود که تأمّل کند در حال گذشته خود که اوّل بی‏خبر او را در وجود آورد و چندین حکمت در آفرینش او پیدا کرده که به همه عمر خود هزار یک آن را نتواند شناخت، و او را بپرورانید، و از اندرون و بیرون و کارهائی که بدان توانست بودن و به آن از نقصان به کمال توانست رسیدن بی التماس و مصلحت دید او بساخت، تا بداند که آنچه در مستقبل خواهد بود هم خواهد ساخت و از تقدیر و ارادت او بیرون نخواهد بود.

پس بر او تعالی اعتماد کند، و اضطراب در باقی نکند و او را یقین حاصل شود که آنچه باید ساخت خدای تعالی سازد اگر او اضطراب کند و اگر نکند، چه « من انقطع إلی اللّه کفاه اللّه کلّ مؤنته و رزقه من حیث لا یحتسب. »

توکّل نه چنان بود که دست از همه کارها باز دارد و گوید که با خدای گذاشتم، بل چنان بود که بعد از آنکه به او یقین شده باشد که هر چه جز خداست آن از خداست، و بسیار چیزها هست که در عالم واقع می‏شود به حسب شروط و اسباب، چه قدرت و ارادت خدایتعالی به چیزی که تعلّق گیرد دون چیزی، لا محاله به حسب شرطی و سببی که مخصوص باشد به آن چیز تعلّق گیرد، پس خویشتن و علم و قدرت و ارادت خویشتن را همه از جمله اسباب و شروط شمرد که مخصوص ایجاد بعضی از امور باشند که او آن امور را نسبت به خود می‏دهد، پس باید که در آن کارها که قدرت و ارادت او از شروط و سبب وجود آن است مجدّتر باشد، مانند کسی که به توسط او کاری مخدوم و موجد و محبوب او خواهد تمام شود، و چون چنین باشد جبر و قدر متّحد و مجتمع شده باشند، چه آن کار را اگر نسبت با موجد دهد جبر در خیال آید، و اگر نسبت به شرط و سبب دهد قدر در خیال آید.

و چون به نظر راست تصوّر کند، نه جبر مطلق باشد و نه قدر مطلق، و این کلمه را که گفته ‏اند:
« لا جبر و لا تفویض بل امر بین الامرین »

معنی محقّق شود، پس خود را در افعالی که منسوب به‏ اوست متصرّف داند به تصرّفی که در آن به منزلت تصرّف آلات باشد نه به منزلت تصرّف فاعل به آلات، و به حقیقت آن دو اعتبار که یکی نسبت به فاعلست و دیگر نسبت به آلت متحد شود و همه از آلت باشد بی‏آنکه آلت ترک توسط خود کند یا کرده باشد و این به غایت دقیق باشد و جز بر ریاضت قوه عاقله بدان مقام نتوان رسید، و هر کس که بدان مرتبه رسد به یقین داند که مقدّر همه موجودات یکی است که هر امری که حادث خواهد شد در وقتی خاص به شرط و آلتی و سببی خاص ایجاد کند، و تعجیل را در طلب و تأنّی را در دفع مؤثّر نداند، و خود را هم از جمله شروط و اسباب داند تا از دل بستگی به امور عالم خلاص یابد تا آنکه در ترتیب به آنچه به او خاص باشد از غیر او مجدّتر باشد.

و به حقیقت معنی« الیس اللّه بکاف عبده » (آیا خدا كفایت‏ كننده بنده ‏اش نیست) (زمر/36) تصوّر کند، و آنگاه آن کس از جمله متوکلان باشد، و این آیه در حق او و امثال او منزل است:

« فاذا عزمت فتوکّل علی اللّه انّ اللّه یحبّ المتوکّلین » (و چون تصمیم گرفتى بر خدا توكل كن زیرا خداوند توكل ‏كنندگان را دوست مى ‏دارد) (آل عمران/159) ...



ادامه دارد ...


................
توضیح : از این قسمت ببعد بلطف و عون الله تعالی قصد داریم که کتاب و اثر گرانقدر " اوصاف الاشراف " جناب خواجه بزرگوار نصیرالدین طوسی را در چند شماره منتشر نمائیم تا مورد استفاده دوستان مخاطب و علاقمند ما قرار بگیرد.

آنطوریکه متوجه شدم متاسفانه اغلب تحصیلکرده های ما از مواریث و مفاخر علمی و ادبی و معارفی ما یا کم اطلاع بوده و بهمان اطلاعات چند خطی تاریخ ادبیات در دروس اکتفا کرده یا بسیاری اصلا فقط اسمی از آنان را شنیده اند . بویژه از شخصیت این بزرگ حوزه علم و معرفت و تاثیرگذار در فرهنگ اسلامی بخصوص شیعی که هم نقش و هم حق بسزایی بر ما ایرانیان بخصوص دارد اطلاعات چندانی ندارند . شاید بخشی از علت آن برمیگردد به سطح بالای معارف مطروحه در آثار این بزرگان که بتناسب زبان روز چندان کاری برای ترجمه روان آن صورت نگرفته و قطعا بخشی از آن هم برمیگردد به عدم طرح آن در اجتماعات حقیقی و مجازی و ... 

ان شاء الله دوستان اگر همراه ما باشند در ادامه در همین یک اثر خواجه گرانقدر خواهند دید که مشاهیری مانند قاضی نور اللّه حق داشتند که در حق خواجه نصیرالدین طوسی ایرانی بفرماید که: فیلسوفی که روان افلاطون و ارسطو به وجود او مفاخرت و مباهات جویند، و زبان حال أبو علی سینا شکر مساعی جمیله او گوید، عقل فعال در اشراق طفل راه او است، و مشکلات ارباب‏ کمال موقوف به یک نگاه او است...

بعضی از آثا این مرد بزرگ :آداب المتعلمین، اثبات بقاء النفس الانسانیة، اثبات الواجب تعالی، اخلاق ناصری، اساس الاقتباس، الامامة، اوصاف الاشراف، تجرید الکلام، تجرید المنطق، تحریر اصول الهندسة و الحساب، تحریر ظاهرات الفلک، تحریر الکتب السبعة، تحریر المجسطی، دیوان، کشف القناع عن اسرار القطاع، مبدأ و معاد، المقنعة فی العقائد، و... 
( اردیبهشت 94 - ساری , گاهنوشته های محمود زارعhttp://www.mzare.ir






ادامه اوصاف الاشراف :
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )

... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )

... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08 )

... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10 )






مطالب مرتبط :
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !





مطالب اخیر وبلاگ :
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
حدیث حقیقت
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07)
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
مکافات عمل (تبدیل آب شیر به سیل)
ائمه اثنی عشر
اسب
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
مکافات عمل ( انعکاس اعمال )
چند کلمه از امیر کلام علیه السلام
خلقت بی نقص الهی
تندروی و کندروی از نادانی است !
لاف بلاغت مزن با ...
زاهدنما مباش و ...
انذارهای امام علی (ع) به حاکمان
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (08)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (03)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (09)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (14)
على (علیه السلام ) و اصرار بر اصول
رفتار و تواضع على (علیه السلام )
على (علیه السلام ) محبوب دل ها
مادام دیالافواى مسیحى و ایرانیان و مولا علی (ع)
شیخ و شراب و خون خلق
نظر مرحوم مجلسی درباره خلافت بعد از رسول (ص)
حشر محبان علی با علـی , حشر غلامان عمر با عمر
مولا علی(ع) یاور و غمخوار پیامبر(ص)
جـان عالــم بـه فـــدای تــو علـــی (ع)
تا غدیر با مولا علی (ع)
بنده پادشاه ...
سبحه تزویر شیخ ...
بقای ریای زاهد و مردم نادان
پند زاهد ... !
زندگی بمیزان باخت ...
از نفرین پدر و مادر بترسید
نوشته سردر بهشت
ملا هادی سبزواری و حیوانیت و انسانیت !



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.