فصل سوم: در بیان سبب تعبیر از معانی حقایق و الفاظ متداوله مشهوره و اشارت به معانی هر یک‏

کن فیکون

چون اقلیم معارف و حقایق و عالم معانی و دقایق، از آن وسیع ‏تر است که صور محصوره الفاظ به وساطت وضع و دلالت، متصدی اظهار آن تواند شد و بی دستیاری امثال و اشباه پای مکنت و اقتدار در میدان ابراز آن سیر تواند نمود، لاجرم در اظهار مخدّرات معانی به صور حرفی هر حقیقتی به رقیقه مناسبتی که با یکی از محسوسات دارد به اسم او از آن تعبیر می‏کنند تا هم اهل معنا از آن حقایق محظوظ گردند و هم اهل صورت از صورت مجازی آن بی‏ بهره نمانند: وَ تِلکَ الأَمثَلُ نَضرِبُها لِلنَّاسِ وَ مَا یَعقِلُها اءِلّا العَلِمُونَ.(1)

و ما هر یک از الفاظ مجازیه متداوله را که به منزله اصول است نسبت به دیگرها، با بعضی از متعلقات آن بیان کنیم که اشاره به کدام معناست از معانی حقیقت، تا کسی را که آشنا به اصطلاح قوم نباشد فِی الجمله آشنایی به معانی ابیات از این راه حاصل گردد؛ مثل رخ و زلف و خال و خط و چشم و ابرو و لب و دهان و بوسه و شراب و ساقی و خرابات و خراباتی و بت و زنّار و کفر و ترسایی و ترسابچه؛ و از برای هر یک استشهادی از ابیات گلشن راز بیاوریم تا بدان مبیّن و مزیّن گردد و بالله التوفیق .

باب اول در بیان معانی رخ و زلف‏

رخ : عبارت است از تجلی جمال الهی به صفت لطف مانند لطیف، رئوف، توّاب، محیی، هادی و وهّاب.

زلف: عبارت است از تجلی جلال الهی به صفت قهر مانند مانع، قابض، قهار، ممیت، مضلّ و ضارّ.

چه رخسار و زلف بتان ماه پیکر را به حسب جامعیت نشئه انسانی، از این دو صفت متقابل نصیب داده ‏اند. آینه روی زیبا را با تجلی جمال لطف از روی روشنی و نور مناسبتی تمام، و سلسله زلف چلیپا را با تجلی جلالی قهر از جهت تیرگی و ظلمت و خفا مشابهتی است.

و شاهد حقیقی را که عبارت است از حقیقت به اعتبار حضور و ظهور با آن که در پرده هر جلالی جمالی مخفی و در شوکت هر جمالی جلالی متواری است، توان گفت که از ورای تتق هر جلالی نیز جمالی پیدا و از اشعه انورا هر جمالی جلالی هویداست.

قال امیرالمؤمنین علیه‏السلام : سُبحانز مَنِ اتَّسعت رحمَتُه لِأَولِیائِهِ فِی شدَّة نِقمَتهِ و اشتَدَّت نقمَتُه لأعدائِه فِی سِعَةِ رحمَتِهِ.(2)

و به زبان شرع از تجلی جمالی به نور و از تجلی جلالی به ظلّ اشارت شده، قال الله تعالی :
الله نُورُ السَّمو.ت و الْأَرْض (3)

و قال سبحانه :
أَلَم تَرَ اءِلی ربِّکَ کَیفَ مَدَّ الْأَرْضِ.(4)

و گاه از مطلق ما سوا به زلف تعبیر می‏ کنند چه همچنان که زلف پرده و نقاب روی محبوب است، هر یک از کائنات و کثرات، حجاب ذات و نقاب وجه واحد حقیقی است و از این جاست که از عدم انحصار موجودات و کثرات تعینات، به درازی زلف و عدم انتهای آن تعبیر می‏نمایند.

هر آن چیزی که در عالم عیان است
چو عکسی زآفتــاب آن جهــان است‏‏
جهان چون خطّ و خال و چشم و ابروست
که هر چیزی به جــای خــــویش نیکوست‏‏

تجلـــی گه جمال و گه جــلال است
رخ و زلف آن معانی را مثال است‏‏
صفات حق تعالی لطف و قهـــر است
رخ و زلف بتان را زان دو بهر است‏‏

چو محسوس آمد این الفاظ مسموع
نخست زبهـــر محسوسند موضوع‏‏
ندارد عالـــــم معنــــا نهـــایت
کجا بیند مر او را چشم غایت‏‏

هر آن معنا که شد از ذوق پیدا
کجـــا تعبیـــر لفظـی یابد او را‏
چو اهل دل کند تفسیر معنا
به مانند کنـــد تعبیــــر معنا‏

که محسوسات از آن عالم چو سایه است
که این چــون طفل و آن ماننـد دایه است‏‏
ولــی تشبیــه کلــی نیســت ممکن
زجست و جوی آن می‏باش ساکن‏‏

نظر کن در معانی سوی غایت
لوازم را یکایــک کـــن رعایت‏‏
به وجه خاص از آن تشبیه می ‏کن
زدیـــگر وجـــه‏ هـا تنـــزیه می ‏کن‏‏


و از تضاد و تخالف اسماء و صفات در عالم ظهور، به کجی زلف و پیچش آن اشارت کنند که بر استواء و اعتدال و امتداد قد و قامت حضرت الوهیت است که برزخ میان وجوب و امکان است.

زقدش راستی گفتم سخن دوش
سر زلفش مرا گفتا که خاموش‏‏
کجی بر راستی زو گشت غالب
و زو در پیچش آمـــد راه طالب‏‏

و هر چه در مراتب کثرت می ‏بینی، به حقیقت حلقه ‏ای است از حلقه ‏های بی ‏نهایت آن زلف، و هر دل که به هوی‏ و هوسی در بند است، به حلقه ‏ای از حلقه‏ های آن زنجیر گرفتار است، با آن که خلاصی از قید تعین خود ندارد و به خودی خود که تاری از آن زلف است پای بند و مانده از رفتار است.

همه دل‏ها از او گشته مسلسل
همه جان‏ها از او بوده مغلل‏‏
معلق صد هزاران دل زهر سو
نشد یک دل برون از حلقه او‏

گر او زلفین مشکین بر فشاند
به عالم در یکی کافر نماند‏
و گر بگذاردش پیوسته ساکن
نماند در جهان یک نفس مؤمن‏‏

حدیث زلف جانان بس دراز است
چه شاید گفت ازو چه جای راز است‏‏
مپرس از من حدیث زلف پرچین
مجنبانید زنجیر مجانین‏‏


و از تغییرات و تبدیلات سلسله موجودات که هر ساعتی به نوعی و حقیقتی دیگر است، به بی ‏قراری زلف تعبیر کنند؛ گاه کثرت از وجه وحدت دور شود و صبح توحید روی نماید، و گاه وجه وحدت در کثرت مستور گردد و شام شرک در آید.

نباید زلف او یک لحظه آرام
گهی بام آورد گاهی کند شام‏‏
ز روی زلف او صد روز و شب کرد
بسی بازیچه ‏های بوالعجب کرد‏

دل ما دارد از زلفش نشانی
که خود ساکن نمی‏گردد زمانی‏‏
از او هر لحظه کار از سر گرفتم
زجان خویشتن دل بر گرفتم‏‏

از آن گردد سر زلفش مشوش
که از رویش دلی دارد بر آتش‏‏

و چون حقیقت، هم در مظار پیدا گشته و هم در مظاهر پنهان شده، توان گفت که ظهور او عین خفاست و خفای او عین ظهور: سبحانَ مَن ظَهَرَ فِی بُطُونِهِ وَ بَطَنَ فِی ظُهُورِهِ.

همه عالم فروغ نور حق دان
حق اندر وی زپیدایی است پنهان‏‏
چو آیات است روشن گشته از ذات
نگردد ذات او روشن زآیات‏‏

همه عالم زنور اوست پیدا
کجا او گردد از عالم هویدا‏
نگنجد نور ذات اندر مظاهر
که سبحات جلالش هست قاهر‏


عطر: و از نفحات انسی که به مشام اهل عرفان و عشق می‏رسد، از تجلیات جمالیه و جلالیه که موجب این ظهور و خفاست که از مقتضیات زلف است به عطر تعبیر می‏نمایند.

گل آدم از آن دم شد مخمر
که دادش بوی آن زلف معطر‏
.....

رساله مشواق‏
مولی محسن فیض کاشانی‏

ادامه دارد >>>>>




پاورقی
--------
(1). سوره عنکبوت (29) آیه 43.
(2). یعنی: پاک است آن خدایی که در شدت انتقام، رحمتش را برای اولیا و دوستان گشاده است و در هنگام رحمت، انتقامش را برای دشمنان خود شدت داده است. شرح فصوص قیصری، ص 63.
(3). سوره نور (24) آیه 35.
(4). سوره فرقان (25) آیه 45.








مطالب مرتبط :
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)

... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )






مطالب اخیر وبلاگ :
حدیث حقیقت
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
مکافات عمل (تبدیل آب شیر به سیل)
ائمه اثنی عشر
اسب
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
مکافات عمل ( انعکاس اعمال )
چند کلمه از امیر کلام علیه السلام
خلقت بی نقص الهی
تندروی و کندروی از نادانی است !
لاف بلاغت مزن با ...
زاهدنما مباش و ...
انذارهای امام علی (ع) به حاکمان
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (08)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (03)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (09)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (14)
على (علیه السلام ) و اصرار بر اصول
رفتار و تواضع على (علیه السلام )
على (علیه السلام ) محبوب دل ها
مادام دیالافواى مسیحى و ایرانیان و مولا علی (ع)
شیخ و شراب و خون خلق
نظر مرحوم مجلسی درباره خلافت بعد از رسول (ص)
حشر محبان علی با علـی , حشر غلامان عمر با عمر
مولا علی(ع) یاور و غمخوار پیامبر(ص)
جـان عالــم بـه فـــدای تــو علـــی (ع)
تا غدیر با مولا علی (ع)
بنده پادشاه ...
سبحه تزویر شیخ ...
بقای ریای زاهد و مردم نادان
پند زاهد ... !
زندگی بمیزان باخت ...
از نفرین پدر و مادر بترسید
نوشته سردر بهشت
ملا هادی سبزواری و حیوانیت و انسانیت !
صلح و دوستی
گفتگو آیین درویشی نبود




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.