مقدمه‏
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم وَ بِهِ نَستَعِین‏

یحبهم و یحبونه

نَحمَدُک اَلّلهُمَّ یا مُنتهی‏ قلوبِ المُشتاقِین و نَشکُرُکَ یا غایةَ آمالِ المُحِبِّین وَ نُصلِّی عَلی حَبِیبِکَ محمّد وَ آلِهِ الَّذِینَ لَهُم عِندکَ زُلفی‏.
و بعد چنین می‏گوید مؤلف این سخنان، محسن بن مرتضی تغمده الله بالغفران، که طایفه ‏ای از متقشفه (1) محبت بندگان خدا را با جناب الهی منکر بودند و بدین سبب در اشعار اهل معرفت و محبت قدح می‏نمودند و دوستان الهی را به کفر و زندقه موسوم ساخته، زبان طعن در حق ایشان می‏گشودند.

به خاطر رسید که چند کلمه ‏ای که بدان معانی حقایقی از لباس استعارتْ مکشوف، و استعارات غریبه قوم که در ابیات ایشان مستعمل است معروف تواند شد بنویسد، و از اسراری که به حقیقت محبت و حقیقت اشعار این طایفه اشعاری داشته باشد پرده بر گیرد؛ شاید بدین وسیله زبان طعن طاعنان در شأن ذوی الشأن ایشان کوتاه شود، و باعث بصیرت سالکان راه گردد، و در مستعدان محبت انسی و قربی پدید آید، و اصحاب ذوق را نشاطی و شوقی بیفزاید و دلهای مرده را در اهتزاز و ارواح افسرده را در پرواز آورد. پس این کلمات را در فصلی چند فراهم آورد و به مشواق موسوم گردانید؛ وَ مِنَ اللهِ التَّأیید.

فصل اول در بیان سبب انشداد اشعار و در اشاره به معانی حقایق اسرار

بدان که اهل معرفت و محبت را گاهی در سر شوری، و در دل شوق پر زوری مستولی می‏شود به حدی که اگر به وسیله سخن اظهار ما فِی الضمیر نکنند، وجد و قلق ایشان را رنجه می‏ دارد و صبر بر آن در دلهای ایشان تخم غم و اندوه می ‏کارد؛ و چون اظهار اسرار معرفت و افشای ما فِی الاستار محبت را رخصت نداده ‏اند ناچار گاهی در پرده استعاره و لباس مجاز به انشاد اشعار مشتمله بر اشاره به معانی خلایق که باعث باشد بر اهتزاز، دلی خالی می‏ کنند و ارباب قلوب را به استماع آن در اهتزاز می ‏آورند و بدین وسیله در دلهای روشن، شوق بر شوق و محبت بر محبت می‏افزایند تا متعطشان به وادی طلب که رقیقه ارادتی در بواطن ایشان مکمون بوده باشد و به واسطه تراکم حجب ظلمانی و غواشی هیولایی در فیافی(2) حرمان سرگردان مانده باشند، به دستیاری این کلمات شورانگیز و این اشعار مهرآمیز کمند شوق در گردن جان انداخته، خود را از مهاوی (3) خذلانه بیرون کشند و از آن می ‏ها جرعه‏ ای بچشند.



فصل دوم در بیان درجات سخن و مراتب آن‏

بدان که سخن به منزله قالب است و معنا به منزله روح؛ و یا سخن به منزله پیمانه است و معنا به منزله راح؛ و یا سخن به منزله نافه مشک است و معنا به منزله ریح.
و هر یک از سخن و معنا را درجات و مراتب است به حسب تفاوت درجات و سلاست الفاظ و متانت معانی و به سبب اختلاف درجات و مراتب مقاصد و معانی.

بیت :
سخن چو نیک نگویی هزار نیست یکی
ولی چو نیک بگویی یکی هـــــزار بود‏


و سخن نیک را باز انواع و اصناف است چه گاهی که قائل را محبت حقیقیه یُحبُّهم و یُحبّونَه (4) [ و] و الَّذِینَ آمَنُوا اَشدُّ حُبّاً لِلَّهِ (5) غالب گردد یا شوق آن محبت مستولی گردد و در وصف عشق حقیقی سخن گوید و یادی از چشمه سلسبیل دهد، سلطان عشق مقتضای التهاب نَارُ اللهِ المُوقَدَةُ، الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَی الأَفئِدَةِ (6) شرری چند بر جام آگهی آن سخن بیزد تا از حرارت آن مراح مزاج شراب معنا آن سخن طعم زنجبیل بردارد و در ذایقه روح مستمع متعشق به حکم یُحرَق فِی الدُّنیا قُلوُب العَاشِقینَ و فِی الآخِرَةِ جُلودِ الفاسِقینَ حرقت محبت احداث کند یُسقَونَ فیهَا کَأساً کانَ مِزاجُها زَنجَبِیلاً عَیناً فِیهَا تُسمَّی سَلسَبِیلاً (7) و گاهی که قائل را شوق لقای محبوب حقیقی غلبه کند، تقرب به او جسته، در وصف حقیقت سخن در پرده راند و بویی از رحیق مختوم به مشام اهل عرفان رساند، و ساقی الست به مؤدای اَلا طالَ شَوقُ الأبرارِ اءِلی لِقائِی و اءِنِّی اءِلَیهِم لاَشَدُّ شَوقاً قطره ‏ای چند از رود تسنیم که چشمه مقربان است بر جان آن سخن ریزد تا از لطافت آن مراح مزاج شراب معنا آن سخن طعم قرب یابد، و در ذائقه روح مستمع متقرب به مقتضای مَن تَقرَّبَ الیَّ شِبراً تقرَّبتُ الیهِ ذِراعاً قربی احداث کند یُسقَونَ مِن رِّحِیقٍ مَّختُومٍ، خِتمُه مِسکٌ وَ فِی ذلِکَ فَلیَتَنافَسِ المُتَنافِسُونَ، وَ مِزاجُه مِن تَسنِیمٍ، عَیناً یَشرَبُ بِهَا المُقَرَّبُونَ. (8)

و گاهی که قائل در مرآت ناسوت جمال لاهوت ملاحظه کرده، صنع لَقَد خَلَقنَا الاءِنسانَ فِی أَحسَنِ تَقوِیمٍ (9) در حسن وَ صَوَّرَکُم فَأَحسَنَ صُوَرَکُم (10) در نظرش جلوه گر آید و از روی مجاز سخن راند که نشانه ‏ای از شراب طهور دارد.

والی شهرستان دل به موجب اءنّ اللهَ جَمیلٌ یُحبُّ الجَمالَ نمک ملاحتی در جام آن سخن بیزد یا شهد حلاوتی بر آن ریزد، تا از شوری و شیرینی آن مراح مزاج شراب معنا آن سخن طعم انس گیرد و در ذائقه روح مستمع مستأنس به حکم مَن استأنَسَ بِاللهِ استأنَسَ بکلِّ شَی‏ءٍ ملیحٍ وَ وجهٍ صبِیحٍ انسی حاصل شود؛ چنان که در قرآن کریم است که: وَ سَقاهُم رَبُّهُم شَرَاباً طَهُوراً. (11)

و گاهی که قائل را کمال حقیقی که موجب وصول است به مقصود در نظر آید و در حکم و مواعظ سخن گوید و از چشمه شراب عباد الله فیض یابد، خطیب عقل به منبر بلاغت بر آمده به حکم اءنّ مِن الشِّعرِ لَحکمَةٌ وَ اءنّ مِنَ البَیانِ لَسِحراً (12) روح تذکیری و روان تأثیری در جان سخن دمد تا از برودت آن مراح مزاج شراب معنا آن سخن طعم کافور گرفته در ذائقه مستمع سالک به مقتضای أَلا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئنِّ القُلوُبُ (13) برد الیقینی (14) احداث کند اءنّ الأَبرارَ یَشرَبُونَ مِن کَأسٍ کَانَ مِزاجُها کَافُوراً، عَیناً یَشرَبُ بِها عِبادُ اللهِ یُفَجِّرونَهَا تَفجِیراً.(15)

و گاهی که قائل را محبت ولیّ کامل که وسیله قرب است به حق جل شأنه به حکم وَابْتَغُوا اءِلَیهِ الوَسیلَةَ (16) در اهتزاز در آورد و در شوق آن سخن راند، ساقی ولایت از عین معین معاینه کأسی درخشان بی غایله ملامت و با بقای عقل و سلامت دایر سازد که از فروغ آن کأس بیضاء و نشئه راح روح‏ افزا شراب معنای سخن به حکم ما قَالَ فِینا قائلُ شِعراً حَتّی یؤیَّدَ برُوح القُدُس (17) طعم حیات گیرد و در ذائقه روح مستمع به مقتضای فَاتَّخَذَ سَبیلَهُ فِی البَحرِ سَرَباً (18) کار آب حیات کند یُطافَ عَلیهِم بِکأسٍ مِّن مَّعینِ، بَیضآءَ لَذَّةٍلِّلشّارِبینَ، لَا فیهَا غَولٌ وَ لا هُم عَنهَا یُنزَفُونَ.(19)

و گاهی در قائل داعیه عرض نیاز به درگاه بی نیاز پدید آید و به حکم اءنَّما أَشکُوا بَثِّی وَ حُزنِی اءِلَی اللهِ (20) به عرض پریشانی دل حزین بیچاره و شکوه از دیو رجیم و نفس اماره، از در دعا و مناجات در آید و به زبان ابتهال و ضراعت سخن گوید و درمان درد خویش از طبیب قلوب جوید و به مقتضای فَفِرُّوا اءِلی اللهِ (21) خود را در حق مستهلک و فانی سازد، و در این مقام اهل محبت را از شراب فنای در محبوب اءِذا شَربُوا سکَروا نصیبی تواند بود و قربی بر قرب تواند افزود که : مَن شَغلَهُ ذِکرِی عَن مَسئَلَتِی اُعطِیتُهُ اَفضَلَ مَا اُعطِیَ السّائِلینَ.(22) ...
رساله مشواق‏
مولی محسن فیض کاشانی‏

ادامه دارد >>>>>



پاورقی
--------
(1). متقشفه: جماعت تنگ عیش و بر خود تنگ گرفته.
(2). فیافی جمع فیفاء است به معنای بیابان.
(3). مهاوی: پرتگاه‏ها.
(4). سوره مائده (5) آیه 54.
(5). سوره بقره (2) آیه 165.
(6). سوره همزه (104) آیات 6 و 7.
(7). سوره انسان (76) آیات 17 - 18.
(8). سوره مطففین (83) آیه 25 - 28.
(9). سوره تین (95) آیه 4.
(10). سوره غافر (40) آیه 64.
(11). سوره دهر (76) آیه 21.
(12). من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 379.
(13). سوره رعد (13) آیه 28.
(14). امیرالمؤمنین، امام علی علیه‏السلام می‏فرمایند: طُوبَی‏ لِمَن بُوشِرَ قَلبُهُ بِبَردِ الیَقینِ و مَا اَعظَمُ سَعادةٌ مَن بُوشِرَ قَلبُه بِبردِ الیَقینِ. غررالحکم، ص 61.
(15). سوره دهر (76) آیات 5 و 6.
(16). سوره مائده (5) آیه 35.
(17). ر. ک: وسائل الشیعه، ج 14، ص 597.
(18). سوره کهف (18) آیه 61.
(19). سوره صافات (37) آیه 47.
(20). سوره یوسف (12) آیه 86.
(21). سوره ذاریات (51) آیه 50.
(22). ر. ک: مستدرک الوسائل، ج 5، ص 216.








مطالب مرتبط :
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )






مطالب اخیر وبلاگ :
حدیث حقیقت
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
مکافات عمل (تبدیل آب شیر به سیل)
ائمه اثنی عشر
اسب
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
مکافات عمل ( انعکاس اعمال )
چند کلمه از امیر کلام علیه السلام
خلقت بی نقص الهی
تندروی و کندروی از نادانی است !
لاف بلاغت مزن با ...
زاهدنما مباش و ...
انذارهای امام علی (ع) به حاکمان
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (08)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (03)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (09)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (14)
على (علیه السلام ) و اصرار بر اصول
رفتار و تواضع على (علیه السلام )
على (علیه السلام ) محبوب دل ها
مادام دیالافواى مسیحى و ایرانیان و مولا علی (ع)
شیخ و شراب و خون خلق
نظر مرحوم مجلسی درباره خلافت بعد از رسول (ص)
حشر محبان علی با علـی , حشر غلامان عمر با عمر
مولا علی(ع) یاور و غمخوار پیامبر(ص)
جـان عالــم بـه فـــدای تــو علـــی (ع)
تا غدیر با مولا علی (ع)
بنده پادشاه ...
سبحه تزویر شیخ ...
بقای ریای زاهد و مردم نادان
پند زاهد ... !
زندگی بمیزان باخت ...
از نفرین پدر و مادر بترسید
نوشته سردر بهشت
ملا هادی سبزواری و حیوانیت و انسانیت !
صلح و دوستی
گفتگو آیین درویشی نبود



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.