بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم‏

حدیث حقیقت

حمد بی حد و ثنای بی عد حضرت احد قدیم و خداوند کریم راست، جل جلاله و عم نواله، که تحمید و تمجید او سرمایه کاملان انسان است، و تنزیه و تقدیس او پیرایه فریشتگان و قدیسان.

هر چند در مراتب تجلیات از تذلیات و تدنیات اسماء و صفات او عارفان خبرها داده ‏اند، در ادراک ذات و انوار قاهره سبحات او به خاک عجز افتاده ‏اند؛ چه حقیقت او را کنه و غایت نیست و شرح اسم اعظم او را رسم نهایت نه.

و صلات صلوات بی پایان تحفه روضه قدس خاتم پیغمبران و مشهد انس سید عالمیان، محمد مصطفی باد، و رضوان بی کران و صلات روان [بر] آل و اصحاب و پیروان او، اَلّلهُمَّ صلِّ علیهِ و عَلَیهِم اَجمَعِین !

نوبتی داعی مسکین، قدم قلم در ساحت اشارت امام الموحدین، آن نقطه دایره کشف و یقین، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه‏السلام روان کرده بود که در جواب کمیل زیاد فرموده، و بزرگی نصیح گفت که مغلق نوشته‏ ای، اگر چنان فصیح بنویسی که عامه فهم کنند، فایده آن عام‏تر باشد. فرمان را ممتثل شد و در بیان واضح شروع نمود و از الله تعالی توفیق اتمام خواست، اءِنَّهُ وَلیُّ الاءِجابَةِ وَ الاءِنعَامِ.

کمیل زیاد که یکی از ملازمان حضرت امیر (ع) بود، روزی از آن حضرت سؤال کرد که :
مَا الْحَقِیقَةِ ؟ [یعنی‏] آن چه در افواه مردم در مقابل شریعت و طریقتْ آن را حقیقت خوانند چه چیز است؟!

 امیر علیه السلام فرمود: مَا لَکَ وَ الْحَقِیقَةِ ؟ چه کار داری تو با سؤال از حقیقت ؟

کمیل گفت: اَو لَستُ صَاحِبُ سِرِّک؟ من در بیان حقیقت صاحب سرّ تو نیستم که می‏فرمایی تو را با حقیقت چه کار؟

امیرعلیه السلام گفت: بَلی‏ وَ لَکِن یَتَرَشَّحُ عَلَیکَ مَا یَطفَحُ مِنِّی؛ بلی تو صاحب سرّ من میباشی در بیان حقیقت، اما با تو چه حاجت به بیان، صبر کن که پاشیده آید بر تو آن چه در کشف حقیقت از من سر بر زند و روی بنماید.

کمیل گفت: اَو مثلکَ یُخِیبُ سَائِلاً؛ عجب که مثل تو کریم سائل محروم گرداند و او را از نقد به نسیه حواله کند !

چون آتش طلب کمیل چنان تیز بود که به وعده تسکیم نیافت، امیر (ع) آن چه لایق بود از بیان حقیقت بگفت و فرمود:
الحَقِیقَةُ کَشف سُرادِقاتِ (*) الجَلَالِ مِن غَیرِ اِشارةِ؛ [یعنی‏] حقیقت بعد از سلوک شریعت و سیر طریقت، مستعد و مستحقِ آن را روی نماید، باز پس افتادن پرده ‏های جلال حق است از پیش نظر طالب، تا ببیند آن چه در پس پرده بود و پرده برخاست و بنمود، بی آن که اشارت به سوی او تواند کرد که گوید چیست آن که من می‏بینم، و اشارت از چند جهت نتواند بود:
یکی غلبه نور،
دیگر حیرتِ بیننه،
دیگر تقدس از جا و جهت.

سید نعمت الله فرماید:
نوری است که وصفش به ستاره نتوان کرد
او را نتوان دید و اشارت نتوان کرد‏

و شیخ سعدی گوید:
هیچ نقاشی نمی‏بیند که نقشی بر کشد
و آن که دید از حیرتش کلک از بنان افکنده است‏‏

و حافظ گوید:
کس ندانست که منزلگه معشوق کجاست
این قدر هست که بانگ جَرَسی می‏آید‏

کمیل می‏دانست که حقیقت را مراتب خواهد بود و از مرتبه دیگر استفسار نمود و گفت: زِدنِی بَیَاناً؛ در بیان حقیقت چیزی زیادت از این هست، بفرمای.

فرمود: مَحوُ المَوهُومِ مَعَ صَحوُ المَعلُومِ، [یعنی ] حقیقت در پایه بالاتر از آن چه شنیدی آن است که آن چه بیننده می ‏دید و تعبیر از آن نمی‏توانست کرد و هر زمان خیالی می‏بست و وهمی می‏کرد، خیال و وهم شود و بیننده را معلوم گردد به فهم و صریحِ بی شبهه که چه می‏بیند، چنان که تعبیر از آن چه دیده است نتواند کرد و به اشارتی از حال او اعلام تواند داد؛

و سید قاسم فرماید:
نمی‏توان خبری دادن از حقیقت دوست
ولی زروی حقیقت، حقیقت همه اوست‏‏

و شیخ عراقی گوید:
عراقی از پی تو در به در همی گردد
تو خود درون دلش ظاهر و هویدایی‏‏

و سلمان گوید:
جمالش لن ترانی گو تجلی میکند هر دم
مرو از جای خویش ای دل که انوار جمال است این‏‏

کمیل گفت: زِدنِی بَیانَاً؛ در بیان حقیقت زیادت از آن چه گفتی سخنی بفرمای.

فرمود: هَتکُ السِّترِ لِغَلَبةِ السِرِّ؛ [یعنی‏] زیادت از این در بیان حقیقت آن است که بیننده به جایی رسد که از غلبه سر حقیقت بر مشاهده او نتواند که خود را نگاه دارد و از دیده باز نگوید، پس پرده ‏دری آغاز نهد و بی خود پیش هر نا اهل و اهلْ داد این سخن بدهد.

مولانا محمد شیرین مغربی فرماید:
آن چه می‏ دانم از آن یار بگویم یا نه
و آن چه بنهفت از اغیار بگویم یا نه‏‏
وصف آن کس که در این کوچه و این بازارست
بر سر کوچه و بازار بگویم یا نه‏‏


شیخ اوحدی گوید:
هر چه گفتم من ای دبیر امروز
نه به خویشم به من مگیر امروز‏

داعی گوید:
من نتوانم که حق نگویم
ور خود ببرند بنده را سر‏

کمل گفت : زِدنِی بَیانَاً؛ در بیان حقیقت در افزای.

امیر(ع) گفت: جَذبُ الأَحدِیَّةِ لِصَفَةِ التَّوحِید، [ یعنی‏] بیان حقیقت زیادت از مرتبه سابق آن است که کشش حضرت احدیت که صفت توحید حقیقی است واقع شود و به مثل آفتاب ذره به سوی خود کشد و [مانند] دریا قطره.
پس ذره در نور آفتاب گم شود و قطره در آب دریا.
پس آن که تو او را یکی می ‏گفتی او همه را یکی کند، که توحید یکی گفتن و یکی کردن است.
گفتن از ماست و کردن از او.
از این جهت کشش را نسبت به او کرد که تا او همه را به سوی خود نکشد و در خود محو نکند، توحید فعلی حقیقی واقع نشود

و از این جا خواجه عبدالله انصاری فرموده است:
ما وحد الواحد من واحد
توحیده ایاه توحیده‏‏

همه هیچند هیچ،
اوست که اوست.

شیخ عراقی در آخر لمعات می‏گوید:
کی بود ما زما جدا مانده
تو و من رفته و خدا مانده‏‏

این مرتبه را در حقیقت صوفیان جمع گویند و آن شهود حق است بی خلق؛ چنان که شیخ اوحدی گوید:

تو یکی و او یکی، دو باشد دو
این یکی زآن یکی بباید کاست‏‏

این محو و فنا در قوت ما نیست؛ لاجرم نسبت آن به جذب احدیت می‏فرماید.

کمل گفت: زِدنِی بَیاناً؛ در بیان حقیقت زیادت از این سخنی بفرمای.

(امیر علیه السلام ) فرمود: نُورٌ یَشرَقُ مِن صُبحِ الاَزَلِ فَیَلوحُ عَلی هَیاکِل التَّوحید آثَارِه، [یعنی‏] زیادت از آن چه گفتم این است که حقیقت در مرتبه ‏ای است بعد از این، که صحیح است که از او چنین عبارت کنی و گویی که نوری است که می ‏تابد از بامداد ازل، پس پرتوهای او می‏ درخشد و بر صورت هایی می‏ افتد که آن صورت‏ها را نسبت به آن است که مظاهر نور توحیدند؛

و شاید که مراد حضرت امیر(ع) از هیاکل صور جزئیه ممکنات باشد و تعینات اشیاء.

سید نعمت الله می‏فرماید:
هر ذره که می‏بینی خورشید در او پیداست
در دیده ما بیند چشمی که به حق بیناست‏‏

و سید قاسم می‏گوید:
چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد
جمال دوست در ذرات کون پیدا شد‏

و شیخ عراقی می‏گوید:
آفتابی در هزاران آبگینه تافته
پس به رنگ هر یکی تا بی عیان انداخته‏‏
جمله یک نور است اما رنگ‏های مختلف
اختلافی در میان این و آن انداخته‏‏

و شیخ سعدی می‏گوید:
به جهان خرّم از آنم که جهان خرّم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست‏‏

و حافظ می‏گوید:
هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم‏‏

و داعی می‏گوید:
هر نفس از خویش مرا می‏برد
باد که بوی تو همی آورد‏
هم من و هم باد صبا غافلیم
ورنه تو با مایی و ما غافلیم‏‏
روی تو در جلوه اللهُ نور
دیده ما از تو چرا ماند دور‏
دیده ما باز نشد سوی تو
ورنه نهان نیست زکس روی تو‏

این مرتبه از حقیقت را، صوفیه موحده جمع الجمع خوانند و گویند:

اگر در خلق حق را در نیابی
بیابی خانه اما در نیابی‏‏

و جمع الجمع شهود حق است با خلق، به وجهی که کثرت تعیناتْ قادح در وحدت ذات او نباشد، یعنی یکی باشد او را از خلق و حق دو نام، شرابی در دو جام، رویی در صد آیینه و شعاعی بر هزار آبگینه.

شیخ اوحدی گوید:
ای مردم کور این چه بهار است ببینید
گلبن نه و گلهاش به بار است ببینید‏
فردا همه یکرنگ شود طالب و مطلوب
امروز یکی را که هزار است ببینید‏

کمیل گفت: زِدنِی بَیاناً؛ مرا زیادت از این که فرمودی در شرح حقیقت بیانی بگوی.

(حضرت امیر علیه السلام ) فرمود: اءِطفی‏ء السِّراج فَقَد طلَع الصُّبح؛ چراغ بازکش که صبح طالع شد.

یعنی سخن در پایه حقیقت به مزید بیان به پایان رسید و قصه از بیان و گفتار به عیان و دیدار انجامید.

شمع بنشان که آفتاب بر آمد
رخ معشوق از نقاب بر آمد‏

زهی نادان که او خورشید تابان
به نور شمع جوید در بیابان‏‏

روشن‏تر از این نمی‏توان گفت
پیداتر از این نمی‏توان بود‏

آن چنان مست است عاشق کز شراب آمد به هوش
آن چنان فاش است شاهد کز خودش آمد حجاب‏‏
هیچ می هرگز نخواهد بود از این می مست‏تر
هیچ شاهد فاش‏تر زین بر نیندازد نقاب‏‏

تم الکلام و الله اَعلَمُ بالصَّوابِ و اَلْحَمْدُلِلَّه رَبِّ العالَمین و الصّلوةُ و السَّلامُ عَلی خَیرِ خَلقِه و مُظهِرِ لُطفِه، محمّد و آلِهِ و صَحبِهِ و عِترَتِه اَجمَعین و سَلَّم تَسلِیماً أَبداً کَثِیراً.

...................................
(*) کشف سبحات الجَلال.
...
ساری, گاهنوشته های محمود زارع:مطلبی را که ملاحظه فرمودید رساله ای در شرح " حدیث حقیقت " که مربوط به پاسخ حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین علی علیه السلام به سوال کمیل در باره اینکه حقیقت چیست ‏ بقلم  شاه داعی شیرازی بود. اصل « حدیث حقیقت » در منابع عرفانی ما از جمله " جامع الأسرار و منبع الأنوار سید حیدر آملی " و ... آمده این است :

« أنّه کمیل کان من خواص علی(ع)، اردفه على جَمَله فسأل عنه، قال: یا أمیرالمؤمنین(ع) ما الحقیقة؟!
فقال(ع): مالک و الحقیقة؟
قال کمیل: أولستُ صاحب سرّک؟
قال(ع): بلى ولکن یرشّح علیک ما یطفح منّى
قال کمیل: أو مثلک یخیّب سائلا؟
فقال(ع): الحقیقه کشف سبحات الجلال من غیراشارة.
فقال: زدنی بیانا.
قال(ع): محوالموهوم مع صحو المعلوم.
فقال: زدنی بیانا.
فقال(ع): هتک الستر لغلبة السّر.
فقال: زدنی بیانا.
قال(ع): نور یشرق من صبح الازل فیلوح على هیاکل التوحید آثاره.
فقال: زدنی بیانا. قال (ع): اطف السراج فقد طلع الصبح
. »

نشر در وبلاگ در تاریخ اردیبهشت 94
ساری , گاهنوشته های محمود زارع
http://www.mzare.ir



مطالب مرتبط :
... وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
... وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
... وحدت وجود یا وحدت موجود (3)

... وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
... وحدت وجود یا وحدت موجود (5)
... هــــو
... ائمه اثنی عشر
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )
... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )





مطالب اخیر وبلاگ :

ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06)
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
مکافات عمل (تبدیل آب شیر به سیل)
ائمه اثنی عشر
اسب
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
مکافات عمل ( انعکاس اعمال )
چند کلمه از امیر کلام علیه السلام
خلقت بی نقص الهی
تندروی و کندروی از نادانی است !
لاف بلاغت مزن با ...
زاهدنما مباش و ...
انذارهای امام علی (ع) به حاکمان
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (08)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (03)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (09)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (14)
على (علیه السلام ) و اصرار بر اصول
رفتار و تواضع على (علیه السلام )
على (علیه السلام ) محبوب دل ها
مادام دیالافواى مسیحى و ایرانیان و مولا علی (ع)
شیخ و شراب و خون خلق
نظر مرحوم مجلسی درباره خلافت بعد از رسول (ص)
حشر محبان علی با علـی , حشر غلامان عمر با عمر
مولا علی(ع) یاور و غمخوار پیامبر(ص)
جـان عالــم بـه فـــدای تــو علـــی (ع)
تا غدیر با مولا علی (ع)
بنده پادشاه ...
سبحه تزویر شیخ ...
بقای ریای زاهد و مردم نادان
پند زاهد ... !
زندگی بمیزان باخت ...
از نفرین پدر و مادر بترسید
نوشته سردر بهشت
ملا هادی سبزواری و حیوانیت و انسانیت !
صلح و دوستی
گفتگو آیین درویشی نبود
سگ ها و انسان ها !






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.