باب چهارم در ذکر احوالی که مقارن سلوک حادث شود تا آنگاه وصول به مقصد باشد.

مومن محب خدا

و این مشتمل بر شش فصل است:

فصل اول - در ارادت
فصل دوم - در شــوق
فصل سوّم - در محبّـت
فصل چهارم - در معرفت
فصل پنجـــم - در یقیــــن
فصل ششـم - در سکــون‏


فصل اول (در ارادت)

قال اللّه تعالی سبحانه:
« وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُم بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ» (و با كسانى كه پروردگارشان را صبح و شام مى‏ خوانند [و] خشنودى او را مى‏ خواهند شكیبایى پیشه كن) (کهف/28)

 ارادت، خواستن است، و آن مشروط به سه چیز باشد:

شعور به مراد
و شعور به کمالی که مر او را حاصل باشد.
و غیبت مراد.

پس اگر مراد از قبیل اموری باشد که مرید را تحصیل آن ممکن باشد، چون ارادت با قدرت منضم شود هر دو موجب حصول مراد شوند.

و اگر از قبیل اموری که حاصل و موجود باشد امّا حاضر نباشد، هر دو مقتضی وصول به مراد شوند.

پس اگر در وصول توقّفی افتد ارادت مقتضی حالی شود در مرید که آن را شوق خوانند، و شوق پیش از وصل باشد.

و اگر وصول به تدریج باشد چون از وصول اثری حاصل شود، آن را محبت خوانند، و محبت را مراتب بود، و مرتبه آخر به وقت تمامی وصول و انتهای سلوک باشد.

امّا ارادت مقارن سلوک بر وجهی و اعتباری مقتضی سلوک باشد، چه طلب کمال نوعی از ارادت بود، و چون ارادت منقطع شود به سبب وصول یا علم به امتناع وصول، سلوک نیز منقطع شود. و این ارادت که مقارن سلوک باشد با اهل نقصان خاص بود، و امّا اهل کمال را ارادت عین کمال باشد و محض مراد بود.

و در حدیث آمده است که در بهشت درختی است که آن را طوبی خوانند، هر کسی را آرزویی بود مراد و آرزوی او را معا از آن درخت به وی رسانند بی‏هیچ تأخیری و انتظاری .

و نیز گفته ‏اند که بعضی مردم را بر طاعتی که در دنیا کنند ثواب در آخرت بدهند و بعضی را عین عمل ایشان ثواب ایشان باشد .

و این سخن مؤکّد آن است که بعضی را ارادت عین مراد باشد، چه کسی که در سلوک به مرتبه رضا رسد او را ارادت منتفی شود.

یکی از بزرگان که طالب این مرتبه بوده گفته است: « لو قیل لی ما ترید  أقول : أرید ان لا أرید ».



فصل دوم (در شوق)

قال اللّه سبحانه و تعالی:

« وَلِیَعْلَمَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَیُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ»  (و تا آنان كه دانش یافته ‏اند بدانند كه این [قرآن] حق است [و] از جانب پروردگار توست و بدان ایمان آورند و دلهایشان براى او خاضع گردد) (حج/54).

شوق یافتن لذّت محبّتی باشد که لازم فرط ارادت بود، آمیخته به آلام مفارقت. و در حالت سلوک بعد از اشتداد ارادت شوق ضروری باشد، و باشد که پیش از سلوک چون شعور به کمال مطلوب حاصل شود و قدرت سیر به آن منضم نباشد و صبر بر مفارقت نقصان پذیرد، شوق حاصل شود.

و سالک چندان که در سلوک ترقّی بیشتر کند، شوق او بیشتر شود و صبر کمتر تا آنکه به مطلوب رسد، بعد از آن لذّت نیل کمال خالص شود از شائبه الم و شوق منتفی گردد.

و ارباب طریقت باشد که مشاهده مجنون را شوق خوانند، و آن به این اعتبار باشد که طالب اتّحاد باشد و به آن مرتبه هنوز نارسیده.


فصل سوم (در محبّت)

قال اللّه سبحانه و تعالی:
« وَمِنَ النَّاسِ مَن یَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَادًا یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ وَالَّذِینَ آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ» (و برخى از مردم در برابر خدا همانندهایى [براى او] برمى‏ گزینند و آنها را چون دوستى خدا دوست مى ‏دارند ولى كسانى كه ایمان آورده ‏اند به خدا محبت بیشترى دارند) (بقره/165).

محبّت ابتهاج باشد به حصول کمالی، یا تخیّل حصول کمال مظنون یا محقّق که در مشعور به باشد.

و به وجهی دیگر:
محبّت میل نفس باشد بدانچه در شعور بدان لذّتی یا کمال مقارن شعور باشد، و چون لذّت ادراک ملایم است یعنی نیل کمال، پس محبت از لذت یا تخیّل لذت خالی نباشد.

و محبّت قابل شدّت و ضعف است، اوّل مراتب او ارادت است چه ارادت بی محبّت نباشد، و بعد از آن آنچه مقارن شوق باشد و با وصول تمام که ارادت و شوق منتفی شود محبّت غالب‏تر شود.

و ما دام که از مغایرت طالب و مطلوب اثری باقی باشد محبت ثابت بود، و عشق محبّت مفرط باشد.
و باشد که طالب و مطلوب متّحد باشند و به اعتبار متغایر، و چون این اعتبار زایل شود محبت منتفی گردد، پس آخر و نهایت محبت و عشق، اتحاد باشد.

و حکما گفته ‏اند که محبت یا فطری بود یا کسبی، و محبت فطری در همه کاینات موجود باشد، چه در فلک محبتی است که مقتضی حرکت اوست، و در هر عنصر که طلب مکان طبیعی می‏کند در آن محبت مکان مرکوز است، و همچنین محبت دیگر از احوال طبیعی از وضع و مقدار و فعل و انفعال، و در مرکبات نیز چنانکه در مغناطیس آهن‏ربا، و در نبات زیاده از آنچه در مرکبات باشد به سبب آنکه بر طریق نموّ و اغتذاذ و تحصیل بذر و حفظ نوع متحرک باشد، و در حیوان زیادت بر آنچه در نبات نباشد مانند الفت و انس به مشاکل و رغبت به تزاوج و شفقت بر فرزند و ابنای نوع.

و امّا محبّت کسبی اغلب در نوع انسان بود، و سبب آن از سه چیز بود:

اوّل لذت، و آن جسمانی باشد یا غیر جسمانی، و همی باشد یا حقیقی.
و دوّم منفعت، و آن هم یا مجازی باشد چنانکه محبّت دنیاوی که نفع آن بالعرض باشد، یا حقیقی که منفعت آن با لذّات باشد.
و سیّم مشاکله جوهر، و آن یا عام باشد چنانکه میان دو کس که هم خلق و هم طبع باشند و به اخلاق و شمایل و افعال یکدیگر مبتهج شوند، و یا خاص بود میان اهل حق مانند محبت‏ طالب کمال کامل مطلق را.

و باشد که سبب محبّت مرکب باشد از این اسباب ترکیب مذکور ثنائی یا ثلاثی.

و محبت مبنی بر معرفت نیز باشد، چنانکه عارف را با آنکه لذت و منفعت و خیر همه از کامل مطلق به او می‏رسد، پس او را محبّت کامل مطلق حاصل آید به مبالغت‏تر از دیگر محبّتها، و معنی
« آمَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلّهِ » (به خدا محبت بیشترى دارند) (بقره/165)
اینجا روشن گردد.

و اهل ذوق گفته‏ اند که رجا و خشیت و شوق و انس و انبساط و توکّل و رضا و تسلیم جمله از لوازم محبّت باشد، چه محبّت با تصوّر رحمت محبوب اقتضای رجا کند، و با تصوّر هیبت اقتضای خشیت، و با عدم وصول اقتضای شوق، و به استقرار وصول اقتضای انس، و به افراط انس اقتضای انبساط، و با ثقت به عنایت اقتضای توکل، و با استحسان هر اثر که از محبوب صادر شود اقتضای رضا، و با تصوّر قصور و عجز خود و کمال او و احاطت قدرت او اقتضای تسلیم.

و بالجمله محبّت حقیقی حدّی با تسلیم دارد آنگاه که حاکم مطلق محبوب را داند و محکوم مطلق خود را، و عشق حقیقی حدّی با فنا دارد که همه معشوق را بیند و هیچ خود را نبیند، و کلّ ما سوی اللّه به نزدیک اهل این مرتبه حجاب باشد، پس غایت سیر به آن برسد که از همه اعراض نمایند و توجه به او کنند:

« وَإِلَیْهِ یُرْجَعُ الأَمْرُ كُلُّهُ » (و تمام كارها به او بازگردانده مى ‏شود) (هود/123)



ادامه دارد ...


................
توضیح : از این قسمت ببعد بلطف و عون الله تعالی قصد داریم که کتاب و اثر گرانقدر " اوصاف الاشراف " جناب خواجه بزرگوار نصیرالدین طوسی را در چند شماره منتشر نمائیم تا مورد استفاده دوستان مخاطب و علاقمند ما قرار بگیرد.

آنطوریکه متوجه شدم متاسفانه اغلب تحصیلکرده های ما از مواریث و مفاخر علمی و ادبی و معارفی ما یا کم اطلاع بوده و بهمان اطلاعات چند خطی تاریخ ادبیات در دروس اکتفا کرده یا بسیاری اصلا فقط اسمی از آنان را شنیده اند . بویژه از شخصیت این بزرگ حوزه علم و معرفت و تاثیرگذار در فرهنگ اسلامی بخصوص شیعی که هم نقش و هم حق بسزایی بر ما ایرانیان بخصوص دارد اطلاعات چندانی ندارند . شاید بخشی از علت آن برمیگردد به سطح بالای معارف مطروحه در آثار این بزرگان که بتناسب زبان روز چندان کاری برای ترجمه روان آن صورت نگرفته و قطعا بخشی از آن هم برمیگردد به عدم طرح آن در اجتماعات حقیقی و مجازی و ... 

ان شاء الله دوستان اگر همراه ما باشند در ادامه در همین یک اثر خواجه گرانقدر خواهند دید که مشاهیری مانند قاضی نور اللّه حق داشتند که در حق خواجه نصیرالدین طوسی ایرانی بفرماید که: فیلسوفی که روان افلاطون و ارسطو به وجود او مفاخرت و مباهات جویند، و زبان حال أبو علی سینا شکر مساعی جمیله او گوید، عقل فعال در اشراق طفل راه او است، و مشکلات ارباب‏ کمال موقوف به یک نگاه او است...

بعضی از آثا این مرد بزرگ :آداب المتعلمین، اثبات بقاء النفس الانسانیة، اثبات الواجب تعالی، اخلاق ناصری، اساس الاقتباس، الامامة، اوصاف الاشراف، تجرید الکلام، تجرید المنطق، تحریر اصول الهندسة و الحساب، تحریر ظاهرات الفلک، تحریر الکتب السبعة، تحریر المجسطی، دیوان، کشف القناع عن اسرار القطاع، مبدأ و معاد، المقنعة فی العقائد، و... 
( اردیبهشت 94 - ساری , گاهنوشته های محمود زارعhttp://www.mzare.ir







ادامه اوصاف الاشراف :
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )

... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )

... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08 )

... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09 )
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10 )




مطالب مرتبط :
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !





مطالب اخیر وبلاگ :
وحدت وجود یا وحدت موجود (3)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (05 )
The Beginning of Revelation
بعثت پیامبر شریعت سمهه و سهله و بیضاء حضرت محمد (ص)مبارک
وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (04 )
وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
مکافات عمل (تبدیل آب شیر به سیل)
ائمه اثنی عشر
اسب
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
مکافات عمل ( انعکاس اعمال )
چند کلمه از امیر کلام علیه السلام
خلقت بی نقص الهی
تندروی و کندروی از نادانی است !
لاف بلاغت مزن با ...
زاهدنما مباش و ...
انذارهای امام علی (ع) به حاکمان
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (08)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (03)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (09)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (14)
على (علیه السلام ) و اصرار بر اصول
رفتار و تواضع على (علیه السلام )
على (علیه السلام ) محبوب دل ها
مادام دیالافواى مسیحى و ایرانیان و مولا علی (ع)
شیخ و شراب و خون خلق
نظر مرحوم مجلسی درباره خلافت بعد از رسول (ص)
حشر محبان علی با علـی , حشر غلامان عمر با عمر
مولا علی(ع) یاور و غمخوار پیامبر(ص)
جـان عالــم بـه فـــدای تــو علـــی (ع)
تا غدیر با مولا علی (ع)
بنده پادشاه ...
سبحه تزویر شیخ ...
بقای ریای زاهد و مردم نادان
پند زاهد ... !
زندگی بمیزان باخت ...
از نفرین پدر و مادر بترسید
نوشته سردر بهشت
ملا هادی سبزواری و حیوانیت و انسانیت !
صلح و دوستی
گفتگو آیین درویشی نبود
سگ ها و انسان ها !
انسان عجیب مختار یا دربند ... !
یقین
جـــنّ



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.