سید الشهداء علیه‏السلام در این باب در دعای عرفه عرض می‏دارد:
سبحانک أیکونُ لِغَیرکَ مِنَ الظُّهورِ ما لیسَ لَکَ حتَّی یَکونُ هُو المُظهر لَک، مَتی غِبتَ حتَّی تَحتاج اءِلی دَلیلٍ یَدُلُّ عَلیک، وَ مَتی بَعُدتَ حتَّی تَحتَاج اءِلی مَا یُوصِلُنا اءِلیکَ عَمیتَ عَین لا تَراکَ وَ لا تَزالُ عَلَیها رَقیباً ؛

هو الاول و الآخر والظاهر والباطن

پروردگارا! پاک و منزهی، مگر برای غیر از تو ظهوری است که برای تو نباشد تا آن راهنمای وجود تو باشد؟ چه وقت پنهان شدی تا نیازمند راهنما به سوی خود باشی و کی دور شدی تا برای وصول به تو احتیاج به وسیله باشد، کور است چشمی که تو را نبیند، حال آنکه همواره به او نگران(مراقب و ناظر) هستی.

به هر حال به رغم تمامی ‏این شواهد عقلی، نقلی و شهودی، علمای ظاهری و شریعت‏مداران می‏گویند:
آنکه این راه را بپیماید کافر و زندیق است؛ و این طریقه (یعنی وحدت وجود و موجود ) نزد ایشان مرادف زندقه و الحاد است که با همه شرایع و ادیان - هر چند که دلیل و برهان بر آن اقامه شده باشد - در تضاد است. چرا که در این صورت رَبّ و مربوب و خالق و مخلوق از هم انفکاک ناپذیر نیستند و شرایع و تکلیف ها و ثواب و عقاب و بهشت و دوزخ و مؤمن و کافر و شقاوتمند و سعادتمند و... معنا نخواهند داشت، به علاوه محذورات و تالی فاسدهای دیگری از این عقیده بر می‏خیزد.

چه بسا مدرک سخن سید استاد قدّس سرّه در عروة الوثقی که فرمود: قائلان به وحدت وجود از صوفیه هنگامی‏که به احکام اسلام ملتزم باشند، اقوی عدم نجاست آنان است. همین مطلب باشد (که سخن مستند به شواهدی عقلی و نقلی است).

هنگامی ‏که به آنچه اشاره کردیم احاطه علمی حاصل نمودی، وجه مناقشه در کلام فقها - رضوان اللّه علیهم - را در این مورد در خواهی یافت؛ و من تکفیر نمودن آن کس که در توحید و شریک قرار ندادن برای حق تعالی مبالغه می‏نماید را از عدل و انصاف و تقوی و سداد به دور می‏دانم چرا که ایشان برای خدا در هر کمال نفی شریک می‏نمایند و وجود را منحصر در خداوند بدون شریک می‏دانند و با این حال به شرایع و نبوتها و حساب و عقاب و ثواب و همه تکالیف حتی به حسب ظاهر ایمان دارند، چرا که نزد آنان، حقیقت بدون طریقت صحیح نیست و نفعی ندارد و طریقت نیز بدون تمسک به شریعت بی فایده است و اساس همگی، شریعت است و با شریعت و در ملازمت نمودن بر عبادت است که به اعلی درجات سعادت ترقی حاصل می‏شود.

ایشان را در این مسائل، مراحل و منازل و تحقیقاتی دقیق و تطبیقاتی مناسب و تمهیداتی جهت تکامل روحی است که سالک با عنایت به آنها به رفیع ترین درجات ترقی می‏یابد.

همچنین تألیفات مختصر و طویلی در نثر و نظم دارند که از حد شمارش بیرون است. هکذا ریاضتها و مجاهدتهایی جهت تهذیب نفس و تصفیه آن اعمال نمودند که برای وصول به ملأ اعلی و مبدأ اول مستعد شوند و در آن مرحله چیزهایی از بهجت، خوشی، جمال و جلال است که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده است و نه به قلب بشری خطور نموده است.

در اینجا اسرار عمیق و مباحثی دقیق است که عبارتها بدان احاطه نیافته و اشارات آن را درنیابند پس بهتر که آنها را به اهلش واگذار کنیم و از حق تعالی می‏خواهیم که از باقیمانده آن بر ما نیز تفضل نماید.

بله! شک نیست که در آرای هر طائفه ای از جانب غیر اهلش یا اهل هوی و هوس مطالبی مدسوس و تحریف شده وارد می‏شود و چه بسا بر آرای اهل آن غلبه یابد. پس شایسته نیست همه را با یک چوب رانده و همه را به یکباره اخذ و یا طرد کنیم، چنانکه در قلب بعضی اهل افراط و برخی متوغلان در عشق و هیمان و شوق به این مقام عالی، آتش معرفت شعله‏ ور گشته و در نتیجه عقل و زبان خود را ضبط و تنظیم نمایند، و از ایشان شطحیاتی که با مقام عبودیت مناسب نمی باشد صادر شده است، مثل سخن بعضی که اَنَا الحَقّ یا مَا فِی جِبتِی اءِلاّ الحَقّ گفته اند.
از این هم در جرأت و غلط و پریشان گویی فراتر، قول برخی دیگر از ایشان است که گفته اند: سبحان ما اعظم شأنی و این کلمات را اهل ثبات و استقامت از ایشان بر ای حمل نمودند که این اقوال در حالت محو از ایشان صادر شده است، نه در حالت صحو و در مقام فنا در ذات، نه در مقام ثبات (و بقاء).

اگر چنین کلمات در غیر این حالت از ایشان صادر می‏شد، کافر می‏گشتند، چنانکه از حلاج نقل شده که به آنها که بر قتلش عزم نمودند گفت: مرا بکشید که خون من بر شما حلال است، زیرا از حدود (الهی و اسرار او) تجاوز نمودم و هر که از حدود الهی تجاوز کند بر او حد جاری می‏شود.

لیکن عارف شبستری این شطحیات را توجیه نموده و به بهترین وجه حمل کرده آنجا که گفته است:

انا الحق کشف اسرار است مطلق
بجز حق کیست تا گوید انا الحق‏‏
روا باشد انا الحق از درختی
چرا نبود روا از نیک بختی‏‏


یعنی چه کسی جز حق تعالی توانایی گفتن انا الحق را دارد و اگر از درخت (درخت حضرت موسی علیه‏السلام) جایز باشد که انا الحق بگوید،(مقصود آن است که اگر به مقتضای حدیث شریف قرب نوافل، عارف به جایی رسید که حق تعالی از طریق او و در مظهریت او انا اللّه را به سمع دیگران رسانید، - چنانکه در قالب درخت این ندا را به سمع حضرت موسی رسانید، - در این صورت نمی توان ایرادی بر گوینده گرفت، زیرا در حالی بوده که انانیّت و خودی او مطرح نبوده و در حالی این نغمه را سرداده که جز ذات حق را نمی دیده و جز حق بر زبانش تکلم نمی‏کرده است) پس چرا این امر از عارفی که ذوقی نیکو داشته صحیح نباشد؟

جداً می‏گویم: اگر کسی فکرش را در این موضوع به کار بندد و به دقت در برخی آیات قرآن عزیز و کلمات نبی اکرم صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم و ائمه معصومین علیهم السلام و ادعیه ایشان و اورادی که مأثور شده بنگرد، در بسیاری از آنها اشاره ای به این نظریه جالب توجه می‏یابد و این فرمایش رسول اللّه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم مشهور است که فرمود:

راست ترین سخنی که (شاعر) عرب گفته سخن لبید است که گفت: همانا هر چیزی جز خدا باطل است و این کلمه در محتوای خود آنچه که عرفای شامخ رادر بر دارد که اشیاء اعدامند، چرا که باطل جز عدم نیست و حق تعالی نیز جز وجود نیست. پس اشیاء همگی باطل و عدمند و زنده و موجودی جز واجب الوجود نیست و این همه آن عقیده ای است که طایفه مذکور بدان معتقدند.

امیدوارم خداوند سبحان درک این سخن شاعر عرب که اکثر عمرش را در جاهلیت سپری نمود و در آخر حیاتش به دین اسلام مشرف شد را به ما عطا فرماید. همین گوهر گرانبهاست که مورد تأیید صادق امین، رسول اللّه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم قرار گرفته است و مانند این سخن فرمایش صادق اهل بیت علیهم السلام است که: العُبودِیَّة جَوهَرة کُنهِ ها الرُّبوبِیَّة؛ عبودیت [بندگی‏] گوهری است که کنه آن ربوبیت است.(مصباح الشریعة، ص 7.)

بلکه اگر در جمله ای از مفردات قرآن مجید امعان نظر کنی، آن را به این غرض وافی و در دلالت، واضح و روشن خواهی دانست؛ مثل قول حق تعالی: کُلُّ مَن عَلَیها فَانٍ (سوره الرحمن (55) آیه 26.) و كُلُّ شَیْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ (سوره قصص آیه 88.) چرا که مشتق (هالک) در آنچه که در حال حاضر متلبس به مبدأ اشتقاق است (یعنی آنچه فعلا هالک است) حقیقت است؛ پس فعلاً و در حال حاضر فانی و هالک است، نه آنکه بعداً هلاک یا فانی بشود.

( نکته ظریف و دقیقی که از آیه شریفه استنتاج شده مبتنی است بر بحث اصولی مشتق که نزد همگان حقیقت است در آنچه در حال حاضر به مبدأ اشتقاق متصف است و در عین حال بین علما مسلم است که در آنچه بعداً متصف به آن می‏شود مجاز است. بنابراین معنی آیه شریفه آن است که اشیاء الآن نیز هالک و نابودند و هم اکنون نیز جز وجه خدایتعالی موجودی نیست. نکته جالب آن است که علی رغم آنکه عرفا به تأویل و تفسیر خلاف ظاهر قرآن کریم مشهور شده اند، اما در واقع بسیاری از آیاتی که مفسران عادی آنها را بر خلاف ظاهرشان حمل نموده و کلمه ای را محذوف و در تقدیر فرض کرده اند و مجاز در اسناد یا مجاز در کلمه را به آیات نسبت می‏دهند (به قرینه فهم خود یا فهم عرفی)، در بینش عرفانی این آیات بر ظاهر خود بدون کم و کاستی حمل می‏شوند، مصادیق این امر را بجز در آیه مورد بحث، در آیاتی دیگر نظیر: آیات دال بر تسبیح همگانی یا احاطه کفار بر جهنم یا تجسم اعمال یا آیات مشعر به وحدت وجود نظیر آیات اول سوره حدید نیز این مطلب را می‏توان مشاهده نمود. )

در نهایت هر چند که می‏کوشم حقیقت را توضیح دهم، و آن را نسبت به خودم دورتر از خورشید می‏بینم، اما در عین حال از آن روشن تر؛ و کجا می‏رسد به این قلم ضعیف و عقل کوچک که جرأت کند و جرعه ای از این دریای پهناور و عمیق را بنوشد؟

ای آنکه در عین نزدیکی دوری و در عین والایی نزدیک!
پروردگارا! بر تو توکل می‏کنم و انابه و رجوع ما به سوی توست و تو منزهی و نتوانم بر تو ثناء گویم.
تو آنچنانی که بر خود ثنا گفتی و والاتر از آنچه گویندگان گفته اند و همه از خداییم و به سوی او باز می‏گردیم

اثر حاج شیخ محمد حسین کاشف الغطاء (ره).ترجمه: دکتر سعید رحیمیان‏





مطالب مرتبط :
... وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
... وحدت وجود یا وحدت موجود (2)
... وحدت وجود یا وحدت موجود (3)

... وحدت وجود یا وحدت موجود (4)
... وحدت وجود یا وحدت موجود (5)
... هــــو
... ائمه اثنی عشر
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )
... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !







مطالب اخیر وبلاگ :

وحدت وجود یا وحدت موجود (1)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (03 )
مکافات عمل (نتیجه تمسخر کردن)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (02 )
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (01 )
مکافات عمل (تبدیل آب شیر به سیل)
ائمه اثنی عشر
اسب
عوعوی سگان آل سعود هم بگذرد !
مکافات عمل ( انعکاس اعمال )
چند کلمه از امیر کلام علیه السلام
خلقت بی نقص الهی
تندروی و کندروی از نادانی است !
لاف بلاغت مزن با ...
زاهدنما مباش و ...
انذارهای امام علی (ع) به حاکمان
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (08)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (03)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (09)
شیوه برخورد با مردم در حکومت علوی (14)
على (علیه السلام ) و اصرار بر اصول
رفتار و تواضع على (علیه السلام )
على (علیه السلام ) محبوب دل ها
مادام دیالافواى مسیحى و ایرانیان و مولا علی (ع)
شیخ و شراب و خون خلق
نظر مرحوم مجلسی درباره خلافت بعد از رسول (ص)
حشر محبان علی با علـی , حشر غلامان عمر با عمر
مولا علی(ع) یاور و غمخوار پیامبر(ص)
جـان عالــم بـه فـــدای تــو علـــی (ع)
تا غدیر با مولا علی (ع)
بنده پادشاه ...
سبحه تزویر شیخ ...
بقای ریای زاهد و مردم نادان
پند زاهد ... !
زندگی بمیزان باخت ...
از نفرین پدر و مادر بترسید
نوشته سردر بهشت
ملا هادی سبزواری و حیوانیت و انسانیت !
صلح و دوستی
گفتگو آیین درویشی نبود
سگ ها و انسان ها !
انسان عجیب مختار یا دربند ... !
یقین
جـــنّ
دلاور شهید اسماعیل حیدری
ظهور قائم (عج) ناگهانی است !
روز و شب و غوغا و آسمان
شب و آسمان و زمین و ...
درباره حضرت بقیه الله (ع) مقصر مائیم!
لذت بخشش










توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.