شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گــــرد در و بــام دوســت پـــــرواز کنند
هر جا که دری بود به شب بر بندند
الّا در دوست را که شب باز کنند


شب - ساری,گاهنوشته های محمود زارع

ساری , گاهنوشته های محمود زارع:... چند وقتست که سر بسوی آسمان نکردی و باغ سماوات را بتفرج دیده بصیرت بتماشا ننشستی ؟! ... چرا چنین توفیقی از تو سلب شده است ؟! ... چرا همانند چارپایان پوزه در خاک همی سائی و نای آن نداری که از جاذبه زمین بکنی و سودای سربالا پیدا کنی ؟! ... چه کرده ای با خود ؟!!

 « شب را با روز، مباحثه افتاد! روز سر کشید و گفت:
من از تو برترم! بهر زیارت احبابم، و عمارت اسبابم، نفقه ی زن و فرزندم، صدقه ی خویش و پیوندم، هنگام زراعتم، بازار بضاعتم، سفره ی من نور است، و ظلمت از من دور، خوان من، آسیاب است، قرص گرم من، آفتاب.
ای شب! تو رعیّتی، و من پادشاهم، تو ستاره ای، و من ماهم. ای شب! بلال حبشی کجا و سفیدرویان رومی کجا؟!

شب گفت: ای روز! بیش از این، دعوی کسی منما، تو را حریفان روز پرستیز، مرا سرمستان مکیده ی الستند، تو را غافلان دیر خبرند و مرا عاشقان اشک ریز؛ مشتری، تکمه ی کلاه من است، و مرّیخ، دربان من، ستاره ی زهره، با من است، و فلک، ایوان من.
ای روز! اگر تو را اشعه ی آفتاب، لباس شوشتری است، مرا نیز در بناگوش، دُرّ شاهوار مشتری است.
ای روز! اگر تو را به تفاخر بزرگواری میل است، مرا شهرت خطاب مستطاب «قم اللیل» است.
اصل جمله ی سعادت ها و رواج جمله ی عبادت ها در شب خیزی و اشک ریزی است.
شب خیزی کار مردان است، و اشک ریزی، شعار سالکان و خردمندان.»

روز گفت: ای شب! مرا صورتی چون ماه است، و تو را دلی سیاه. شب گفت: ای روز! اگر من سیاهم، باکی نیست؛ جامه ی کعبه سیاه است؛ حجرالاسود سیاه است؛ مداد العلماء افضل من دماء شهداء – که زینت ادباست – سیاه است؛ اطلس که زینت خطباست، سیاه است؛ سنگ محک که عزّت صرّافان است سیاه است؛ نرگس چشم که غارتگر سرمستان است، سیاه است؛ هلیله که دوای دردمندان است، سیاه است؛ زلف و ابرو که دل می رباید، سیاه است؛
ای روز! به خود آی، و بیش از این خود مستای. وای بر کسی که روز، سرمست سرور است، و سحر در خواب غرور! نمی داند که فردا از اصحاب قبور است، و عمر را به غفلت می گذراند! *

... کوچکتر که بودم سر بهوایی ام بیشتر بود ؛ در حیاط منزل بالای نپار ( نفار**) بچیدن ستاره های باغ سموات مشغول میشدم !

برای ستاره ها شناسنامه ای شفاهی ساخته بودم ؛ نام پرنورترینش را محمود گذاشته و هماره در هر شب خط سیرش را می پاییدم ... شب غم و تنهایی دوران کودکی ام شبی بود که ابرهای شوربختی در آسمان جولان میدادند و ستاره ام را گم میکردم و ... آنقدر مشتاق چشمکش میشدم که با حرکت موج وار دستهای کوچولو سعی میکردم تا این ابرهای فراق را کنار بزنم بلکه تا روی ماه ستاره محمود را می دیدم ! ...

گاه با برادرم بر سر مالکیت ستاره های منیر , دعوی جدی ام در میگرفت ...
استدلال در پی استدلال که ؛ ...
من بزرگترم ! ... اول من آنرا دیدم و هر که اول دید ... که امان از اول ها ... ؛ که ؛
عشق اول کی ز دل بیرون شود ؟!! ...

تو کوچکتری و ستاره ات هم همان کوچکتره ... !

اصلا می دونی چیه ؟! ... من اسممو , خدا تو قرآن آورده , تو که اسمت تو کتاب خدا نیست که ... ؟!
... و بهمین سبب بود که پرویز چالشی بزرگ پیدا کرده بود و بمحض آنکه آخوندی را پدر در منزل - در ماههای محرم و رمضان برای برگزاری مراسم حسینی و ... دعوت میکرد - از سوالهای مکرر پرویز همین بود که ؛ معنی اسمش چیه ؟! آیا اسمش توی کتاب خدا هست یا نیست ؟! ... من گاه از روی شیطنت یواشکی باو میگفتم : حالا نگران نباش ؛ اگر اسمت توی کتاب خدا نیست حتما توی کتاب شیطان اومد ...! ...

این ماجرای کتاب شیطان هم برای من خاطره ای دارد ! پدر هر وقت حرف یا کار بدی را از کسی می شنید یا می دید با ناراحتی و از روی تعجب میگفت : این حرف ( یا این کار ) توی کتاب شیطان هم نیست ! یعنی از بس ناشایست هست حتی در کتاب شیطان هم ثبت نیست و بفکر شیطان هم نمی رسید که چنین کاری بکند ! ... راستش من آنموقع های کودکی فکر میکردم که شیطان هم کتاب دارد !!! ... بعدها فهمیدم که شیطان کتاب ندارد ولی کتاب نانوشته ای البته دارد ... من بعدها که بنوشتن علاقمند شدم بارها قصد کرده ام که کتاب شیطان را بنویسم ! اما نمی دانم چرا تاکنون نشد ! ... طرحی از آنرا در ذهن دارم و ... و یادتان باشد که چنین طرحی را خودم در سالهای نوجوانی - شاید برای اولین بار - در ذهن داشتم ! این را اینجا مجددا یادآور شده و نوشتم بعدا پرویز مدعی نشود و کتابش را ننویسد! بیچاره طفلکی پرویز ... 

بار استدلال ( بلکه جدال ) با پرویز ( برادرم ) میکردم که مگه نمی دونی من زیباترم ... ! تو مگه نشنیدی دیروز , امّ لیلا , گفتش:
 اوه خدا ! این بچّه چقدر قشنگه ... میخواست فرشته بشه اشتباهی آدم شد !! ... و
خاله جان دعاهایی خواند و پف کرد دور سرم و ... باز با مامان دعوا کرد که چرا همش واسه من ؛ اسپند دود نمیکنه... ! اونطرفتر آبجی هم که از دست شیطنت های پرویز دل پری داشت به پرویز گفت : ... واسه تو کاه هم دود نمیکنند ... !
آره خاله گفتش اوندفعه که من مریض شدم واسه این بودش که مردم چشم زخم زدند ... گفتش دیگه منو با خودش نبره بحموم عمومی ... ! گفتش ... گفتش ... و داد پرویز در اومد ... مامان ! مامان ! ... محمود رو ببین ... !

تو اصلا چپوکی*** ! ... خلاصه ماجرای عشق ما به ستاره ها از هر مساله ای جدی تر بود حتی از مشق شبی که باید مینوشتیم و محمود زارعصبح در برابر آقا جلال ؛ معلم چوب بدست سختگیر مدرسه بر روی میز میگذاشتیم تا او رویش خط بکشد و چه کار بدی !!!! ...

... اینها و شبیه این موارد استدلالهایم بود بر کسب میزان بیشتر ستاره های البته پرنورتر و بزرگتر ...

خدایا ! چه شیرینند خاطرات دوران کودکی و نوجوانی ... چه نسبتی است میان زیاد شدن عمر و کم شدن فاصله خاطره های دیروز و امروز ... ! بکجا کشیدم این قلم که افسارش را اگر رها کنی یا شل بگیری میرود بجایی که گویا هم اینک هم باید در آن فضا باشیم و در آسمان و مانوس با سماوات و آشنای با راز شب ... ! بگذریم ...

***
حالا چرا شب ؟! و راز شب چیست ؟! ...

شب است و بی ریایی ... ریا و تظاهر همچون بخارات مسموم و دودهای سیاه و آه های زهرآگین فضای تنفس باطن را آلوده میکند و در پی پیدایی زمانی که همه خوابند و نفس را سودای تظاهر نیست ؛ ملکه اخلاص در خانه دل آدمی نزول اجلال میکند و بدیگونه شب غنیمتی است ارزنده ...

شما شاید این سخن منقول از جان عالم ,حضرت مصطفی , پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) را شنیده یا خوانده باشید که:

« ما زال جبرییل یوصنی بقیام اللیل حتی ظننت انّ خیار امتی لن یناموا من اللیل الا قلیلا »

یعنی: جبرئیل(ع) همیشه مرا به عبادت در شب سفارش می کرد تا این که به این باور رسیدم که خوبان امّتم (مقدار کمی از شب را به خواب خواهند رفت و) هرگز نخواهند خوابید مگر کمی از شب را.
... دیگر چه توضیحی میخواهید ؟! ...

تقرّب بحضرت ذوی الجلال پاک را تنها با ملکه اخلاص ممکن شود و اینجا شب در افزایش زمینه چنین وضعیتی بسیار مغتنم و مبارک است ...

شب همچنین مفتخر به آنست که بارها مشمول خطاب حضرت حق آنهم بقسم گردیده است ... و معمولا به عزیزترین ها قسم یاد میشود و نیز برای تضمین اهمیت موضوعی خاص و شب را چنین افتخاری در کلام باری بارها حاصل شده است ...

اصلا مگر نمیدانی که خود کلام خالق کریم یعنی مصحف شریف , قرآن عظیم هم در شب نازل شده است ؟! ... انا انزلناه فی لیله القدر ...

و رفیع ترین عروج و شریفترین اوج هم در دل شب واقع شده است :

« سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ البَصِیر »

ُپاک و منزّه است خدایی که بنده اش را در یک شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصی - که گرداگردش را پربرکت ساخته ایم- برد، تا برخی از آیات خود را به او نشان دهیم؛ چرا که او شنوا و بیناست.( اسراء / 1 )

... یکی از مهمترین دعوی من با پرویز , در شب , برای مالکیت بر ستاره های روشنتر ؛ دیدید که بر مبنای " تقدّم " من بر وی در سن و ... بوده است ... راستی می دانستید که در بسیاری از آیات مصحف شریف " شب " به " روز " تقدم جسته است ؟! ... بالغ بر 40 بار - یحتمل بیش از این - خداوند در جاهایی که از شب و روز سخن بمیان آورده است ؛ شب را بر روز مقدم داشته است ! مانند :

« واللیل اذ یغشی * والنهار اذا تجلی ... »

مقام محمود در شب حاصل شدنی است ... شما می دانید که خداوند وقتی میخواهد حبیب خویش را به " مقام محمود "  برساند و از او دعوت به " تهجّد " میکند ؛ از او میخواهد که در شب بیاید ... :

« و من اللیل فتهجّد به نافله لک عسی ان یبعثک ربّک مقاما محمودا »

 و بعضی از شب را بیدار و متهجّد باش و نماز شب به جای آور، باشد که خدایت به تو مقام محمود عطا کند.

اربعین خلیل الله هم بدعوت حضرت حق , به شب احصاء و بیان و ذکر شده است ! چهل شب از جانب میزبان محبوب , خلیل الله بمهمانی دعوت میشود و در ضیافت الهی حاضر و میقات موسی در لیل بود ... 

« و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممناها بعشر فتمّ میقات ربّه اربعین لیله »

و ما با موسی  سی شب وعده قرار دادیم و در پایان، ده شبِ دیگر بر آن افزودیم تا آن که زمان وعده به چهل شب تکمیل شد.


« انّ الوصول الی الله عزّوجلّ سَفَرٌ لا یدرک الا بِامتِطاءِ اللیل »
به تحقیق رسیدن به (قرب) خداوند عزّوجل سفری است که جز با شب پیمایی به نتیجه نمی رسد.

این کلام نورانی از امام حسن عسکری(علیه السلام) نقل شده و اگر کسی بخواهد از سر اخلاص با خود و خدایش برخورد کند , عمر در سلک دگر پیمایی و صفحه پیمایی و ... به هدر نمی دهد و اگر شب بیدار میماند نشانه بختیاری کسی آنست که در آن ؛ غنیمت خویش را در خلوت با خدا , پیدا کرده و مشغول بخویش و عیوب خویش میگردد نه در جستن عیوب دیگران که ... همیشه عیب ها هستند و همیشه هم چنین تجسّس هایی در مجموع اثری که بخیر ختم شود ندارد الا آنکه اگر دندان لقی کنده شود بدلیل همنشینی و علقه دندانهایی سالم با آن , دهها دندان دیگر را , به لقی کشانده و به لجاجت ! ... یکی از خواننده ها ! میداند و وجدان میکند که متوجه چه کسی است این سخن ! ... همین تو  را میگویم ... !

... اگر خدا دوستت دارد , شب بیداری ترا بدعا و تفکردر آیات و تدبر در قرآن و کسب علم و معرفت مصروف میدارد نه چیز دیگر ! ... صادقانه بگویم اگر چنین گرایشی نداری بدبختی !
شبهایی چند چشم بیدار داری و دل بیدار هم پیدا کن ... !

چو شب چشم بیگانه افتد به خواب
ز چشــــم الهـــــی فــــرو ریـــزد آب


شب ها خودتی و آن خودت ! بیگانه ها نیستند الا آنکه خود را همچنان در کوی آنان با حرص به اطلاع از وضع آنان مشغول همی داری ؛ چنین وضعی یعنی با حضور بیگانه ها , فضا فضای آلوده خواهد شد و در فضای آلوده , تعالی ممکن نمیشود و از طرف دیگر هم انوار متصادره از حق ؛ تجلّی کافی را بر تویی که در چنین فضایی قرار گرفتی - یا ساخته ای - ظهور نمی دهد !

تا نور نتابد , روشنی در کار نمی آید , اگر هم باشد حضور بیگانه ها و بیگانگی ها بصورت حلقه های سیاه در فضای پیرامونت مانع ظهور و بخصوص جذب کاملتر نور در ضمیرت میشوند چرا که این حلقه های سیاه خود کاهنده نور در فضای اطرافت هستند و بازتاب انوار در چنین فضایی تازه اگر متوجه باشی و بخواهی نوری بشوی , در کمترین سطح ممکن خواهد بود !

مقام " خلوت " یعنی مکانی که عاری از " بیگانه " باشد ؛ شرط اشراقی شدن است ! ...

مشغله ها را بروز فکنند ؛ ولی تو چقدر بدبختی که حتی در فرصتهای شبانه , اینهمه اشتغال بیهوده ای برای خود رقم زده ای ؟!! چقدر سنگین شده ای و چرا حس نمیکنی که گند وجودت هر روز سنگین ترت کرده و ...

تو میدانی که فرمود : « انّ لک فی النهار سبحا طویلا » برای تو در روز آمد و رفت های ممتد  هست.ولی تو شبهایت را هم همانند روزهای پرمشغله کرده ای ! در مشغله بمقام عبودیت کاملتر نمیرسی که در مشغله ها حالت انقطاع حاصل نمیشود الا برای خاصانی بختیار !

بدان و آگاه باش که :
واذکر اسم ربک و تبتّل الیه تبتبلا
[در شب] نام پروردگارت را یاد کن و برای [اتصال به] او [خود را از هر چیزی منقطع نما].

... این کلام را با شهریار فعلا ختم کنم که :

ای کاش سحر ناید و خورشید نزاید
امشب قمر اینجا قمر اینجا قمر اینجاست


محمود زارع
ساری . تابستان 91
www.mzare.ir


توضیح : چند سطر از دفتر خاطرات پدر بود برای دوستانش ! شاید اگر خدا توفیق دهد و وقت تایپ و اصلاح آنرا پیدا کنیم کل آنرا در چند شماره منتشر کنیم (فاطمه)


پاورقی :
---------
* خواجه عبدالله انصاری - مرشدالسالکین.

** نپار یا نفاربگویش محلی شبیه سایبان هست که بیشتر در مزارع و چند منظوره ساخته میشد . هم محلی برای استراحت و هم مکانی برای حفاظت و نگهبانی و ... ! شکل ساختمان هم بسیار ساده بود بدین شکل که چهار ستون اغلب چوبی (الوار) را عمودی در زمین پایدار میکردند و چهار طرف آنرا در بالا از طریق چوبهای دیگری بهم وصل کرده و بالای آن را کاملا می پوشاندند که معمول در فضایی 3 در 3 یا کمی بیشتر و یا کمی کمتر که آنرا فرش میکردند. بعضی ها هم برای محافظت از آفتاب و باران سقفی هم برای آن میساختند اما بیشتر نپارها چهار طرفش باز بود الا بعضی از آنها که برای کاربرهایی بیشتری استفاده میشد. مصالح آن کاملا طبیعی یعنی ساختمان اصلی آن از چوب و شاخ و برگ درختان بوده و بهم بافته میشد . یک نردبانی هم بدان تکیه داده و یا با تکه چوبهای کوچکتر بصورت افقی آنرا وصل به پایه های نپار میخ میکردند . چنین ساختمانی را جدای از مزارع بعضا در حیاط منزل هم برپا میکردند و در اینجا البته بیشتر برای استفاده از هواای آزاد و فرار از گرما - چون در سطحی بالاتر باد بیشتر میوزید - و همچنین از شر حشرات بخصوص پشه ها آنرا میساختند. وقتی شبها بعد از شام و احیانا شب نشینی میرفتیم بالای نپار ( بدون سقف یا سقف دار بدون دیوار اطراف ) برای خوابیدن ؛ رو در روی آسمان میشدیم و مناظر پیش رو را سکن میکردیم و نقشه آنرا در ذهن ثبت میکردیم. ستاره ها را می شناختیم و کلا زیبایی منظره شبهای تابستانی غیر قابل وصف میباشد از بس زیبا بودند !  

*** چپوک = کسی که دست بیشتر کارهایش را با دست چپ انجام میدهد و بخصوص در نوشتن ! و پرویز ما چنین هستند !

نفار . ساری, گاهنوشته های محمود زارع
.
نفار . ساری, گاهنوشته های محمود زارع
.

مطالب مرتبط :

خاطرات شخصی (72)
دقائق قلم محمود: مازندران ! سبز زرد!!!






مطالب اخیر وبلاگ :
همصدا با ولی خدا , دعا برای رزمندگان
MUHAMMAD, THE TRUST-WORTHY
شکوه و شکوه عشق + دانلود
مکافات عمل (سزای سریع آزار زائر)
مکافات عمل (کیفر حاکم سامرا)
حوض کوثر و اصحابی عهدشکن مردود
سگهای حوئب و جنگ جمل
علت صلح امام حسن (ع)
مکافات عمل (جزای قاضی ناصبی)
مکافات عمل ( عیب جویی از لباس مردم )
مکافات عمل ( مرگ زیات در تنور )
!؟ WHICH WAY IS BETTER
مکافات عمل (آتش خران خـــر)
مکافات عمل (ایمن مباش از حتی حرف)
مکافات عمل (کودک و چشم اسفندیار)
محمد مصطفی خداوند را درود
MUHAMMAD, THE MAN OF JUSTIC
عقل قربان کن بشرع مصطفی
محمد (ص) هزاران آفرین بر جان پاکش
مکافات عمل ( پاداش شایان )
محمد (ص) را چو جان دوست داریم
خدا و ما , عاشق پیامبریم !
محمد (ص) پیامبر مهربان
مکافات عمل(وسعت رزق پاداش بخشش)
صهیونیست؛دشمن ترین کل ملت
مکافات عمل ( پاداش پناه دادن )
رضا به حکم قضا اختیار کن ...
مکافات عمل ( زراعت معنوی )
دجّـــــال ( 3 )
مکافات عمل (عافبت بخیری میرغضب)
I AM LIKE A TRAVELLER IN THIS WORLD
THE PLOT TO MURDER THE HOLY PROPHET
THE GOOD MANNERS OF THE PROPHET
مکافات عمل (پاداش ایمان کربلایی کریمی)
SPEECHES IN THE FAMOUS BAZAARS
مکافات عمل (حكومت پاداش انفاق)
دجّـــــال ( 2 )
مکافات عمل ( پاداش ترحم به سگ )
دجّـــــال ( 1 )
سفیـانـی (11)
سفیـانـی (10)
ارزش قانون
سفیـانـی (9)
THE KIND PROPHET
سفیـانـی (8)
نامت بلند باد ؛ ای محمد (ص)
نگذارید کار کسان بدینجاها کشد که ؛ دست از جان بشویند و ...
سفیـانـی (7)
رها کن رها والا نخواهی رسید (3)
كسی را به افراط مَسِتای




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.