منقول از كتاب ( ثمرات الاوراق ) است ، كه در زمان سلیمان بن عبدالملك  مردى بود در اثر انفاق دارایى او به كلى از دست رفت و كاملا محتاج گردید و از آنهایى كه با ایشان مواسات كرده بود چشم توقع داشت . بالاخره دید كه به شان او اعتنایى ندارند. چون از آنها احساس تغییر كرد به خانه آمد و به همسر خود - كه دختر عموى او بود - گفت : من از برادران خود احساس تغییر مى نمایم ؛ حالا لازم است در خانه بنشینم ، تا مرگ ما را فراگیرد. و از خانه بیرون نرفته به قوت لایموت كفایت مى كرد.

انفاق

و در آن زمان عكرمه فیاض والى جزیره بود. روزى ناگهان صحبتى از خزیمه به میان آمد. عكرمه از حال او استفسار نمود. گفتند: او هر چه دارایى داشته بذل نموده و خودش در حال فلاكت ملازم خانه گشته است .

عكرمه با خود گفت : تو را فیاض نگفته اند، مگر براى اینكه در همچه روزى به داد همچه مرد كریمى برسى . چون شب شد چهار هزار دینار زر را به او داد و گفت : با این كیسه اصلاح كار خود بنما.

خزیمه سؤ ال كرد. تو كیستى ؟ عكرمه گفت . من در این نیمه شب نیامدم مگر براى اینكه مرا نشناسى .
خزیمه گفت : تا اسم خود را نگویى قبول نخواهم كرد.
عكرمه گفت : اسم من دادرس كریمان است .

پس خزیمه در تاریكى كیسه را گرفته به خانه برگشت . به همسر خود گفت :چراغ را بیاور كه اگر این كیسه دنانیر باشد كار ما را كاملا اصلاح كند.
همسر او گفت . وسایل روشنى چراغ فراهم نیست .

چون صبح شد دیدند همه دینار سرخ است . خزیمه قرضهاى خود را ادا كرد، و اسباب مسافرت به شام را فراهم كرد. رفت به نزد سلیمان بن عبدالملك . وقتى به بارگاه وى رسید، سلیمان چون او را مى شناخت ، اجازه دخول داد و او را تجلیل كرد، و حالها از او پرسید، و سبب دیر رسیدن به خدمتش را پرسید.

خزیمه گفت : سبب تاخیر من این بود كه بغایت فقیر و بیچاره شدم ، و وسایل مسافرت نداشتم ، تا اینكه نیمه شبى دیدم كسى در خانه را مى زند. چون عقب در آمدم ، مردى كیسه اى - كه چهار هزار دینار در او بود - به من داد. و گفت : به این اصلاح كار خود بكن . گفتم : تو كیست ؟ تا اسم خود نگویى قبول نمى كنم . امتناع كرد. اصرار كردم . گفت : من دادرس كریمانم .

سلیمان از نشناختن او تاسف خورد. گفت : كاش او را مى شناختیم و در مقابل مردانگى او به او جزاى خیر مى دادیم ! سپس فرمان داد سلیمان كه حكومت جزیره را براى او نوشتند و عكرمه را عزل كردند. خزیمه فرمان را گرفت و به جانب جزیره رهسپار شد.
وقتى به نزدیك جزیره رسید، عكرمه با امراء شهر به استقبال شتافتند.
خزیمه چون در دارالاماره قرار گرفت ، عكرمه را به پاى حساب آورد. مقدار زیادى از اموال كم آمد، و این مقدار را خزیمه اكیدا از عكرمه مطالبه كرد.
عكرمه گفت : من راهى براى مال ندارم . ناچار خزیمه امر نمود عكرمه را زنجیر كرده به زندان انداختند.و در طعام و شراب بر او ضیق گرفتند.
چندى در میان زندان تحمل محنت نمود. همسر عكرمه چون از قضیه آگاه شد، كنیز خود را فرمان داد و گفت : مى روى به دارالاماره و مى گویى : نصیحتى دارم كه به غیر از امیر به كسى نگویم . وقتى وارد شدى با او خلوت نموده به او بگو آیا جزاى دادرس كریمان این بود كه یك ماه در زندان تو در زیر زنجیر بوده باشد؟!

وقتى كنیز گفته او را ابلاغ كرد، خزیمه گفت : واویلا ! وامصیبتاه ! دادرس كریمان مدیون من باشد؟! چگونه به صورت او نگاه كنم ؟!
فورا برخاست با جمعى از اعیان به در زندان آمد و از خجالت سر خود را به زیر انداخت . و آمد سر عكرمه را بوسید و به دست خود زنجیر از پاى او باز كرد و پاى خود را در از نمود و التماس كرد كه : این زنجیر را به پاى من بگذار. ولى عكرمه راضى نشد.

خزیمه گفت : من باید یك ماه در زیر زنجیر بمانم ؛ همچنان كه تو ماندى . پس عكرمه عذرها خواست . پس از چندى به همراهى همدیگر به سوى شام سفر كردند و بر سلیمان بن عبدالملك وارد شدند.

چون به بارگاه رسیدند سلیمان متوحش شده گفت : خزیمه بدونه اجازه من از جاى خود حركت نمى كند؛ مگر براى قضیه مهمى . چون خزیمه به خدمت رسید، سلیمان سبب قدوم او را پرسش كرد. خزیمه گفت : همانا دادرس كریمان را - كه تو خم خیلى علاقه به دیدن او داشتى - پیدا كردم . پس جریان را مشروحا نقل كرد.

سلیمان عكرمه را احترام نمود و ده هزار دینار انعام داد و حكومت ارمنستان و آذربایجان و جزیره را به او داد و گفت : اختیار خزیمه هم با توست . مى خواهى عزل بكنى ؛ مى خواهى به جاى خود بگذار.
عكرمه گفت : ارمنستان و آذربایجان مرا كفایت كند؛ خزیمه در جاى خود با شد. پس هر دو بر سر كار خود رفتند. و تا سلیمان زنده بود والى بودند.

توضیح : از این به بعد تا یک جایی مطالب و بخصوص حکایاتی واقعی از موضوع « پاداش و یا مکافات عمل » را از منابع مختلف بخصوص از کتابی بهمین نام از آقای سید محمد رضى رضوى در پستهای مختلف منتشر میکنیم ؛ باشد تا مخاطبین محترم بخصوص قشر جوان ما که بدلیل کم بودن چنین تبلیغاتی ( در اثر حجم وسیع تبلیغات سطحی و شعاری و نیز صرفا سیاسی و باندی و ... ) متاسفانه از این خلقیات ( احساس میشود ) فاصله گرفته اند ؛ بیشتر به اخلاق و مکارم اخلاق که اس و اساس دعوت تمام انبیاء بخصوص پیامبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم - بعد از توحید - میباشد , توجه نموده تا انشاء الله آرام آرام در یک وضعیت طبیعی و نرمالی بر اساس فطرت الهی جامعه ما بسلامت بیشتری روی نماید ! ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مکافات عمل ( پاداش ترحم به سگ )
...





مطالب اخیر وبلاگ :
دجّـــــال ( 2 )
مکافات عمل ( پاداش ترحم به سگ )
دجّـــــال ( 1 )
سفیـانـی (11)
سفیـانـی (10)
ارزش قانون
سفیـانـی (9)
سفیـانـی (8)
نامت بلند باد ؛ ای محمد (ص)
نگذارید کار کسان بدینجاها کشد که ؛ دست از جان بشویند و ...
MUHAMMAD, THE TRUST-WORTHY
سفیـانـی (7)
رها کن رها والا نخواهی رسید (3)
كسی را به افراط مَسِتای
زنان بیگانه
خوب رویان جـفــــا پیشه وفــــا نیز کنند
سفیـانـی (6)
پیش پای پند پدر پارسا ( پست پیشین - قسمت اول)
سفیـانـی (5)
از جهان دو بانگ می‌آید به ضد
سفیـانـی (4)
سفیـانـی (3)
حجاب را دوست دارم و ...
سفیـانـی (2)
سفیـانـی (1)
BREAKING THE FAST WITH ONE FOOD
نفس زکیــه (2)
نفس زکیــه (1)
خروج سید خراسانی (6)
خروج سید خراسانی (5)
The Beginning of Revelation
خروج سید خراسانی (4)
یــــــارم .... !
خروج سید خراسانی (3)
هدایای سوخته ... !
خروج سید خراسانی (2)
خروج سید هاشمی
صهیونیستها در آستانه ظهور (6)
خروج سید خراسانی (1)
خروج یمانی با خالص ترین پرچم هدایت
شورش عوف سلمی
شورشهای مصری و مغربی (2)
شکّاک بدگمان ؛ بی دین است !
شورشهای مصری و مغربی (1)
صهیونیستها در آستانه ظهور (5)
شورشهای اصهب و ابقع در شامات
بنی قنطوره ! (2)
بنی قنطوره ! (1)
صهیونیستها در آستانه ظهور (4)
صهیونیستها در آستانه ظهور (3)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.