ساری گاهنوشتهای محمود زارع:...سالهای پیش یک دلنوشته ای تحت عنوان « نیایش » یا « دل گپ های شبانی با حضرت دوست » که محصول تنهایی و خلوت گهگاهی با خویش بود را منتشر کردیم. این مجموعه در سایتها و وبلاگهایی چند نیز بعدها منتشر شد که یکی دو نمونه عکس العمل را برانگیخت که یکی از آنها برایم جالب بود که یک بزرگواری اعتراض که نمیشود گفت ولی توصیه نموده بودند که ادعیه فقط آن نوع ماثوره و آن بخش که فقط از معصومین آمده است مورد قبول است و بقیه را نمیشود نیایش بمعنی واقعی آن نامید !
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
از جزئیات بگذریم و همچنین از شرح ماوقع که فصد جدال نداریم هر چند که بخشی از این نظر را که اشاره رفته بود که دعای راستین بمعنی واقعی آن از بیان اولیاء الهی بخصوص از لسان مبارک اهل بیت گرامی (ع) را میتوان بمعنی واقعی آن دعای درستی نامید ولی ما هم شاید با همین ملاحظه نام این دل گپ را همین « دل گپ های تنهایی با حضرت دوست » نامیدیم !

القصه ماجرا بهمین جا ختم نشده بود که در طی یکی از مجالس گاهگاهی دوستانه ما که بقرائت و توضیح آیاتی از کلام الله مجید میگذشت ؛ عزیزی مجددا همین تعریض را بشکل دیگری به موضوع داشت که مجبور شدیم چند جمله توضیح پیرامون مساله بدهیم ... که متن آن توضیح را اینجا ذکر میکنیم تا اگر دوستان دیگری هم نظر یا اشکال مشابهی داشتند را پاسخی باشد !

دعا را بایستی با همان صفاتی که خداوند از خودش معرفی فرموده و معصومین علیهم السلام تاکید و آموزش دادند و مآثورست ؛ ذکر کرد ولی گاه برای بعضی ها در حالاتی دل گپ هایی پیش می آید که تقریبا یکجور هست که دست خود آدمی نیست و یک چیزهایی در دل آدم میاید و بی آداب و ترتیبی آنها را بر زبان جاری میکنند و بر کاغذ گاه می ریزند . ما هم زمانی دل گپ هایی داشتیم و اسمش را دعا یا نیایش نگذاشتیم و سر ضمیر بر کاغذی افشا کردیم و ...

... ما که عددی نیستیم ولی شما ببینید بوده اند بزرگانی که با علم باینکه دعا را بخصوص اسماء حضرت باری را آنطور که وارد شده باید ذکر کرد اما باز بقول ما دل گپ هایی داشتند ... منباب نمونه مثلا فارابی حکیم و فیلسوف بنام و همه فن آگاه ایرانی مسلمان شیعه چون مرد متدین و معتقدی هم بوده وقتی میخواهد با خداوند سخن بگوید گاه بزبان خودش هم نیایش میکرد. فارغ از آنکه بخواهیم رویکرد فقهی خشک داشته باشیم و نقد گاه از سر ... داشته باشیم نخست باید دانست که او بدعا نه تنها اعتقاد بلکه عامل بود که اوج عبادت و بندگی در دعا تجلی میبابد.
مثلا او میگوید :
...
یا واجب الوجود
و یا علت العلل
یا قدیم لم یزل
ان تعصمنی من الضلل
و تجعل لی من العمل ما ترضیه لی من العمل


با همان زبان خودش و بزبان فلسفی و گاه البته فراتر از فلسفه صرف خدا را میخواند! ...

هر کس بزبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه


حالا شما ببخشید خلاصه ما هم یعنی من شخصا قصد انتشار هر چیزی که در تنهایی های خودم دارم را ندارم و نداشتم گاه از دست آدمی در میرود و گاه دیگران از سر ذوق و بعضا از سر علاقه مواردی را نشان میدهند و اینجاست که آدم گاهی مظلوم واقع میشود ... ما هم قصد آموزش بدیگران را که نداشتیم !...
 آن نیایش ها هم اسمش اول گفتگوی شبانی با حضرت دوست بود که درست انتخاب شده بود ولی خوب چون خواستن از حضرت باری بود اسمش را بعضی ها دعا و نیایش گذاشته اند. ... مخلص کلام اینکه ما هم شاید همانند شما بزرگواران همانطوریکه دعا وارد شده توفیق دعا پیدا کنیم ؛ اینها را اضافه بدانید و ما را شما موسا وار, شبانی بی پرنسیب و آداب نادان , بحساب بیاورید و بله النهایه رها ... خداوند بهمه ما توفیق دهد مخ عبادت را داشته باشیم ! ... ناپرهیزی ما را بر ما ببخشائید ( محمود )

تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آیین تو جوید
تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهائی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه
" شیخ بهایی "




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.