ساری,گاهنوشتهای محمود زارع: و موقعی بیدار میشویم ( آدم بیدار میشود ) كه باد سرد یا باران تگرگی قیامت ( بیدار شدن ) بوزد و بیدار شوند كه بفهمند كه ؛ عجیب خوابی بود!
قرآن
   
 اما مجازات چرا؟!  ... میفرمایند كه در خواب ؛ دروغ نمیتوان گفت. همانچیزی را میخواستی كه در رؤیا دیدی  و باقی ماجرا. تازه آنوقت میگویند كه تو لیاقت نداری كه زندگی غیر بهشتی داشته باشی ؛ برو عزیزم ، در همان بهشت كه در خواب تو بتو وعده داده بودیم.....

     همانگونه كه بچه ها از تاریكی می ترسند ؛ بزرگترها از مرگ می ترسند؛ چون مرگ را نمیدانند كه چی هست( است ) . تاریكی است ؛ چیزی را نمی بینند. آدمیزاده اگر در وسط یك اقیانوسی كه چهار جهت آن فقط آب باشد و آب و نشانی از خشكی نبیند و بیكرانگی اقیانوس را ببیند، میترسد همانگونه كه در تاریكی چون چیزی را نمی بیند و بیكرانگی محض را ادراك میكند، وحشت میكند.

     اگه مرگ بیداری است، كه  هست ، پس آنچه كه زندگی می نامیم ، خوابی بیش نیست.

     اگه ارزشت در آن است كه در آرزویش هستی و در خیالت ، رؤیایت و خواسته ات هست ؛ كه هست ، پس آنچه كه در این خواب گران ( زندگی دنیا ) می بینی ( بنام زندگی و... ) وزن شخصیتی توست و همان ترا لایق و سزاست كه میخواستی و در آرزویش بودی .

                                 بنام آنكه ما را آفرید

              و فرمود زندگی دنیاوی جز خوابی و خیالی بیش نیست
     اگر بی نهایت عدد را روی هم بگذارید ( آیا میدانید ) كه به یك هم نمی رسد؟
     اگه قبول ندارید به منطق زیر توجه كنید:

                                                       1< x  = 1    + ... +  1 +   1   +  1  + 1

                                                                   n                32    16      8      2

هر چی كه بشه [ ( مثلا x هر چی بشود ) میشود ... 1x <  ] حتی یك (1) هم نمیشود.
     پس اینطور نیست كه بی نهایت چیزها ( عدد ، ذره و... ) روی هم ، چیزی میشود! نه حتی یك هم نمیشود.
     عبارت از آنچیزی كه ... نمیدانم چی می خواستم بگم.
     خدا را كی آفرید؟ این سوالی هست كه فرزانه كوچولوی ما بدجوری این شبهای ماه رمضونی بما گیر داده است و هی سوال پیچمان میكند.
     خدا را من آفریده ام ! چون خدای خدا كه آفرید نی نیست مگر خدائی كه تو داری .
     چون خدای احد و یگانه كه آفرید نی نیست، مگه اینكه خدائی كه تو معتقدی.
     عدمی وجود نمیشود و وجودی عدم نمیشود.
     خودت میفهمی كه چی میگی ؟! ... فرزانه ام اینو بمن گفت!
     .....
     تنها چیزی كه بشر كم دارد و فكر می كند كه بیشتر از همه دارد ، همان عقل است!
     بینه :  میگن . خدا یك عقلی بتو بده و پولی هم بمن!؟!
     مدعی بی عقلی نیست یا مدعی كم عقلی!  از اكثر چیزها؛ از نداشتن یا كم داشتن گلایه مند ند اما از عقل؟!
     چیزی كه نداری، خوب نداری! نداری دیگه، اگه قابل داشتن بودی ، خوب می داشتی؛ همینكه نداری ، یعنی كه نداری و ( شاید ) نیاید می داشتی!...

                                                    *****

            To be Or not To be, That,s Qestion "   " Sheckspear :   

                                                   *****

     حلال مشكلات ؟ ..... تنها و تنها ( در گاهی موقع ) تنها مرگ !
     ماشین چند عیبه ؛ اكثر جاها دارای اشكال ؛ چگونه باید كلیه مشكلش را یكجا حل كرد؟!
     تنها با انهدام و اوراق كردن آن !
     تنها طبیب مهم بشر ؛ مرگ است !
     شاید زندگی فعلی ( خواب ( بنظر ما ) طولانی آدم و حوا )  در بهشت باشد كه هنوز بیدار نشده اند. میوه ای خوردند و هنوز خوابند و دارند بچه ها و نسلهای بعدی خود را در خواب و رؤیا می بینند و ما همان مصادیق رؤیاهای آنانیم!...
      ... و موقعی بیدار میشویم ( آدم بیدار میشود ) كه باد سرد یا باران تگرگی قیامت ( بیدار شدن ) بوزد و بیدار شوند كه بفهمند كه ؛ عجیب خوابی بود!
     اما مجازات چرا؟!  ... میفرمایند كه در خواب ؛ دروغ نمیتوان گفت. همانچیزی را میخواستی كه در رؤیا دیدی  و باقی ماجرا. تازه آنوقت میگویند كه تو لیاقت نداری كه زندگی غیر بهشتی داشته باشی ؛ برو عزیزم ، در همان بهشت كه در خواب تو بتو وعده داده بودیم.....
     همانگونه كه بچه ها از تاریكی می ترسند ؛ بزرگترها از مرگ می ترسند؛ چون مرگ را نمیدانند كه چی هست( است ) . تاریكی است ؛ چیزی را نمی بینند. آدمیزاده اگر در وسط یك اقیانوسی كه چهار جهت آن فقط آب باشد و آب و نشانی از خشكی نبیند و بیكرانگی اقیانوس را ببیند، میترسد همانگونه كه در تاریكی چون چیزی را نمی بیند و بیكرانگی محض را ادراك میكند، وحشت میكند.
     اگه مرگ بیداری است، كه  هست ، پس آنچه كه زندگی می نامیم ، خوابی بیش نیست.
     اگه ارزشت در آن است كه در آرزویش هستی و در خیالت ، رؤیایت و خواسته ات هست ؛ كه هست ، پس آنچه كه در این خواب گران ( زندگی دنیا ) می بینی ( بنام زندگی و... ) وزن شخصیتی توست و همان ترا لایق و سزاست كه میخواستی و در آرزویش بودی .
     برای من ( نگارنده ) جالب و قابل تامل این است كه ؛ در این خواب هم ما خواب می بینیم!  رؤیاهائی كه در این خواب و رؤیا بزرگ می بینیم ؛ این را میتوان آیا همان بیداری نامید؟!!
     در بیداری است كه ..... ما خواب و رؤیاهامان را نباید رویاء بنامیم. البته به نسبت این خواب گران ( زندگی ) بلی رؤیاست ، اما نسبت به رؤیای گران ( زندگی ) نه! ولی نسبت به رؤیا واقعیت این رؤیا ...؟! آن زمین كشف ناكرده موعود....؟!
ناتمام ....

محمود زارع
http://mzare.mihanblog.com
 شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.