ساری گاهنوشتهای محمود زارع:...فقال رسول الله صلى الله علیه و آله : اقبل انا یومئذ بریطة من نور، على تاج الملك و اكلیل الكرامة ، واخى على بن ابى طالب علیه السلام امامى و معه لوائى و هو لواء الحمد، مكتوب علیه : لا اله الا الله ، (محمد و على و شیعته هم الفائزون ) المفلحون هم الفائزون بالله . فاذا مررنا بالنبیین قالوا: هذان ملكان مقربان لم نعرفهما و لم نرهما، و اذا مررنا بالملائكة قالوا: هذان نبیان مرسلان لم نرهما و لم نعرفهما، حتى اعلوالدرجة و على ینبعنى حتى اذا صرت فى اعلى درجة و على اسفل منى بدرجة و بیده لوائى ، فلا یبقى یومئذ ملك و لا نبى و لا صدیق و لا شهید و لا مومن الا رفعوا رووسهم الینا یقولون : طوبى لهذین العبدین ما اكرمهما على الله ! فیاتى النداء من عند الله یسمع النبیون و الخلایق : هذا محمد (ص )حبیبى ، و هذا على ولیى ، طوبى لمن احبه ، و ویل لمن ابغضه و كذب علیه .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: من در آن روز با لباسى از نور در بر و تاج حكومت و افسر كرامت بر سر پیش مى آیم و برادرم على بن ابى طالب علیه السلام با پرچم من یعنى لواى حمد كه به دست دارد پیشاپیش من حركت مى كند كه بر آن پرچم نوشته :
هیچ معبودى جز الله نیست ، ( محمد و على و شیعیان او رستگارانند ). رستگاران آنانند كه به خدا رستگار شده اند.
چون بر پیامبران بگذریم گویند: اینها دو فرشته مقرب اند كه تا حال آن ها را نشناخته و ندیده بودیم .
و چون بر فرشتگان بگذریم گویند: اینها دو پیامبر مرسل اند كه تا حال آن ها را ندیده و نشناخته بودیم ،
و مى آیم تا این كه بر آن درجه بالا مى روم و على هم به دنبال من است ، تا این كه چون بر بالاترین درجه قرار گیرم و على هم در پله پایین من بایستد و لواى من هم به دست اوست ، در آن روز هیچ فرشته و پیامبر و صدیق و شهید و مومنى نماند جز این كه سر خود را به سوى ما بردارند و گویند: خوشا حال این دو بنده ، چقدر نزد خدا گرامى اند!
پس از سوى خدا به طورى كه همه پیامبران و خلایق بشنوند ندا آید:
این محمد صلى الله علیه و آله حبیب من ، و این على ولى من است ، خوشا حال كسى كه او را دوست داشته ، و واى بر كسى كه با او دشمنى ورزیده و بر او دروغ بسته (یا او را تكذیب نموده ) است .

ععع ثم قال النبى صلى الله علیه و آله لعلى علیه السلام : یا على ، فلا یبقى یومئذ فى مشهد القیامة احد ممن كان یحبك و یتولاك الا ابیض وجهه و فرح قلبه ، و لا یبقى احد ممن نصب لك حربا او ابغضك او عاداك او جحد لك حقا الا اسود وجهه و اضطرب قدماه .

سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود:
اى على ، در آن روز در مشهد قیامت هیچ یك از كسانى كه تو را دوست داشته و ولایت تو را پذیرفته نماند جز این كه چهره اش سپید و دلش شاد گردد، و هیچ یك از كسانى كه با تو جنگیده یا تو را دشمن داشته یا دشمنى ورزیده یا حقى از تو را انكار كرده نماند جز این كه چهره اش سیاه شود و گامهایش بلغرد.

قال رسول الله صلى الله علیه و آله : فبینا انا كذلك اذا ملكان قد اقبلا، احدهما رضوان خازن الجنة ، و الاخر مالك خازن النار، فیقف مالك و یدنو رضوان فیقول : السلام علیك یا رسول الله ، قال : فارد علیه السلام و اقول له : ایها الملك ، ما احسن وجهك و اطیب ریحك ! فمن انت ؟ فیقول : انا رضوان خازن الجنة ، امرنى رب العزة ان آتیك بمفاتیح الجنة ، فخذها یا احمد، فاقول : قد قبلت ذلك من ربى ، فله الحمد على ما انعم به على ؛ فادفعها الى اخى على بن ابى طالب علیه السلام . قال : فیرجع رضوان ثم یدنو مالك فیقول : السلام علیك یا محمد، فاقول : و علیك السلام ، ما اقبح رویتك ایها الملك و انتن ریحك ! فمن انت ؟ فیقول : انا مالك خازن جهنم ، امرنى رب العزة ان اتیك بمفاتیح النار فخذها یا احمد، فاقول : قد قبلت ذلك من ربى و له الحمد على ما انعم به على ؛ فادفعها الى اخى على بن ابى طالب علیه السلام .

رسول خداصلى الله علیه و آله فرمود:
در این میان كه چنین هستیم دو فرشته پیش آیند، یكى از آن دو رضوان ، خازن بهشت و دیگرى مالك ، خازن دوزخ است ، مالك مى ایستد و رضوان نزدیك آمده گوید:
سلام بر تو اى رسول خدا، من پاسخ او را داده و به او گویم : اى فرشته ، چه زیبا و خوش بویى ! تو كه هستى ؟
گوید: من رضوان خازن بهشتم ، رب عزت مرا امر فرموده كه كلیدهاى بهشت را نزد شما آورم ، پس ای احمد اینها را بگیر.
من گویم : این را از پروردگارم پذیرفتم ، او را سپاس كه آن را به من بخشیده ؛ پس آن را به برادرم على بن ابى طالب علیه السلام مى دهم .
رضوان باز مى گردد و مالك پیش آمده گوید: سلام بر تو اى محمد،
من گویم : سلام بر تو، چه زشت و بدبویى اى فرشته ! تو كه هستى ؟
گوید: من مالك خازن دوزخم ، رب عزت مرا امر فرموده كه كلیدهاى دوزخ را نزد شما آورم ، پس از احمد اینها را بگیر.
من گویم : این را از پروردگارم پذیرفتم ، او را سپاس كه آن را به من بخشیده ؛ پس آن را به برادرم على بن ابى طالب علیه السلام مى دهم .

ثم یرجع مالك خازن النار، و یقبل على علیه السلام و معه مفاتیح الجنة و مقالید النار و هو قاعد على عجزة جهنم و قد اخذ زمامها بیده و قد علازفیرها، فان شاء مدها یمنة و ان شاء مدها یسرة ، فتقول جهنم : جزنى یا على ، فقد اطفا نورك لهبى . فیقول لها: قرى یا جهنم ، خذى هذا، و اتركى هذا، خذى هذا عدوى ، و اتركى هذا ولیى ، فجهنم یومئذ اطوع لعلى بن ابى طالب علیه السلام من غلام احدكم ، و لجهنم اطوع لعلى بن ابى طالب علیه السلام من جمیع الخلایق . (بصائر الدرجات ص 416. تاویل الایات ص 152.)

مالك خازن دوزخ باز مى گردد و على علیه السلام پیش آمده و كلیدهاى بهشت و دوزخ با اوست ، وى بر پشت دوزخ نشسته و لگام آن به دست اوست در حالى كه صداى دوزخ بلند است ، اگر بخواهد آن را به راست و اگر خواهد به چپ بكشد،
دوزخ گوید: اى على از من بگذر كه نور تو شعله مرا خاموش ساخته است .
على علیه السلام به او گوید: اى دوزخ آرام باش ، این را بگیر و این را رها ساز، این را بگیر كه دشمن من است ، و این را رها كن كه دوست من است . در آن روز، دوزخ در برابر على بن ابى طالب علیه السلام از یك غلام و از تمام آفریدگان فرمانبردارتر است .

و فى تاویل الایات عن ابى عبدالله علیه السلام ، (عن ابیه ) عن جده ، عن رسول الله صلى الله علیه و آله انه قال : ما من رجل من فقراء شیعتنا الا و لیس علیه (ما) (زیاده در مصدر نیست .) تبعة . قلت : جعلت فداك ، و ما التبعة ، قال : من الاحدى و الخمسین ركعة و من صوم ثلاثة ایام من الشهر، فاذا كان یوم القیامة خرجوا من قبورهم و وجوههم مثل القمر لیلة البدر، فیقال للرجل منهم (انت كنت تصوم ) (زیاده از یك نسخه خطى مصدر است) ثلاثة ایام من الشهر، سل تعط. فیقول : اسال ربى النظر الى وجه محمد صلى الله علیه وآله . قال : فیاذن الله عز و جل لاهل الجنة ان یزوروا محمدا صلى الله علیه و آله .

و در تاویل الایات از امام صادق علیه السلام ، (از پدر) از جدش ، از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت است كه :
هیچ یك از فقراى شیعیان ما نیست جز این كه پى آمدى (عقوبتى ) بر او نیست ،
گفتم : فدایت شوم ، پى آمد چیست ؟
فرمود: به خاطر پنجاه و یك ركعت نماز و روزه سه روز در هر ماه ؛ چون روز قیامت شود از قبرهاى خود بیرون آیند در حالى كه چهره هاشان مانند شب چهارده مى درخشد، پس به یكى از آن ها گفته شود:
سه روز از ماه را (تو روزه مى گرفتى ) چیزى بخواه كه به تو عطا خواهد شد.
وى گوید: از پروردگارم مى خواهم كه به چهره محمد صلى الله علیه و آله بنگرم . پس خداى بزرگ به بهشتیان اجازه فرماید كه محمد صلى الله علیه و آله را زیارت كنند.

قال : فینصب لرسول الله صلى الله علیه و آله منبر على درنوك من درانیك الجنة له الف مرقاة ، بین المرقاة الى المرقاة ركضة الفرس : فیصعد محمد صلى الله علیه و آله و امیرالمومنین علیه السلام قال : فیحف ذلك المنبر شیعة آل محمد صلى الله علیه و آله فینظر الله الیهم ، و هو قوله تعالى : وجوه یومئذ ناضرة الى ربها ناظرة . (قیامت ، 22 - 23.) قال : فیلقى علیهم من النور حتى ان احدهم اذا رجع (لهم (این كلمه ظاهرا زیاد است)) لم یقدر الحوراء ان تملا بصرها منه . قال : ثم قال ابوعبدالله علیه السلام : لمثل هذا فلیعمل العاملون . (تاویل الایات ص 716. و آیه در سوره صافات ، 61.)

فرمود: براى رسول الله صلى الله علیه و آله منبرى بر روى یكى از فرشهاى مخمل بهشتى نصب مى شود كه هزار پله دارد كه میان هر دو پله مسیر یك دویدن اسب فاصله است ، پس محمد صلى الله علیه و آله و امیرمومنان علیه السلام بر آن بالا روند. شیعیان آل محمد صلى الله علیه و آله دور آن جمع شوند و خداوند نظر رحمت بدیشان نماید، و این معناى آیه اى است كه :
چهره هایى در آن روز بشاش و خرم اند و به پروردگار خود مى نگرند. سپس آن قدر نور بر آنان فرو مى ریزد تا آن جا كه وقتى باز مى گردند حوریان نمى توانند به راحتى به آنان بنگرند.
سپس امام صادق علیه السلام فرمود: براى چنین چیزى باید اهل عمل ، عمل كنند.
(  فصل 87 - 2  از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 56 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 57 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 58 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 59 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 60 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 61 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 62 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 63 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 64 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 65 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 66 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 67 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 68 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 69 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 70 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 71 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 72 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 73 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 74 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 75 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 76 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 77 )







مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !




مطالبی دیگر از وبلاگ :




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.