ساری,گاهنوشته های محمود زارع

بهــل ز صورت خوبت نقاب بــردارند
که با وجود تو عشاق نقش دیوارند
چگونه خواری عشق تو را به جان بکشم
که پیش روی تو گل های گلستان خوارند

با خلد خواندمان شیخ شهر و زین غافل
کــه سـاکنـــان درت از بهشـــت بیـــزارند

تو گر به سینه دل سخت آهنین داری
شکستـــگان تو هـــم آه آتشین دارند

به سخت‌گیری ایام هیچ کم نشوند
گرفتگان کمندت ز بس که بسیارند
تو شادکامی و شهری مسخر غم عشق
تو مست خوابی و خلقی ز غصه بیدارند

به جـــز بنفشه نروید ز خاک پاکانــــی
که از طپانچه‌ی عشقت کبودرخسارند
حساب خون من افتاده است با قومی
که خون بی گنهان را به هیچ نشمارند

گناهکار تر از من کسی فروغی نیست
به کیـش دولت اگـر عاشقان گنــه کارند




مطالب دیگری از وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.