ساری,گاهنوشته های محمود زارع

تو آن نه ای که دل از صحبت تو برگیرند
و گر ملــول شــوی صاحبی دگــر گیرند
و گر به خشم برانی طریق رفتن نیست
کجــا رونــد که یــار از تــو خوبتـــر گیــرند

به تیــغ اگر بزنــی بیدریــغ و برگـــردی
چو روی باز کنی دوستی ز سر گیرند

هلاک نفس به نزدیک طالبان مــــراد
اگــر چه کار بزرگست مختصــر گیــرند

روا بــود همـــه خوبــــان آفـــرینــش را
که پیش صاحب ما دست بر کمر گیرند
قمـــر مقابلـــه با روی او نیـــارد کـــــرد
و گر کند همه کس عیب بر قمر گیرند

به چند سال نشاید گــرفت ملکــی را
که خسروان ملاحت به یک نظر گیرند
خـدنگ غمــــزه خــوبان خطا نمیافتـــد
اگــر چه طایفه ای زهـــد را سپر گیرند

کم از مطالعه ای بوستان سلطان را
چـــو باغبان نگــذارد کز او ثمـر گیــرند
وصـال کعبه میسر نمیشود سعــدی
مگــــر که راه بیابان پرخطـــر گیـــرند





مطالب دیگری از وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.