ساری,گاهنوشته های محمود زارع

مهربانی از میان خلق دامن چیده است
از تکلف، آشنـــایی برطرف گردیده است

وسعت از دست و دل مردم به منزل رفته است
جامــه ها پاکیــزه و دلها به خــون غلتیده است
رحم و انصاف و مروت از جهان برخاسته است
روی دل از قبلــه ی مهـــر و وفــا گــردیـده است

پرده ی شرم و حیا، بال و پر عنقا شده است
صبــر از دلها چو کوه قـــــاف دامن چیده است
نیست غیر از دست خالی پرده پوشی سرو را
خار چندین جامه ی رنگین ز گل پوشیده است

گوهر و خرمهره در یک سلک جــولان میکنند
تــار و پــود انتــظام از یکــدیگر پاشیــده است
هر تهیدستی ز بی شرمی درین بازارگاه
در برابر ماه کنعان را دکانـــی چیــده است

تــر نگـــردد از زر قلبـــی که در کارش کنند
یوسف بی طالع ما گرگ باران دیده است
در دل مــــــا آرزوی دولــــــت بیــــــــدار نیســـت
چشم ما بسیار ازین خواب پریشان دیده است

بر زمین آن کس که دامان میکشید از روی ناز
عمـــرها شــد زیـــر دامان زمین خوابیده است
گـــر جهان زیر و زبر گـــردد، نمیجنبد ز جــا
هر که صائب پا به دامان رضا پیچیده است





پیشنهاد برای مطالعه در مباحث قرآنی :






مطالب دیگری از وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.