ساری گاهنوشتهای محمود زارع:...و فى كتاب الغیبة للشیخ (ره ) عن الشیخ ابى القاسم بن الروح (روح - صح) قال : اختلف اصحابنا فى التفویض و غیره ، فمضیت الى ابى طاهر بن هلال (مصدر: بلال) فى ایام استقامته ، فعرفته الخلاف ، فقال : اخرنى ، فاخرته ایاما، فعدت الیه ، فاخرج الى حدیثا باسناده عن ابى عبدالله علیه السلام قال : اذا اراد الله ان یحدث امرا عرضه على رسول الله صلى الله علیه وآله ثم امیرالمومنین علیه السلام واحدا بعد واحد الى ان ینتهى الى صاحب الزمان ، ثم یخرج الى الدنیا. و اذا اراد الملائكة ان یرفعوا الى الله عز و جل عملا عرض على صاحب الزمان علیه السلام ثم على واحد بعد واحد الى ان یعرض على رسول الله صلى الله علیه و آله ثم یعرض على الله .فما نزلت من الله فعلى ایدیهم ، (و ما عرج الى الله فعلى ایدیهم )، و ما استغنوا عن الله عز و جل طرفة عین . (الغیبة ص 238.)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

و در كتاب غیبت شیخ طوسى (ره ) از شیخ ابى القاسم بن روح (سومین نایب خاص امام زمان علیه السلام ) روایت است كه : اصحاب ما در مساله تفویض و مسائل دیگر اختلاف كردند، من نزد ابى طاهر بن هلال در ایامى كه بر مذهب حق بود رفته و خلاف واقع شده را برایش بازگفتم ، گفت : به من مهلت ده ، من هم چند روزى مهلت دادم سپس به نزدش بازگشتم ، وى حدیثى را با سند خود از امام صادق علیه السلام برایم تخریج كرد كه فرموده : هرگاه خداوند بخواهد امرى را احداث كند آن را بر رسول خدا صلى الله علیه و آله سپس بر امیرمومنان و سپس بر امامان علیهم السلام یكى پس ازدیگرى عرضه مى دارد تا این كه به حضرت صاحب الزمان علیه السلام برسد، سپس به سوى دنیا بیرون مى شود. و هر گاه فرشتگان بخواهند عملى را به سوى خداى بزرگ بالا برند آن عمل بر صاحب الزمان علیه السلام عرضه مى شود، سپس بر یك یك امامان علیهم السلام تا بر رسول خدا صلى الله علیه وآله عرضه گردد، سپس بر خداى متعال عرضه مى گردد. پس آن چه از سوى خداوند نازل مى شود بر دست ایشان جارى مى گردد، (و آن چه به سوى خدا بالا مى رود بر دست ایشان مى رود) و ایشان یك چشم بهم زدن از خداوند بى نیاز نمى باشند.

و فى الخرایج عن ابى ابراهیم علیه السلام قال : ما من ملك یهبطه الله فى امر الا ابدا بالامام علیه السلام فعرض ذلك علیه ، و ان مختلف الملائكة من عند الله الى صاحب هذا الامر. (خرایج ج 2، ص 850.)


و در خرایج از امام كاظم علیه السلام روایت است كه : هیچ فرشته اى را خداوند براى كارى فرو نمى فرستد جز این كه از امام علیه السلام شروع مى كند و آن كار را بر او عرضه مى دارد، و همانا آمد و شد فرشتگان از جانب خداوند به نزد صاحب این امر است .

و فى الكافى عن محمد بن سنان قال : كنت عند ابى جعفر الثانى علیه السلام فاجریت اختلاف الشیعة ، فقال : یا محمد ان الله تعالى لم یزل متفردا بوحدانیته ، ثم خلق محمدا صلى الله علیه و آله و علیا علیه السلام و فاطمة ، فمكثوا الف دهر، ثم خلق جمیع الاشیاء فاشهد هم خلقها و اجرى طاعتهم علیها و فوض امورها الیهم ، فهم یحلون ما یشاوون و یحرمون ما یشاوون ، و لن یشاووا الا ان یشاء الله . ثم قال : یا محمد، هذا الدیانة التى من تقدمها مرق ، و من تخلف عنها محق ، و من لزمها لحق ، خذها الیك . (كافى ج 1، ص 441. و در نسخه ها: فاشهدهم خلقهم)

و در كافى از محمد بن سنان روایت است كه : خدمت امام جواد علیه السلام بودم كه سخن از اختلاف شیعه به میان آمد، امام فرمود: اى محمد، خداوند پیوسته در یگانگى و یكتایى خویش به سر مى برد، سپس محمد صلى الله علیه و آله و على و فاطمه را آفرید، ایشان هزار دهر ماندند، سپس تمام اشیاء را آفرید و آنان را بر آفرینش اشیاء گواه گرفت و طاعت ایشان را بر آن ها واجب نمود، و امور آن ها را به ایشان واگذار فرمود، پس ایشان كه آن چه را خواهند حلال و آن چه را خواهند حرام مى نمایند، و هرگز چیزى را نخواهند مگر آن چه را خدا خواهد. سپس فرمود: اى محمد، این همان دیانتى است كه هر كس بر آن پیشى گیرد از جاده راست به در رفته ، و هر كه ازآن باز ماند نابود گشته ، و هر كه همراه آن باشد به مقصد رسیده است . این را بگیر (كه اصول سعادت در آن نهفته است ).

و فى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام قال : سالته عن الامام علیه السلام فوض الله الیه كما فوض الى سلیمان بن داود علیهماالسلام ؟ فقال : نعم . و ذلك ان رجلا ساله عن مسالة فاجابه فیها، و ساله آخر عن تلك المسالة فاجابه بغیر جواب الاول ، ثم ساله آخر فاجابه بغیر جواب الاولین ، ثم قال : هذا عطاونا فامنن او اسخط بغیر حساب (ص ، 39: او امسك و در كافى : اعط) و هكذا فى قراءة على علیه السلام : قال : قلت : اصلحك الله فحین اجابهم بهذا الجواب یعرفهم الامام علیه السلام ؟ قال : سبحان الله ! اما تسمع الله یقول : ان فى ذلك لایات للمتوسمین (حجر، 75 - 76.) و هم الائمة علیهم السلام و انهالبسبیل مقیم (حجر، 75 - 76.) لا یخرج منها ابدا. ثم قال لى : نعم ، ان الامام اذا ابصر الرجل عرفه و عرف لونه ، و ان سمع كلامه من خلف حایط عرفه و عرف ماهو، ان الله یقول : و من آیاته خلق السماوات و الارض و اختلاف السنتكم و الوانكم ان فى ذلك لایات للعالمین (روم ، 22.) و هم العلماء، فلیس یسمع شیئا من الامر ینطق به الا عرفه ناج او هالك ، فلذلك یجیبهم بالذى یجیبهم . (كافى ج 1، ص 438.)


و در كافى (از عبدالله بن سلیمان ) روایت است كه : از امام صادق علیه السلام درباره امام پرسیدم كه آیا خداوند كارها را به او واگذار نموده چنان كه به سلیمان بن داود علیهما السلام واگذار فرموده بود؟
فرمود: آرى .
و منشا سوالم این بود كه مردى مساله اى از امام پرسید، حضرتش پاسخ آن را داد، سپس دیگرى همان مساله را پرسید، حضرت پاسخ دیگرى داد غیر از پاسخى كه به اولى داده بود ؛ باز دیگرى همان مساله را پرسید، حضرت پاسخى غیر از پاسخ آن دو نفر به او داد، سپس فرمود: این است بخشش ما، پس ببخش یا خشم گیر(منت گذار یا ببخش ) بدون حساب - آیه شریفه در قرائت على علیه السلام این گونه آمده است -. من گفتم : اصلحك الله ، آیا امام هنگامى كه این پاسخ را مى گوید آن ها را مى شناسد؟ فرمود:
سبحان الله ! نمى شنوى كه خدا مى فرماید:
و در اینها نشانه هایى است براى هوشیاران و آن ها امامان علیهم السلام اند، و آن ها در راهى پا برجا و همیشگى است كه (آن راه ) هیچ گاه از آن ها خارج نشود (و این نشانه ها براى همیشه در آن باقى خواهد ماند).
سپس به من فرمود: آرى ، امام هنگامى كه مردى را ببیند او را مى شناسد و رنگش را مى شناسد (رنگ رخساره گواهى دهد از سر درون ) و اگر سخن او را از پس دیوار بشنود او را و شخصیتش را مى شناسد، خداى متعال مى فرماید:
از نشانه هاى خدا آفرینش آسمانها و زمین و اختلاف زبان ها و رنگهاى شماست ، همانا در این اختلاف براى دانشمندان نشانه هایى وجود دارد و آن ها (امامان علیهم السلام ) دانشمندان مى باشند، پس امام هیچ امرى را كه به زبان آید نمى شنود جز این كه گوینده آن را مى شناسد كه اهل نجات است یاهلاكت ، و از این روست كه به مردم آن گونه پاسخ مى دهد (هر كسى را در خور فهم و استعداد و یا ایمان و كفر و نفاقش ).

و فى بصائر الدرجات عن موسى بن اشیم قال : دخلت على ابى عبدالله علیه السلام فسالته عن مسالة فاجابنى فیها، و انا جالس اذ جاء آخر فساله عنها، فاجابه بخلاف ما اجابنى ، ثم جاء آخر فساله عن هذه المسالة فاجابه بخلاف ما اجابنى و اجاب صاحبى ، ففزعت من ذلك و عظم على ، فلما خرج القوم نظر الى فقال : یابن اشیم ، كانك فزعت ؟ قلت : جعلت فداك من ثلاثة اقاویل فى مسالة واحدة ! قال : یابن اشیم ، ان الله فوض الى (سلیمان بن ) داود علیه السلام امر ملكه فقال : هذا عطاونا فامنن او امسك بغیر حساب ، (ص ، 39.) و فوض الى محمد صلى الله علیه وآله امر دینه فقال : ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا. (حشر، 7.) و ان الله تبارك و تعالى فوض الى الائمة منا، و الینا فوض ما فوض الى محمد صلى الله علیه و آله فلا تفزع یابن اشیم . (بصائر الدرجات ص 383 و 384. و در آن : لان الائمة ....)

و در بصائر الدرجات از موسى بن اشیم روایت است كه : بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و مساله اى پرسیدم و حضرتش پاسخ آن را به من داد، و همین طور كه نشسته بودم شخص دیگرى آمد و همان مساله را پرسید، و حضرت پاسخى به خلاف پاسخ من داد. سپس نفر سومى آمد و از همان مساله پرسید و حضرت پاسخى به خلاف پاسخ من و آن دیگرى داد. من از این امر دهشت كردم و بر من گران آمد. چون آن گروه بیرون رفتند حضرت به من رو كرده فرمود:
اى پسر اشیم ، گویا دهشت كردى ؟
گفتم : فدایت شوم ، دهشتم از سه پاسخ مختلف در مساله واحدى است !
فرمود: اى پسر اشیم ، خداوند به (سلیمان بن ) داود علیه السلام امر حكومتش را واگذارد و فرمود: این عطاى ماست ، پس ببخش یا نگهدار بدون حساب و امر دین خود را به محمد صلى الله علیه و آله واگذارد و فرمود: آن چه را این رسول براى شما آورد بگیرید و از آن چه شما را بازداشت باز ایستید. و همانا خداوند تبارك و تعالى به امامان از ما خاندان نیز تفویض فرموده و آن چه را كه به محمد صلى الله علیه وآله واگذارده به ما نیز واگذار نموده است ، پس دهشت مكن اى پسر اشیم !

و فى بصائر الدرجات عن ابى حمزة الثمالى قال : سمعت ابا جعفر علیهماالسلام یقول : من احللنا له شیئا اصابه من اعمال الظالمین فهو له حلال ، ان الائمة منا مفوض الیهم ، فما احلوا فهو حلال ، و ما حرموا فهو حرام . (بصائر الدرجات ص 383 و 384. و در آن : لان الائمة ....)

و در بصائر الدرجات از ابى حمزه ثمالى روایت است كه : از امام باقر علیه السلام شنیدم مى فرمود: هر كس كه ما براى او حلال كردیم آن چه را كه از خدمت در دستگاه ظالمان به دست آورده ، پس براى او حلال است ، همانا به امامان از ما خاندان اختیار داده شده است . پس آن چه را حلال كنند حلال است و آن چه را حرام نمایند حرام مى باشد.

و فى هذا الباب اخبار اخرطوینا ذكرها.
و در این باب اخبار دیگرى موجود است كه ما از ذكر آن ها صرفنظر كردیم .

اى عزیز! آن چه ذكر شد از اخبار تفویض امور دین و احكام شریعت به ایشان ، منافاتى با آن چه در خطبة البیان و غیرها گذشت ندارد؛ چه مثلى است مشهور كه اثبات شى ء نفى ما عدا نمى كند، و آن چه در حدیث یاسر خادم گذشت كه : اما الخلق و الرزق فلا، بنابر مقدار فهم راوى بود كه كلم الناس على قدر عقولهم .

 هرگاه خداوند بخواهد امرى را احداث كند آن را بر رسول خدا صلى الله علیه و آله سپس بر امیرمومنان و سپس بر امامان علیهم السلام یكى پس ازدیگرى عرضه مى دارد تا این كه به حضرت صاحب الزمان علیه السلام برسد، سپس به سوى دنیا بیرون مى شود. و هر گاه فرشتگان بخواهند عملى را به سوى خداى بزرگ بالا برند آن عمل بر صاحب الزمان علیه السلام عرضه مى شود، سپس بر یك یك امامان علیهم السلام تا بر رسول خدا صلى الله علیه وآله عرضه گردد، سپس بر خداى متعال عرضه مى گردد.

اى عزیز! چه عجب است در این كه تفویض امور خلایق به ایشان باشد در دنیا و حال آن كه خاصه و عامه اتفاق بر این دارند كه امور آخرت مفوض به ایشان است ، و ان شاء الله اخبار متواتره در این باب بیاید. و این معنى لایق مرتبه سلطنت و جهاندارى نیز نیست كه پادشاه خود مباشر همه كارى شود حتى امور جزئیه محقره ، بل مناسب آن است كه یكى از خدام كه به تمییز و ذكا و قوت و قرب موصوف باشد تفویض رعایت رعایا به او نماید و مفاتیح امور مملكت به او دهد تا او به فرموده او متصدى آن گردد؛ و در اخبار بسیارى تصریح به این معنى شده است چنان كه گذشت .
(  پایان فصل 86  از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 56 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 57 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 58 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 59 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 60 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 61 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 62 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 63 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 64 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 65 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 66 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 67 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 68 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 69 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 70 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 71 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 72 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 73 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 74 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 75 )







مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !




مطالبی دیگر از وبلاگ :




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.