ساری گاهنوشتهای محمود زارع:...فمن ذا ینال معرفتنا، او بیان درجتنا، او یشهد كرامتنا، او یدرك منزلتنا؟ حارت الالباب و العقول ، و تاهت الافهام فیما اقول ، تصاغرت العظماء، و تقاصرت العلماء، و كلت الشعراء، و خرست البلغاء، و الكنت الخطباء، و عجزت ، الفصحاء، و تواضعت الارض و السماء عن وصف شان الاولیاء. و هل یعرف او یوصف او یعلم او یفهم او یدرك او یملك شان من هو نقطة الكاینات ، و قطب الدایرات ، و سر الممكنات ، و شعاع جلال الكبریاء، و شرف الارض و السماء؟ جل مقام آل محمد صلى الله علیه و آله عن وصف الواصفین ، و نعت الناعتین ، و ان یقاس بهم احد من العالمین . و كیف ؟ و هم النور الاول ، و الكلمة العلیا، و التسمیة البیضاء، و الوحدانیة الكبرى التى اعرض عنها من ادبر و تولى ، و حجاب الله الاعظم الاعلى . فاین الاخبار (ب : الاختیار.) من هذا؟ و این العقول من هذا؟ و من (ذا عرف من ) عرف او وصف من وصف ، ظنوا ان ذلك من غیر آل محمد صلى الله علیه و آله كذبوا و زلت اقدامهم ، و اتخذوا العجل ربا، و الشیطان حزبا. كل ذلك بغضة لبیت الصفوة ، و دار العصمة ، و حسدا لمعدن الرسالة و الحكمة ، و زین لهم الشیطان اعمالهم .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
پس كیست كه به معرفت ما دست یابد، یا بیان درجه ما تواند، یا كرامت ما را شاهد باشد، یا منزلت ما را در یابد؟ عقلها و خردها متحیرند، فهم ها در آن چه مى گویم سرگشته اند، بزرگان كوچك ، دانشمندان نارسا، شاعران گنگ ، زبان آوران لال ، سخن گویان كند، شیوایان ناتوان ، زمین و آسمان فرویند از توصیف شان اولیا.
مگر مى شود شناخت یا وصف كرد یا دانست یا فهمید یا درك كرد یا بدست آورد شان كسى را كه نقطه كاینات ، محور دایرات ، سرّ ممكنات ، شعاع جلال كبریا و شرف زمین و آسمان است ؟!
مقام آل محمد صلى الله علیه و آله والاتر است از وصف توصیف كنندگان و ستودن ستایندگان ، و از این كه احدى از جهانیان با آنان مقایسه گردد.
چگونه شود و حال آن كه آنان نور نخستین ، كلمه برتر، نام گذارى روشن ، و وحدانیت بزرگى هستند كه معرضان و پشت كنندگان از آن اعراض نمودند، و حجاب بزرگتر و برتر خدایند؟!
پس كجا مى توان از آن خبر داد و عقلها كجا مى توانند بدان راه یابند؟!
و كیست آن كه بشناسد و كیست آن كه وصف كند؟!
پندارند كه این مقام در غیر آل محمد صلى الله علیه واله وجود دارد، دروغ گفته اند و گامهاشان لغزیده است ، گوساله را پروردگار و شیطان را حزب خود گرفتند.
همه این ها به خاطر كینه بابیت برگزیدگى و خانه عصمت و پاكیزگى و از روى حد باكان رسالت و حكمت بود و شیطان نیز كردارشان را در نظرشان زینت داد.

فتبا لهم و سحقا، كیف اختاروا اماما جاهلا، عابدا للاصنام ، جبانا یوم الزحام ! و الامام یجب ان یكون عالما لا یجهل ، و شجاعا لاینكل ، لایعلو علیه حسب ، و لا یدانیه نسب ، فهو فى الذروة من قریش ، و الشرف من هاشم ، و البقیة من ابراهیم ، و النهج من المنبع الكریم ، و النفس من الرسول ، و الرضى من الله ، (و القبول عن الله )، فهو شرف من الاشراف ، و الفرع من عبد مناف ، عالم بالسیاسة ، قائم بالریاسة ، مفترض الطاعة الى یوم الشفاعة ، (مصدر: الساعة یعنى روز قیامت) اودع الله قلبه سره ، و اطلق به لسانه ، فهو معصوم موفق ، لیس بجبان و لا جاهل . فتركوه - یا طارق - و اتبعوا اهواءهم ، و من اضل ممن اتبع هواه بغیر هدى من الله . (قصص ، 50.)

 چگونه ممكن است خداوند اطاعت كسى را بر بندگانش واجب كند كه ملكوت آسمانها و زمین را از او پوشیده داشته است ؟!
سخن آل محمد صلى الله علیه وآله به هفتاد وجه توجیه مى شود، و آیه اى در ذكر حكیم و كلام استوار (قرآن كریم ) آمده كه در آن نامى از چشم و صورت و دست و پهلو برده شده ، مراد از همه آن ها شخص ولى است ، زیرا او پهلوى خدا وصورت - یعنى حق - خدا و علم خدا و چشم خدا و دست خداست ، زیرا ظاهرشان باطن صفات ظاهر، و باطنشان ظاهر صفات باطن است ، پس ایشان ظاهر باطن و باطن ظاهرند،
و به همین معنى اشاره دارد فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله :
براستى خدا را چشم و دستهایى است ، كه تو اى على یكى از آن هایى .

پس مرگ و دورى باد بر ایشان ، چگونه امامى جاهل و پرستنده بتها و بزدل به هنگام جنگ را اختیار كردند! امام لازم است كه عالمى باشد بى جهل ، دلیرى باشد بى گریز، هیچ كس در حسب بر او برترى نداشته و در نسب به او نزدیك نیست ، پس او در قله خاندان قریش و شرف هاشم و بازمانده ابراهیم و راه چشمه كریم ، نفس رسول و خشنودى خدا و (پذیرش از خدا) قرار دارد.
پس او شرفى از اشراف ، شاخه اى از عبد مناف ، عالم به سیاست ، قائم به ریاست ، واجب الطاعة تا روز شفاعت است ، خداوند سرّ خود را در او نهاده و زبانش را بدان روان و گویا ساخته است ، پس او معصومى است موفق ، ترسو و جاهل نیست .
اى طارق ، او را رها ساخته و از هواى خود پیروى نمودند و كیست گمراه تر از آن كه از هواى خود بدون هدایتى از سوى خدا پیروى كرده است
.

و الامام - یا طارق - بشر ملكى ، و جسد سماوى ، و امر الهى ، و روح قدسى ، و مقام على ، و نور جلى ، و سر خفى ، فهو ملكى الذات ، الهى الصفات ، زاید الحسنات ، عالم بالمغیبات ، خصا من رب العالمین ، و نصا من الصادق الامین ، و هذا كله لال محمد صلى الله علیه وآله لا یشاركهم فیه مشارك ، لانهم معدن التنزیل : و معنى التاویل ، و خاصة الرب الجلیل ، و مهبط الامین جبرئیل ، صفات الله و صفوته ، و سره و كلمته ، شجرة النبوة ، و معدن الفتوة ، عین المقالة ، و منتهى الدلالة ، و محكم الرسالة ، و نور الجلالة ، جنب الله و ودیعته ، و موضع كلمة الله و مفتاح حكمته ، مصابیح رحمة الله و ینابیع نعمته ، السبیل الى الله و السلسبیل ، و القسطاس المستقیم ، و المنهاج القویم ، و الذكر الحكیم (و الوجه الكریم )، و النور القدیم ، اهل التشریف و التقویم و التقدیم و التفضیل و التعظیم ، خلفاء النبى الكریم ، و ابناء الرووف الرحیم ، و امناء العلى العظیم ، ذریة بعضها من بعض و الله سمیع علیم . (آل عمران ، 34.)


اى طارق ، امام بشرى فرشته خوى ، جسدى آسمانى ، امرى الهى ، روحى قدسى ، مقامى از عالم بالا، نورى آشكار و سرى پنهان است ، پس او فرشته ذات ، الهى صفات ، فراوان حسنات ، عالم به امور غیبى است ، كه از سوى پروردگار جهانیان ویژگى یافته و از سوى پیامبر صادق امین منصوص گردیده است ، و این امور همگى براى آل محمد صلى الله علیه وآله مى باشد و احدى در آن با ایشان شریك نیست ، زیرا آنان معدن تنزیل ، معناى تاویل ، خاصان پروردگار جلیل ، محل فرود جبرئیل امین ، پاكان و برگزیدگان خدا و سرّ و كلمه او، درخت نبوت ، كان جوانمردى ، سرچشمه سخن ، منتهاى رهنمایى ، آیه محكم رسالت و نور جلالت اند، جنب خدا و امانت او، جایگاه كلمه خدا و كلید حكمت او، چراغهاى رحمت خدا و چشمه هاى نعمت او و راه به سوى خدایند، چشمه سلسبیل ، ترازوى درست ، روش استوار، ذكر حكیم ، (وجه كریم )، نور قدیم ، اهل بزرگداشت و ارزش نهادن و پیش داشتن و برترى دادن و بزرگداشتن اند، جانشینان پیامبر كریم ، فرزندان (پیامبر) رئوف و رحیم و امینان خداوند والا و بزرگ اند، فرزندانى كه برخى از برخى دیگرند، و خدا شنوا و داناست .

السنام الاعظم ، و الطریق الاقوم ،من عرفهم و اخذ (عنهم فهو) منهم ، و الیه الاشارة بقوله : فمن تبعنى فانه منى . (ابراهیم ، 36.) خلقهم الله من نور عظمته ، و ولاهم امر مملكته ، فهم سر الله المخزون ، و اولیاؤ ه المقربون ، و امره بین الكاف و النون ، لابل هم الكاف و النون ، الى الله یدعون ، وعنه یقولون ؛ و بامره یعملون . علم الانبیاء فى علمهم ، و سرالاوصیاء فى سرهم ، و عز الاولیاء فى عزهم كالقطرة فى البحر و الذرة فى القفر. و السماوات و الارض عند الامام كیده من راحته ، یعرف ظاهرها من باطنها، و یعلم برها من فاجرها ؛ و رطبها و یابسها ؛ لان الله علم نبیه علم ما كان و ما یكون ؛ و ورث ذلك السر المصون الاولیاء (الاوصیاء - م ) المنتجبون ؛ و من انكر ذلك فعلیه لعنة الله و لعنة اللاعنین .

آنان قله بس بلند، راه بس استوارند، هركه ایشان را بشناسد و از ایشان بگیرد از زمره آنان خواهد بود، و این آیه شریفه بدان اشاره دارد كه : پس هر كه از من پیروى كند از من خواهد بود. خداوند ایشان را نور عظمت خود آفرید و كار مملكت خویش بدیشان سپرد، پس ایشان سر مخزون خدا، اولیاء مقرب او، و امر اویند كه میان كاف و نون است ، نه ، بلكه خود كاف و نون اند، به سوى خدا مى خوانند، و از جانب او سخن مى گویند و به امر او عمل مى كنند.

دانش انبیا در برابر دانش ایشان ، سرّ اوصیا در برابر سرّ ایشان و عزت اولیا در برابر عزت ایشان چون قطره اى در برابر دریا و مورى در بیابان است .
تمام آسمانها و زمین نزد امام بسان دست و كف اوست ، كه پشت و رویش براى او معلوم است ، نیكان دنیا را از فاجر آن ، (یا: بیابانش را از چشمه سارش) خشكى ها و ترى هاى آن را مى شناسد، زیرا خداوند علم آن چه بوده و خواهد بود را به پیامبرش آموخت ، و این سرّ نگهدارى شده را اولیا ( اوصیا) ى برگزیده به ارث بردند؛ هر كه این را انكار كند مورد لعنت خدا و لعنت كنندگان قرار خواهد گرفت .

و كیف یفرض الله على عباده طاعة من یحجب عنه ملكوت السماوات و الارض ؟! و ان الكلمة من آل محمد صلى الله علیه واله تنصرف الى سبعین وجها؛ و كل ما فى الذكر الحكیم و الكلام القویم من آیة تذكر فیها العین و الوجه و الید و الجنب ، فالمراد منه الولى ، لانه جنب الله و وجه الله - یعنى حق الله - و علم الله و عین الله و ید الله ؛ لان ظاهرهم باطن الصفات الظاهرة ، و باطنهم ظاهر الصفات الباطنة ، فهم ظاهر الباطن ، و باطن الظاهر، و الیه الاشارة بقوله صلى الله علیه وآله : ان الله عینا و ایادى ، انت یا على منها.

چگونه ممكن است خداوند اطاعت كسى را بر بندگانش واجب كند كه ملكوت آسمانها و زمین را از او پوشیده داشته است ؟!

سخن آل محمد صلى الله علیه وآله به هفتاد وجه توجیه مى شود، و آیه اى در ذكر حكیم و كلام استوار (قرآن كریم ) آمده كه در آن نامى از چشم و صورت و دست و پهلو برده شده ، مراد از همه آن ها شخص ولى است ، زیرا او پهلوى خدا وصورت - یعنى حق - خدا و علم خدا و چشم خدا و دست خداست ، زیرا ظاهرشان باطن صفات ظاهر، و باطنشان ظاهر صفات باطن است ، پس ایشان ظاهر باطن و باطن ظاهرند،
و به همین معنى اشاره دارد فرمایش رسول خدا صلى الله علیه و آله :
براستى خدا را چشم و دستهایى است ، كه تو اى على یكى از آن هایى
.

فهم للجنب العلى ، و الوجه الرضى ، و المنهل الروى ، و الصراط السوى ، و الوسیلة الى الله ، و الوصلة الى عفوه و رضاه ، سر الواحد الاحد، فلایقاس بهم من الخلق احد. فهم خاصة الله و خالصته ، و سر الدیان و كلمته ، وباب الایمان و كعبته ، وحجة الله و محجته ، و اعلام الهدى و رایته ، و فضل الله و رحمته ، و عین الیقین و حقیقته ، و صراط الحق و عصمته ، و مبدا الوجود و غایته ، و قدرة الرب و مشیته ، و ام الكتاب و خاتمته ، و فصل الخطاب و دلالته ، و خزنة الوحى و حفظته ، و امنة الذكر و تراجمته ؛ و معدن التنزیل و نهایته . (مشارق الانوار ص 114 - 117. بحار ج 25، ص 169 - 174.)

پس ایشان جانب بلند، چهره خشنود، آبشخوار سیراب كننده ، راه راست ، وسیله به سوى خدا، راه دستیابى به عفو و رضاى او و سرّ واحد احد مى باشند، بنابراین هیچ یك از آفریدگان با آنان قابل قیاس نیست ، آنان خاصان خدا و برگزیدگان او، سرّ خداى جزا دهنده و كلمه او، باب ایمان و كعبه آن ، حجت خدا و راه روشن او، نشانه هاى هدایت و پرچم آن ، فضل خدا و رحمت او، عین یقین و حقیقت آن ، راه حق و عصمت او، مبدا وجود و غایت آن ، قدرت پروردگار و مشیت او، مادر كتاب و خاتم آن ، فصل الخطاب و دلالت آن ، گنجینه داران وحى و حافظان آن ، امینان ذكر (قرآن ) و مفسران آن و معدن تنزیل و نهایت آنند....

(  پایان فصل 85   از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 56 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 57 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 58 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 59 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 60 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 61 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 62 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 63 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 64 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 65 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 66 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 67 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 68 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 69 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 70 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 71 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 72 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 73 )






مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !




مطالبی دیگر از وبلاگ :




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.