ساری,گاهنوشته های محمود زارع
یکی از اهالی معرفت را نوعی بیماری عارض شده بود و در تب و تاب آن سخت میسوخت . آشنایی به عیادت او رفت در نهایت تعجب آن با معرفت بیمار را شادمان دید !! که زبان به شکر و ثنا و ستایش متذکر یافت !
آشنا گفت : میخواهی که خدای تعالی کنون ترا شفا دهد ؟!
گفت : نی !
گفت : مگر میخواهی در این تب و تاب بیماری همچنان بمانی و ... !
گفت : خیر !
گفت : پس چه میخواهی ؟!
گفت : آنرا میخواهم که خدا میخواهد !

چه دانیم ناخوش کدام است یا خوش
خوش است آنچه بر ما خدا می پسندد

ما به  الفبای تدین خویش هنوز نرسیده ایم و آنوقت داد ارزشهای ما گوش فلک را کر کرده است ... !

مزن ز چون و چرا دم که بنده مقبل
قبول کرد بجان هر عمل که سلطان کرد!

ساری,گاهنوشته های محمود زارع
www.mzare.ir





مطالبی دیگر از وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.