ساری گاهنوشتهای محمود زارع:...و فى كتاب نور الانوار بمعرفة الابرار عن جابر قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آله : اول ما خلق الله نورى ، ابتدعه من نوره ، و اشتقه من جلال عظمته ، فاقبل یطوف بالقدرة حتى وصل الى جلال العظمة فى ثمانین الف سنة ، ثم سجد لله تعظیما، ففتق منه نور على علیه السلام ، فكان نورى محیطا بالعظمة ، و نور على محیطا بالقدرة .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و در كتاب نور الانوار بمعرفة الابرار از جابر روایت كرده كه : رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: نخستین چیزى را كه خدا آفرید نور من بود، آن را از نور خویش ابداع كرد و از جلال عظمت خود مشتق ساخت ، آن نور پیش رفته در اطراف قدرت به گردش پرداخت تا در طول هشتاد هزار سال به جلال عظمت رسید، سپس به جهت تعظیم پروردگار در برابر او به سجده افتاد، پس خداوند نور على را از آن بیرون كشید و جدا ساخت ، بنابراین نور من محیط به عظمت و نور على محیط به قدرت بود.

ثم خلق العرش و اللوح و الشمس و ضوء النهار و الابصار و العقل و المعرفة و ابصار العباد و اسماعهم و قلوبهم من نورى ، و نورى مشتق من نوره ، فنحن الاولون و نحن الاخرون و نحن السابقون و نحن المسبحون ونحن الشافعون و نحن كلمة الله و نحن خاصة الله و نحن احباء الله و نحن وجه الله و نحن جنب الله و نحن یمین الله و نحن امناء الله و نحن خزنة الله و سدنة غیب الله و نحن معدن التنزیل و معنى التاویل و فى ابیاتنا هبط جبرئیل ، و نحن محال قدسه و نحن مصابیح الحكمة و نحن مفاتیح الرحمة و نحن مفاتیح الرحمة و نحن ینابیع النعمة و نحن شرف الامة و نحن سادات الائمة و نحن نوامیس العصر و اخیار الدهر و نحن ساسة البلاد و سادة العباد و نحن الكفاة و الولاة و الحماة و الدعاة و السقاة و الرعاة و طریق النجاة و نحن السبیل و السلسبیل و نحن النهج القویم و الصراط المستقیم ، من آمن بناء آمن بالله ، و من رد علینا رد على الله ، و من شك فینا شك فى الله ، و من عرفنا عرف الله ، و من تولى عنا تولى عن الله ، و من اطاعنا اطاع الله ، و نحن الوسیلة الى الله و الوصلة الى رضوان الله ، و لنا العصمة و الخلافة ، و فینا النبوة و الولایة و الامامة ، و نحن معدن الحكمة و باب الرحمة و شجرة العصمة ، و نحن كلمة التقوى و المثل الاعلى و الحجة العظمى و العروة الوثقى التى من تمسك بها نجا، (تا اینجا همان مدرك سابق . و نیز مشارق الانوار ص 39 - 40.) و من تخلف عنها هوى ، و كان فى قضاء الله ان یدخل النار محب لنا، و لا یدخل الجنة مبغض لنا، لان الله یسال العباد یوم القیامة عما عهد الیهم و لا یسال عما قضى علیهم .

سپس عرش ، لوح ، خورشید، نور روز و چشمها، عقل ، معرفت ، چشمهاى بندگان ، گوشها و دلهاشان را از نور من آفرید، و نور من از نور خدا مشتق است ، پس ما پیشینیانیم ، ما پسینیانیم ، ما پیشى گیرندگانیم ، ما تسبیح كنندگانیم ، ما شفاعت كنندگانیم ، ما كلمه خداییم ، ما خاصان خداییم ، ما دوستان خداییم ، ما وجه خداییم ، ما جنب خداییم ، ما دست راست خداییم ، ما امینان خداییم ، ما گنجینه داران خداییم ، ما دربان و حاجب غیب خداییم ، ما معدن تنزیل و معناى تاویلیم و جبرئیل در خانه هاى ما فرود آمده است ،
ما محلهاى قدس اوییم ، ما چراغهاى حكمت و كلیدهاى رحمت و چشمه هاى نعمتیم ، ما شرف امت و سرور پیشوایانیم ، ما ناموس عصر و برگزیدگان روزگاریم ، ما سیاستمداران بلاد و سروران عبادیم ، ما كفایت كنندگان و والیان و حامیان و دعوت كنندگان و سیراب سازندگان و شبانان و راه نجاتیم ،
ما راه و سبیل و (چشمه ) سلسبیلیم ، ما راه استوار و راه راستیم ، هر كه به ما ایمان آورد به خدا ایمان آورده ، و هر كه بر ما رد كند بر خدا رد كرده ، و هر كه در ما شك نماید در خدا شك نموده ،
و هر كه ما را بشناسد خدا را شناخته ، و هر كه از ما روى بگرداند از خدا روى گردانیده ، و هر كه ما را فرمان برد خدا را فرمان برده ،
ما وسیله به سوى خدا و موجب رسیدن به خشنودى خداییم ، عصمت و خلافت از آن ماست ، و نبوت و ولایت و امامت در میان ماست ،
ما كان حكمت و در رحمت و درخت عصمتیم ، ما كلمه تقوا و نمونه برتر و حجت بزرگتر و دستاویز محكمى هستیم كه هر كس بدان چنگ زد نجات یافت و هر كه از آن باز ماند سرنگون گردید.
در سرنوشت الهى چنین است كه دوست ما به آتش نرود، و دشمن ما داخل بهشت نگردد، زیرا خداوند در روز قیامت بندگان را درمورد آن چه به آنان عهد كرده بازخواست مى كند نه درباره آن چه سرنوشت آنان قرار داده است .

و آن چه در این حدیث است كه نحن السابقون و نحن الاخرون اشاره بر آن است كه هر چه مقصود است از فعل ، در علم فاعل مختار مقدم است بر آن فعل ، و در خارج موخر است ، و این را علت غائى مى گویند.

و فى كتاب السماء و العالم من البحار عن جابر بن عبدالله قال : قلت لرسول الله صلى الله علیه و آله : اول شى ء خلقه الله تعالى ماهو؟ فقال : نور نبیك یا جابر ثم خلق منه كل خیر (بحار ج 57، ص 170.) - الحدیث . و من الاخبار الواردة فى الباب ، الخبر المشهور عند اولى الالباب و رواه فى مشارق الانوار: سئل مولانا امیرالمومنین على بن ابى طالب علیه السلام : هل رایت رجلا؟ قال : نعم الان ، و سالت عنه من انت ؟ قال : انا الطین ، فقلت : من این ؟ قال : من الطین ، فقلت : الى این ؟ قال : الى الطین ، فقلت : من انا؟ قال : انت ابوتراب ، فقلت : انا انت . فقال : حاشاك حاشاك ، هذا من الدین ؛ فى الدین انا انا، انا انا، و انت انت ، و انا ذات الذوات و ذوات الذات . فافهمه و امسك . (مشارق الانوار ص 31 با اندكى اختلاامیر المؤ منین و فى ب و ج : فى ذوات الذات)

و در كتاب آسمان و جهان بحار از جابر بن عبدالله روایت است كه گفت :
به رسول خدا صلى الله علیه و آله عرضه داشتم : نخستین چیزى كه خدا آفرید چیست ؟
فرمود: نور پیامبر توست اى جابر، سپس هر خیرى را از آن آفرید....

و از جمله اخبارى كه در این باب وارد است خبرى است كه نزد خردمندان مشهور است و در مشارق الانوار آن را روایت نموده و آن این است كه :
از مولایمان امیرمومنان علیه السلام پرسش شد: آیا مردى را دیدى ؟
فرمود: آرى همین حالا،
و از او پرسیدم تو كیستى ؟
گفت : من گلم ،
گفتم : از كجایى ؟
گفت : از گل ،
گفتم : به كجا مى روى ؟
گفت : به سوى گل .
گفتم : من كیستم ؟
گفت : تو ابوتراب مى باشى ،
گفتم : من توام .
گفت : هرگز هرگز،
این از دین است . در دین ، من منم ، من منم و تو تویى ، من ذات ذاتها و ذاتهاى ذاتم . این را بفهم و دست بردار (یا خوب نگهدار).

بیان : و الذى خطر بالبال العلیل الكلیل فى فهم معناه الجلیل ان قوله : هل رایت رجلا اى انسانا كاملا. قوله : انا الطین اى الطینة و اصل حقیقة الموجودات المتكثرة الذى هو حقیقة المحمدیة صلى الله علیه و آله لانه هو الانسان الكامل الجامع لصفتى الجمال و الجلال . و قوله : من الطین الى الطین یعنى انى و ان كنت اصلا للكثرات و لكن لى ایضا اصلا منه بدایتى و الیه نهایتى . و قوله : من انا یعنى عرفتك و عرفت اصلك فعرفنى اصلى و حقیقتى . فقال : انت ابوتراب یعنى انت باطن اصلى و هو الولایة لانها باطن النبوة التى هى الظاهر و الصورة ، و الولایة الباطن و المعنى ، و یشهد لذلك ان النبوة مركب كالطین ، و الولایة بسیطة كالتراب . و لما كان المقام مقام توهم الاتحاد لانه لا مغایرة بین ظاهر الشى ء و باطنه فقال علیه السلام : انا انت فقال صلى الله علیه و آله : حاشاك ان تتوهم هذا الاتحاد و عدم المغایرة لان هذا التنزیه من الدین . و قوله صلى الله علیه و آله : فى الدین انا انا اى فى ظاهر الشریعة و عوالم الكثرة و هى عالم الجبروت و الملكوت و الشهادة انا انا و انت انت و ان كنا بعد رفع التعین الاعتبارى و فى عالم التوحید الاطلاقى وجودا بحتا، لاتقیید و لا اطلاق و لا تعدد و لا وحدة هناك . و قوله صلى الله علیه و آله : انا ذات الذوات ، الخ یعنى انا اصل الذوات المتكثرة التى هى شوونات ذات الحق و اضافات اعتباریة الى الحق لاحقیقة لها، لان لذاته تعالى وجودا و لیس لماعداه وجود. و فى بعض النسخ خمسة انا، و الرابع على هذا اشارة الى عالم الانسان الكامل ، و لذا عد بعضهم العوالم اربعة : الجبروت و الملكوت و الشهادة و الانسان الكامل .

بیان : آن چه به خاطر علیل و ناقص در معناى جلیل این روایت مى رسد آن است كه :
آیا مردى را دیدى یعنى انسان كاملى را. من گلم یعنى طینت و سرشت و اصل حقیقت موجودات متكثره ام كه همان حقیقت محمدى صلى الله علیه واله مى باشد، زیرا آن حضرت همان انسان كاملى است كه جامع دو صفت جمال و جلال مى باشد.

از گل به سوى گل یعنى من اگرچه اصل كثراتم ولى خودم نیز اصلى دارم كه از آن شروع شده و بازگشتم به آن است .

من كیستم ؟ یعنى من تو و اصل و ریشه تو را شناختم پس اصل و حقیقت خودم را به من بشناسان ،
گفت : تو ابوتراب مى باشى یعنى تو باطن اصل من كه همان ولایت است مى باشى زیرا ولایت باطن نبوت است كه نبوت ظاهر و صورت است و ولایت باطن و معناست ، گواه آن این است كه نبوت مانند گل مركب است و ولایت مانند خاك بسیط است . و چون این مقام جاى توهم اتحاد بود زیرا مغایرتى میان ظاهر و باطن شى ء نیست ، آن حضرت فرمود: من توام .
(رسول خدا صلى الله علیه و آله ) در پاسخ فرمود: هرگز، مبادا كه این اتحاد و عدم مغایرت را توهم كنى زیرا كه این تنزیه از دین است .
و این كه (رسول خدا صلى الله علیه و آله ) فرمود: در دین من منم . یعنى در ظاهر شریعت و عوالم كثرت كه آن عالم جبروت و ملكوت و شهادت است . من منم و تو تو، هر چند كه بعد از برداشتن تعین اعتبارى و در عالم توحید اطلاقى من و تو یك وجود صرف مى باشیم كه تقیید و اطلاق و تعدد و وحدتى به آن جا راه ندارد. من ذات ذاتهایم ... یعنى من اصل ذوات متكثره هست كه شوونات ذات حق و اضافات اعتبارى به حق اند و حقیقتى (از خود) ندارند، زیرا ذات خداى متعال را وجودى است و جز او را وجودى نیست . و در برخى از نسخه ها پنج انا ذكر شده و بنابراین : چهارمى اشاره به عالم انسان كامل است ، و از این رو بعضى (از عرفا) عوالم را چهار دانسته اند: جبروت ، ملكوت ، شهادت و انسان كامل .
( فصل 85 - 2  از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 56 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 57 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 58 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 59 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 60 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 61 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 62 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 63 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 64 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 65 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 66 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 67 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 68 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 69 )





مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !




مطالبی دیگر از وبلاگ :




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.