فصل (82): (حدیث غمامه )
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:اى عزیز! اخبار وارده از ائمه هادیه علیهم السلام در باب این كه عالم صفات و اسماء و افعال الهى جل جلاله خلفاء و اوصیاءاند بسیار است پاره اى از اول مبحث ولایت تا این مقام گذشت ، و برخى بعد از این ان شاء الله بیاید. و از جمله آن ها حدیث غمامه مشهور است كه فاضل مجلسى (ره ) آن را ترجمه به فارسى نموده است ، و رواه الصدوق ((بحار) ج 27، ص 33 - 40 به نقل از كتاب (محتضر) حسن بن سلیمان (ره )، و در پایان خبرگوید: (این خبرى غریب است كه دراصولى كه نزد ماست نیافتیم ، ولى آن را رد نمى كنیم و علم آن را به خود امامان علیهم السلام وامى گذاریم ). البته نسخه متن ، منقول از (بحار) نیست و با آن اختلافاتى دارد)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
 باسناده قال : حدثنا ابوعبدالله بن زكریا، عن ابن الجوهر الاسود، عن محمد بن عبدالله الصایغ ، عمن یرفعه الى سلمان الفارسى - رحمه الله - انه قال :
كنا جلوسا عند مولانا امیرالمومنین علیه السلام ذات یوم حین بویع عمر بن خطاب بالخلافة ، انا و ولده الحسن و الحسین علیهماالسلام و محمد بن الحنفیة و عمار بن یاسر و المقداد بن الاسود الكندى - رحمهم الله - فاذا التفت الیه الحسن علیه السلام و قال : یا امیر المومنین ، ان سلیمان بن داود علیهماالسلام قد نال ملكا (عظیما) لم ینله احد من الناس ، و اعطاه الله ملكا لم یعطه احدا من العالمین ، فهل ملكت یا اباه شیئا من ملك سلیمان ؟ فقال امیرالمومنین علیه السلام : و الذى فلق الحبة و برا النسمة لقد ملك ابوك ملكا لایملكه احد بعده و لا قبله . فقال له الحسن علیه السلام : انا نحب ان ننظر شیئا مما ملكه الله ایاك شیئا(كذا) من الملكوت ، لیزداد(لنزداد - ظ) فى الناس ایمانا مع ایمانهم . فقال علیه السلام : نعم ، حبا و كرامة .


...سلمان (ره ) مى گوید: در ایامى كه با عمر بن خطاب بیعت به خلافت انجام گرفت ، روزى من و دو فرزند على : حسن و حسین علیهما السلام و محمد بن حنفیه و عمار بن یاسر و مقداد بن اسود كندى - رحمهم الله - در خدمت امیرمومنان علیه السلام نشسته بودیم كه
حسن علیه السلام به آن حضرت عرضه داشت : اى امیرمومنان ، سلیمان بن داود علیهماالسلام به سلطنت بزرگى دست یافت كه هیچ یك از مردم بدان دست نیافت و خداوند سلطنتى به او عطا فرمود كه به احدى از عالمیان عطا نفرمود، پدر جان ! آیا شما به چیزى از ملك سلیمان دست یافته اید؟
امیرمومنان علیه السلام فرمود: سوگند به آن كه دانه را شكافت و جانداران را آفرید همانا پدر تو به سلطنتى دست یافته كه هیچ كس قبل و بعد از آن بدان دست نیافته و نخواهد یافت .
حسن علیه السلام گفت : ما دوست داریم به پاره اى از آن چه خداوند از ملكوت در اختیار شما نهاده بنگریم تا برایمانمان در میان مردم افزوده شود.
حضرت فرمود: خوب ، چقدر شما را دوست و گرامى مى دارم !

فقام فصلى ركعتین ، ثم ذهب الى صحن داره و نحن ننظر الیه ، فمدیده نحو المغرب حتى بان تحت ابطه و ردها و فیها سحابة ، و هو یمدها حتى اوقفها على الدار، و على جانب تلك السحابة سحابة اخرى . ثم اشار الى السحابة و قال : اهبطى الینا ایتها السحابة . قال سلمان : فوالله العظیم لقد راینا السحابة قد هبطت و هى تقول : اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، و انك وصى رسول كریم ، محمد رسول الله ، و انت ولیه ، و من شك فیك فقد هلك ، و من تمسك بك فقد سلك سبیل النجاة .

حضرت برخاست و دو ركعت نماز گزارد، سپس به حیاط خانه رفت و ما همین طور بدو مى نگریستیم ، پس دست خود را دراز نمود به طورى كه زیر بغل مباركش نمایان شد و آن را باز گرداند در حالى كه پاره اى ابر در آن بود و آن ابر را كشید تا بر فضاى خانه گسترد و در كنار آن ابر دیگرى بود. سپس به آن اشاره نموده فرمود: اى ابر، به سوى ما فرود آى . سلمان گوید: به خداى بزرگ سوگند كه دیدیم فرود آمد و مى گفت : گواهى مى دهم كه معبودى جز الله نیست ، یگانه است و شریك ندارد، و گواهى میدهم كه محمد بنده و فرستاده اوست ، و تو وصى رسولى بزرگوار مى باشى ، محمد رسول خدا و تو ولى خدا هستى ، هر كه در تو شك كند هلاك گردد، و هر كه به تو چنگ زند راه نجات را پوییده است .

ثم طاطات السحابتان حتى نزلتا الى الارض و صارتا كانهما بساطان ، و رایحتهما كالمسك الاذفر. فقال لنا امیرالمومنین علیه السلام : قوموا و اجلسوا على السحابة . فجلسنا كلنا واحدا منهما، و اخذنا مواضعنا. ثم ان امیرالمومنین علیه السلام نهض قائما على قدمیه و تكلم و اشار بالمسیر نحو المغرب بما لا نعلمه و لا نفهمه . فلم یستتم كلامه الا و ریح قد دخلت تحت السحابة فرفعتها رفعا رقیقا فى الهواء، فاذا امیرالمومنین علیه السلام على السحابة الاخرى جالس على كرسى من نور و علیه ثوبان اصفران ، و على راسه تاج من یاقوت حمراء، و فى رجلیه نعلان شراكهما من یاقوت یتلالا، و فى یده خاتم من درة بیضاء یكاد نور وجهه یذهب بالابصار.

سپس آن دو ابر به طرف پایین سرازیر شده تا روى زمین فرود آمدند و مانند دو فرش روزى زمین قرار گرفتند و بوى خوش آن ها چون بوى مشك بود. امیرمومنان علیه السلام به ما فرمود: برخیزید و بر این ابر سوار شوید. همه بر روى یكى از آن ها نشسته و در جاى خود قرار گرفتیم . سپس امیرمومنان علیه السلام برخاست و بر روى دو پاى مبارك ایستاد و سخنى گفت و با دست براى حركت به سمت مغرب اشاره فرمود و ما سخن او را ندانسته و نفهمیدیم . هنوز سخن حضرتش تمام نشده بود كه بادى درزیر ابر وزید و آن را به آرامى و نرمى در هوا بلند كرد ؛ و ما امیرمومنان را دیدیم كه بر روى ابر دیگر بر كرسى اى از نور نشسته ، دو لباس زرد رنگ به تن ، تاجى از یاقوت بر سر، نعلینى كه بندش از یاقوت درخشان بود در پا و انگشترى اى از در سفید به دست داشت و چهره مباركش چنان نورانى بود كه چشمها را تار مى كرد.

فقال له الحسن علیه السلام : یا ابتاه ان سلیمان بن داود علیهماالسلام كان یطاع بخاتمه ، و انت یا امیرالمومنین بماذا تطاع ؟ فقال علیه السلام : ولدى ! انا وجه الله ، و عین الله ، و لسان الله الناطق فى خلقه ، و انا ولى الله ، و انا نور الله ، و انا باب الله ، و انا كنزالله ، و انا القدرة المقدرة ، و انا قسیم الجنة و النار، و انا سید الفریقین . یا ولدى اتحب ان اریك خاتم سلیمان بن داود علیهماالسلام ؟ قال : نعم . قال سلمان الفارسى - رحمة الله -: فادخل یده تحت ثیابه و استخرج خاتما من ذهب و فصه من یاقوت حمراء، مكتوب علیه اربعة اسطر، و قال علیه السلام هذا والله خاتم سلیمان بن داود علیهماالسلام و اسماونا علیه مكتوب .


حضرت حسن علیه السلام گفت : پدر جان ! سلیمان بن داود علیهماالسلام با انگشترش فرمانبرده مى شد و شما اى امیرمومنان با چه چیز فرمانبرده مى شوید؟
فرمود: فرزندم ! من وجه خدا، چشم خدا، زبان گویاى خدا در میان آفریدگانش هستم ، من ولى خدا، من نور خدا، من باب خدا، من گنجینه خدا، من قدرت مقدره ، من تقسیم كننده بهشت و دوزخ و من سرور هر دو گروهم . فرزندم ! مى خواهى انگشترى سلیمان بن داود علیهماالسلام را به تو نشان دهم ؟
گفت : آرى !
حضرت دست در زیر لباس كرد و انگشترى از طلا كه نگینش از یاقوت سرخ بود و چهار سطر بر روى آن نوشته بود بیرون آورد و فرمود: به خدا سوگند این انگشترى سلیمان بن داود علیهماالسلام است كه نام ما بر روى آن نوشته شده است .

قال : فبقینا علیه متعجبین من ذلك ، فقال علیه السلام : من اى شى ء تعجبون ؟ و ماهذا العجب ؟ انى لارینكم الیوم ما لم یره احد قبلى و لا بعدى . فقال الحسن علیه السلام : یا امیرالمومنین ، انا نحب ان ترینا یاجوج و ماجوج و السد. فقال علیه السلام للریح : سیرى بنا. فقال سلمان : و الله لما سمعت الریح قوله دخلت تحت السحابة و رفعتنا الى الهواء حتى اتتنا الى جبل شامخ و علیه شجرة جافة ، و تساقطت اوراقها. فقلنا: ما بال هذا الشجرة قد جفت و ماتت ؟ قال علیه السلام : سلوها فانهم تخبركم . فقال لها الحسن علیه السلام : ما بالك ایتها الشجرة ، قد حل بك مانراه منك ؟ فما اجابت . قال امیرالمومنین علیه السلام : بحقى علیك ایتها الشجرة اجیبیهم باذن الله . قال سلمان - رحمه الله - فوالله العظیم لقد سمعناها و هى نقول : لبیك لبیك یا وصى رسول الله صلى الله علیه و آله و خلیفته من بعده حقا. فقال لها: اخبریهم یخبرك . فقالت للحسن علیه السلام : یا ابامحمد، كان ابوك امیرالمومنین علیه السلام یجیئنى فى كل لیلة ، و یصلى عندى ، و یسبح الله عز و جل ، و یستظل بى ، فاذا فرغ من صلاته و تسبیحه جاءته غمامة بیضاء تفوح منها رایحة المسك ، و علیها كرسى فیجلس علیها، ثم تسیر به ، و كنت اعیش من رایحته فى كل لیلة ، فقطعنى منذ اربعین لیلة لم اعرف له خبرا الى وقته هذا ؛ و الذى تراه منى مما انكرته من فقده و الغم و الحزن علیه ، فاساله یاسیدى حتى یتعاهدنى بجلوسه عندى ؛ فقد عشت و لله برایحته فى هذا الوقت و بنظرى الیه .

ما همین طور در شگفت ماندیم كه امام علیه السلام فرمود: از چه چیز در شگفتید؟ و این شگفت شما چیست ؟ من امروز چیزى به شما نشان مى دهم كه احدى پیش از من و پس از من نشان نداده و نمى دهد.
حضرت حسن علیه السلام عرضه داشت : اى امیرمومنان ، ما دوست داریم یاجوج و ماجوج و آن سد را به ما نشان دهید.
حضرت به باد فرمود: ما را ببر.
چون باد سخن حضرت را شنید به زیر ابر رفت و ما را به هوا برداشت تا سركوهى رسانید كه درختى خشكیده و برگ ریخته بر آن قرار داشت ،
گفتیم : چرا این درخت خشكیده و مرده است ؟
فرمود: از خودش بپرسید كه به شما خبر مى دهد.
حضرت حسن علیه السلام به آن فرمود: اى درخت ، چه شده كه تو را این گونه مى بینیم ؟
درخت پاسخ نداد، امیرمومنان علیه السلام فرمود: اى درخت ، به حق من بر تو سوگند كه به اذن خدا پاسخ ایشان را بدهى .
پس به خداى بزرگ سوگند كه شنیدیم آن درخت مى گفت : لبیك لبیك اى وصى رسول خدا و خلیفه بحق پس از وى .
فرمود: داستان خود را به اینان بازگو،
درخت به امام حسن علیه السلام گفت : اى ابامحمد، پدرت امیرمومنان علیه السلام هر شب به نزد من مى آمد و در كنار من نماز مى گزارد و تسبیح خدا مى گفت و در زیر من مى نشست ، چون از نماز و تسبیح خود فارغ مى شد ابر سپیدى كه بوى مشك از آن ساطع بود مى آمد و بر روى آن كرسى اى بود كه حضرت بر آن مى نشست سپس ابر او را مى برد، و من هر شب به بوى خوش او مى زیستم ، و چهل شب است كه مرا ترك كرده و تا حال از او خبرى ندارم و این وضع آشفته اى كه در من مى بینى به جهت فقدان او و غم و اندوهى است كه از آن ناحیه به من دست داده است ؛ سرورم ! از او بخواه كه با نشستن در نزد وى از من دلجویى كند، كه به خدا سوگند من در این وقت با نگاه به او و با بوى او زندگى مى كنم .

قال سلمان (ره ): فبقینا متعجبین فى ذلك ، فقام علیه السلام و نزل عن كرسیه و قرب من الشجرة و مسح یده المباركة علیها. قال سلمان (ره ): فو الله الذى نفسى بیده لقد سمعت لها انینا و انا اراها و هى تخضر حتى اكتسیت ورقا و اثمرت بقدرة الله عز و جل و ببركاته ، فاكلنا فكان احلى من السكر. فقلنا: یا امیرالمومنین هذا العجب ! فقال علیه السلام : الذى ترونه بعدها اعجب .

سلمان گفت : ما در شگفت ماندیم ، پس آن حضرت از كرسى خود فرود آمد و نزدیك آن درخت گردید و دست مبارك بر آن كشید. سوگند به خدایى كه جانم به دست اوست من ناله اى از درخت شنیدم و مى دیدم كه درخت سبز مى شد تا آن كه برگها بر آن پوشانده شد و به قدرت خداى بزرگ و بركات حضرتش درخت میوه داد، ما از آن خوردیم و از شكر شیرین تر بود.
گفتیم : اى امیرمومنان ، جاى شگفتى است !
فرمود: مشاهدات بعدى شما شگفت تر خواهد بود.

ثم عاد الى موضعه ، و قال للریح : سیرى ، فدخلت الریح تحت السحابة و رفعتنا حتى راینا الدنیا بمثل دور الراس و راینا فى الهواء ملكا قائما راسه تحت الشمس ، و رجلاه فى قعر البحر، و یده فى المغرب ، و اخرى فى المشرق ، فلما نظر الینا قال : اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریك له ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، و انك وصیه حقا ولا شك فیه ، فمن شك فیك فهو كافر. فقلنا: یا امیرالمومنین من هذا الملك ؟ و ما بال یده فى المغرب و اخرى فى المشرق ؟ فقال علیه السلام : انا اقمته باذن الله ههنا، و وكلته بظلمات اللیل وضوء النهار، و لایزال كذلك الى یوم القیامة و انى ادبر امرالدنیا و اصنع ما ارید باذن الله تعالى وامره ، و اعمال الخلایق الى و انا ارفعها الى الله عز و جل .

سپس امام به جاى خود بازگشت و به باد فرمود: حركت كن . باد به زیر ابر رفت و ما را آن قدر بالا برد تا دنیا را مانند گردى سر دیدیم و فرشته اى را در هوا دیدیم كه سرش زیر خورشید، پاهایش در قعر دریا، یك دستش در مغرب و دیگرى در مشرق بود. چون چشمش به ما افتاد گفت : گواهى میدهم كه جز الله نیست ، یگانه است و شریكى ندارد، و گواهى مى دهم كه محمد بنده و فرستاده اوست ، و تو بدون شك جانشین به حق اویى ، پس هر كه درباره تو شك كند كافر است .
گفتیم : اى امیرمومنان ، این فرشته كیست ؟ و چرا یك دستش در مغرب و دست دیگرى در مشرق است ؟
فرمود: من به اذن خدا او را در این جا واداشته و او را مامور تاریكى هاى شب و نور روز گردانیده ام ، و او پیوسته همین گونه خواهد بود تا روز قیامت ، و من كار دنیا را تدبیر نموده و به اذن و فرمان خداى متعال هر چه خواهم مى كنم ، و اعمال آفریدگان به سوى من مى آید (به دست من است ) و من آن ها را به سوى خداى بزرگ بالا مى برم .

ثم سار بنا حتى و قفنا على سد یاجوج و ماجوج ، فقال للریح : اهبطى تحت هذا الجبل ، و اشار بیده الى جبل شامخ الى قرب السد، ارتفاعه مد البصر، و اذا به سواد كانه قطیعة لیل یفورمنه دخان ، فقال علیه السلام : انا صاحب هذا السد على هولاء العبید. قال سلمان (ره ): فرایتهم ثلاثة اصناف : صنف طوال ، طول كل واحد عشرون ذراعا (كذا فى النسخ و فى البحار: طول احدهم مائة و عشرون ذراعا....) فى عرض عشرة اذرع . و الصنف الثانى ، طول كل واحد مائة ذراع فى عرض سبعین ذراعا. و الصنف الثالث یفرش احدى اذنیه تحته و الاخرى فوقه یلتف بها.

سپس ما را سیر داد تا به سد یاجوج و ماجوج رسیدیم ، پس به باد فرمود: به زیر این كوه فرود آى ، و با دست خود به كوه بلندى كه نزدیك سد بود و تا چشم كار مى كرد بلندى داشت اشاره نمود، ناگاه سیاهى اى در آن دیدیم كه گویا پاره اى از شب است و دود از آن بر مى خاست ،
حضرت فرمود: من صاحب این سدم كه به روى این بندگان كشیده شده است .
سلمان گفت : من آن ها را سه دسته دیدم : دسته اى بلند قد، كه طول هر كدام (صد و) بیست ذرع در (صدو) ده ذرع بود. دسته دوم طول هر كدام صد ذرع در هفتاد ذرع بود. و دسته سوم طورى بودند كه یك گوش خود را زیر خود پهن مى كردند و دیگرى را بسان لحاف روى خود كشیده و به دور خود مى پیچیدند. (این سخن درباره یاجوج و ماجوج مبالغه است ، زیرا این هیئت ، آنان را از صورت انسانى بیرون مى برد، و شكى نیست كه آن ها انسانهایى بودند منتها قلدر و تنومند، ولى این وصف به غول افسانه اى شبیه تر است تا به انسان . مگر آن كه گفته شود كه این صورت برزخى آنان بوده است ، و این هم بعید به نظر مى رسد)

و قال علیه السلام للریح : سیرى بنا الى القاف . فسارت الى جبل من یاقوت خضراء، و هو محیط بالدنیا، علیه ملك فى صورة بنى آدم ، و هذا الملك موكل بقاف فلما نظر الملك الى امیرالمومنین علیه السلام قال : السلام علیك یا امیرالمومنین ، اتاذن لى فى الكلام ؟ فرد علیه السلام ، فقال علیه السلام : انا اخبرك بماترید ان تتكلم به و تسالنى عنه ام انت ؟ فقال : الملك : بل انت یا امیرالمومنین . قال : ترید ان آذن لك فى زیارة صاحبك ، فقد اذنت لك . فاسرع الملك و قال : بسم الله الرحمن الرحیم . ثم طار الى ان غاب عن اعیننا.

سپس به باد فرمود: ما را به كوه قاف ببر. باد ما را به سوى كوهى برد كه از یاقوت سرخ بود و به تمام دنیا احاطه داشت ، فرشته اى به صورت آدمیزاد بر روى آن بود كه مامور آن كوه بود. چون چشمش به آن حضرت افتاد گفت : سلام بر تو اى امیرمومنان ، به من اجازه سخن مى دهى ؟
حضرت پاسخ سلام او را داده و فرمود: من تو را به آن چه قصد گفتن و درخواست آن دارى خبر دهم یا خودت مى گویى ؟
فرشته گفت : شما بفرمائید اى امیرمومنان ،
فرمود: مى خواهى به تو اجازه دهم تا به زیارت رفیقت بروى ؛ به تو اجازه دادم . فرشته شتاب كرده گفت : بسم الله الرحمن الرحیم ! سپس پرید به گونه اى كه از دید ما پنهان شد.

قال سلمان (ره ): و قطعنا ذلك الجبل حتى انتهینا الى شجرة جافة مثل الشجرة الاولى ، فقلت : یاامیرالمومنین ، ما بال هذه الشجرة قد جفت ؟ فقال : سلوها. قال الحسن علیه السلام : فقمت و دنوت منها و ابى علیه السلام ههنا، و قلت : انا اقسمت علیك بحق امیرالمومنین ان تخبرینا ما بالك و انت فى هذا المكان ؟ قال : سلمان (ره ): فكلمت بلسان طلق و هى تقول : یا ابامحمد، انى كنت افتخر على الاشجار فصارت الاشجار مفتخرة على ، و ذلك ان بالك كان یجیئنى فى كل لیلة عند الثلث الاول من اللیل ، یستظل بى ساعة یصلى و یسبح الله عز و جل ، ثم یاتیه فرس ادهم فیركبه و یمضى ، فلا اراه الى وقته ، و كنت اعیش من رایحته و افتخر به ، فقطعنى منذ اربعین لیلة ، فصرت كماترى . فقلنا: یا امیرالمومنین ، اسال الله فى ردها كما كانت . فمسح یده المباركة علیها ثم قال : یا شاه شاهان فسمعنا لها انینا و هى تقول : اشهد ان لا اله الا الله ، و ان محمد رسول الله صلى الله علیه و آله ، و انك امین هذه الامة و وصى رسول الله صلى الله علیه و آله ؛ من تمسك بك فقد نجا، و من خالفك فقد غوى . ثم اخضرت و اورقت ، فجلسنا تحتها ساعة و هى خضرة نضرة .

سلمان گفت : از آن كوه نیز گذشتیم و به درخت خشك دیگرى مثل همان درخت اول رسیدیم ، عرض كردم : اى امیرمومنان ، این درخت چرا خشكیده است ؟
فرمود: از خودش بپرسید.
امام حسن علیه السلام فرمود: من برخاسته به آن درخت نزدیك شدم - پدرم نیز آن جا بود - و گفتم : تو را به حق امیرمومنان علیه السلام سوگند مى دهم كه ما را از حال خود و بودنت در اینجا خبر دهى .
سلمان گفت : درخت با زبانى روان به سخن آمد و گفت : اى ابامحمد من بر سایر درختان افتخار مى كردم ، حال به گونه اى شده كه درختان دیگر بر من افتخار مى ورزند ؛ داستان از این قرار است كه پدرت هر شب به وقت ثلث اول شب نزد من مى آمد، ساعتى در زیر من مى نشست و به نماز و تسبیح پروردگار مى پرداخت ، سپس اسبى سیاهرنگ مى آمد، او را سوار مى كرد و مى رفت ، و او را تا در وقت دیگر نمى دیدم و من از بوى آن حضرت زندگى مى كردم و بدان افتخار مى نمودم ، و چهل شب است كه به سراغ من نیامده ، اینك به این حال در آمده ام كه مى بینى .
ما گفتیم : اى امیرمومنان ، از خدا بخواه كه آن رابه صورت اول بازگرداند.
حضرت با دست مبارك بر آن كشید، سپس فرمود: اى شاه شاهان ، پس ما ناله اى از آن شنیدیم و مى گفت : گواهى مى دهم كه معبوى جز الله نیست ، و محمد صلى الله علیه وآله رسول خداست ، و تو امین این امت و جانشین رسول خدا صلى الله علیه و آله مى باشى هر كه به تو چنگ زد نجات یافت ، و هر كه با تو مخالفت ورزید گمراه گشت . سپس سبز شد و برگ درآورد، و ما ساعتى در زیر آن نشستیم در حالى كه سبز و خرم بود.
( فصل 82 -1 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 56 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 57 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 58 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 59 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 60 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 61 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 62 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 63 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 64 )




مطالب مرتبط :



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.