فصل (81): (ائمه علیهم السلام عالم جبروت و عالم امرند)
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:اى عزیز! چون بعضى بر این رفته اند كه عالم جبروت كه عبارت از عالم صفات است ، و عالم امر كه عالم افعال است عبارت از ائمه علیهم السلام است ، و تمسك ایشان در این مطلب به اخبارى است كه ظاهرا دلالت بر این دارد، لهذا این ضعیف متعرض این معنى گشته .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
وفى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام فى قول الله عز و جل : و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها، قال : نحن و الله الاسماء الحسنى التى لا یقبل الله عملا من العباد الا بمعرفتنا. (كافى ج 1، ص 143. و در نسخه ها: الذى . و آیه در سوره اعراف ، 180.)

و در كافى در معناى آیه : خدا را نامهاى بهترى است ، پس او را بدانها بخوانید از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: به خدا سوگند ماییم نامهاى بهترین ، كه خداوند عملى را از بندگان نمى پذیرد مگر این كه با معرفت ما همراه باشد.

و عن على علیه السلام : انا اسماء الله الحسنى التى امر الله ان یدعى بها. (اللوامع النورانیة سید هاشم بحرانى ص 125 به نقل از بررسى در مشارق)


و از على علیه السلام روایت است كه : من نامهاى بهترین خدا هستم كه خداوند امر فرموده تا بدانهاخوانده شود.

و فى الكافى عن (كافى : سئل) ابى عبدالله علیه السلام عن قول الله تبارك و تعالى : كل شى ء هالك الا وجهه ، فقال : ما یقولون فیه ؟ قلت : یقولون : یهلك كل شى ء الا وجه الله . فقال : سبحان الله ! لقد قالوا قولا عظیما، انما عنى بذلك وجه الله الذى یوتى منه . (كافى ج 1، ص 143. و آیه در سوره قصص ، 88.)

و در كافى در معناى آیه : همه چیز هلاك شدنى است جز وجه او از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه (به راوى ) فرمود: (مخالفان ) در این مورد چه مى گویند؟
گفتم : مى گویند: همه چیز هلاك مى شود جز وجه (صورت ) خدا.
فرمود: سبحان الله ! سخن (ناشایسته ) درشتى گفتند، جز این نیست كه مراد خداوند همان وجه اوست كه از آن به سوى او متوجه مى شوند.

و فى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام : ان الله خلقنا (فاحسن خلقنا) و صورنا و احسن صورنا، و جعلنا عینه فى عباده ، و لسانه الناطق فى خلقه ، و یده المبسوطة على عباده بالرافة و الرحمة ، و وجهه الذى یوتى منه ، و یابه الذى یدل علیه ، و خزانه فى سمائه و ارضه ، بنا اثمرت الاشجار، و اینعت الثمار، و جرت الانهار، و بنا ینزل غیث السماء، و ینبت عشب الارض ، و بعبادتنا عبدالله ، و لو لا نحن ما عبدالله . (كافى ج 1، ص 144.)

و نیز از امام صادق (ع ) روایت نموده كه : همانا خداوند ما را آفرید (و نیكو آفرید) و صورتگرى كرد و صورت ما را نیكو نمود، و ما را چشم خود در میان بندگانش و زبان گویاى خویش در میان آفریدگانش ، و دست به مهربانى و رحمت گشوده خود بر سر بندگانش ، و وجه خود كه از آن بدو متوجه مى شوند، و در خود كه به او راهنماست ، و گنجینه داران خود در آسمان و زمینش قرار داده است ؛ به سبب ما درختان میوه داده ، میوه ها رسیده ، نهرها جارى شده ، باران آسمان فرو مى ریزد و گیاهان زمین مى روید ؛ و با پرستش ما خدا پرستش شد، و اگر ما نبودیم خداوند پرستش نمى شد.

و فى العیون عن على بن موسى الرضا علیهماالسلام فى جملة حدیث : یا ابد الصلت ، من وصف الله بوجه كالوجوه فقد كفر، و لكن وجه الله انبیاؤ ه و رسله و حججه صلوات الله علیهم الذین بهم یتوجه الى الله عز و جل و الى دینه و معرفته . و قال الله عز و جل : كل من علیها فان و یبقى وجه ربك (الرحمن ، 26 - 27.) و قال عز و جل : كل شى ء هالك الا وجهه . (عیون اخبارالرضا ج 1، ص 115. و آیه در سوره قصص ، 88.)

بیان : قال بعض المتدینین : و فى حدیث ان الضمیر فى وجهه راجع الى الشى ء. و على هذافمعناه ان وجه الشى ء لا یهلك . و هو ما یقابل منه الى الله ، و هو روحه و حقیقته و ملكوته ، ومحل معرفة الله منه ، التى تبقى بعد فناء جسمه و شخصه .

و در عیون از حضرت رضا علیه السلام روایت كرده كه در ضمن حدیثى فرمود:
اى اباصلت ، هر كه خدا را به داشتن صورت مانند سایر صورتها وصف كند كفر ورزیده است ، ولى وجه خدا همان انبیا و رسولان و حجتهاى او علیهم السلام مى باشند كه به وسیله ایشان به سوى خداى بزرگ و دین و معرفت او توجه مى شود.
خداى بزرگ فرمود: هر چه بر روى زمین است فانى شدنى است و تنها وجه پروردگارتو باقى مى ماند
و فرموده : همه چیز هلاك شدنى است مگر وجه او.

بیان : یكى از اهل دین گفته است : در حدیثى است كه ضمیر در وجهه به شى ء بر مى گردد. و بنابراین معناى آن این است كه وجه شى ء هلاك نمى شود، و آن چیزى است كه آن شى ء از راه آن با خداوند رو به رو مى گردد، و آن همان روح و حقیقت و ملكوت آن و محل معرفت خدا از آن چیز است كه بعد از فناى جسم و شخص آن باقى ماند.

در عین الحیاة گفته است كه : چون ایشان مظهر صفات كمالیه الهیه اند و به نمونه اى از صفات جلال و جمال او متصف گردیده اند ایشان را كلمات الله و اسماء الله مى گویند. و احادیث در این باب بسیار است . چنانچه اسماء الهى دلالت بر كمالات او مى كند ایشان نیز از این حیثیت كه به پرتوى از صفات او متصف گردیده اند دلالت بر صفات او مى كند، مثل اسم رحمن كه دلالت بر اتصاف الهى به صفت رحمت مى كند ؛ چون رحمت و شفقت رسول خدا را مشاهده مى كنى ترا دلالت مى كند بر كمال رحمت خداوندى ، كه این رحمت با این بسیارى قطره اى از دریاى رحمت اوست ؛ و همچنین جمیع كمالات . بلكه دلالت ایشان بر آن كمالات زیادى از دلالت اسماست بر صفات . و اسماء مقدسه الهى از این جهت تاثیرات برایشان مترتب است كه دلالت بر آن مسمى مى كند، لهذا برایشان نیز آثار عجیبه در عالم ظاهر مى گردد كه اسماء مقدسه الهى اند و مظهر قدرت و كمالات اویند.

چنان چه پیش از آن دانستى كه كنه ذات و صفات او دانستن محال است ، ولیكن در انحاء وجوهات صفات و تعبیرات از آن ، عارفان را درجات مختلفه مى باشد، و در هر اسمى صاحب معرفتى در خور معرفت خود از آن اسم بهره اى مى یابد. مثلا بلا تشبیه مردم در معرفت پادشاه مختلف مى باشند:

یك كردى مى باشد كه از عظمت پادشاه همین تصور كرده است كه هر وقت كه خواهد او را دوشاب (شیره خرما یا انگور) خوردن میسر است ، و اگر خواهد كه هزار دینار بى زحمت به كسى مى تواند داد. و این مرد پادشاه را به صفت استاد حلوایى و استاد بزاز شناخته ، و اگر پادشاه احسانى به وى كند در خور شناخت او احسان خواهد كرد.
و همچنین تا به مرتبه آن شخصى كه از عظمت پادشاه آن قدر دانسته كه او قادر بر عطاى حكومتهاى عظیم است ، و منصبى مى تواند بخشید كه در سالى آلاف الوف تحصیل مى توان كرد. پادشاه به چنین شخصى در خور معرفت او مى دهد.
و همچنین عارفان را در مراتب بلاتشبیه این تفاوت هست . یك لفظ رحمن را هر عارفى به معنایى مى فهمد، در خور این معنى فایده مى برد تا آن عارف كامل كه نهایت وجوه ممكنه را یافت ، از رحمن ، فیض ازل و ابدرا براى ممكنات مى طلبد و مى رساند.

و همچنین در مراتب معرفت انسان (كامل ) - یعنى رسول خدا و ائمه معصومین علیهم السلام كه اسماء مقدسه الهى اند - كه در خور شناخت و معرفت ایشان از توسل به ایشان منتفع مى تواند شد.
یك شخص على (ع) را مردى شناخته است كه هر مساله كه مى پرسى مى داند. او على را در مرتبه علامه شناخته است ، بلكه على را وسیله نكرده علامه را وسیله كرده .
و دیگرى على را چنین شناخته كه شبى پانصد نفر را مى تواند كشت . او على را نشناخته مالك اشتر را شناخته .
و یكى على را چنین شناخته كه اگر سخاوت كند صد هزار تومان به او مى تواند داد. تا به مرتبه آن بزرگى كه على را در مرتبه كمال شناخته كه اگر نام على را بر آسمان بخواند از یكدیگر مى پاشد، و اگر بر زمین بخواند مى گدازد، چنانچه در احادیث بسیار است كه نامهاى ایشان را بر عرش نوشتند عرش قرار گرفت ، و بر كرسى نوشتند برپا ایستاد، و بر آسمانها نوشتند بلند شدند، و بر زمین نوشتند ثابت گردید. و دوست ایشان را به تجربه معلوم است كه در وقت دعا در خور آن ربط و معرفت و توسلى كه به ایشان حاصل مى شود همانقدر استشفاع ایشان نفع مى كند.

اگر این معنى را از این نازكتر ذكر كنیم سخن دقیق مى شود. و بعضى تمثیلى ذكر كرده اند از براى وضوح این معنى كه : یك فیلى را بردند به شهر كوران . چون شنیدند كه چنین خلق عظیمى به شهر ایشان آمده همگى به سر او جمع شدند و دست بر او مى مالیدند. یكى از ایشان دست برخرطوم او مالید، یكى دندانش را لمس كرد و یكى بدنش را و یكى دمش را. و چون فیل را بردند، اینها با یكدیگر نشستند و به وصف او شروع كردند، و در میان ایشان نزاع شد ؛ آن كه گوشش را لمس كرده بود گفت : فیل چیزى پهن است از بابت گلیم . دیگرى كه خرطوموش را یافته بود گفت : غلط كرده اى ، فیل چیزى است دراز و میان تهى . و هر یك به آن چه از آن یافته بودند تعبیر مى كردند، هیچ یك او را نشناخته اما هر یك راهى برده بودند. (این داستان را مولوى در مثنوى دفتر سوم ، ص 34 آورده است) بلا تشبیه كوران عالم امكان و جهالت را در معرفت واجب الوجود و دوستان او كه متخلق به اخلاق او شده اند چنین حالتى هست . و در این مقام زیاده از این گنجایش ندارد و این مضامین از اخبار بسیار ظاهر مى شود. (عین الحیاة ص 135 - 137.) انتهى كلامه روح الله روحه الزكیة .

( پایان فصل 81  از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 56 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 57 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 58 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 59 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 60 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 61 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 62 )


مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !



مطالب اخیر وبلاگ:




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.