فصل (80): (تحقیق در تنزیه و تشبیه )
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:اى عزیز! چون فهم بسیارى از اخبار متقدمه و آتیه موقوف است بر آن چه بعضى از اهل معرفت در تنزیه و تشبیه ذكر نموده اند، لهذا این ضعیف نیز ایراد مى نماید.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
بدان كه تنزیه حق از بعضى امور به مقتضاى عقل عرفى و استحسان فكر عادى تقیید آن جناب است به ماعداى آن امور، اذ الایلاق لمن یجب له الاطلاق تقیید له بهذا الوصف ، مع انه مطلق عن الاطلاق كما انه مطلق عن التقیید. ((زیرا خود اطلاق نسبت به كسى كه اطلاق براى او واجب است تقییدى است براى او به این وصف ، با این كه او مطلق از اطلاق است چنان كه مطلق از تقیید است )) پس همچنان كه قایل (به ) تشبیه بلا تنزیه ناقص المعرفة است - چون مجسمه كه در تشبیه حدى پیدا نموده اند و مطلق را مقید و محدود دانسته اند - همچنین قایل به تنزیه بلا تشبیه ناقص المعرفة است از آن جهت كه مقید حق مطلق است و محدد غیرمحدود. پس به مقدار آن امور كه حق را تنزیه كرده است ، از معرفت تعینات و تنوعات ظهور او سبحانه محروم و مهجور است ، نمى داند كه تنزیه او از جسمانیات تشبیه اوست به عقول و نفوس ؛ و تنزیه او از عقول و نفوس تشبیه اوست به معانى مجرده از صور عقلیه و نفسیه ؛ و تنزیه او از جمیع ، الحاق اوست به عدم ، و تحدید عدمى اوست به عدمات غیرمتناهیه ، تعالى عن ذلك علوا كبیرا. چه ، موجودات متحقق الوجود منحصر است در این اقسام ، و بیرون از این ، تحكم وهمى و توهم تخیلى است .

پس عارف محقق و كامل مدقق كسى است كه حق را من حیث ذاته منزه از تشبیه و تنزیه بداند، و من حیث معیته للاشیاء او ظهوره بها، میان تشبیه و تنزیه جمع كند و هر یك را در مقام خود ثابت دارد، و حق را به دو وصف تنزیه و تشبیه نعت كند بالاعتبارین - كما جاء به الشرع - من غیر تصرف بعقله الناقص و لا تاویل للمتشابة الا لمصلحة تفهیم من لا یفهم . كیف ؟ و العقول المقیدة فى القوى المزاجیة المقیدة الجزئیة مقیدة جزئیة كذلك بحسبها ؛ و انى للعقول المقیدة الجزئیة ان یدرك الحقایق المجرده المطلقة من حیث هى كذلك الا ان یطلق عن قیوده بحسب شهوده و وجوده ، فان المحدث لایدرك الا المحدث .

...به دو اعتبار - چنان كه در شرع آمده - بدون آن كه با عقل ناقص خود در آن تصرفى كند و متشابهى را تاویل نماید مگر به جهت مصلحت فهمانیدن به غیر فهیم . چگونه چنین نباشد و حال آن كه عقولى كه در قواى مزاجى مقید جزئى مقید گردیده اند خود نیز به حسب آن ها مقید جزئى اند، و عقول مقید جزئى كجا مى توانند حقایق مجرده مطلقه را از آن جهت كه مطلق و مجردند ادراك نمایند مگر زمانى كه به حسب شهود و وجود خود از قیود خود آزاد گردند، چرا كه محدث را جز محدث درك نمى كند.

وقد جمع الله بین التشبیه و التنزیه فى آیة واحدة فقال : لیس كمثله شى ء، فنزه ، و هو السمیع البصیر، (شورى ، 11.) فشبه . و اذا كان الكاف غیر زایدة و یكون معنى الثانى انه لا سمیع و لا بصیر فى الحقیقة الا هو، یكون الاول تشبیها، لانه اثبات للمثل ، و ان كان تنزیها ایضا لاحقیته بالتنزیه من المثل ایضا و یكون الثانى ایضا تنزیها عن ان یشاركه فى السمع و البصر. و على تقدیر زیادة الكاف یحتمل التشبیه ایضا، فان من تمیز عن المحدودفهو محدود بكونه لیس عین هذا المحدود و ان اخذنا على معنى نفى مثل من هو على صفته ، فان نفى المثل قد یطلق على هذا من غیر قصد الى نظیر له ؛ كما یقال : مثلك لایبخل اى من هو ذوفضیلة مثلك لایتاتى منه البخل ، و المراد نفسه ، و المبالغة فى نفل البخل عنه بالبرهان اى انت لاتبخل لان فیك ما ینافى البخل . فیكون المعنى نفى المثل بطریق المبالغة . اى لیس من هو على صفته من الصمدیة و قیومیته لكل شى ء، اذ لا شى ء الا و هو به موجود، اى بوجوده ، فهو عین الاشیاء، فهو محدود بحدود كل ذى حد، اذ هو السارى فیها كلها بل هو الكون كله ، فهو تشبیه و هو بعینه تنزیه ، اذ هو نفى لما سواه .
و ایضا اذا احاط بالكل و لم ینحصر فى واحد منها و لا فى الكل ، لم یكن محدودا. فسبحان من تنزه عن التشبیه بالتنزیه ، و عن التنزیه بالتشبیه .

و خداوند در یك آیه میان تشبیه و تنزیه جمع كرده و فرموده است : چیزى مثل او نیست كه تنزیه است ، و او شنوا و بیناست كه تشبیه است . و اگر كاف را زایده نگیریم و معنى جمله دوم این باشد كه در حقیقت شنوا و بینایى جز او نیست ، جمله اول تشبیه خواهد بود، زیرا اثبات مثل و مانند كرده است ، هر چند خود این نیز تنزیه مى باشد زیرا به تنزیه از مثل نیز سزاوارتر است . و جمله دوم نیز تنزیه اوست از این كه در سمع و بصر شریكى داشته باشد. و بر تقدیر زاید بودن كاف نیز محتمل تشبیه خواهد بود، زیرا كسى كه از محدود امتیاز دارد باز هم محدود به این است كه عین آن محدود نمى باشد هر چند كه به این معنا بگیریم كه مثلى كه همانند صفت او داشته باشد را ندارد، زیرا نفى مثل به این معنا - بدون قصد به داشتن نظیر - اطلاق مى گردد، چنان كه گویند: مانند تویى بخل نمى ورزد یعنى مرد با فضیلتى چون تو بخل از او نمى آید، و مراد خود اوست (نه دیگرى )، و مبالغه در نفى بخل از او با برهان صورت مى گیرد به این صورت كه : تو بخل نمى ورزى زیرا چیزى در توست كه با بخل منافات دارد.

پس معناى آن جمله نفى مثل از راه مبالغه است . پس در مورد خداوند معناى آن چنان است كه : كسى داراى صفت صمدیت و بى نیازى و قیومیت او نیست ، زیرا وجود همه چیز به او یعنى به وجود اوست پس او عین اشیاست ، و از این رو محدود به حدود هر ذیحدى است ، زیرا او در همه اشیاء سارى است بلكه همه كون (وجود) اوست ، پس این تشبیه و در عین حال تنزیه است ، زیرا نفى جز او مى باشد.

و نیز چون او به همه اشیاء احاطه دارد و منحصر در یكى یا در همه آن ها نیست بنابراین محدود نمى باشد. پس منزه است خدایى كه از تشبیه به تنزیه و از تنزیه به تشبیه منزه و مبراست .

گاه خورشیدى و گه دریا شوى
گاه كوف قاف و گه عنقا شوى
تو نه این باشى نه آن در ذات خویش
اى برون از وهمهاى بیش بیش
از تو اى بى نقش با چندین صور
هم موحد هم مشبه خیره سر

(مثنوى دفتر دوم ، ص 2.)

در فصوص گفته است : اى برادر، خداى را به از خدا شناسید كه آن چه در قرآن از اوصاف تشبیه از ضحك و ید و وجه تاویل نكنید، كه وى را در مرتبه خویش از اوصافى كه به خود اضافه كرده بى شركت غیرى لایق حضرت او باشد به او مسلم دارید. پس اهل حقیقت در لیعبدون ، (ذاریات ، 56.) لیعرفون تجویز نمى نمایند، چه هیچ ذره اى از ذرات جهان بى عبادت نباشد، و هر عبادتى كه هست به مقتضاى كل له قانتون ، (بقره ، 116، روم ، 26.) و ان من شى ء الا یسبح بحمده (اسراء، 44.) به قال است نه به حال ، چنان كه قول سبحانه : و لكن لا تفقهون تسبیحهم (اسراء، 44.) مشعر بر آن است . (در فصوص نیافتم ، و با این كه عبارات اولیه آن كمى مغشوش است ، ولى به جهت اتفاق نسخه ها تصرفى صورت نگرفت)

و قیصرى در شرح فصوص گفته است : قوله تعالى : لیس كمثله شى ء - الایة ، تشبیه و تنزیه . اى تنزیه فى عین التشبیه ، حیث نفى عن كل شى ء مماثلة مثله فى مثلته و هو عین التشبیه ، لانه اثبات المثل . و لما نفى عن كل شى ء مماثلة المثل نزه الحق ان یكون مثل له ، لانه شى ء من الاشیاء فلا یمائل ذلك المثال . و اذا لم یكن مثل مثله فبان انه احرى ان یكون ذلك مثل لیس مثلا له ؛ و ذلك غایة التنزیه فهو تشبیه فى تنزیه ، و تنزیه فى تشبیه ، و هو السمیع البصیر تشبیه فى عین التنزیه ، لانه اثبت له السمعیة و البصریة اللتین هما صفتان ثابتان للعبد، و هو محض التشبیه ؛ لكنه خصهما به بالصفة المفیدة للحصر حیث حمل الصفتین المعرفتین بلام الجنس على ضمیره ، فافاد انه هو السمیع وحده لا سمیع غیره ، و هو البصیر وحده لا بصیر سواه ، و هو عین التنزیه .

...آیه : به مانند او چیزى نیست هم تشبیه است و هم تنزیه . یعنى در عین تشبیه تنزیه است . زیرا (از طرفى ) مماثلت مثل او را در مثلیت از هر چیز نفى كرده ، و این خود عین تشبیه است ، زیرا اثبات مثل نموده است . و (از طرف دیگر) چون مماثلت مثل (او) را از هر چیزى نفى نموده پس در واقع حق تعالى را منزه دانسته از این كه او را مثلى باشد، زیرا او یكى از اشیاء است پس با آن مثال مماثلت ندارد، و چون مثل مثل او وجود ندارد پس روشن است كه او شایسته تر است به این كه مثلى باشد كه مثلى ندارد. و این نهایت تنزیه است ، پس بیان آیه تشبیه در عین تنزیه و تنزیه در عین تشبیه مى باشد.

آیه و او شنوا و بیناست تشبیه در عین تنزیه است ، زیرا براى او شنوایى و بینایى اثبات نموده كه این دو، دو صفت ثابت براى بنده اند و آن محض تشبیه است . ولى (از طرفى ) این دو صفت را با وصفى كه افاده حصر مى كند به خداوند اختصاص داده ، چرا كه این دو صفت را با لام جنس كه نشان معرفه بودن آن هاست بر ضمیر هو حمل نموده و این معنا را مى رساند كه تنها او سمیع است و سمیع دیگرى جز او نیست ، و تنها او بصیر است و بصیر دیگرى جز او وجود ندارد، و این خود عین تنزیه است .

و سید اشرف در قطعه اى افاده این مطلب را نموده كه از جمله آن قطعه این است :

ز تنزیه آمده در عین تشبیه
به تشبیه آمده تنزیه پیراى
ز تنزیهش همه تشبیه خیزد
ز تشبیهش همه تنزیه آراى
بصیر آمد به تعریف الف لام
كه جز او نیست در هر چشم بیناى
سمیعش همچنان تعریف دارد
كه جز او نیست در هر گوش شنواى
بدین گونه همه اوصاف عالى
كه دارد در جهان دادار داراى


اى عزیز! روح تو حال نیست در هیچ عضوى از اعضاى تو با آن كه هیچ عضوى از اعضاى تو خالى نیست از او؛ متقدر نیست به تقدر اعضا، و متعدد نیست به تعدد آن . انانیت توست كه مدرك است و محرك و مفكر و مدبر ؛ اعضا، مظهر و كسوت اویند، و او قوام و حقیقت اعضا. و همچنین نسبت هویت حق سبحانه با همه موجودات همچو نسبت روح توست با اعضاى تو. پس حقیقت همه موجودات یكى است و حال نیست در هیچ یك ، با آن كه خالى نیست از هیچ یك ؛ كما قال سید الموحدین علیه السلام : لم یحلل فى الاشیاء فیقال هو فیها كائن ؛ و لم ینا عنها فیقال هو منها باین . ((نهج البلاغة ) خطبه 63: (در اشیاء حلول نكرده تا گفته شود كه او در آن ها وجود دارد ؛ و از آن ها جدا و دور نیست تا گفته شود كه از آن ها جداست )) و متقدر نیست به تقدر آن ها، و متعدد نیست به تعدد آن ها، و اوست فى الحقیقة مدرك و محرك و مفكر و مدبر در همه ، و اوست قوام و حقیقت و نور همه ؛ كمال قال : فبى یسمع و بى یبصر.( اقتباس از حدیث استحباب نوافل ، صحیح بخارى ج 8، ص 131.) و قوله علیه السلام : من عرف نفسه فقد عرف ربه . (شرح صد كلمه امیرالمومنین علیه السلام از ابن میثم ، كلمه 6.) و ان لیس فى الوجود الا الله .

...چنان كه (در مورد بنده مقرب خود، در حدیث قدسى ) فرموده : پس به سبب من مى شنود و به سبب من مى بیند، و فرمایش امام علیه السلام كه هر كه خود را شناخت خداى خود را شناخت ، و این كه در صحنه وجود جز خدا نیست .

و قال آخر: ان الله هویة كل شى ء و كل عضو. و قال : كما ان صورتك تثنى على روحك ، كذا صورة العالم یسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبیحهم . و قال ایضا: العالم صورة الحق . و هو روح العالم المدبر له ، فهو الانسان الكبیر.

و دیگرى گوید: خداوند هویت هر چیز و هر عضوى است . و گوید: همان طور كه صورت تو ستایشگر روح توست همان طور صورت عالم به حمد پروردگار تسبیح مى كند ولى شما تسبیح آن ها را نمى فهمید. ونیز گوید: عالم صورت حق است و حق روح مدبر عالم است ، پس او انسان كبیر است .

و خواجه افضل الدین كاشى (ره ) گوید: همچنان كه آگاه شدى كه در جهان مردم ، آلات اجساد ظاهرش با ارواح باطنش به نفس درك روشن است چنان كه نفس چون مصباحى بود میان زجاجه ، و ارواح چون زجاجه اندر مشكاة ، و اجساد چون مشكاة ؛ آگاه توان شد كه ارواح و انفس چون اجساد باشند هویت را - جلت عظمته - و هویت چون جان بود ایشان را، و همه به وى زنده و رخشان باشند. (جاودان نامه فصل 9، (10)، با تصرف در بعضى عبارات و تلخیص.)

حق جان جهانست و جهان جمله بدن
املاك لطایف و حواس آن تن
افلاك و عناصر و موالید، اعضا
توحید همین است و دگرها همه فن


و بنابراین تحقیق ، خطبه البیان و غیرها كه مى آید ان شاء الله ، ناخوشى ندارد و فهم آن ها در كمال سهولت و آسانى است .

وفى كفایة الاثر عن یونس بن ظبیان قال : دخلت على الصادق علیه السلام فقلت : یابن رسول الله صلى الله علیه واله ، انى دخلت على مالك و اصحابه و عنده جماعة یتكلمون فى الله عز و جل ، بعضهم یقول : ان لله تبارك و تعالى وجها كالوجوه ؛ و بعضهم یقول : هو شاب من ابناء ثلاثین سنة . فما عندكم فى هذا یابن رسول الله صلى الله علیه و آله قال : و كان متوكیا، فاستوى جالسا و قال : اللهم عفوك عفوك . ثم قال : یا یونس ، من زعم ان لله وجها كالوجوه فقد اشرك ، و من زعم ان لله جوارح كجوارح المخلوقین فهو كافر، فلا تقبلوا شهادته ، و لا تاكلوا ذبیحته ، تعالى عما یصفه المشبهون بصفة المخلوقین ، فوجه الله انبیاؤ ه و اولیاؤ ه . (1018-كفایة الاثر ص 255 - 256)


و در كفایة الاثر از یونس بن ظبیان روایت است كه :
بر امام صادق علیه السلام وارد شده ، عرض كردم : اى فرزند رسول خدا صلى الله علیه واله ، من بر مالك و یارانش وارد شدم و نزد او گروهى بودند كه درباره خداى بزرگ سخن مى گفتند، برخى مى گفتند: خدا را صورتى است مانند صورتها ؛ و برخى مى گفتند: او جوانى است سى ساله . در این مورد نظر شما چیست اى زاده رسول خدا صلى الله علیه وآله ؟
حضرت تكیه داده بودند پس راست نشسته و فرمودند: خداوندا! آمرزش تو را، آمرزش تو را مى طلبم .
سپس فرمودند: اى یونس ، هر كه پندارد خداوند صورتى چون دیگر صورتها دارد همانا شرك ورزیده ، و هر كه پندارد خداوند را اعضایى چون اعضاى آفریدگان است ، كافر است ، پس شهادت او را نپذیرید و از كشتار او مخورید؛ خداوند از وصف تشبیه كنندگان كه او را به صفت آفریدگان وصف مى كنند برتر است ؛ وجه خدا انبیا و اولیاى اویند.

( پایان فصل 80  از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 56 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 57 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 58 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 59 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 60 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 61 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 62 )




مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !



مطالب اخیر وبلاگ:





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.