فصل (79): (ادامه بحث گذشته )
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:و فى الخرایج عن صفوان بن یحیى قال : قال لى العبدى : قال : لى اهلى : قد طال عهدنا بالصادق علیه السلام فلو حججنا و جددنا به العهد، فقلت لها: و الله ما عندى شى ء احج به . فقالت : عند ناكسوة و حلى ، فبع ذلك و تجهز به . ففعلت ، فلما صرنا قرب المدینة مرضت مرضا شدیدا و اشرفت على الموت . فلما دخلنا المدینة خرجت من عندنا و انا آیس منها، (در نسخه ها: فلما دخلت المدینة و خرجت من عندنا انا آیس منها....) فاتیت الصادق علیه السلام و علیه ثوبان ممصران ، فسلمت علیه فاجابنى ، و سالنى عنها، فعرفته خبرها، فقلت : انى خرجت و قد ایست منها، فطرق (فاطرق - ظ) ملیا ثم قال لى : یا عبدى ، انت حزین بسببها؟ قلت : نعم ، قال : لا باس علیها فقد دعوت الله لها بالعافیة ، فارجع (الیها) فانك تجدها قد افاقت و هى قاعدة و الخادمة تلقمها الطبرزد.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و در خرایج از صفوان بن یحیى روایت است كه : عبدى برایم بازگفت : همسرم به من گفت : چندى است كه امام صادق علیه السلام را زیارت نكرده ام ، چه خوب بود به حج مى رفتیم و با حضرتش دیدارى تازه مى كردیم . بدو گفتم : به خدا سوگند چیزى ندارم كه بتوانم حج گزارم . گفت : مقدارى لباس و زینت آلات نزد ما هست ، آن ها را بفروش و وسائل سفر آماده ساز. من چنان كردم . چون به نزدیك مدینه رسیدیم او به بیمارى سختى دچار شد به طورى كه مشرف به مرگ گشت . چون به مدینه داخل شدیم از نزد او بیرون شدم در حالى كه از او به كلى ناامید شده بودم ، پس خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم ، حضرت دو لباس گلگون بر تن داشت ، سلام كردم ، امام پاسخم داد و از حال همسرم جویا شد، حالش را بازگفتم و عرضه داشتم : من بیرون شدم در حالى كه از او ناامید شده ام . حضرت لختى سر به زیر افكند، سپس فرمود: اى عبدى ، تو به خاطر او غمگینى ؟ گفتم : آرى ، فرمود: مشكلى بر او نیست ،من دعا كرده و از خداوند سلامتى او را خواسته ام ، بازگرد كه او را به هوش خواهى یافت در حالى كه نشسته و خادمه اش طبرزد (نوعى انگور یا خرما) به دهان او مى گذارد.

قال : فرجعت الیها مبادرا فوجدتها قد افاقت و هى قاعدة و الخادمة تلقمها الطبرزد، فقلت : ما حالك ؟ قالت : قد صب الله على العافیة صبا، و قد اشتهیت هذا السكر، فقلت : قد خرجت من عندك آیسا، فقد سالنى الصادق علیه السلام عنك فاخیرته بحالك ، فقال : لاباس علیها، ارجع الیها فهى تاكل السكر. قالت : خرجت من عندى و انا اجود بنفسى ، فدخل على رجل و علیه ثوبان ممصران ، قال : مالك ؟ قلت : انا میتة و هذا ملك الموت قد جاء لقبض روحى ، فقال : یا ملك الموت ، قال : لبیك ایها الامام ، قال : الست امرت بالسمع و الطاعة لنا؟ قال : بلى ، قال : فانى آمرك ان توخر امرها عشرین سنة ، قال : السمع و الطاعة . قالت : فخرج هو و ملك الموت من عندى ، فافقت من ساعتى . (خرایج ج 1، ص 294 و 295.)

من به سرعت به سوى او رفتم ، دیدمش به هوش آمده و نشسته و خادمه طبرزد به دهان او مى گذارد. گفتم : حالت چطور است ؟ گفت : خداوند عافیت و سلامتى را بر من فروریخت و من اشتهاى این شیرینى كردم . گفتم : من مایوسانه از نزد تو بیرون رفتم ، امام صادق علیه السلام از حال تو پرسید، من به حضرتش خبر دادم ، فرمود: مشكلى بر او نیست ، به نزد او بازگرد كه مشغول خوردن شیرینى است ، زن گفت : تو كه از نزد من بیرون شدى و من مشغول جان دادن بودم مردى بر من وارد شد كه دو لباس گلگون به تن داشت ، فرمود: چیست تو را؟ گفتم دارم مى میرم و این فرشته مرگ است كه براى قبض روحم آمده است . فرمود: اى فرشته مرگ ، گفت : بله اى امام ، فرمود: مگر تو مامور نیستى كه گوش به فرمان ما باشى ؟ گفت : چرا، فرمود: پس به تو امر مى كنم كه كار او را بیست سال به تاخیر اندازى ، گفت :شنیدم و اطاعت مى كنم . پس او و فرشته مرگ از نزد من بیرون رفتند و من همان ساعت به هوش آمدم .

و آخوند ملا محمد باقر (ره ) در حق الیقین گفته است كه : حضرت امام محمد تقى علیه السلام در شش (نه ) سالگى امام شد، و در سال اول امامتش به حج رفت و اكثر شیعیان از اطراف به حج آمدند كه به خدمت حضرت برسند و اكثر ایشان فضلاى مشهور بودند، و در سه روز ایام منى سى هزار مساله كلامى و غیر كلامى (در مصدر سه هزار است ولى در بحار ج 50 ص 93 همان سى هزار است و مرحوم مجلسى اشكال نموده و آن را بعید دانسته است و براى توجیه آن هفت وجه ذكر فرموده كه هیچ كدام وجیه نیست ، علاوه آن كه طرح و پرسش سه هزار یا سى هزارمساله مشكل كلامى و غیره خود علم امامت مى طلبد!! و ظاهرا لفظ الف هزار زاید است) ایشان را بر نهج حق جواب فرمودند كه همه حیران شدند و اقرار به فضل و امامت آن حضرت نمودند. و حضرت مهدى صاحب الامر علیه السلام به یك روایتى در پنج سالگى و به یك روایتى در چهارده سالگى و به یك روایتى در دو سالگى امام بود، و در غیبت صغرى سفرا به خدمت آن حضرت مشرف مى شدند و اخذ احكام مى نمودند، و معجزات از او ظاهر مى شد، و از اول امامتش تا آخر غیبت صغرى هفتاد و چهار سال تقریبا كشید، و بعد از آن كه سال سیصد و بیست و نه باشد على بن محمد سمرى به رحمت حق واصل شد، غیبت كبرى شد، و این سال را سال تناثر نجوم مى گویند كه كلینى و على بن بابویه نیز در این سال فوت شدند. (حق الیقین ص 289 و 298 - 301. و تناثر نجوم : فروریختن ستارگان ، به بیانى كنایه از درگذشت عالمان شیعه است كه هر كدام چون ستاره اى در آسمان علم و عمل مى درخشند. و به بیانى مراد همان فرو ریختن ستارگان است كه در فارسى ستاره باران گویند. در این زمینه به كتاب پرارزش راه سعادت تالیف مرحوم علامه ذوفنون : شعرانى ص 279 مراجعه شود)

پس اى عزیز! از این بیانات ظاهر شد كه ایشان را جسمى مانند اجسام ما نباید دانست ، و اطوار و احوال ایشان را نباید قیاس به طور خود نمود كه گفته اند:

كار پاكان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر شیر
(مثنوى دفتر اول ، ص 9.)

هست یك شیرى كه آدم مى خورد
شیر دیگر هست كآدم مى خورد


پس جواب دیگر از شبهه سید مرتضى كه مى گوید كه نمى شود جسم (واحد) در آن واحد در دو مكان باشد از حدیث عبدى و حدیث بصائر الانوار و سایر اخبار معلوم شد.

قال فى الخرایج : و كان لكل (عضو) من اعضاء النبى صلى الله علیه و آله معجزة ، و معجزة بدنه انه لم یقع ظله على الارض لانه كان نورا، و لا یكون من النور الظل كالسراج . و سیاتى ان ذلك ثابت لكل من الائمة علیهم السلام ایضا.

در خرایج گوید: و هر عضوى از اعضاى پیامبر صلى الله علیه و آله معجزه اى داشت ، و معجزه بدن مباركش این بود كه سایه اش بر زمین نمى افتاد زیرا او نور بود، و نور مانند چراغ سایه ندارد. و به زودى خواهد آمد كه این مطلب براى هر یك از امامان علیهم السلام نیز ثابت است .

و اگر سید مرتضى گوید: كه این معجزه ایشان است ، جوابش آن است كه : تعلق گرفتن روح ایشان نیز به ابدان متعدده یا تكوین ابدان متعدده در آن واحد نیز از معجزات ایشان است .

و در عین الحیاة گفته است كه : شخصى نزد على بن الحسین علیهماالسلام آمد، حضرت از او پرسید كه تو كیستى ؟ گفت : من منجمم ، فرمود: مى خواهى كه تو را خبر دهم به یك كسى كه از آن وقت كه تو آمده اى نزد ما تا حال ، چهارده عالم را سیر كرده است كه هر عالمى سه برابر این دنیاست و از جاى خود حركت نكرده است ؟ آن شخص گفت : آن شخص كیست ؟ گفت : منم ، و اگر خواهى ترا خبر دهم به آن چه خورده اى و در خانه پنهان كرده اى . (عین الحیاة ص 125.)

و در عین الحیاة نقل كرده است كه : سدیر صراف گفت كه : امام محمد باقر علیه السلام فرمود كه : مى شناسم شخصى از اهل مدینه را كه رفت به سوى آن جماعتى كه خدا فرموده است كه : و من قوم موسى امة یهدون بالحق و به یعدلون ، (اعراف ، 159.) كه در مشرق و مغرب مى باشند و منازعه در میان ایشان بود اصلاح نمود و برگشت ، و بر نهر فرات گذشت و از نهر فرات تناول نمود، و از در خانه تو گذشت و در زد و نایستاد كه بگشایند از ترس شهرت ، و به شخصى گذشت كه او را در بند كشیده بودند و ده (دو) كس بر او موكل بودند كه در تابستان او را در برابر چشمه آفتاب مى داشتند و آتش در او (دور او) مى افروختند و در زمستان آب سرد بر او مى ریختند و او را برهنه مى داشتند، و او قابیل فرزند آدم بود. (عین الحیاة ص 125.)

اى عزیز! اصحاب هیئت گفته اند كه : در آن مقدار زمان كه آدمى به لفظ واحد تلفظ كند فلك اعظم یكهزار و هفتصد و سى و دو فرسنگ قطع كند. و متشرعه مى گویند كه : فرشته به طرفة العین هزار ساله راه مى رود. و درباره هیچ یك از اینها استبعاد و امتناع ، نظر به قدرت حق تعالى ندارد و كسى در مقام انكار در نمى آید، پس چرا نسبت به قدرت الله و سر الله و علم الله انكار مى نمایى !

هین مشو نومید نور از آسمان
حق چو خواهد مى رسد در یك زمان
صد اثر در كان ها از اختران
مى رساند قدرتش در هر زمان
اختر گردون ظلم را ناسخند
اختر حق در صفاتش راسخند
چرخ پانصد ساله راه اى مستعین
در اثر نزدیك آمد با زمین
سه هزاران سال و پانصد تا زحل
دمبدم خاصیتش آرد عمل
درهمش آرد چو سایه در ایاب
طول سایه چیست پیش آفتاب
وز نفوس پاك اختروش مدد
سوى اخترهاى گردون مى رسد
ظاهر آن اختران قوام ما
باطن ما گشته قوام سما
(مثنوى دفتر چهارم ، ص 14، و در هر دو مورد: ناسخ است)


وفى الخرایج عن خالد بن نجیح قال : دخلت على ابى عبدالله علیه السلام و عنده خلق ، فجلست ناحیة و قلت فى نفسى : ما اغفلهم عند من یتكلمون ! فنادانى : انا و الله عباد مخلوقون ، لى رب اعبده ، ان لم اعبده عذبنى بالنار. قلت : لا اقول فیك الا قولك فى نفسك . (خرایج ج 2، ص 735 با اندكى اختلاف) قال علیه السلام : اجعلونا عبیدا مربوبین و قولوا فینا ماشئتم الا النبوة . (رك : بحار ج 25، ص 270.)

و در خرایج از خالد بن نجیح روایت است كه گفت : بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و گروهى نزد او بودند، در گوشه اى نشستم و با خود گفتم چه بى خبرند كه نزد چه كسى سخن مى گویند! ناگاه حضرت با صداى بلند به من فرمود: به خدا سوگند، ما بندگانى هستیم مخلوق ، مرا پروردگارى است كه او را مى پرستم ، اگر او را نپرستم مرا به آتش عذاب خواهد كرد. عرض كردم : من درباره شما جز همان را كه خود فرموده اى نگویم ، فرمود: ما را بندگانى تحت ربوبیت (حق ) بدانید، و جز پیامبرى هر چه درباره ما خواستید بگویید.

وفى الخرایج فى حدیث طویل انه قال الرضا علیه السلام لعالم من النصارى : هل تعرف لعیسى علیه السلام صحیفة فیها خمسة اسماء یعلقها فى عنقه ، اذا كان بالمغرب فاراد المشرق فتحها فاقسم على الله باسم واحد من الخمسة ان تنطوى له الارض ، فیصیر من المغرب الى المشرق و من المشرق الى المغرب فى لحظة ؟ فقال : لاعلم لى بالصحیفة ، و الاسماء الخمسة كانت معه بلاشك یسال الله بها او بواحد منها، یعطیه الله كل ما یساله . قال : الله اكبر، اذا لم تنكر الاسماء، فهو الغرض . (خرایج ج 1، ص 349 و 350.)

و در همان كتاب در ضمن حدیثى طولانى وارد است كه حضرت رضا علیه السلام به یك عالم نصرانى فرمود: آیا میدانى كه عیسى علیه السلام صحیفه اى داشت كه پنج نام بر او نوشته بود و آن را به گردن مى آویخت ، و چون در مغرب بود و مى خواست به مشرق رود آن را مى گشود و خدا را به یكى از آن پنج نام سوگند مى داد تا زمین برایش جمع شود و در یك لحظه از مغرب به مشرق و از مشرق به مغرب بگردد؟ گفت : من خبرى از آن صحیفه ندارم ، و بى شك آن پنج نام با او بود و چون از خدا با آن ها یا با یكى از آن ها درخواست مى كرد خداوند آن چه مى خواست به او عطا مى فرمود. حضرت فرمود: الله اكبر، چون این نامها را انكار ندارى پس مقصود همین است و غرض حاصل است .

و در عین الحیاة آورده است به طریق روایت : در آن ایام كه معلى بن خنیس را به دار كشیدند یكى از اصحاب به خدمت حضر صادق علیه السلام رفت ، حضرت فرمود كه : من معلى را به امرى امر فرمودم ، مخالفت من كرد و خود را به كشتن داد. به درستى كه من روزى به او نظر كردم او را مغموم یافتم ، گفتم : اى معلى ، اهل و عیال خود را به خاطر آورده و از مفارقت ایشان محزونى ؟ گفت : بلى ، فرمودم ، نزدیك من بیا، پس دست بر روى او كشیدم و از او پرسیدم كه اكنون كجایى ؟ گفت : خود را در خانه خود مى بینم ، و اینك زن من است و اینها فرزندان منند، از خانه بیرون نیامدم تا ایشان را سیر دیدم و با زن خود مقاربت كردم ، و بعد از آن او را طلبیدم و دست بر روى او مالیدم ، پرسیدم خود را در كجا مى بینى ؟ گفت : با شما در مدینه ام و اینك منزل شماست . گفتم : اى معلى هر كه حدیث ما را حفظ كند و مخفى دارد خدا دین و دنیاى او را حفظ كند. اى معلى اسرار ما را نقل مكنید كه خود را اسیر مردم مى كنید. اى معلى هر كه احادیث صعب ما را كتمان كند خدا نورى در میان دو چشم او ساطع گرداند و او را عزیز سازد در میان مردم ، و هر كه افشا كند نمیرد مگر آن كه الم حربه و سلاح به او برسد یا درزنجیر و بند بمیرد. اى معلى تو كشته خواهى شد. (عین الحیاة ص 126.)

و فى بصایر الدرجات عن كامل التمار قال : كنت : عند ابى عبدالله علیه السلام ذات یوم فقال لى : اجعلوا لنا ربا نووب الیه ، و قولوا فینا ماشئتم . (بصائر الدرجات ص 507 و در آن افتادگى دارد. بحار ج 25، ص 283.) و فى روایة : اجعلونا مخلوقین ، و قولوا فینا ماشئتم و لن تبلغوا. (همان كتاب ، ص 236.)

و در بصائر الدرجات از كامل تمار روایت است كه گفت : روزى خدمت امام صادق علیه السلام بودم ، فرمود: براى ما پروردگارى قائل باشید كه ما به او باز مى گردیم و هر چه خواستید درباره ما بگویید. و در روایت دیگرى است كه : ما را مخلوق بدانید و آن چه خواستید درباره ما بگویید كه هرگز (به حقیقت ما) نمى رسید.

وفى الخصال عن امیرالمومنین علیه السلام قال : ایاكم و الغلو فینا، قولوا انا عبید مربوبون ، و قولوا فى فضلنا ماشئتم . (خصال ص 614 حدیث اربعمائة)

و در خصال از امیرمومنان علیه السلام روایت است كه : از غلو و افراط در باره ما بپرهیزید، بگویید كه ما بندگانى تحت ربوبیت (حق ) هستیم و آن چه خواستید در فضیلت ما بگویید.

و فى كتاب الغیبة للشیخ (ره ): خرج فى جواب كتابة جماعة من الناحیة المقدسة بخطه صلوات الله و سلامه علیه :

بسم الله الرحمن الرحیم
عافانا الله و ایاكم من الضلال و الفتن ، و وهب لنا و لكم روح الیقین ، و اجارنا و ایاكم من سوء المنقلب ، انه انهى الى ارتیاب جماعة منكم فى الدین و ما دخلتهم من الشك و الحیرة فى ولاة امورهم ، فغمنا ذلك لكم لالنا، و ساعنا فیكم لافینا، لان الله معنا، لا فاقة بنا الى غیره ، و الحق معنا فلن یوحشنا من قعد عنا، و نحن صنایع ربنا، و الخلق بعد صنایعنا. (غیبت شیخ طوسى ، ص 172.)

و در كتاب غیبت شیخ طوسى (ره ) نقل است كه : از ناحیه مقدسه به خط مبارك علیه السلام در پاسخ نامه گروهى صدور یافت :
به نام خداى بخشنده مهربان ،
خداوند ما و شما را از گمراهى و فتنه ها عافیت بخشد، و روح یقین را به ما و شما ارزانى دارد، و ما و شما را از سرانجام بد نگه دارد. خبر شك و تردید گروهى از شما در دین و شك و حیرتى كه درباره والیان امورشان به آنان دست داده به من رسید، و این مطلب موجب اندوه ما براى شما نه براى خودمان شد و ما را درباره شما نه براى خودمان ناشاد ساخت . زیرا خدا با ماست ، و نیازى به غیر او نداریم ، و حق با ماست ، از این رو قعود دیگران از ما موجب وحشت ما نگردد ما دست پروردگان پروردگارمان هستیم و آفریدگان از آن پس دست پروردگان مایند.

و فى نهج البلاغة فى جواب كتابة معاویة ، قال علیه السلام : فانا صنایع ربنا، و الناس بعد صنایع لنا. (نهج البلاغة نامه 28.)

( پایان فصل 79   از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 56 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 57 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 58 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 59 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 60 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 61 )



مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !



مطالب اخیر وبلاگ:




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.