فصل (78): (حضور ائمه علیهم السلام بر بالین محتضر)
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:اى عزیز! چون سید مرتضى (ره ) به سبب بعضى قواعد كلامیه و علوم مقالیه شبهه بر وى عارض گشته و انكار حضور حضرت امیرالمومنین علیه السلام را در حین سوال نكیرین نموده ، (رسائل الشریف المرتضى ج 3، ص 133. در این مورد در كتاب الامام على بن ابى طالب علیه السلام تالیف محقق گرانقدر رحمانى همدانى بحث كافى شده است ، مراجعه شود) پس لازم دانسته كه رفع شبهه او را در این فصل نماید تا دیگران به شبهه نیفتند.
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و فى منهاج الحق و الیقین عن كتاب الاربعین عن اسحاق الارزق ، عن عبدالملك بن سلیمان قال : وجد فى ذخیرة حوارى عیسى علیه السلام فى رق مكتوبات بالقلم السریانى منقول عن التوراة ، و ذلك : لما تشاجر موسى و خضر علیهما السلام فى قصة السفینة و الغلام و الجدار و رجع موسى الى قومه ،فساله اخوه هارون عما استعمله من الجدار و شاهده من عجایب البحر، فقال موسى علیه السلام : بینما انا و الخضر على شاطى البحر اذ سقط بین ایدینا طایر فاخذ فى منقاره قطرة من ماء البحر ورمى (بها) نحو المشرق ، ثم اخذ ثانیة ورمى بها نحو المغرب ، ثم اخذ ثالثة ورمى بها نحو السماء، ثم اخذ رابعة ورمى بها نحو الارض ، ثم اخذ خامسة و القیها فى البحر. فبهت انا و الخضر من ذلك ، فسالته عنه ، فقال : لا اعلم . فبینانحن فى ذلك و اذا بصیاد یصید فى البحر، فنظر الینا و قال : مالى اراكما فى فكرة من امر الطایر؟ فقلنا: هو كذلك ، فقال : انا رجل صیاد فقد علمت اشارته و انتما نبیان لا تعلمان ! فقلنا: لا نعلم الا ما علمنا الله عز و جل ، فقال : هذا طایر فى البحر یسمى مسلما، لانه اذا صاح یقول فى صیاحه : مسلم مسلم ؛ فاشارته برمى الماء من منقاره نحو المغرب و المشرق و نحو السماء و الارض و فى البحر، یقول : یاتى فى آخر الزمان نبى یكون علم اهل السماوات و الارض و المشرق و المغرب عند علمه هذه القطرات الملقیات فى البحر، و یرث علمه ابن عمه و وصیه على بن ابى طالب علیه السلام . و عند ذلك سكن ما كنا فیه من التشاجر، و استقل كل واحد منا علمه . (بحار الانوار ج 26، ص 199. تاویل الایات ص 110.)

در كتاب منهاج الحق و الیقین از كتاب اربعین از اسحاق ازرق ، از عبدالملك بن سلیمان روایت نموده كه گفت : در ذخیره حواریون عیسى علیه السلام در ورقى با قلم سریانى به نقل از تورات این مطلب یافت شد كه :
چون میان موسى و خضر علیهماالسلام در داستان آن كشتى و پسر بچه و دیوار مشاجره و گفتگو در گرفت و موسى علیه السلام به سوى قوم خود بازگشت و برادرش هارون در مورد به كار گرفته شدن وى در تعمیر دیوار و آن چه از عجایب دریا مشاهده كرده بود از وى پرسش نمود،

موسى علیه السلام فرمود: همان طور كه من و خضر در ساحل دریا قرار داشتیم پرنده اى در برابر ما فرود آمد و با منقارش قطره اى از آب دریا برگرفت و به سوى مشرق پرتاب كرد، سپس قطره اى دیگر برگرفت و به سوى مغرب و قطره سومى برگرفت و به سوى آسمان و قطره چهارمى برگرفت و به سوى زمین و قطره پنجمى برگرفت و در دریا افكند. من و خضر از این داستان مبهوت ماندیم ، من در این زمینه از وى سوال كردم ،
وى پاسخ داد نمى دانم .
در این حال صیادى را دیدیم كه در دریا به صید مشغول بود، به ما نگاه كرده گفت : چرا شما را در اندیشه كار پرنده مى بینم ؟
گفتیم : آرى چنین است ،
گفت : من مرد صیادى هستم و راز و اشارت این را مى دانم ، شما با این كه پیامبرید چطور نمى دانید؟!
گفتیم : ما جز آن چه را خداى بزرگ به ما تعلیم فرموده نمى دانیم ،
گفت : این پرنده اى است در دریا كه مسلم نام دارد، زیرا چون فریاد بر مى آورد، نطقش : مسلم مسلم است ، و راز این كه قطراتى آب را به سوى مغرب و مشرق و سوى آسمان و زمین و دریا پرتاب كرد این است كه مى خواهد بگوید:
در آخر الزمان پیامبرى خواهد بود كه علم اهل آسمانها و زمین و مشرق و مغرب در برابر علم او چون همین قطرات پرتاب شده در دریاست ، و علم او را پسر عمو و جانشینش على بن ابى طالب علیه السلام به ارث خواهد برد. اینجا بود كه مشاجرات ما آرام گرفت و هر كدام از ما علم خود را اندك دانست .


و اذا كان علم اهل السماوات و الارض عند علمه كالقطرات الملقیات فى البحر، و موسى و خضر علیهماالسلام و هما نبیان ، و لا یكون رجحان الفضایل الا بالعلم و زیادته و هو حاصل لعلى علیه السلام (؟)


و هر گاه كه علم اهل آسمان ها و زمین در برابر علم آن حضرت مانند قطرات پرتاب شده در دریا باشد، با توجه به این كه موسى و خضر علیهماالسلام هر دو پیامبر بودند، و رجحان فضایل جز به علم و افزونى آن نیست ، پس این برترى براى على علیه السلام (بر تمام انبیا) حاصل است .

و روى هذا الحدیث سعد بن ابراهیم الشافعى فى اربعینه ، عن الحافظ جمال الدین ابوالخطاب حسین بن دحیة الكلبى المغربى الاندلسى ، عن عمار بن خالد، عن اسحاق الارزق ، عن عبدالملك بن سلیمان قال : وجد فى ذخیرة حوارى عیسى علیه السلام ، الى ان قال الصیاد: فاشارته رمى من منقاره الى المشرق الى ان یبعث نبیا بعد كما تلك امته المشرق و المغرب ، و یصعد الى السماء، و یدفن فى الارض . و اما رمیه الماء فى البحر یقول : ان علم العالم عند علمه مثل هذه القطرة عند هذا البحر، و یرث علمه وصیه و ابن عمه . فسكن ما كنا فیه من المشاجرة ، و استقل كل منا علمه بعد ان كنا معجبین بانفسنا. ثم غاب الصیاد عنا فعلمنا انه ملك بعثه الله تعالى الینا لیعرفنا منقصتنا حیث ادعینا.

و این حدیث را سعد بن ابراهیم شافعى در اربعین خود از حافظ جمال الدین ابوخطاب حسین بن دحیه كلبى مغربى اندلسى ، از عمار بن خالد، از اسحاق ازرق ، از عبدالملك سلیمان روایت كرده كه گفت : در ذخیره حواریان عیسى علیه السلام یافتم ....
صیاد گفت : این كه آب را به سوى مشرق پرتاب نمود اشاره است به این كه پس از این پیامبرى برانگیخته خواهد شد كه امتش شرق و مغرب را در قلمرو خویش خواهد آورد و به آسمان عروج مى كند و در زمین مدفون مى شود. و اما این كه آب را به دریا افكند، مى خواهد بگوید: علم همه عالم در برابر او مانند این قطره در مقایسه با این دریاست ، و علم او را جانشین و پسرعمویش به ارث خواهد برد. پس مشاجره ما آرام گرفت و هر كداممان علم خود را اندك دانستیم پس از آن كه خودبین بودیم . سپس آن صیاد از دید ما پنهان شد و دانستیم كه او فرشته اى بوده است كه خداى متعال او را به نزد ما برانگیخته تا این كه نقص ما را چون ادعا كرده بودیم به ما بشناساند.

اى عزیز! هرگاه موسى علیه السلام با رسالت و اولواالعزمى كه داشت طاقت علم خضر را نداشته باشد پس سید مرتضى (ره ) كه انكار حضور آن جناب را در حین سوال نكیرین مینماید پر استبعاد ندارد و حال آن كه دانستى كه علم جمیع اهل آسمان و زمین كه موسى و خضر علیهما السلام نیز جزئى از اجزاء عالمند نسبت به (علم ) آن جناب نسبت قطره از بحر اخضر است به خود آن بحر. پس نسبت دانش سید مرتضى (ره ) به دانش آن حضرت معلوم شد وسعه علم آن جناب را دانستى ، و علم سید مرتضى كسبى استدلالى است .

پاى استدلالیان چوبین بود
پاى چوبین سخت بى تمكین بود
گر كسى از علم با تمكین شدى
فخر رازى راز دار دین شدى


آورده اند كه روزى تلامذه فخر رازى نزد وى رفتند، دیدند كه گریه مى كند، گفتند: مولانا را چه مى شود؟ گفت : مساله اى بود كه سى سال من اعتقاد داشتم كه چنین است امشب بر خلاف آن ظاهر شده است ، و آن ها كه خلاف او بر من ظاهر نشده است از كجا كه مثل این نباشد!؟

روى الكلینى و الصدوق و غیرهم فى اخبار كادت تكون متواترة عن الائمة علیهم السلام انه ما من مومن یموت الا و یحضره رسول الله صلى الله علیه و آله و على علیه السلام ، فاذا راهما استبشر.( رك به : كافى ج 3، ص 128 - 135. و بحار ج 6، ص 173 - 202.)

كلینى و صدوق و دیگران در اخبار بسیار نزدیك به حد تواتر از امامان علیهم السلام روایت كرده اند كه هیچ مومنى نمیرد جز این كه رسول خدا صلى الله علیه واله و امیرمومنان علیه السلام بر بالین او حاضر مى گردند و چون دیده محتضر به آنان افتد شادان گردد.

و روى ان الحارث بن اعور الهمدانى قال لامیرالمومنین علیه السلام : انى احبكم و اخاف حالتین من حالاتى : وقت النزع و حالة المرور على الصراط. فقال له على علیه السلام : لاتخف یاحار، فما من احد من اولیائى و من اعدائى الا و هویرانى فى هاتین الحالتین و اراه ، و یعرفنى و اعرفه . ثم انشا علیه السلام هذه الابیات : (این اشعار از امیرمومنان علیه السلام نیست بلكه سروده سید حمیرى است كه مضمون فرمایش حضرت به حارث را به شعر آورده است . در این زمینه به امالى مفید مجلس اول ، تحقیق همین مصحح مراجعه شود)

یا حار همدان من یمت یرنى
من مومن او منافق قبلا
یعرفنى طرفه و اعرفه
بنعته و اسمه و ما فعلا
و انت عندالصراط معترضى
فلا تخف عثرة و لا زللا
اقول للنار حین توقف لل
عرض : ذریه لا تقربى الرجلا
ذریه لا تقربیه ان له
حبلا بحبل الوصى متصلا
اسقیك من بارد على ظما
تخاله فى الحلاوة العسلا
هذا لنا شیعة و شیعتنا
اعطانى الله فیهم الاملا
(امالى مفید، مجلس اول ، با اندكى اختلاف در بعضى الفاظ)


و روایت است كه حارث همدانى به امیرمومنان علیه السلام عرضه داشت :
من شما را دوست مى دارم و از دو حالت خویش بیم دارم : وقت جان دادن و عبور از صراط.
حضرت به او فرمود: اى حارث ، مترس ، چرا كه هیچ یك از دوستان و دشمنانم نباشند جز آن كه در این دو حالت مرا مى بینند و من نیز آن ها را مى بینم ، هم ایشان مرا بشناسند و هم من ایشان را.
سپس این اشعار را سرود،
(ترجمه ): اى حارث همدانى هر كه بمیرد به هنگام مرگ مرا در برابر خود مى بیند، مومن باشد یا منافق . هم دیده او مرا مى شناسد و هم من او را با نشان و نام و كارهایش مى شناسم . و تو در نزد صراط با من رو به رو خواهى شد، پس از لغزش و افتادن بیم نداشته باش . آن هنگام كه تو براى عرض اعمال (یا افتادن در آتش ) بازداشته مى شوى به آتش گویم : از او دست بدار و بدین مرد نزدیك مشو. آرى او را رها كن و به او نزدیك مشو كه ریسمان او به ریسمان حضرت وصى متصل است . در آن هنگام تشنگى ات تو را از آب سرد سیراب مى كنم كه آن را از بسیارى شیرینى چون عسل پندارى . این شیعه ماست ، و شیعیان ما به پایه اى هستند كه خداوند آرزوى مرا درباره آنان برآورده است .

و اعترض بانه اذا مات الف مومن فى لحظة واحدة فكیف السبیل ؟ و لم یفهم هذا المعترض الدلیل ، و لم یعلم ان علم الامام علیه السلام لا یقاس بعلم الانام ، لا هو مبنى على قواعد الكلام التى هى ایضا غیر تمام ، و لم یعلم ان الامام علیه السلام هو الاسم الاعظم حقیقة ، و ان الله على كل شى ء قدیر، و ان الامام علیه السلام ید الله المبسوطة و القدرة المقتدرة ، و ان الامام علیه السلام علیه السلام عین الله الناظرة فى عباده ، و عین الله مطلعة على سایر العباد، فهو فى العالم كالشمس لانه نور الحق فى الخلق ، و شعاعه مظل على سایرالعالم ، و هو حجاب الله فى عالم الصور؛ و الیه الاشارة بقوله صلى الله علیه و آله : یا على لا یحجبك عن الله حجاب و هو الستر و الحجاب . فالامام نور الهى و سر برهانى ، و تعلقه بهذا الجسد الهیولانى عارضى . قال سبحانه : و اشرقت الارض بنور ربها،( زمر، 69.) و نور الرب (و الرب - ظ، و فى الحدیث : رب الارض یعنى امام الارض . (تفسیر قمى ، 2 / 253)) هو الامام الذى بنوره یشرق الظلم ، و به یستضى ء سایر العالم .

(مرحوم سید) اشكال كرده است كه چون هزار مومن در یك لحظه بمیرند چگونه ممكن است (كه امام علیه السلام در نزد همه حاضر شود)؟
و این معترض دلیل را نفهمیده و ندانسته كه علم امام علیه السلام قابل قیاس با علم سایر مردم نیست ، و مبتنى بر قواعد علم كلام كه ناقص و ناتمام است نمى باشد، و ندانسته كه امام علیه السلام حقیقة اسم اعظم است ، و خداوند بر هر چیز قادر است ، و امام علیه السلام دست باز خدا و قدرت تواناى الهى است ، و امام علیه السلام چشم ناظر و نگران خداوند در میان بندگانش است و چشم خدا از تمام بندگان آگاه است ، و امام در عالم همچون خورشید است ، چه ، او نور حق در میان خلق و شعاع او بر تمام عالم سایه افكنده است ، و او حجاب خدا در عالم صور است ، و به همین مطلب اشاره دارد سخن رسول خدا صلى الله علیه و آله كه :
اى على ، هیچ حجابى تو را از خدا محجوب نمى دارد. و او خود ستر و حجاب است .
پس امام نور الهى و رازى برهانى است و تعلق او به این جسد هیولانى (و مادى )، عارضى است . خداى سبحان فرموده : و زمین به نور پروردگارش روشن شد، و نور رب همان امام است كه به نور او تاریكى ها روشن شده و سایر عالم از او نور مى گیرد.

عن النبى صلى الله علیه و آله انه قال : للشمس وجهان : وجه یلى اهل السماء، و وجه یلى اهل الارض . و على الوجهین منها كتابة ، فالكتابة التى یلى اهل السماء: الله نور السماوات ، (نور، 35.) و الكتابة التى یل اهل الارض : على نورالارض . (مستدرك سفینة البحار ج 6، ص 42 به نقل از مدینة المعاجز سید هاشم بحرانى ، ص 158.) فالامام علیه السلام مع الخلق كلهم لایغیبون عنه و لا یحجبون عنه ، بل هو محجوب عنهم ؛ و الدنیا عند الامام علیه السلام كالخاتم فى یده ، یقلبه كیف یشاء. و سیاتى ذلك ان شاء الله فى حدیث الغمامة .

اسرار آفرینش اندیشه در نیابد
دریاى قلزم است این در سرمه دان نگنجد


از پیامبر صلى الله علیه و آله روایت است كه : خورشید دو چهره دارد: چهره اى به سوى اهل آسمان و چهره اى به سوى اهل زمین ، و بر هر یك از دو چهره نوشته اى است ، نوشته اى كه به سوى آسمان است این آیه است : خداوند نور آسمانها است ، و نوشته اى كه به سوى اهل زمین است این است : على نور زمین است ، پس امام علیه السلام با تمام آفریدگان است و هیچ كدام از او غایب و محجوب نیستند،بلكه او از آنان محجوب است ، و دنیا در نزد امام علیه السلام بسان یك انگشترى است كه در دست دارد و هر گونه بخواهد آن را مى چرخاند. و این مطلب به خواست خدا در حدیث غمامه (ابر) خواهد آمد.

و فى النوادر عن تفسیر على بن ابراهیم ، عن الصادق علیه السلام فى حدیث المعراج ، الى ان ساق : قال النبى صلى الله علیه و آله ، لجبرئیل علیه السلام : فقلت : اكل من مات او هو میت فیما بعد، هذا یقبض روحه ؟ فقال : نعم ، قلت : و تراهم حیث كانوا و تشهدهم بنفسك ؟ فقال : نعم ، فقال ملك الموت : اما الدنیا كلها عندى فیما سخرها لى و مكننى علیهالیس الا كالدرهم فى كف الرجل یقلبه كیف یشاء، و لا من دار الا و انا اتصفحه كل یوم خمس مرات . ((تفسیر قمى ) ج 2، ص 6. (نوادر) فیض ، ص 311.)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و در نوادر از تفسیر على بن ابراهیم ، از امام صادق علیه السلام در ضمن حدیث معراج روایت كرده است كه :
رسول خدا صلى الله علیه و آله به جبرئیل فرمود: آیا همه كسانى كه مرده اند یا از این پس خواهند مرد روحش را این (فرشته ) قبض مى كند؟
گفت : آرى ،
گفتم (خطاب به فرشته مرگ ): آیا هر جا كه باشند خودت آنان را مى بینى و نزدشان حاضر مى شوى ؟
گفت : آرى ،
سپس فرشته مرگ گفت : اما همه دنیا در نزد من در برابر آن چه (خداوند) مسخر من نموده و مرا بر آن قدرت داده است چیزى جز به مانند یك درهم كه در دست مردى باشد و هر گونه خواهد آن را بگرداند، نیست ، و خانه اى نیست جز آن كه من روزى پنج بار به آن سركشى مى كنم .

اى عزیز! نكیرین و ملك الموت نیز اجسام اند، چگونه مى شود كه در آن واحد در اماكن متعدده حاضر شوند؟
و بعد از این ان شاء الله مذكور خواهد شد كه در غزواتى كه جناب امیرالمومنین علیه السلام غزا مى نمودند عزرائیل در پیش روى آن حضرت مى رفتند. (حركت عزرائیل در پیشاپیش حضرت به دلیل جسمیت او نیست ، چنان كه در باره امام زمان علیه السلام وارد است كه رعب و ترس یكماه جلوتر از حضرتش در حركت است ، و این دلیل جسمیت رعب نیست . ثانیا تمثل غیر از تجسم است ، و فرشتگان جسم نیستند بلكه به صورت جسم متمثل مى شوند چنان كه در جنگ بدر شدند)

و فى العیون عن الرضا علیه السلام قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آله لما اسرى بى الى السماء رایت فى السماء الثالثة رجلا قاعدا رجلا له فى المشرق و رجلا له فى المغرب ، و بیده لوح ینظر فیه و یحرك راسه ، فقلت : یا جبرئیل من هذا؟ فقال : ملك الموت . (عیون اخبار الرضا ج 2، ص 32: رجل له در هر دو مورد و همین صحیح است)

و در عیون از حضرت رضا علیه السلام از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت است كه : چون به آسمان برده شدم ، در آسمان سوم مردى را دیدم نشسته و یك پایش در مشرق و پاى دیگرش در مغرب بود و لوحى به دست داشت و در آن مى نگریست و سر خود را تكان میداد، گفتم : اى جبرئیل ، این كیست ؟ گفت : فرشته مرگ است .

و فى العیون عن الرضا علیه السلام قال : قال رسول الله صلى الله علیه واله : ان الله سخر لى البراق و هى دابة من دواب الجنة لیست بالقصیر و لا بالطویل ، فلو ان الله تعالى اذن لها لجالت الدنیا و الاخرة فى جریة واحدة ، وهى احسن الدواب لونا. (همان كتاب و همان صفحه)

و نیزدر همان كتاب از رسول خدا صلى الله علیه واله روایت كرده است كه : خداوند، براق را مسخر من نمود و آن چهارپایى از چهارپایان بهشت است میانه بالا، نه كوتاه است و نه بلند، و اگر خداى متعال اذن دهد با یك حركت تمام دنیا و آخرت را دور مى زند، و آن از نظر رنگ زیباترین چهارپایان است .

اى عزیز! هرگاه حق سبحانه و تعالى دابه اى از دواب خود را این قدرت داده باشد چرا استبعاد مى كنى اطوار كسى را كه مى گوید: انا قدرة الله .

و فى اوایل جرایح الخرایج عن ابى الحسن موسى بن جعفر علیهماالسلام انه قال : اعظم الناس ذنبا و اكثرهم اثما على لسان محمد صلى الله علیه و آله الطاعن على علم (خرایج : عالم) آل محمد صلى الله علیه و آله ، و المكذب ناطقهم ، و الجاحد معجزاتهم . ثم قال : ان من انكر المعجزة لعلى و اولاده الاحد عشر علیهم السلام مع اثباته للنبى صلى الله علیه و آله فانه جاهل بالقرآن و قد اخبرنا الله سبحانه عن آصف بن برخیا وصى سلیمان عما اتى به من المعجزات من عرش ملكة الیمن . و كان سلیمان یومئذ ببیت المقدس ، فقال وصیه هذا: انا آتیك به قبل ان یرتد الیك طرفك . (نمل ، 40.) و ارتداد الطرف ما لا یتوهم فیه ذهاب زمان و لا قطع مسافة ، (و كان ) بین بیت المقدس و الموضع الذى فیه عرشها بالیمن مسیرة خمسمائة فرسخ ذاهبا و خمسمائة فرسخ راجعا، فاتاه به وصیه من هذه المسافة قبل ارتداد الطرف (خرایج ج 1، ص 17 و 18.) انتهى .

و در اوایل كتاب جرایح و خرایج از امام كاظم علیه السلام روایت است كه : بزرگترین گنهكاران و گنهكارترین مردم از زبان حضرت محمد صلى الله علیه وآله كسى است كه در علم آل محمد صلى الله علیه وآله طعنه زده ، آنان را تكذیب نموده و معجزات آنان را انكار ورزد. سپس گوید: كسى كه معجزه را براى على و یازده اولادش علیهم السلام انكار كند با آن كه آن را براى پیامبر صلى الله علیه و آله ثابت مى داند وى جاهل به قرآن است ، زیرا خداى سبحان از معجزه آصف بن برخیا وصى سلیمان كه تخت (بلقیس ) پادشاه یمن را آورد به ما خبر داده است ، و داستانش از این قرار است كه آن روز سلیمان در بیت المقدس بود و همین وصیش به او عرضه داشت : من آن را در كمتر از یك چشم بهم زدن براى تو مى آورم . و چشم بهم زدن چیزى است كه اصلا تصور گذشت زمان و طى مسافت میان بیت المقدس و محل تخت وى در یمن كه پانصد فرسخ زمان رفت و پانصد فرسخ برگشت آن بود، در آن نمى رود، ولى وصى او آن تخت را از این مسافت پیش از یك چشم بهم زدن آورد.

انظر - ارشدنا الله و ایاك الى صراط على المستقیم - هذا آصف وصى سلیمان و قد بلغ من المنزلة ما عرفت بواسطة انه كان یعلم اسما من اسماء العظام (986) فاى مرتبة یثبت لعلى علیه السلام مع كونه وصى محمد صلى الله علیه و آله و انه علیه السلام كان یعلم اثنین و سبعین اسما من اسماء العظام ،بل عرفت انه الاسم الاعظم ؟!

حال تو - كه خدا ما و تو را به راه على كه مستقیم است ارشاد كند - بنگر كه این آصف وصى سلیمان بدین منزله اى كه دانستى رسید تنها به سبب دانستن یك اسم از اسماء عظام بود، پس چه مرتبه اى براى على ثابت مى شود با توجه به این كه حضرتش وصى محمد صلى الله علیه واله بوده و هفتاد و دو اسم از اسماء عظام را مى دانسته ، بلكه دانستى كه او خود اسم اعظم است .


( پایان فصل 78   از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 56 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 57 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 58 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 59 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 60 )

مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !



مطالب اخیر وبلاگ:




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.