فصل (76): (علت احاطه علم امامان علیهم السلام به جمیع حوادث ) ساری,گاهنوشته های محمود زارع
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:و یمكن ان یقال علة كون علمهم محیطا بجمیع الحوادث ما كان و ما سیكون ، ان العلم بالشى ء اما ان یستفاد من الحس برویة او تجربة او سماع خبر او شهادة او اجتهاد او نحو ذلك ، و مثل هذا العلم لایكون الا متغیرا فاسدا محصورا متناهیا غیر محیط، لانه انما یتعلق بالشى ء فى زمان وجوده علم و قبل وجوده علم آخر و بعد وجوده علم ثالث ، و هذا كعلوم اكثر الناس .

و مى توان گفت : علت احاطه علم ایشان به جمیع حوادث گذشته و آینده آن است كه : علم به یك چیز یا از راه حس با دیدن یا تجربه یا شنیدن به طور خیر یا شهود و یا با اجتهاد و امثال اینها به دست مى آید، كه چنین علمى تغییرناپذیر و فاسد شدنى و محدود و متناهى و غیر محیط است ، زیرا هر چیزى در زمان وجودش یك علم بدان تعلق دارد و قبل از وجودش علمى دیگر بدان تعلق داشته و بعد از وجودش نیز علم دیگرى به آن تعلق مى گیرد، و این علم علوم اكثر مردم را تشكیل مى دهد.

و اما ان یستفاد من مبادیه و اسبابه و غایاته علما واحدا كلیا بسیطا محیطا على وجه عقلى غیر متغیر، فانه ما من شى ء الاوله سبب ، و لسببه سبب ، و هكذا الى ان ینتهى الى مسبب الاسباب ، و كل ما عرف سببه من حیث یقتضیه و یوجبه فلابد و ان یعرف ذلك الشى ء علما ضروریا دائما. فمن عرف الله تعالى باوصافه الكمالیة و نعوته الجلالیة ، و عرف انه مبدا كل وجود و فاعل كل فیض ، و عرف ملائكته المقربین ثم ملائكته المدبرین المسخرین للاغراض الكلیة العقلیة ، بالعبادات الدائمة و النسك المستمرة من غیر فتور و لغوب الموجبة لان یترشح عنها صور الكاینات ، كل ذلك على الترتیب السببى و المسببى ، فیحیط علمه بكل الامور و احوالها و لواحقها علما بریا من التغیر و الشك و الغلط، فیعلم من الاوایل الثانى ، و من الكلیات الجزئیات المترتبة علیها، و من البسایط المركبات ؛ و یعلم حقیقة الانسان و احواله و ما یكملها و ما یزكیها و ما یسعدها (و یصعدها) الى عالم القدس ، و ما یدنسها و یردیها و یشقیها و یهویها الى اسفل السافلین علما ثابتا غیرقابل للتغیر.

و یا این است كه : علم از مبادى و اسباب و غایات یك چیز به دست مى آید كه در این صورت علمى واحد، كلى ، بسیط و محیط به گونه عقلى و تغییرناپذیر خواهد بود، زیرا هر چیزى سببى دارد و سبب آن هم سببى و همین طور تا به مسبب الاسباب برسد، و هر چیزى كه سببش از آن جهت كه مقتضى و موجب آن است شناخته شد ناگزیر آن چیز با علم ضرورى دائم شناخته خواهد شد. پس هر كه خداى متعال را با اوصاف كمالیه و نعوت جلالیه اش شناخت و دانست كه او مبدا هر وجود و فاعل هر فیضى است و نیز فرشتگان مقرب و سپس فرشتگان مدبر و تسخیركننده اغراض كلیه عقلیه را شناخت كه انجام عبادات و پرستش مداوم مستمر بدون هیچ سستى و سرگرمى در آن ها موجب مى شود تا صور كاینات از آن ها بتراود و همه این ها بر اساس ترتیب سببى و مسببى است ، چنین كسى علمش به همه امور و احوال و لواحق آن ها احاطه مى یابد و علمى بر كنار از تغییر و شك و اشتباه خواهد بود، از این رو از اولیها، دومى ها را و از كلیات ، جزئیات مترتب بر آن ها را و از بسائط، مركبات را مى شناسد، و حقیقت انسان و احوال او و آن چه مایه كمال و تزكیه و سعادت و صعود او به عالم قدس است و آن چه مایه آلودگى و پستى و شقاوت و سقوط او به پایین ترین دركات است را به گونه علمى ثابت و غیر قابل تغییر مى داند.

و لا یحتمل تطرق الریب ، فیعلم الامور الجزئیة من حیث هى جزئیة دائمة كلیة ، و من حیث لا كثرة فیه و لا تغیر و ان كانت هى كثیرة متغیرة فى انفسها و بقیاس بعضها الى بعض . فهذا كعلم الله سبحانه بالاشیاء ؛ و علم ملائكته المقربین و علوم الانبیاء و الاوصیاء باحوال الموجودات الماضیة و المستقبلة ، و علم ما كان و علم ما سیكون الى یوم القیامة من هذا القبیل ، فانه علم كلى ثابت غیر متجدد بتجدد المعلومات ، و لا متكثر بتكثرها.

و احتمال تردید در علم او نمى رود، پس امور جزئى را از آن جهت كه جزئى است دائم و كلى و از آن جهت كه كثرت و تغییرى در آن نیست میداند هر چند آن ها فى نفسه و با قیاس به یكدیگر متغیر بوده باشند. این مانند علم خداى سبحان به اشیاء است ، و علم فرشتگان مقرب و علوم انبیا و اوصیا به احوال موجودات گذشته و آینده و علم به آن چه بوده و تا قیامت خواهد شد از این قبیل است ، كه آن علمى كلى و ثابت است كه با تجدد معلومات تجدد نمى پذیرد و با تكثر آن ها تكثر پیدا نمى كند.

و من عرف كیفیة هذا العلم عرف معنى قوله : و نزلنا علیك القرآن تبیانا لكل شى ء، (نحل ، 89.) و یصدق بان جمیع العلوم و المعانى فى القرآن الكریم عرفانا حقیقتا و تصدیقا یقینیا على بصیرة لا وجه التقلید و السماع و نحو هما، اذ ما امر من الامور الا و هو مذكور فى القرآن اما بنفسه او بمقوماته و اسبابه و مبادیه و غایاته . و لا یتمكن من فهم آیات القرآن و عجایب اسراره و ما یلزمها من الاحكام و العلوم التى لا تتناهى الا من كان علمه بالاشیاء من هذا القبیل .

و هر كه چگونگى این علم را شناخت به معناى این آیه : و قرآن را بر تو فرو فرستادیم براى بیان هر چیزى پى مى برد و با عرفانى حقیقى و تصدیقى یقینى و با بینش كامل نه تقلید وار و نه با شنیدن و امثال آن تصدیق خواهد كرد كه تمام علوم و معانى در قرآن كریم وجود دارد، زیرا هیچ امرى از امور نیست جز این كه بنفسه و یا با مقومات و اسباب و مبادى و غایاتش در قرآن مذكور است . و كسى به فهم آیات قرآن و عجایب اسرار آن و احكام و علوم نامتناهى اى كه از لوازم آن هاست دست پیدا نمى كند مگر آن كه علمش به اشیاء از این قبیل باشد.

قال فى المجلى : و اما اطلاعه باحوال الكاینات فمعلوم من اقواله و احواله و مقاماته العلیة مع الحضرة الالهیة و الحضرة المحمدیة صلى الله علیه و آله ، و انه علیه السلام ، قال : سلونى عن طرق السماء،( نهج البلاغة خطبه 187 با اندكى اختلاف)و قوله علیه السلام : علمت المنایا و البلایا و الوصایا،( كافى ج 1، ص 197 و 198.) و قال فى حقه رسول الله صلى الله علیه و آله : انك تسمع ما اسمع وترى ما ارى ،( نهج البلاغة اواخر خطبه معروف به قاصعه ، شماره 190.) و اخبر صلى الله علیه و آله فى لیلة المعراج (انه ) كشف له ابواب السماء، فما وضع رسول الله صلى الله علیه و آله فى معراجه قدمه الا و ذلك بعین على علیه السلام ، و قال صلى الله علیه و آله : لما انتهیت الى السماء الرابعة رایت شخصا جالسا على كرسى ، فتاملته فاذا هو على بن ابى طالب علیه السلام ، فقلت : یا اخى جبرئیل ! هذا على بن ابى طالب علیه السلام قد سبقنى الى هذا المكان ؟ فقال : جبرئیل : هذا ملك على صورة على بن ابى طالب علیه السلام : ان الملائكة اشتاقت الى على بن ابى طالب علیه السلام فخلق الله لهم ملكا على صورته ، فهم یزورونه من جمیع السماوات و من تحت العرش و الكرسى شوقا على (الى - ظ) على بن ابى طالب علیه السلام . (به بحار ج 39، ص 98 مراجعه شود)

و من یكون بهذه الصفات كیف یخفى علیه شى ء من احوال العالم ؟


در كتاب مجلى گوید: و ما اطلاع آن حضرت از احوال كاینات ، از سخنان و حالات و مقامات بلندى كه با حضرت الهى و حضرت محمدى صلى الله علیه و آله داشته معلوم است ،
و آن حضرت فرمود: از راههاى آسمان از من بپرسید.
و فرمود: تقدیرات الهى و حوادث مرگبار و گرفتارى ها و مشكلات و سفارشات به من آموخته شده ،
و رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره اش فرمود: آن چه را من مى شنوم تو هم مى شنوى و آن چه را مى بینم تو نیز مى بینى ، و آن حضرت صلى الله علیه و آله خبر داده است كه در شب معراج درهاى آسمان به رویش باز شد و حضرتش در معراج خود گامى برنداشت مگر آن كه در برابر دیدگان على علیه السلام بود،
و فرمود: چون به آسمان چهارم رسیدم شخصى را دیدم كه بر كرسى اى نشسته ، در او دقیق شدم دیدم على بن ابى طالب است ، گفتم : برادرم جبرئیل ! این على بن ابى طالب است كه پیش از من به اینجا آمده است ؟
جبرئیل گفت : این فرشته اى است كه برصورت على بن ابى طالب علیه السلام آفریده شده است ؛ فرشتگان مشتاق دیدار على علیه السلام بودند، خداوند براى آنان فرشته اى را به صورت آن حضرت آفرید، از این رو تمام فرشتگان آسمانها و فرشتگانى كه زیر عرش و كرسى قرار دارند به شوق دیدار على بن ابى طالب علیه السلام به زیارت او مى آیند.
و كسى كه داراى چنین صفاتى است چگونه چیزى از احوال عالم بر او پوشیده مى ماند؟!

و اما الارتقاء على العلویات ، فمعلوم مما ذكرناه ، فانه (ع ) صاحب (المعراج المعنوى كما كان رسول الله (ص ) صاحب ) المعراج الصورى ، و لهذا قال رسول الله (ص ): ما بلغت شیئا لیلة المعراج و لا رایته الا بلغت على بن ابى طالب (ع ) و راءه و هو فى الارض . لان الله قد فتح لقلبه و بصره ابواب خزائن سماواته و ارضه حتى ارتقى على جمیعها، و صعد بنفسه المقدسة الى المقام الاعلى و المحل الاقدس الذى كان فیه النبى صلى الله علیه و آله لیلة المعراج الذى و صفه الله بكونه قاب قوسین او ادنى ، حتى ان الجلیل عز و جل خاطب نبیه صلى الله علیه و آله بلسان على علیه السلام ، حتى قال صلى الله علیه و آله : یا رب انت خاطبتنى ام على ؟ فقال تعالى : انى اطلعت على سرایر قلبك فلم اجد فیه احب الیك من على فخاطبتك بلسانه كى یطمئن قلبك . فقلت : الحمد لله كما كان لابن عمى هذه الفضیلة (مناقب خوارزمى ، ص 37. مجلى ص 401.)

و اما ارتقاء یافتن بر علویات (آسمانها) از آن چه گفتم معلوم مى گردد، زیرا آن حضرت (صاحب معراج معنوى بود چنان كه رسول خدا (ص ) صاحب معراج صورى بوده است ، از این رو رسول خدا (ص ) فرمود:
در شب معراج به چیزى نرسیده و آن را ندیدم جز این كه على بن ابى طالب را در پس آن دیدم در حالى كه او در زمین بود. و این بدان خاطر است كه خداوند درهاى خزائن آسمانها و زمین خود را بر دل و دیده آن حضرت گشود تا آن كه بر تمام آن ها بر وقت و با نفس مقدس خویش به مقام اعلى و محل اقدسى كه پیامبر صلى الله علیه و آله در شب معراج در آن قرار داشت و خداوند آن را به اندازه فاصله میان دو قاب كمان یا كمتر توصیف فرموده ، صعود نمود، تا آن جا كه پروردگار جلیل پیامبر خود را با زبان على علیه السلام مخاطب ساخته تا به جایى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله عرضه داشت :
پروردگارا! آیا تو با من خطاب كردى یا على ؟
خداى متعال فرمود: من به پس پرده قلب تو نگاه كردم و در آن كسى را محبوبتر از على علیه السلام نیافتم پس تو را با زبان او خطاب كردم تا دلت آرام گیرد.
من عرض كردم : سپاس خدا را كه پسر عمویم را چنین فضیلتى است .


و یوید احاطة علمه علیه السلام ما قاله العالم العارف السهروردى (ره ): قد تتسلط انوار الفضل على الباطن ، فیمتلى القلب منها حتى تنمحى آثار الوجود و تلوینات النفس ، و قد یكون ذلك فى جمیع الخلوات و الاذكار، و ذلك لكمال شغل القلب بالله وحده . فاذا كان فى الصلاة و فى غیر الصلاة یكون التلاوة و القرآن الجارى بمنزلة الحطب فى لهب النار فتخطفه النار، (و) هكذا یتخطف القلب المملو من النور التلاوة و القرآن كذلك . فكما ان الحطب یذهب حجمه و لا یبقى الا الرماد الیسیر فكذلك یذهب حجم الحروف و الكلمات و تخف القراءة ، و لا تبقى عند ذلك وسوسة البتة ، و كل حرف من القرآن یقع من الوجود كالجبل فیفنیه و یذهب آثاره ، و ینضاف نوره الى النور الذى فى القلب فیزداد نورا و یزداد الوجود متلاشیا، (تلاشیا - ظ) و عند ذلك یدرج الزیادة فى صفاء الوقت حتى لعل القارى و المصلى یختم الختم (ج : الختمة) فى ادنى زمان . و لایتصور ذلك فى حق غیر من هو بهذا النعت .

و تایید بر احاطه علم حضرتش آن كه : عالم عارف ، سهروردى گوید: گاهى آن قدر انوار فضل بر باطن سلطه مى یابد كه قلب از آن سرشار شده تا آن جا كه آثار وجود و تلوینات نفس محو مى گردد، و گاهى این حالت در تمام خلوت نشینى ها و اذكار دست مى دهد، و این به دلیل كمال مشغولیت قلب به خداى یگانه است . پس چون در نماز یا غیر آن باشد، تلاوت و قرآن به منزله هیزمى در آتش خواهد بود كه آتش آن را مى رباید، همچنین قلب سرشار ازنور نیز تلاوت و قرآن را مى رباید. و همان گونه كه هیزم در آتش حجم خود را از دست مى دهد و جز اندكى خاكستر باقى نمى ماند همین طور حجم حروف و كلمات از بین مى رود و قرائت تخفیف مى یابد، كه در این هنگام البته وسوسه اى باقى نمى ماند و هر حرفى از قرآن از جنبه وجود مانند كوه آن را فانى ساخته و آثارش را از بین مى برد، و نور آن به نورى كه در قلب است اضافه شده و در نتیجه قلب نورانى شده و وجود متلاشى تر خواهد شد، و اینجاست كه افزودگى در صفاء وقت راه مى یابد تا آن جا كه بسا قارى و نمازگزار یكدوره قرآن را در كمترین زمان ختم مى كند. و این معنا در مورد كسى كه به این وصف متصف نیست تصور ندارد.

و من هنا قال النبى صلى الله علیه وآله : لو كان القرآن فى اهاب لما مسته النار. (جامع الصغیر ج 2، ص 131.) و المراد ظرف وعاء(وعى - ظ) تدبره ، و سلك طریقه لم تمسه النار. اما نار الاخرة فظاهرة ، و اما نارالدنیا فلان الواصلین من اولیاء الله الكاملین فى قوتهم النظریة و العملیة یبلغون حدا ینفعل العناصر عن نفوسهم ، فتتصرف فیها كتصرفهم فى ابدانهم ، فلا یكون لها فى ابدانهم اثر.

و از همین جاست كه پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:
اگر قرآن در ظرفى از پوست (بدن انسان ) باشد آتش بدان (بدن ) نمى رسد. و مراد ظرفى است كه آن را تدبر كند و راه آن را بپوید كه آتش بدان نمى رسد. اما آتش آخرت ، كه وجه آن روشن است و اما آتش دنیا (بدو نمى رسد) از این روست كه اولیاء واصلى كه در قوه نظرى و عملى به كمال رسیده اند به حدى میرسند كه عناصر از نفوس آن ها منفعل مى گردد و تاثیر مى پذیرد، و همان گونه كه در بدن خود تصرف مى كنند در آن عناصر تصرف مى نمایند، لذا آتش (یا عناصر) در بدنهاى آنان اثر نمى گذارد.

و اعلم ان اعظم علوم القرآن تحت اسماء الله تعالى و صفاته ، و لم یدرك الخلق منها الا بقدر عقولهم و افهامهم ، و الیه الاشارة بقوله تعالى : انزل من السماء ماء فسالت اودیة بقدرها فاحتمل السیل زبدا رابیا. (رعد، 17.) فالماء هو العلم انزل من سماء جوده ففاضت اودیة القلوب كل على حسب استعدادها و ان كان وراء ما ادركوه اطوار اخرى لم یقفوا علیها. و لما وقف قدوة اهل العلم على كلها قال : انا كلام الله الناطق ، و انا النقطة تحت باء بسم الله . و فى روایة معلى بن خنیس على ابى عبدالله علیه السلام : ما منن امر یختلف فیه اثنان الا وله اصل فى كتاب الله و لكن لا یبلغه عقول الرجال . (كافى ج 1، ص 6.)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
بدان كه بخش اعظم علوم قرآن تحت اسماء و صفات خداى متعال قرار دارد كه آفریدگان جز به اندازه عقل و فهم خود از آن بهره مند نخواهند بود، و به همین مطلب اشاره دارد این آیه شریفه كه :
از آسمان آبى فرو فرستاد پس هر دره اى به اندازه ظرفیتش در آن آب جارى مى گردد، پس سیل كف برآمده اى را بر مى دارد.... آب همان علم است كه خداوند از آسمان جود خود فرو مى ریزد پس هر دلى به اندازه استعداد و ظرفیت خود از آن مى جوشد، هر چند كه در پشت آن چه آنان درك كرده اند، اطوار دیگرى است كه اینان بدانها دست نیافته اند. و چون پیشواى همه اهل علم بر تمام این اطوار دست یافته از این رو فرموده است :
من كلام ناطق خدایم و من نقطه زیر باى بسم الله ام .
و در روایت معلى بن خنیس از امام صادق علیه السلام وارد است كه :
هیچ مطلبى نیست كه دو تن درباره آن اختلاف داشته باشند جز این كه در در كتاب خدا اصلى دارد ولى عقل (عموم ) رجال بدان نمى رسد.
(پایان فصل 76  از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 56 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 57 )

مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !



مطالب اخیر وبلاگ:





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.