ساری گاهنوشتهای محمود زارع:وفى بصائر الدرجات و الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام انه قال : یا سلیمان ، ما جاء عن امیرالمومنین علیه السلام یوخذ به ، و مانهى عنه ینتهى عنه ، جرى له من الفضل ما جرى لرسول الله صلى الله علیه و آله ، و لرسول الله صلى الله علیه و آله الفضل على جمیع من خلق الله . المعیب على امیرالمومنین علیه السلام فى شى ء من احكامه كالمعیب على الله و على رسوله ، و الراد علیه فى صغیرة او كبیرة على حد الشرك بالله . كان امیرالمومنین علیه السلام باب الله الذى لا یوتى الا منه ، و سبیله الذى من سلك بغیره هلك ، و بذلك جرت الائمة واحدا بعد واحد، جعلهم الله اركان الارض ان تمید بهم ، و الحجة البالغة على من فوق الارض و من تحت الثرى .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و در بصائر الدرجات و كافى از امام صادق علیه السلام روایت است كه (به راوى ) فرمود: اى سلیمان ، آن چه از امیرمومنان علیه السلام رسیده باید گرفت ، و از آن چه نهى فرموده باید دست برداشت .

فضلى كه براى رسول خدا صلى الله علیه و آله جارى است براى آن حضرت نیز جارى است ، و رسول الله صلى الله علیه و آله بر تمام مخلوقات خدا فضیلت و برترى داشته است .
عیب گیرنده بر امیرمومنان علیه السلام در هر یك از احكامش چون عیب گیرنده بر خدا و رسول خدا صلى الله علیه واله است ، و رد كننده بر او در هر حكم خرد و كلانى در مرز شرك به خدا قرار دارد.
امیرمومنان علیه السلام آن در خداست كه جز از آن به سوى خدا راه نیست ، و آن راه خداست كه هر كه غیر آن پوید هلاك شود، امامان نیز یكى پس از دیگرى در همین مسیر قرار دارند، خداوند آنان را اركان و پایه هاى زمین قرار داده كه خلق را به اضطراب نیندازد، و ایشان را حجت بالغه و رساى بر تمام آفریدگان روى زمین و زیر خاك قرار داده است .

: قال : قال امیرالمومنین علیه السلام : انا قسم الله بین الجنة و النار، و انا الفاروق الاكبر، و انا صاحب العصا و المیسم ، و لقد اقرت لى جمیع الملائكة و الروح بمثل ما اقرت لمحمد صلى الله علیه و آله ، و لقد حملت على مثل حمولة محمد صلى الله علیه و آله و هى حمولة الرب ، و ان محمدا صلى الله علیه و آله یدعى فیكسى و یستنطق ، و ادعى فاكسى و استنطق ، فانطق على حد منطقه . و لقد اعطیت خصالا لم یعطهن احد قبلى : علمت علم المنایا و البلایا و الانساب و فصل الخطاب ، فلم یفتنى ماسبق ، و لم یعزب عنى ما غاب عنى ، ابشر باذن الله ، و اودى عن الله ، كل ذلك مكننى الله فیه .( بصائر الدرجات 199 - 201. كافى ج 1، ص 197، 196، 198.)
و فى الكافى خبران آخر ان مثله . (بصائر الدرجات 199 - 201. كافى ج 1، ص 197، 196، 198.)

فرمود كه امیرمومنان (علی) علیه السلام فرموده است :
من قسمت كننده از سوى خدا میان بهشت و دوزخ ،
من فاروق اعظم (تمیز دهنده میان حق و باطل )،
من صاحب عصا و میسم (آلت داغ نهادن و نشان گذاردن بر پیشانى مومن و كافر) مى باشم ؛
تمام فرشتگان و روح همان گونه كه براى محمد صلى الله علیه و آله اقرار كردند براى من نیز اقرار نموده اند،
و مثل همان بارى كه بر دوش محمد صلى الله علیه و آله گذاشته شده كه بار پروردگار است
(علوم الهى و مسئولیتهاى دینى ) بر دوش من نیز نهاده شده ،
و همانا محمد صلى الله علیه و آله خوانده شود دو جامه بر او پوشیده شود و مورد استنطاق واقع شود، من نیز خوانده شوم ، جامه بر تنم پوشیده شود و مورد استنطاق قرار گیرم و مثل گفتار آن حضرت سخن گویم .
و همانا خصالى به من عطا شده كه به هیچ كس پیش از من عطا نگردیده :

من علم منایا (حوادث مرگبار یا مقدرات الهى )
و بلایا (گرفتارى ها)
و علم انساب
و سخن آخر
و حق در داورى را مى دانم ،
آن چه گذشته از دستم نرفته ، و آن چه از من نهان است از نظرم پوشیده نیست ،
به اذن خدا بشارت مى دهم ،
و از جانب او اداى وظیفه مى كنم ،
البته خداوند مرا از تمام اینها برخوردار فرموده است
.

و در كافى دو خبر دیگر نظیر این هست .

و فى تاویل الایات عن محمد بن العباس باسناده عن صالح بن سهل قال : سمعت اباعبدالله علیه السلام یقرا: و كل شى ء احصیناه فى امام مبین قال : فى امیرالمومنین علیه السلام . (تاویل الایات ص 477. و آیه در سوره یس ، 12.)


و در تاویل الایات از محمد بن عباس با سندش از صالح بن سهل روایت كرده كه گفت : شنیدم امام صادق علیه السلام این آیه را مى خواند: و هر چیزى را در امام مبین بر شمرده ایم و فرمود: (یعنى ) در امیرمومنان علیه السلام .

و فیه عن مصباح الانوار للشیخ الطوسى رحمه الله قال : و من عجایب آیاته و معجزاته ما رواه ابوذر الغفارى رحمه الله قال : كنت سایرا فى اغراض (مع ) امیرالمومنین علیه السلام اذ مررنا بواد و النملة كالسیل سار، فذهلت مما رایت ، فقلت : الله اكبر، جل محصیه ! فقال امیرالمومنین علیه السلام : لا تقل ذلك یا اباذر، و لكن قل : جل باریه ! فوالذى صورك انى احصى عددهم و اعلم الذكر و الانثى منهم باذن الله عز و جل . (تاویل الایات ص 480.)


و در همان كتاب از مصباح الانوار شیخ طوسى (ره ) نقل نموده كه گوید:
و از شگفتى هاى نشانه ها و معجزات آن حضرت روایتى است كه ابوذر غفارى (ره ) نقل كرده كه گفت :
با امیرمومنان علیه السلام همسفر بودم كه به وادیى رسیدیم كه سیل مورچه در آن روان بود، من از مشاهده آن دهشت كرده گفتم :
الله اكبر، بزرگ است شمارشگر آن !
امیرمومنان علیه السلام فرمود: اى اباذر، این را مگو، بلكه بگو: بزرگ است آفریننده آن ! سوگند به آن كه تو را صورتگرى كرده است من تعداد آن ها را مى دانم و به اذن خدا نر و ماده آن ها را مى شناسم .

وفى بصائرالدرجات و الكافى عن ابى جعفر علیه السلام قال : فضل امیرالمومنین علیه السلام ما جاء به اخذ (به )، و ما نهى عنه انتهى عنه ، جرى له من الطاعة بعد رسول الله صلى الله علیه واله ما لرسول الله صلى الله علیه و آله و الفضل لمحمد صلى الله علیه و آله ، و المتقدم بین یدیه كالمتقدم بین یدى رسول الله صلى الله علیه و آله ، و المتفضل علیه كالمتفضل على رسول الله صلى الله علیه و آله ، و الراد علیه فى صغیرة او كبیرة على حد الشرك بالله ، فان رسول الله صلى الله علیه و آله ، باب الله الذى لا یوتى الا منه ، و سبیله الذى من سلكه وصل الى الله ، و كذلك كان امیرالمومنین علیه السلام بعده ، و جرى للائمة علیهم السلام واحدا بعد واحد، جعلهم الله اركان الارض ان تمید باهلها، و عمد الاسلام و رابطها على سبیل هداه ، لایهتدى هاد الا بهداهم ، و لا یضل خارج من الهدى الا بتقصیر عن حقهم ، امناء الله على ما اهبط من علم او عذر او نذر، و الحجة البالغة على من فى الارض ، یجرى لآخرهم من الله مثل الذى جرى لاولهم ، و لا یصل احد الى ذلك الا بعون الله تعالى .

و در بصائر الدرجات و كافى از امام باقر علیه السلام روایت كرده است كه :
فضل امیرمومنان علیه السلام آن است كه هر چه آورد باید گرفت و از آن چه نهى كرد باید دست بازداشت ، همان طاعتى كه براى رسول خدا صلى الله علیه و آله بود پس از آن حضرت براى اوست و البته محمد صلى الله علیه واله بر آن حضرت برترى دارد، و كسى كه از آن حضرت پیش افتد از رسول خدا صلى الله علیه و آله پیشى گرفته است ، و هر كه خود را از آن حضرت برتر داند بر رسول خدا صلى الله علیه وآله برترى جسته است ، و هر كه در هر خرد و كلانى بر او رد كند در مرز شرك به خدا قرار دارد، زیرا رسول خدا صلى الله علیه و آله همان در خداست كه جز از آن به سوى خدا راه نیست ، و راه خداست كه هر كس آن را پوید به خدا رسد.امیرمومنان علیه السلام نیز پس از آن حضرت همین گونه بود، و این مطلب درباره امامان علیهم السلام یكى پس از دیگرى جارى است ، خداوند آنان را اركان و پایه هاى زمین قرار داده كه اهلش را به اضطراب نیندازد، و نیز ستونهاى اسلام و مرزدار راه هدایت ساخته كه هیچ هدایت شونده اى جز به هدایت آنان ره نیابد، و هیچ بیرون شونده اى از هدایت منحرف نمى شود مگر به كوتاهى كردن از حق آنان ، ایشان امینان خدایند بر هر علم و عذر و هشدارى كه فرود آورده ، و حجت بالغه بر تمام آفریدگان روى زمین اند، هر چه ازسوى خدا براى اولینشان جارى بود براى آخرینشان هم جارى است ، و هیچ كس بدان درجه دست نیابد جز با یارى خداى متعال .

و قال امیرالمومنین علیه السلام : انا قسیم الله بین الجنة و النار، لا یدخلهما داخل الا على حد قسمى ، و انا الفاروق الاكبر، و انا الامام لمن بعدى ، و المودى عمن كان قبلى ، لا یتقدمنى احد الا احمد، و انى و ایاه لعلى سبیل واحد الا انه هو المدعو باسمه . و لقد اعطیت الست : علم المنایا و البلایا، و الوصایا، و فصل الخطاب ، و انى لصاحب الكرات و دولة الدول ، و لصاحب العصا و المیسم ، و الدابة التى تكلم الناس .( بصائر الدرجات ص 199. كافى ج 1، ص 198.)

و امیرمومنان علیه السلام فرمود:
من از سوى خدا قسمت كننده میان بهشت و دوزخ ام ، هیچ كس داخل آن دو نمى شود مگر بر اساس تقسیم من ؛
و من فاروق بزرگ (تمیز دهنده میان حق و باطل ) ام ،
من پیشواى آیندگان و رساننده از جانب شخص پیشین ام ،
هیچ كس جز محمد صلى الله علیه و آله بر من تقدم ندارد، و من او او بر یك راهیم جز آن كه مورد دعوت و خطاب اوست .
به من شش چیز عطا شده است :
علم تقدیرات الهى و مرگ و میرها و گرفتارى ها و مشكلات و علم سفارشهاى الهى ، و سخن آخر در داورى ،
و من داراى بازگشتهاى چند (در رجعت و یا حمله هاى مكرر در جنگ )
و صاحب مقتدرترین حكومت ،
و صاحب عصا و میسم (آلت داغ نهادن و نشان نهادن بر پیشانى مومن و كافر) هستم ،
و همان جنبنده اى هستم كه با مردم سخن مى گوید (و یا به دشمنان و كافران زخم مى زند).


و فى الكافى عن ابى بصیر قال : دخلت على ابى عبدالله علیه السلام فقلت : جعلت فداك ، انى اسالك عن مسالة ، ههنا احد یسمع كلامى ؟ قال : فرفع ابوعبدالله علیه السلام سترا بینه و بین بیت آخر فاطلع فیه فقال : یا ابا محمد سل عما بدالك . قال : قلت : جعلت فداك ، ان شیعتك یحدثون ان رسول الله صلى الله علیه وآله علم علیا علیه السلام بابا یفتح له منه الف باب ، قال : فقال : یا ابا محمد علم رسول الله صلى الله علیه وآله علیا علیه السلام الف باب یفتح من كل باب الف باب . قلت : هذا و الله العلم . قال : فنكت (درنسخه ها: فمكث ، ولى تصحیف شده است) ساعة فى الارض ثم قال : انه لعلم و ما هو بذاك . قال : ثم قال : یا ابامحمد، فان عندنا الجامعة ، و ما یدریهم ما الجامعة ؟ قال : قلت : جعلت فداك ، و ما الجامعة ؟ قال علیه السلام : صحیفة طولها سبعون ذراعا بذراع رسول الله صلى الله علیه واله و املائه من فلق فیه و خط على بیمینه ، فیها كل حلال و حرام و كل شى ء یحتاج الیه الناس حتى الارش فى الخدش .

و در كافى از ابوبصیر روایت كرده كه گفت : بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و عرض كردم :
فدایت شوم ، مى خواهم مساله اى از شما بپرسم ، آیا كسى اینجا هست كه سخن مرا بشنود؟
حضرت پرده اى را كه میان او و اتاق دیگرى آویخته بود بالا زد و در آن جا سركشید و فرمود: اى ابامحمد از آن چه برایت پیش آمده بپرس .
گفتم : فدایت شوم ، شیعیان شما چنین حدیث كنند كه رسول خدا صلى الله علیه واله یك در علم به على علیه السلام آموخت كه از آن هزار در دیگر براى آن حضرت گشوده مى شود،
فرمود: اى ابا محمد، رسول خدا صلى الله علیه و آله به على علیه السلام هزار درعلم آموخت كه از هر درى هزار در دیگر گشوده مى شود.
گفتم : به خدا سوگند این علم است !
حضرت لختى با انگشت به زمین زد، سپس فرمود: این علم است ولى نه علم كامل .
سپس فرمود: اى ابامحمد، همانا نزد ما جامعه است ، و چه دانند كه جامعه چیست !
عرض كردم : فدایت شوم ، جامعه چیست ؟
فرمود: كتابى است كه طول آن هفتاد ذراع به ذراع رسول خدا صلى الله علیه وآله است كه آن را از دهان مبارك املا كرده و على علیه السلام با دست راست خود نگاشته است ، هر حلال و حرامى و هر چه كه مردم بدان نیازمندند حتى جریمه یك خراش در آن موجود است .

و ضرب بیده الى فقال : اتاذن لى یا ابا محمد؟ قال : قلت : جعلت فداك انما انالك ، فاصنع ما شئت . قال : فغمزنى بیده و قال : حتى ارش هذا - كانه مغضب - قال : قلت : هذا و الله العلم ! قال : و انه لعلم و لیس بذاك . ثم سكت ساعة ثم قال : و ان عندنا الجفر، و ما یدریهم ما الجفر! قال : قلت : و ما الجفر؟ قال : وعاء من ادم ، فیه علم النبیین و الوصیین و علم العلماء الذین مضوا من بنى اسرائیل . قال : قلت : هذا هو العلم ! قال : انه لعلم و لیس بذاك . ثم سكت ساعة ثم قال : و عندنا لمصحف فاطمة علیهاالسلام ، و ما یدریهم ما مصحف فاطمة فاطمة علیها السلام ! قال : قلت : و ما مصحف فاطمة علیها السلام ، قال : مصحف فیه قرانكم هذا ثلاث مرات ، و الله ما فیه من قرآنكم حرف واحد. قال : قلت : هذا و الله العلم ، قال : انه لعلم و ما هو بذاك . ثم سكت ساعة ثم قال : ان عندنا علم ما كان و ما هو كائن الى ان تقوم الساعة . قال : قلت : جعلت فداك ، هذا والله هو العلم ، قال : انه لعلم و لیس بذاك . قال : قلت : جعلت فداك ؟ فاى شى ء العلم ؟ قال : ما یحدث باللیل و النهار، الامر بعد الامر، و الشى ء بعد الشى ء الى یوم القیامة . (كافى ج 1، ص 239 - 240.)


سپس با دست مبارك به من زد و فرمود: اى ابا محمد، آیا اجازه مى دهى ؟
عرض كردم : فدایت شوم ، من از آن شمایم . هرچه مى خواهى بكن .
حضرت با دست خود مرا نیشگونى گرفت و با حالتى خشم گونه فرمود: حتى جریمه این .
عرض كردم : به خدا سوگند این دیگر علم است !
فرمود: این علم است ولى نه علم كامل .
سپس لختى ساكت ماند، سپس فرمود: و همانا نزد ما جفر است ، و چه دانند كه جفر چیست !
گفتم : جفر چیست ؟
فرمود: ظرفى است از چرم كه علم انبیا و اولیا و علم عالمان بنى اسرائیل كه در گذشته اند در آن است .
عرض كردم : این دیگر علم است !
فرمود: این علم است ولى نه علم كامل .
سپس لختى سكوت كرد، سپس فرمود: و نزد ما مصحف فاطمه علیهاالسلام است ، و چه دانند كه مصحف فاطمه علیهاالسلام چیست ؟
عرض كردم : مصحف فاطمه علیها السلام چیست ؟
فرمود: مصحفى است كه سه برابر این قرآنست كه به خدا سوگند یك حرف از قرآن شما در آن نیست .
گفتم : این دیگر به خدا سوگند علم كامل است ،
فرمود: این علم است ولى نه علم كامل .
سپس لختى ساكت ماند، سپس فرمود: همانا نزد ماست علم آن چه بوده و علم آن چه كه تا قیامت خواهد شد.
گفتم : فدایت شوم ، این دیگر به خدا سوگند علم است ؟
فرمود: این علم است ولى نه علم كامل .
عرض كردم : فدایت شوم ، پس علم چیست ؟
فرمود: آن است كه شبانه روز، راجع به موضوعى از پس موضوع دیگر و چیزى از پس چیز دیگر تا روز قیامت رخ خواهد داد.

(پایان فصل74  از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.



بخوانید :
... آشنایی مختصری با جفـــــر ! ( قسمت اول )
... تحقیقی پیرامون علوم غریبه




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )



مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !





مطالب اخیر وبلاگ:





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.