فصل (74): (فضایل امامان علیهم السلام در لسان اخبار)
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:فاذا عرفت ان انكار فضایلهم كفر، فیجب ان یتلقى بالقبول . فها انا ذا اشرع فى ذكر ما ورد فى فضایلهم من الاخبار، مستمدا بباطنهم القدسیة .
و فى العیون فى حدیث طویل : ثم قال رسول الله صلى الله علیه و آله : یا على ، من قتلك فقد قتلنى ، و من ابغضك فقد ابغضنى ، ومن سبك فقد سبنى ، لانك منى كنفسى ، روحك من روحى ، و طینتك من طینتى ، ان الله تبارك و تعالى خلقنى و ایاك ، و اصطفانى و ایاك ، و اختارنى للنبوة ، و اختارك للامامة ، فمن انكر امامتك فقد انكر نبوتى . (عیون اخبار الرضا ج 1، ص 297 ضمن خطبه شعبانیه)

ساری,گاهنوشته های محمود زارع
چون دانستى كه انكار فضایل ایشان كفر است پس لازم است كه آن ها را تلقى به قبول نمود. اینك من به ذكر فضائل آنان كه در اخبار وارد شده آغاز مى كنم در حالى كه از باطن مقدس خودشان كمك مى جویم :

در عیون ضمن حدیثى طولانى آمده است : سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
« اى على ، هر كه تو را بكشد مرا كشته ، هر كه تو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و هر كه تو را ناسزا گوید مرا ناسزا گفته است ، زیرا تو نسبت به من چون جان من هستى ، روح تو از روح من و سرشت تو از سرشت من است ، خداى متعال من و تو را آفرید، و من و تو را برگزید، و مرا براى نبوت برگزید و تو را براى امامت ، پس هر كس امامت تو را انكار كند تحقیقا نبوت مرا انكار كرده است »

و فى العیون عن الرضا (ع ) فى جملة حدیث قال : قال رسول الله (ص ): ان علیا مخلوق من طینتى ، وكنت انا و هو (من ) نور واحد.( عیون اخبار الرضا ج 2، ص 13.) و فى خبر آخر فى العیون قال رسول الله (ص ): خلقت انا و على من نور واحد.( همان كتاب ، ص 58.) و فى العیون عن الرضا (ع )، عن آبائه ، عن على (ع )، عن رسول الله (ص )، عن جبرئیل (ع )، عن میكائیل (ع )، عن اسرافیل (ع )، عن اللوح ، عن القلم قال : یقول الله عز و جل : ولایة على بن ابى طالب حصنى ، فمن دخل حصنى امن من عذابى . (همان كتاب ، ص 136.)

و در عیون از حضرت رضا (ع ) در ضمن حدیثى روایت است كه فرمود: رسول خدا (ص ) فرمود:
« على از سرشت من آفریده شده ، و من و او یك نور بودیم ».
و در خبر دیگرى در همان كتاب وارد است كه رسول خدا (ص ) فرمود:
« من و على از یك نور آفریده شده ایم ».
و نیز در همان كتاب از حضرت رضا از پدرانش ، از على (ع )، از رسول خدا (ص ) از جبرئیل (ع ) از میكائیل (ع ) از اسرافیل (ع ) از لوح ، از قلم روایت است كه گفت :
« خداى بزرگ مى فرماید: ولایت على بن ابى طالب دژ محكم من است ، پس هر كه در دژ محكم من وارد شود از عذاب من ایمن خواهد بود

فهذا هى الولایة التى واجبة (كذا) على كل مخلوق . و لا یخفى ان المستفاد من هذا الخبر ان اللوح و القلم ملكان افضلان من الثلاثة الذین من قبلهما، فعلى (ع ) قطب الولایة ، و نقطة الهدایة و خطة البدایة و النهایة ، یشهد بذلك اهل العنایة ، و ینكره اهل الغبایة . (كذا)

پس این همان ولایتى است كه بر هر آفریده اى واجب است . و مخفى نماند كه از این خبر استفاده مى شود كه لوح و قلم دو فرشته اى هستند كه از سه فرشته قبلى برترند. پس على علیه السلام محور ولایت ، نقطه (مركزى ) هدایت و خطه آغاز و پایان است ، كه اهل عنایت بدان گواهى دهند و نابخردان منكر آن شوند.

وفى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام یقول : قد ولدنى رسول الله صلى الله علیه و آله ، و انا اعلم كتاب الله ، و فیه بدء الخلق و ما هو كائن الى یوم القیامة ، و فیه خبر السماء و الارض و خبر الجنة و النار و خبر ما كان و ما هو كائن ، اعلم ذلك كما انظر الى كفى ، ان الله تعالى یقول : فیه تبیان كل شى ء. (كافى ج 1، ص 61. و آیه در سوره نحل ، 89: و نزلنا علیك الكتاب تبیانا لكل شى ء)

و در كافى از امام صادق علیه السلام روایت است كه مى فرمود:
« من زاده رسول خدا صلى الله علیه و آله هستم ، من علم به كتاب خدا دارم ، در آن از آغاز آفرینش و آن چه تا روز قیامت خواهد شد سخن رفته است ، و خبر آسمان و زمین ، بهشت و دوزخ و خبر آن چه بوده و خواهد بود در آن است ، و من همه اینها را میدانم آن گونه كه به كف دستم مى نگرم ، خداى متعال مى فرماید: در آن (قرآن ) بیان هر چیزى هست

وفى عین الحیاة ما هذا لفظه : و به اسانید معتبره از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه : تمام دنیا در دست امام علیه السلام مانند گردكانى است كه هیچ چیز از امور دنیا بر او مخفى نیست ، و آن چه خواهد در او مى تواند كرد (عین الحیاة ص 129.) انتهى .
وفى الكافى عن على علیه السلام : اخبركم عنه ، ان فى القرآن علم ما مضى و علم ما یاتى الى یوم القیامة ، وحكم ما بینكم و بیان ما اصبحتم فیه تختلفون ، فلو سالتمونى عنه لعلمتكم . (كافى ج 1، ص 61.)


و در كافى از على علیه السلام روایت است كه :
« شما را از آن (قرآن ) خبر میدهم ، همانا در قرآن علم آن چه گذشته و علم آن چه تا روز قیامت خواهد آمد، و حكم آن چه میان شما مى گذرد و بیان مسائلى كه در آن اختلاف دارید موجود است ، اگر از من درباره آن بپرسید البته شما را خواهم آموخت

وفى باب البداء من الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام : ان الله تعالى اخبر محمدا صلى الله علیه و آله بما كان منذ كانت الدنیا، و بما یكون الى انقضاء الدنیا و اخبره بالمحتوم عن ذلك ، و استثنى عنه فیما سواه . (كافى ج 1، ص 148: و استثنى علیه ....)


و در باب بداء كافى از امام صادق علیه السلام روایت است كه :
« همانا خداى متعال به محمد صلى الله علیه واله خبر داده است آن چه را كه از آغاز دنیا بوده و تا پایان گرفتن دنیا خواهد شد، و او را از امور حتمى الوقوع باخبر ساخته و غیر آن (غیر حتمى ) را از او استثنا فرموده است .»

وفى الكافى عن ابى الحسن علیه السلام قال : قلت له : جعلت فداك اخبرنى عن النبى صلى الله علیه واله ورث النبیین كلهم ؟ قال : نعم . قلت : من لدن آدم حتى انتهى الى نفسه ؟ قال : ما بعث الله نبیا الا و محمدا اعلم منه . قال : قلت : ان عیسى بن مریم كان یحیى الموتى باذن الله ! قال : صدقت ، و سلیمان بن داود كان یفهم منطق الطیر، و كان رسول الله صلى الله علیه واله یقدر على هذه المنازل . قال : فقال : (ان ) سلیمان بن داود علیهماالسلام قال للهدهد حین فقده و شك فى امره فقال : ما لى لا ارى الهدهد ام كان من الغائبین ؟ حین فقده و غضب علیه فقال : لا عذبنه عذابا شدیدا او لاذبحنه او لیاتینى بسلطان مبین (نمل ، 21.) و انما غضب لانه كان یدله على الماء، فهذا - و هو طایر - قد اعطى مالم - یعط سلیمان ، و قد كانت الریح و النمل و الانس و الجن و الشیاطین المردة له طائعین ، و لم یكن یعرف الماء تحت الهواء و كان الطیر یعرفه .
و ان الله یقول فى كتابه : و لو ان قرآنا سیرت به الجبال او قطعت به الارض او كلم به الموتى ، (رعد، 31.) (و قد ورثنا هذا القران الذى فیه ما تسیر به الجبال و تقطع به البلدان و یحیى به الموتى ) (اضافه از مضدر است ، و معلوم است كه هنگام استنساخ افتاده است)، و نحن نعرف الماء تحت الهواء. و ان فى كتاب الله لایات ما یراد به امر الا ان یاذن الله به مع ما قد یاذن الله مما كتبه الماضون جعله لنا فى ام الكتاب ، ان الله تعالى و یقول : و ما من غائبة فى السماء و الارض الا فى كتاب مبین ،( نمل ، 75.) ثم قال : ثم اورثنا الكتاب الذین الذین اصطفینا من عبادنا (فاطر، 32.) فنحن الذین اصطفانا الله تعالى و اورثنا هذ الذى فیه تبیان كل شى ء. (كافى ج 1، ص 226.)

و در كافى روایت كرده است كه راوى گفت :
به امام كاظم علیه السلام عرضه داشتم : فدایت شوم ، مرا خبر ده كه آیا پیامبر صلى الله علیه و آله وارث همه پیامبران گذشته بود؟
 فرمود: آرى ؟
گفتم : از آدم گرفته تا خودش ؟
فرمود: خداوند هیچ پیامبرى را مبعوث نفرموده مگر كه محمد صلى الله علیه و آله از او داناتر بود.
عرض كردم : عیسى بن مریم علیه السلام به اذن خدا مردگان رازنده مى كرد!
فرمود: راست گفتى ، سلیمان بن داود نیز زبان پرندگان را مى دانست ، و رسول خدا صلى الله علیه و آله بر این منزلها دست داشت .
سپس فرمود: سلیمان بن داود چون هدهد را نیافت و در كار او تردید كرد فرمود: چرا هدهد را نمى بینم ، بلكه غایب شده است ؟ و چون او را نیافت و بر او خشم گرفت فرمود: هر آینه او را عذابى سخت كنم یا او را سر ببرم ، مگر آن كه دلیل روشنى (براى غیبتش ) بیاورد. و خشم حضرتش بر این بود كه هدهد او را به سوى آب رهنمایى مى نمود. آرى هدهد با این كه یك پرنده بیش نبود چیزى به او عطا شده بود كه به سلیمان علیه السلام عطا نشده بود، و با این كه باد و مورچه و انس و جن و شیاطین سركش همگى فرمانبردار او بودند حضرتش آب زیرا هوا را نمى شناخت و پرنده مى شناخت .
خداى متعال در كتاب خود مى فرماید: و اگر قرآنى بوده باشد كه كوه ها بدان روان گردد و زمین بدان پاره پاره و شكافته شود یا با مردگان بدان سخن گفته شود.... (ما وارث چنین قرآنیم كه آن چه كوهها بدان حركت كنند و شهرها پیموده شود و با مردگان سخن گفته شود در آن است ) و ما آب را در زیر هوا مى شناسیم . و در كتاب خدا آیاتى است كه هیچ امرى بدان وسیله خواسته نشود جز این كه خدا به آن اجازه دهد علاوه بر آن چه خدا براى پیامبران گذشته اجازه فرموده ، و خداوند همه اینها را در ام الكتاب براى ما قرار داده ؛ خداى متعال فرموده : هیچ امر نهانى در آسمان و زمین نیست مگر آن كه در كتاب مبین هست
سپس فرموده : سپس كتاب را به برگزیدگان از بندگان خود به ارث دادیم ، پس ماییم كه خداى متعال ما را برگزیده و این (كتاب ) را كه بیان هر چیزى در آن است به ما به ارث داده است .

وفى الكافى عن ابى جعفر علیهما السلام قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آله : ان اول وصى كان على وجه الارض هبة الله بن آدم ، و ما من نبى مضى الا و له وصى ، ساری,گاهنوشته های محمود زارعو كان جمیع الانبیاء مائة الف نبى و عشرین الف نبى ، منهم خمسة الولواالعزم : نوح و ابراهیم و موسى و عیسى و محمد صلى الله علیه و آله و علیهم اجمعین . و ان على بن ابى طالب علیه السلام كان هبة الله لمحمد صلى الله علیه و آله ، ورث (علم الاوصیاء و علم من كان قبله ؛ اما ان محمدا ورث ) علم من كان قبله من الانبیاء و المرسلین . (كافى ج 1، ص 224. و اضافه از مصدر است و معلوم است كه هنگام استنساخ افتاده است)

و در كافى از امام باقر، از رسول خدا صلى الله علیه و آله روایت كرده كه فرمود:
« نخستین وصیى كه بر روى زمین بود هبة الله بن آدم بود، و هیچ پیامبرى نیست جز آن كه او را وصیى بوده است ، و تمام پیامبران یكصد و بیست هزار نفر بوده اند كه پنج تن آنان اولواالعزم مى باشند: نوح ، ابراهیم ، موسى ، عیسى و محمد - درود خدا بر همگى آنان باد -. و همانا على بن ابى طالب علیه السلام به منزله هبة الله براى محمد بود كه (علم اوصیاء و علم همه پیشینیان خود را به ارث برد ؛ هان كه محمد صلى الله علیه و آله ) علم تمام انبیا و مرسلین پیش از خود را به ارث برده است .

وفى الكافى قال ابوعبدالله علیه السلام : ان داود ورث علم الانبیاء، و ان سلیمان ورث داود و ان محمدا صلى الله علیه و آله ورث سلیمان ، و انا ورثنا محمدا صلى الله علیه و آله ، و ان عندنا صحف ابراهیم و الواح موسى . فقال ابوبصیر: ان هذا هو العلم ! فقال : یا ابا محمد لیس هذا هو العلم ، ان العلم ما یحدث باللیل و النهار یوما بیوم و ساعة بساعة . (كافى ج 1، ص 225 و 224.) و مثله فى الكافى بطریق آخر. (كافى ج 1، ص 225 و 224.)


و در كافى روایت است كه امام صادق علیه السلام فرمود:
« داود علیه السلام علم همه انبیا را به ارث برد، و سلیمان علیه السلام از داود و محمد صلى الله علیه و آله از سلیمان ارث برد، و ما نیز از محمد صلى الله علیه و آله ارث بردیم ، و همانا صحف ابراهیم و الواح موسى علیه السلام نزد ماست .
ابوبصیر گفت : راستى كه این علم است ! اى ابامحمد این علم (كامل ) نیست ، علم آن است كه شبانه روز، روز به روز و ساعت به ساعت حادث مى شود. و مثل آن را در همان كتاب به سند دیگرى روایت كرده است .

(فصل 74 - 1 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 55 )



مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !





مطالب اخیر وبلاگ:







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.