فصل (73): (منكر فضل امام علیه السلام كافر است )
ساری گاهنوشتهای محمود زارع:اى عزیز! زینهار كه در مقام انكار فضایل ائمه علیهم السلام درآیى و آن چه از اخبار وارده در فضایل ایشان در این اوراق ذكر مى شود رد نمایى كه این كفر است .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و فى بصائر الدرجات عن جابر قال : قال ابوجعفر علیه السلام : قال رسول الله صلى الله علیه و آله : ان حدیث آل محمد صلى الله علیه و آله صعب مستصعب ، لا یومن به الا ملك مقرب او نبى مرسل او عبد امتحن الله قلبه للایمان ، فما ورد علیكم من حدیث آل محمد صلى الله علیه و آله فلانت له قلوبكم و عرفتموه فاقبلوه ، و ما اشمازت (منه ) قلوبكم و انكرتموه فردوه الى الله و الى الرسول و الى العالم من آل محمد صلى الله علیه واله ، و انما الهالك اذا حدث احدكم بشى ء (منه ) لا یحتمله فیقول : و الله ما كان هذا، و الانكار هو الكفر. (بصائر الدرجات ص 21. كافى ج 1، ص 401.)

و در بصائر الدرجات از جابر، از امام باقر علیه السلام روایت است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
همانا حدیث آل محمد ناآرام و سركش است ، به آن ایمان نمى آورد مگر فرشته مقرب یا پیامبر مرسل یا مومنى كه خداوند دل او را براى ایمان آزموده باشد. پس هر حدیثى از آل محمد كه به شما رسید و در برابر آن آرامش دل یافتید و آن را آشنا دیدید، بپذیرید، و هر حدیثى كه دلتان از آن رمید و ناآشنایش دیدید، آن را به خدا و پیامبر و عالم آل محمد صلى الله علیه و آله رد كنید، همانا هلاك شونده كسى است كه چون حدیثى را كه تحمل آن را ندارد برایش بازگو كنند، گوید: به خدا سوگند چنین نیست . و انكار همان كفر است .

و نحوه روى فى الخرایج (خرایج و جرایح ج 2، ص 793.) و فى مشارق الانوار روى عن النبى صلى الله علیه و آله انه قال : مثل اهل بیتى كسفینة نوح ، من ركبها نجا - الى ان قال علیه السلام - الجاحد لولایتنا كافر، و الجاحد لفضلنا كافر. و وجهه واضح ، لانه لا فرق بین جحود الولایة و جحود الفضل ، و جحود النبوة و الربوبیة ، كما تقدم و سیجى ء ذلك فى اخبار عدیدة ، فان جحود كل واحد من هذه الثلاثة یستلزم جحود الاخر، و الاقرار بكل واحد یستدعى الاقراربالاخر. (مشارق الانوار ص 47، بدون لفظ مثل)

و در خرائج مانند آن را روایت نموده ، و در مشارق الانوار آمده :
از پیامبر صلى الله علیه وآله روایت است كه فرمود:
داستان خاندان من داستان كشتى نوح است ، هر كه بر آن سوار شده نجات یافت ....منكر ولایت ما كافر، و منكر فضیلت ما كافر است . فلسفه این سخن نیز روشن است ، زیرا فرقى میان انكار ولایت و انكار فضیلت ، و میان انكار نبوت و انكار ربوبیت نیست - چنان كه گذشت و در اخبار متعدد دیگر نیز به زودى خواهد آمد - زیرا انكار هر یك از این سه چیز مستلزم انكار دیگرى است ، و اقرار به هر یك نیز مستدعى اقرار به دیگرى است .

وفى الكافى و بصائر الدرجات فى عدة اخبار عنهم علیهم السلام : التوحید لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، على ولى الله (به اخبار طینت و عالم ذر مراجعه شود). فظهر ان التوحید الحقیقى هذه الثلاثة .

و در كافى و بصائر الدرجات در اخبار چندى از معصومین علیهم السلام وارد است كه :
توحید، اقرار به وحدانیت خدا و رسالت محمد صلى الله علیه وآله و ولایت على علیه السلام است . پس روشن شد كه توحید حقیقى این سه چیز است .

وفى المحاسن عن الكاظم علیه السلام : لا تقل لما بلغك عنا او نسب الینا: هذا باطل . و ان كنت تعرف خلافه فانك لا تدرى لم قلنا و على اى وجه و صفة . (بحار ج 2، ص 186 از بصائر الدرجات)

و در محاسن از امام كاظم علیه السلام روایت است كه :
به آن چه از ما به تو رسید یا به ما نسبت داده شده نگو این باطل است ، هر چند خلاف آن را بدانى ، زیرا نمى دانى كه به چه دلیل و بر چه وجه و صفتى ما این سخن را گفته ایم .

وفى العلل عن احدهما علیهماالسلام : لا تكذبوا بحدیث اتاكم (به ) مرجى و لا قدرى و لا خارجى نسبه الینا، فانكم لاتدرون لعله شى ء من الحق ، فتكذبوا الله عز و جل فوق عرشه . (علل الشرایع ج 2، ص 395، باب 131.)

و در علل از امام باقر یا صادق علیهما السلام روایت است كه :
حدیثى را كه یكى از مرجئه یا قدریه (بنابر قولى ، مرجئه ، معتقدان به جبر محض در افعال ، و قدریه ، معتقدان به اختیار محض مى باشند) یا خوارج براى شما آورد و آن را به ما نسبت داد، تكذیب نكنید، زیرا شما نمى دانید، شاید كه حق باشد، و در این صورت خداى بزرگ را كه در بالاى عرش خود قرار دارد تكذیب نموده اید.

و عن الصادق علیه السلام : ان عندنا و الله سرا من اسرار الله ، و علما من علم الله ، و الله لا یحتمله ملك مقرب و لا نبى مرسل و لا مومن امتحن الله قلبه للایمان .( كافى ج 1، ص 402.)

و از امام صادق علیه السلام روایت است كه :
به خدا سوگند نزد ما سرى از اسرار و علمى از علوم خداوند هست ، به خدا سوگند كه فرشته مقرب و پیامبر مرسل و مومنى كه خداوند دل او را براى ایمان آزموده باشد نیزتاب تحمل آن را ندارند.

وفى الجرایح فى الباب السادس عشر فى نوادر المعجزات : فان هذه احادیث هایلة مهولة ، و انهامن المشكلات التى تهافت فیها العقول لكونها من المعضلات . و قد كان الشیخ الصدوق سعد بن ابى خلف الاشعرى ذكرها فى كتاب البصایر و اوردها الشیخ الفقیه محمد بن الحسن الصفار فى كتاب بصائر الدرجات و كلاهما لم یكونا قالیا و لا غالیا. (خرائج ج 2، ص 792.) ثم ذكر (ره ) احادیث : ان حدیث آل محمد صلى الله علیه و آله صعب مستصعب - الحدیث . و قد تقدم مستفیضا بل متواترة .

و در خرایج و جرایح در باب شانزدهم در نوادر معجزات گوید: زیرا این احادیث خوفناك و دهشتزاست ، و از مشكلاتى است كه خردها در حل آن هاساقط است زیرا از معضلات مى باشد، و شیخ صدوق سعد بن ابى خلف اشعرى در كتاب بصائر و محمد بن حسن صفار نیز در كتاب بصائر الدرجات این احادیث را آورده اند و هیچكدام نه دشمن بوده اند و نه غلو كننده (و در فضائل اهل بیت پیامبر علیهم السلام راه افراط و تفریط نپیموده اند) . سپس احادیثى را كه در زمینه صعب و مستصعب بودن احادیث اهل بیت علیهم السلام وارد شده ، نقل نموده است كه در گذشته به صورت به صورت مستفیض بلكه متواتر نقل كردیم .

ثم روى فى الخرایج عن ابى عبدالله علیه السلام انه قال : اتى الحسین علیه السلام اناس فقالوا له : یا اباعبدالله حدثنا بفضلكم الذى جعل الله لكم . فقال : انكم لا تحتملونه و لا تطیقونه . قالوا: بلى ، قال : ان كنتم صادقین فلیتنح اثنان و احدث واحدا، فان احتمله حدثتكم . فتنحى اثنان وحدث واحدا، فقام طایر العقل فمر على وجهه و ذهب ، فكلمه صاحباه فلم یرد علیهما جوابا. (خرائج ج 2، ص 795.)

سپس در خرائج از امام صادق علیه السلام نقل كرده كه فرمود:
مردمى نزد امام حسین علیه السلام آمده عرضه داشتند: اى ابا عبدالله پاره اى از فضایلى را كه خدا براى شما قرار داده براى ما بفرمایید.
فرمود: شما تحمل نتوانید كرد و طاقت نخواهید آورد.
گفتند: چرا، مى توانیم ،
فرمود: اگر راست مى گویید، دو نفرتان كنار بروند تا من به یكى از شما باز گویم ، اگر تحمل كرد به همه شما باز خواهم گفت .
دو تن كنار رفتند و حضرت به آن یكى بازگفت ، آن مرد در حالى كه عقل از سرش پریده بود برخاست و راه پیش گرفت و رفت ، آن دو تن هر چه با او سخن گفتند پاسخ آنان را نداد.

قال : و بهذا الاسناد قال : اتى رجل الحسین بن على بن ابى طالب علیه السلام فقال : حدثنى بفضلكم الذى جعل الله لكم ، قال : انك لن تطیق حمله ، قال : بلى حدثنى یا بن رسول الله احتمله . فحدثه الحسین علیه السلام بحدیث . قال : فما فرغ الحسین علیه السلام حتى ابیض راس الرجل و لحیته و انسى الحدیث . فقال الحسین علیه السلام ادركته رحمة الله حیث نسى الحدیث .( خرائج ج 2، ص 795.)

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

گوید: و به همین سند امام علیه السلام فرمود:
مردى نزد حسین بن على بن ابى طالب علیهما السلام آمد و عرضه داشت : شمه اى از آن فضلى كه خدا براى شما قرار داده برایم بازگو.
فرمود: تو هرگز طاقت تحمل آن را ندارى .
گفت : چرا، اى پسر رسول خدا برایم بازگو كه تاب تحملش را دارم .
حضرت حدیثى را برایش بازگفت ، و هنوز سخن حضرت تمام نشده بود كه موى سر و صورت مرد سپید شد و حدیث را نیز فراموش كرد،
حضرت فرمود: رحمت خدا شامل حالش شد كه حدیث را فراموش ساخت .

ثم ذكر الاخبار الواردة انهم افضل من الانبیاء علیهم السلام و ان علم الكتاب كله عندهم . ثم قال : فاذا كان كذلك فكل حدیث رواه اصحابنا و دونه مشایخنا (رحمهم الله ) فى معجزاتهم و دلایلهم لا یستحیل فى مقدورات الله تعالى یفعله تاییدا لهم و لطفا للخلق ، فانه لا یطرح بل یتلقى بالقبول (همان كتاب ، ص 800.) انتهى .

سپس اخبار وارده درباره آن كه ایشان از انبیا علیهم السلام افضل اند و تمام علم كتاب نزد آن هاست را آورده سپس گفته است : حال كه چنین است ، پس هر حدیثى كه اصحاب ما در زمینه معجزات و دلایل ایشان روایت كرده و مشایخ ما تدوین نموده اند، در مقدورات الهى محال نمى نماید كه خداوند به جهت تایید آنان و از سر لطف به آفریدگان آن ها را انجام دهد، بنابراین نباید آن ها را كنار گذاشت بلكه باید تلقى به قبول نمود.

(پایان فصل 73 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 54 )





مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !





مطالب اخیر وبلاگ:




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.