ساری گاهنوشتهای محمود زارع:فكان هو الخاتم لتلك العوالم ، و المكمل لجمیعها، و المشتمل على جمیع مافیها من الكمالات ، اما فعلا كما فى الانبیاء علیهم السلام و الكاملین من اتباعهم ، او قوة كما فى باقى اشخاصها، فكان بذلك اشرف الكاینات و افضل المخلوقات .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

پس آن حضرت علیه السلام خاتم این عوالم و كامل كننده آن ها و مشتمل بر تمام كمالاتى است كه در آن ها وجود دارد، چه كمالات بالفعل چنان كه در انبیا و پیروان كامل آنان هست ، و چه بالقوه چنان كه در باقى اشخاص این عوالم وجود دارد، ازاین رو آن حضرت اشرف كاینات و افضل مخلوقات مى باشد.

فالعالم هو صورة الحقیقة الانسانیة ، و ذلك لان اسم الله مشتمل على جمیع الاسماء، (و متجل فیها بحسب مراتبها الالهیة و مظاهرها، و هو مقدم بالذات و المرتبة على باقى الاسماء، فمظهره ایضا مقدم على المظاهر كلها) و متجل فیها بحسب مراتبه ، فلهذا الاسم بالنسبة الى غیره من الاسماء اعتباران : احدهما ظهور ذاته فى كل واحد من الاسماء. و الثانى اشتماله علیها كلها من حیث المرتبة الالهیة . فبالاول یكون مظاهرها كلها مظهر(ب : كلها من حیث المرتبة الالهیة ، فبالثانى یكون مظاهرها كلها مظهر) هذا الاسم الاعظم لان الظاهر و المظهر فى الوجود شى ء واحد لاكثره فیه و لا تعدد، و فى العقل یمتاز كل منهما عن الاخر، كما یقول اهل النظر: ان الوجودعین المهیة فى الخارج ، و غیرها فى العقل ، فیكون اشتماله علیها اشتمال الحقیقة الواحدة على افرادها المتنوعة . و بالثانى یكون مشتملا علیها من حیث المرتبة الالهیة اشتمال الكل المجموعى على الاجزاء التى هى عینه .
فعلم من ذلك ان حقایق العالم فى العلم و العین كلها مظاهر الحقیقة الانسانیة التى هى مظهر لاسم الله . فارواحها ایضا كلها جزئیات الروح الاعظم الانسانى سواء كان روحا علیا(مجلى : فلكیا) او عنصریا او حیوانیا، و صور تلك الحقیقة و لوازمها، و لذلك یسمى العالم المفصل بالعالم الكبیر، لظهور حقیقة الانسانیة فیه . و لهذا الاشتمال و ظهور الاسماء الالهیة كلها فیها دون غیرها استحقت الخلافة من بین الحقایق كلها.

پس عالم صورت حقیقت انسانى است ، زیرا اسم الله مشتمل بر تمام اسماء بوده (و به حسب مراتب الهى خود و مظاهر آن در آن ها متجلى است ، و آن بر باقى اسماء تقدم ذاتى و رتبى دارد، پس مظهر آن هم بر تمام مظاهر تقدم دارد) و در هر كدام به حسب مراتبش تجلى دارد، پس این اسم را نسبت به سایر اسماء دو اعتبار است :
اول  - ظهور ذات آن در هر یك از اسماء.
دوم - اشتمال این اسم بر تمام اسماء از جهت مرتبه الهى .
اما به اعتبار اول ، مظاهر تمام اسماء مظهر این اسم اعظم اند، زیرا ظاهر و مظهر در وجود هر دو یك چیزند و كثرت و تعددى در آن نیست ، و در عقل هر كدام از یكدیگر جدا هستند، چنان كه اهل نظر گفته اند: وجود عین ماهیت است در خارج و غیر آن است در عقل ، از این رو اشتمال آن ( اسم ) بر آن ها (سایر اسماء) اشتمال حقیقت واحدى است بر افراد متنوع خود.
و اما به اعتبار دوم ، مشتمل بر تمام اسماء است از جهت مرتبه الهى مانند اشتمال كل مجموعى بر اجزائى كه آن اجزاء عین همان كل مى باشند.

از این جا دانسته شد كه حقایق عالم ، چه علمى و چه عینى ، همگى مظاهر حقیقت انسانى كه مظهر اسم الله است مى باشند. پس ارواح آن ها نیز جزئى هاى روح اعظم انسانى اند خواهد روح على باشد یا عنصرى و یا حیوانى و صورت آن حقیقت و لوازم آن مى باشند. و از همین رو عالم مفصل (ماسواى انسان ) عالم كبیر نامیده مى شود زیرا حقیقت انسانى در آن ظهور دارد. و به دلیل همین اشتمال و ظهور همه اسماء الهى در آن نه در چیز دیگر، از میان تمام حقایق ، مستحق خلافت (الهى ) گردیده است .

فاول ظهورها فى صورة العقل (الاول ) الذى هو صورة اجمالیة للمرتبة العمائیة ، ثم صورة باقى العقول و النفوس الناطقة الفلكیة و غیرها، و صورة الطبیعة و الهیولى الكلیة ، و الصورة الجسمیة البسیطة و المركبة باجمعها، كما قال امیرالمومنین علیه السلام انا نقطة باء بسم الله ،( در انتساب این جمله به آن حضرت تردید است زیرا در زمان آن حضرت باى بسم الله خط كوفى بوده و نقطه نداشته است ، و طبعا شنوندگان تصورى از باء بسم الله نداشته اند. البته عرفا توجیهاتى در این زمینه دارند ولى قضیه درواقع سالبه به انتفاء موضوع است و در تمهیدات عین القضاة ، ص 114 به شبلى نسبت داده شده است) انا جنب الله الذى فرطتم فیه ، و انا اللوح ، و انا القلم ، و انا العرش ، وانا الكرسى ، و انا السماوات السبع و الارضون .( از فقرات خطبة البیان است كه در ص 627 به بعد خواهد آمد) فلما صحا فى اثناء الخطبة و ارتفع عنه حكم تجلى الوحدة و رجع الى عالم البشریة و تجلى له الحق بحكم الكثرة ، شرع معتذرا فاقر بعبودیتة و ضعفه و انقهاره تحت احكام الاسماء الالهیة .

اولین ظهور این حقیقت در صورت عقل ( اول ) است كه صورت اجمالى مرتبه عمائى است ، سپس درصورت باقى عقول و نفوس ناطقه ملكى و غیر آن ، و درصورت طبیعت و هیولاى كلى و صورت جسمیه بسیطه و مركبه و در همه آن ها، چنان كه امیرمومنان علیه السلام فرموده است :
من نقطه باء بسم الله (در انتساب این جمله به آن حضرت تردید است زیرا در زمان آن حضرت باى بسم الله به صورت خط كوفى بوده و نقطه نداشته است ، و طبعا شنوندگان تصورى از باء بسم الله نداشته اند. البته عرفا توجیهاتى در این زمینه دارند ولى قضیه در واقع سالبه به انتفاء موضوع است و در تمهیدات عین القضاة ، ص 114 به شبلى نسبت داده شده است)، من جنب خدا هستم كه شما درباره آن كوتاهى ورزیده اید، من لوحم ، من قلمم ، من عرشم ، من كرسیم ، و من آسمانهاى هفتگانه و زمینهایم ، پس چون دراثناى خطبه به حالت معمولى بازگشت و حكم تجلى وحدت از او برداشته شد و به عالم بشریت بازگشت و حق ، به حكم كثرت بر او تجلى نمود، عذر خویش بیان نموده ، به عبودیت و ضعف و مقهوریت خود در تحت احكام اسماء الهیه اقرار فرمود.

و لذلك قیل : ان الانسان الكامل لابد ان یسرى فى جمیع الموجودات كسریان الحق فیها. و ذلك (فى ) السفر الذى من الحق الى الخلق بالحق ، و عند هذا السفر یتم كماله ، و به یحصل له حق الیقین من المراتب الثلاث . و من هنا تبین ان الاخریة عین الاولیة ، و یظهر سر هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هوبكل شى ء علیم .( حدید، 3.)

و به همین خاطر گفته شده : انسان كامل باید در جمیع موجودات مانند سریان حق در آن ها سریان پیدا كند. و این (در) سفر من الخلق الى الخلق بالحق است و دراین سفر است كه كمالش تمامیت یافته و بدین سفر براى او حق الیقین از مراتب ثلاثه (سه سفر دیگر) حاصل میگردد. و از همین جا روشن شد كه آخرت عین اولیت است ، و راز آیه او اول و آخر و ظاهر و باطن است و او به هر چیزى داناست آشكار مى گردد.

و فى الفتوحات : ان الكامل الذى اراد الله ان یكون قطب العالم و خلیفة الله فیه اذا وصل الى العناصر منزلا الى السفر الثالث ینبغى ان یشاهد جمیع ما یرید ان یدخل فى الوجود من الافراد الانسانیة الى یوم القیامة ، و بذلك الشهود ایضا لا یستحق المقام حتى یعلم مراتبهم ایضا (مجلى ص 471، به نقل از فتوحات مكیه).

در فتوحات گوید: آن كاملى كه خداوند میخواهد او قطب عالم و خلیفه خدا در آن باشد، چون در سفر سوم به عالم عناصر مى رسد مى یابد كه تمام افراد انسانى را تا روز قیامت كه مى خواهند پا به عرصه وجود بگذارند مشاهده نماید، و بدین شهود نیز مستحق آن مقام نمى گردد تا این كه مراتب آنان را نیز بداند.

فاذا علمت ان للحقیقة الانسانیة ظهورات فى العالم الكبیر تفصیلا، فاعلم ان لها ایضا ظهورات فى العالم الانسانى اجمالا، و اول مظاهرها فیه الصورة الروحیة المجردة المطابقة بالصورة العقلیة ، ثم الصورة القلبیة المطابقة بالصورة التى للنفس الكلیة (ثم الصورة التى للنفس الحیوانیة المطابقة بالطبیعة الكلیة ) و بالنفس المنطبعة الفلكیة و غیرها ؛ ثم الصورة الدخانیة اللطیفة المسماة بالروح الحیوانیة عند الاطباء المطابقة بالهیولى الكلیة ؛ اثم الصورة الدمویة المطابقة لصورة الجسم الكلى ؛ ثم الصورة الاعضائیة المطابقة لاجسام العالم الكبیر. و بهذه التنزلات فى المظاهر الانسانیة حصل التطابق بین النسختین ، و لهذا سمى بالعالم الصغیر، فهو كتاب (واحد) مشتمل على الكتب و الصحف ، لانه من حیث روحه الجزئى و عقله المجرد كتاب عقلى مسمى بام الكتاب ، و من حیث قلبه اللوح المحفوظ و الكتاب المبین ، و من حیث نفسه المنطبعة الطبیعیة كتاب المحو و الاثبات ، و من حیث جسده و بدنه الكتاب المسطور، و من حیث مجموعیته نسخة الكل و جامع الكل ، فهو كتاب جامع للكل ، كاف فى مطالعة الكل و المشاهدة له تحت آیاته و كلماته .


حال كه دانستى حقیقت انسانى را ظهوراتى به طور تفصیلى درعالم كبیر است ، بدان كه او را نیز ظهوراتى به طور اجمالى در عالم انسانى است ، و نخستین مظاهر آن در آن عالم صورت روحى مجرد كه مطابق با صورت عقلى است مى باشد ؛ سپس صورت قلبى كه مطابق با صورت نفس كلى (است ، سپس صورت نفس حیوانى است كه مطابق با طبیعت كلى ) و با نفس منطبعه فلكیه و غیر آن است ؛ سپس صورت دخانى (دودى و بخارى ) لطیفى كه نزد اطباء روح حیوانى نامیده مى شود و مطابق با هیولاى كلى است ؛ سپس صورت دموى (خونى ) كه مطابق با صورت جسم كلى است ؛ سپس صورت اعضایى كه مطابق با اجسام عالم كبیر است . و با این تنزلات در مظاهر انسانى ، تطابق میان دو نسخه (عالم كبیر و عالم صغیر) حاصل مى گردد و از این رو عالم صغیر نامیده مى شود. پس او كتاب واحدى است كه مشتمل بر تمام كتابها و صحیفه هاست ، زیرا او از جهت روح جزئى و عقل مجرد خود كتابى عقلى است كه ام الكتاب نام دارد، و از جهت قلب خود لوح محفوظ و كتاب مبین ، و از جهت نفس منطبعه طبیعیه خود كتاب محو و اثبات ، و از جهت جسد و بدن خود كتاب مسطور و از جهت مجموعیت خود نسخه كل و جامع كل است . پس او كتابى است كه جامع كل بوده و همه چیز را در بر دارد، و كافى است كه بتوان تحت نشانه ها و كلمات او جهان را مطالعه و مشاهده نمود.

و لیس بعجب ان الكل فیه و انه جامع الكل ، بل العجب ان الكل خلق لاجله ، و الكل خادم له و هو مخدوم الكل ، و الكل ساجد له و هو مسجود الكل ، (لانه ) مظهر الذات المقدسة و كمالاتها المرتبة علیها، و العالم مظهر للاسماء و الصفات و الافعال المرتبة على الذات . قال مولانا امیرالمومنین علیه السلام :
دواءك فیك و ما تشعر
وداءك منك و لا تبصر
و تزعم انك جرم صغیر
و فیك انطوى العالم الاكبر
و انت الكتاب المبین الذى
باحرفه یظهر المضمر
و انت الوجود و نفس الوجود
و ما فیك موجود لایحصر


و عجیب نیست كه همه چیز در اوست و او جامع كل است ، بلكه عجب در این است كه همه چیز به خاطر او آفریده شده و همه خادم او و او مخدوم همه و همه ساجد و او مسجود همه است ، (زیرا) مظهر ذات مقدسه الهى و همه كمالاتى است كه بر آن ذات مقدس مترتب است ، و عالم مظهر اسماء و صفات و افعالى است كه بر ذات مقدس مترتب مى باشد. مولایمان امیرمومنان علیه السلام فرموده است ، (شعر):
دواى تو در توست و توجه ندارى ،
و درد تو از توست و نمى بینى .
و پندارى كه جرم كوچكى هستى و حال آن كه عالم اكبر در تو گنجانیده شده است .
و تو همان كتاب مبین و روشنى هستى كه با حروف آن پنهانى ها آشكار مى گردد.
و تو وجودى و نفس وجود مى باشى ،
و موجودى نیست كه در تو حصر نشده و به شمار نیامده باشد.


فلیس انسان (مجلى : كتاب و همین صحیح است) اتم منه فى مشاهدة الحق و مشاهدة اسمائه و صفاته و افعاله بعد الكتاب الافاقى ، والكتاب الافاقى لولاه فیه لم یكن له هذه المراتب ، لان شرفه و فضله لیس الابه . و فى الحدیث القدسى : لا یسعنى ارضى و لا سمائى و لكن یسعنى قلب عبدى المومن . (عوالى اللئالى ج 4، ص 7.) و فیه اشارة الى انه مع الانسان بالذات و الوجود، و مع العالم بالاسماء و الصفات . فافهم ذلك و كن من الشاكرین ، و لا تكن من الجاهلین الغافلین ، و الحمد لله رب العالمین .

پس انسانى (كتابى - ص ) كاملتر از او در مشاهده حق و مشاهده اسماء و صفات و افعال او بعد از كتاب آفاقى وجود ندارد، و كتاب آفاقى نیز اگر وجود آن انسان در او نبود چنین مراتبى را دارا نبود، زیرا شرف و فضل آن تنها به اوست . و در حدیث قدسى وارد است كه :
زمین و آسمانم گنجایش مرا ندارند ولى دل بنده مومنم گنجایش مرا دارد.
و در این حدیث اشاره است به این كه او با هر انسانى به ذات و وجود همراه است ، و با عالم ، با اسماء و صفات . این را بفهم و از سپاسگزاران باش و از جاهلان مباش ، و ستایش از آن پروردگار عالمیان است .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

(پایان فصل 72 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 53 )


مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !





مطالب اخیر وبلاگ:








توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.