ساری گاهنوشتهای محمود زارع:اى عزیز! چون مرتبه امام را دانستى بدان كه حراست نبوت در ظاهر و در باطن به امام است ، فكان الامام علیه السلام مفتاحا لظفره . و اما حراسته المعنویة فلانه علیه السلام قطب الوقت ، و قیام الوجود و نظامه كله ببقائه و وجوده ، و بدل على ذلك ان اهل الاخبار روواانه دخل على رسول الله صلى الله علیه و آله یوما فى مسجد شخص له صوت جهورى مثل دوى الرحى ، و عیناه كشعلتى النار، فخاف اهل المسجد منه و ارتاعوا لصورته و هول خلقته ، فبینا هو یحدث النبى صلى الله علیه و آله فى حوایجه و اذا بعلى علیه السلام قد دخل المسجد. فلما راه ذلك الشخص ذهل عقل و طار لبه و تقرفص منه وصار یزعق زعیقا عالیا خوفا منه . فقال له النبى صلى الله علیه واله : لا باس علیك ، لاتخف فانك امن منه ، مالك و لهذا المقبل و ما الذى ازعجك منه ، حدثنا بقصتك معه .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
...پس امام كلید پیروزى آن است اما حراست معنوى از آن جهت است كه امام علیه السلام قطب زمان است و قیام و نظام عالم وجود، همه بستگى به بقا و وجود او دارد. دلیل بر این مطلب آن كه : راویان اخبار روایت كرده اند كه : روزى در مسجد مردى بر رسول خدا صلى الله علیه واله وارد شد كه صدایى بلند مانند صداى محور آسیا داشت و چشمانش مانند دو شعله آتش مى نمود. اهل مسجد ترسیدند و از مشاهده صورت و هیئت او به وحشت افتادند. در این میان كه وى در زمینه حوائج خود با پیامبر صلى الله علیه و آله سخن مى گفت على علیه السلام داخل مسجد شد، چون چشم آن مرد به حضرت افتاد عقلش مشوش شد و خردش پرید و به شدت از او هراسید به طورى كه از ترس جیغ كشید، پیامبر صلى الله علیه وآله به او فرمود: ناراحت مباش و مترس كه تو از سوى او درامانى ، ولى بگو ببینم تو را با این مردى كه پیش آمده چه رابطه اى است ؟ و چه چیز تو را از او به اضطراب واداشته ؟ داستان خودت با او را بازگو.

فقال : انى كنت من النماردة الفراعنة المتمردین على عصر سلیمان بن داود علیهما السلام ، فخرجت لیلة انا و اصحاب لى و كنا فى عشرین نمرودا و كنت انا رئیسهم ، خرجنا لاستراق السمع ، فلما علونا فى الهواء و قربنا من السماء اذا بهذا الرجل قد انقض علینا و بیده شهاب من نار، فلما عارضنا تفرقنا خوفا منه . ثم انه عارضنى وصوب الى ، فقحمت البحر على راسى عجلا خوفا منه ، فانقض على فعارضنى قبل ان اصل البحر و رمانى بشعلة منه ، فاصابنى و وقعت على قعر البحر. ثم انه كشف عن فخذه فاذا فى عضیلته كالنهر او كالخندق العظیم .

گفت : من از نمرودان و فراعنه سركش عصر سلیمان بن داود علیهما السلام بودم . شبى من با تنى چند از یارانم كه شمارمان به بیست تن نمرود صفت مى رسید و من رئیس آنان بودم جهت استراق سمع بیرون شدیم ، چون به میان هوا بالا رفتیم و نزدیك آسمان رسیدیم ناگاه این مرد بر سر ما فرود آمد و شهابى از آتش به دست داشت ، چون با ما رو برو گشت از ترس او پراكنده شدیم . سپس به من روى آورد و من از ترس او به سرعت خود را با سر به قعر دریا افكندم ، وى بر من فرود آمد و پیش از آن كه به دریا برسم با من رو به رو شد و شعله اى كه در دست داشت به سوى من افكند، كه آن شعله به من اصابت كرد و من به ته دریا افتادم . سپس لباس را از روى ران خود كنار زد و من بر روى ماهیچه او شكافى مانند نهر یا خندقى بزرگ مشاهده كردم .

فتبسم النبى صلى الله علیه و آله حتى بدت نواجذه ، ثم قال صلى الله علیه و آله : ان الله تعالى قد و كل على بن ابى طالب علیه السلام بحراسة اهل الارض و حراسة اهل السماء: ثم ان علیا علیه السلام جاء حتى جلس بحذاء النبى صلى الله علیه و آله فصار ذلك الشخص ینظر الیه شزرا خوفا منه ، فقال له النبى صلى الله علیه و آله : لا باس علیك ، تكلم بحاجتك . فقضى له حوائجه و انصرف .( مجلى ص 402.)

پیامبر صلى الله علیه و آله به گونه اى خندید كه دندانهاى مباركش نمایان شد. سپس به او فرمود: همانا خداى متعال ، على بن ابى طالب را مامور حراست اهل زمین و اهل آسمان فرموده است . سپس على علیه السلام آمد تا در مقابل پیامبر صلى الله علیه واله نشست و آن مرد از ترس با گوشه چشم به او مى نگریست ، پیامبر صلى الله علیه واله به او فرمود: ناراحت مباش ، حاجت خود را بازگو. سپس حضرت حوائج وى را برآورد و آن مرد بازگشت .

اقول : هذا جزئى مما قال النبى صلى الله علیه واله فى حقه : یا على كنت مع كل نبى باطنا، و صرت معى ظاهرا.( رك : جامع الاسرار ص 382 و 401.) و هكذا كان قیامه بمهام الرسالة ، و لذا ورد فى اخبار صحیحة انه علیه السلام آیة النبوة ، و انه صلى الله علیه واله قال : على علیه السلام ناصرى و معینى ،( رك : بحارالانوار ج 38، باب 76.)و قال صلى الله علیه و آله : یا على انى محتاج الیك فى الدنیا و الاخرة . (همان مدرك) و سیاتى ان شاء الله فى اخبار عدیدة انه لیس لله آیه اكبر من على علیه السلام ، و ما وقع النبى صلى الله علیه و آله فى شدة الا و قال : این على بن ابى طالب علیه السلام ؟ فیجیبه بالتلبیة ، فینفذه فى مهمة فیكشف عنه همه و یجلى غمه ، كما یشهد بذلك : ناد علیا مظهر العجایب - (بحار ج 20، ص 73) الى آخر و كان دائما بین یدیه فى جمیع حوایجه و اموره لایغیب عنه فى شى ء، و لهذا قال علیه السلام : كنت اتبعه كما یتبع الفصیل امه . (نهج البلاغة خطبه 180 بااندكى تصرف درعبادت)

مولف : این یكى از مصادیق مطلبى است كه پیامبر صلى الله علیه واله در حق آن حضرت فرموده كه : اى على ، تو با هر پیامبرى در باطن بوده اى و با من در ظاهر. آرى قیام و اقدام آن حضرت به مهمات رسالت این گونه بوده است از این رو در اخبار صحیح وارد شده است كه : آن حضرت نشان نبوت است ،
و رسول خدا صلى الله علیه واله فرموده است : على علیه السلام ناصر و یاور من است ،
و فرموده است : اى على ، من در دنیا و آخرت به تو نیازمندم ،
و به زودى به خواست خدا در اخبار چندى خواهد آمد كه خدا را آیتى بزرگتر از على نیست ،
و پیامبر صلى الله علیه واله در هیچ مشكلى واقع نشد جز این كه فرمود: على بن ابى طالب كجاست ؟ و آن حضرت با نداى لبیك پاسخش مى داد، پیامبر صلى الله علیه واله نیز او را به كار مهم خویش ارسال مى داشت و حضرتش غم و اندوه آن حضرت را برطرف مى ساخت ، چنان كه شاهد این مطلب است جمله : على را كه مظهر عجایب و شگفتیهاست صدا زن ... و حضرتش پیوسته در تمام حوائج و امور پیامبر صلى الله علیه وآله در خدمت آن حضرت بود و در هیچ موردى از حضرتش غایب نبود، از این رو خود آن حضرت فرمود: من در پى رسول خدا صلى الله علیه واله مى بودم آن گونه كه بچه شتر در پى مادرش مى رود.

وفى الكافى اخبار مستفیضة عنهم علیهم السلام : ان لله علمین : علم لا یعلمه الا هو، و علم علمه ملائكته و رسله ، فما علمه ملائكته و رسله فنحن نعلمه . (كافى ج 1 ؛ ص 456.)

و در كافى اخبارى به حد استفاضه از آن بزرگواران علیهم السلام روایت است كه : همانا خدا را دو علم است : علمى كه آن را جز خودش كسى نمى داند، و علمى كه به فرشتگان و رسولانش آموخته است . آن علمى را كه به فرشتگانن و رسولانش آموخته ما مى دانیم .

و فى بصائرالدرجات قال امیرالمومنین علیه السلام : و الله لقد اعطاننى الله تبارك و تعالى سبعة اشیاء لم یعطها احدا قبلى خلا محمد صلى الله علیه و آله : لقد فتحت لى السبل ، و علمت الانساب ، و اجرى لى السحاب ، و علمت المنایا و البلایا و فصل الخطاب ، و لقد نظرت فى الملكوت باذن ربى ، فما غاب عنى ما كان قبلى ، و لا فاتنى مایكون بعدى . (بصائر الدرجات ص 201.)

و در بصائر الدرجات است كه امیرمومنان علیه السلام فرمود: به خدا سوگند كه خداى متعال هفت چیز به من عطا فرموده كه پیش از من به هیچ كس جز محمد صلى الله علیه و آله عطا نفرموده است :
1 - راهها (اسباب وصول به هر چیز) براى من باز شده ،
2 - انساب به من تعلیم شده ،
3 - ابر برایم به حركت درآمده ،
4 و 5 و 6 - و تقدیرات الهى و حوادث مرگبار و مشكلات و نیز فصل الخطاب (سخن آخر در داورى ) به من آموخته شده ،
7- به اذن پروردگارم در ملكوت نگریستم پس آن چه پیش از من بوده از نظرم پوشیده نیست و آن چه پس از من خواهد شد از دست من نرفته است .


و كل من عرف احواله معه علم یقینا انه القائم بجمیع مهمات الرسالة ، و المحتمل لاعبائها. كیف لایكون كذلك و الولایة المطلقة من اعلى درجات الكمال الذى لا نهایة له و لا مرتبة بعده الا الالوهیة ؟ لان مرتبة الولایة المطلقة هى المرتبة الجامعة لجمیع المراتب ، و قد تقرر فى الاشراقیات انه لا بد عند تمام النشاة الكونیة الجرمیة المادیة من ختمها بالنسخة الجامعة لجمیع خواص العوالم الجرمیة و غیرها المسماة بالعالم الصغیر الذى هو النسخة المختصرة من العالم الكبیر. و اذا كانت هذه المرتبة مشتملة على هذه النسخة الكلیة المشتملة على جمیع خواص العالم بجملته لا جرم وجب ان یكون هناك شخص هو اكمل جمیع اشخاص النوع من عالم الجرم و اتمه و اعدله ، فوجب بطریق العنایة الالهیة و ترتیب العوالم الحاصل على النظام الاتم ان یكون النفس المدبر لهذا الجرم الكامل الحاوى لمراتب الاعتدال اشرف النفوس و اكملها و افضلها ؛ و لهذا سموها بالنفس الكلیة ، بل هى فى الحقیقة عقلا كاملا(855) باعتبار توقف نشاة العوالم علیها بطریق العلة الغائیة ، لانها منتهى غایة الغایات و آخر درجات النهایات ، فكانت مقدمة بالاعتبار العقلى و ان كانت متاخرة فى الوجود العقلى .

و هر كه از احوال على علیه السلام با رسول خدا صلى الله علیه واله آگاه باشد به یقین مى داند كه آن حضرت قائم به جمیع مهمات رسالت و متحمل بار سنگین آن مى باشد. و چگونه چنین نباشد و حال آن كه ولایت مطلقه از بالاترین درجات كمال است كه آن را نهایتى نیست و مرتبه اى بالاتر از آن جز مقام الوهیت وجود ندارد؟! زیرا مرتبه ولایت مطلقه مرتبه اى است كه جامع تمام مراتب مى باشد.
و در اشراقیات مقرر است كه : به هنگام نشاه با نسخه اى كه جامع جمیع خواص عوالم جرمى و غیر تمامیت یافتن نشاه وجودى جرمى مادى ناگزیر باید آن آن است و عالم صغیر نام دارد كه نسخه مختصر از عالم كبیر است ، مهر گردد. و چون این مرتبه مشتمل است بر این نسخه اى كه شامل جمیع خواص عوالم مى باشد، ناگزیر باید در آن جا شخصى بوده باشد كه كاملترین اشخاص نوع از عالم جرم و تمامترین و استوارترین آن باشد، پس از طریق عنایت الهى و بنا بر ترتیب عوالم كه بر اساس نظام اتم حاصل گردیده است واجب است كه نفس تدبیر كننده این جرم كامل كه حاوى تمام مراتب اعتدال است شریفترین و كامل ترین و برترین نفوس باشد؛ و از همین رو آن را نفس كلى نامیده اند، بلكه در حقیقت آن عقل كامل مى باشد بدین اعتبار كه نشاه عوالم به طریق علت غائى بر آن توقف دارد، زیرا آن منتهاى غایت غایتها و آخرین درجات نهایات است ، لذا به اعتبار عقلى مقدم است هرچند در وجود عقلى متاخر مى باشد.

و هى حینئذ العقل الاول و العقل (الكلى و عقل ) الكل ، فكانت حینئذ مرتبة النبوة المنشعبة عنها - اى عن مرتبة الولایة (مجلى : فكانت حینئذ مرتبة النبوة المنشعبة عن مرتبة الولایة المطلقة المنشعب عنها الولایة) الخاصة - اعلى و اشرف و افضل من جمیع العوالم العقلیة و النفسیة و الجرمیة ، فان ابتداء نشاء التكوین بالعالم الاختراعى الذى هو عالم العقل المشار الیه فى قوله : اول ما خلق الله العقل ، ثم نزل الى عالم النفس على مراتبه ، فیسمى هذین العالمین (كذا، و الصواب : هذان العالمان) عالم الابداع و عالم الغیب و عالم الانوار. ثم نزل الى عالم التكوین و التسطیر، فهو عالم الجرم المسمى بعالم الشهادة مبدا المحیط الاعلى الذى هو اشفها و اسرعها حركة ، و المحیط بجمیعها، و آخره فلك القمر. ثم نزل منه الى عالم العناصر المسمى بعالم الكون و الفساد، من امهاته الى موالیده المعدنیة و النباتیة و الحیوانیة على مراتبها. ثم نزل منها الى عالم الالف الظاهر بصورة الالف ، و هو النسخة الجامعة احسن الصور و ابداعها و اتمها الحاوى لجمیع العوالم المتقدمة ، المشتمل على جمیع خواصها، المسمى بالعالم الصغیر و الانسان الصغیر، و المشار الیه فى قوله تعالى : لقد خلقنا الانسان فى احسن تقویم . (تین)

و فیه قال مولانا امیرالمومنین علیه السلام :
اتحسب انك جرم صغیر
و فیك انطوى العالم الاكبر
و انت الكتاب المبین الذى
باحرفه یظهر المضمر
فلا حاجة لك من خارج
یخبر عنك بما تسطر
فان كنت تعرف جل الرموز(ج : فانك تعرف حل الرموز)
فجسمك لوح به اسطر
و انت الوجود و منك الوجود
و ما فیك موجود لایحصر


پس در این هنگام او عقل اول و عقل (كلى و عقل ) كل است ، بنابراین مرتبه نبوت كه منشعب از آن - یعنى از مرتبه ولایت خاصه - است بالاتر و شریفتر و برتر از تمام عوالم عقلى و نفسى و جرمى خواهد بود، زیرا ابتداى نشاه تكوین به عالم اختراعى و (ابداعى ) است كه همان عالم عقل است و در حدیث : نخستین چیزى كه خدا آفریدعقل بود بدان اشاره گردیده است ، سپس به عالم نفس با توجه به مراتبى كه دارد نزول یافت ، پس این دو عالم ، عالم ابداع و عالم غیب و عالم انوار نامیده مى شوند. سپس به عالم تكوین و تسطیر نزول پیدا كرد كه همان عالم جرم است كه عالم شهادت نام دارد و مبدا محیط اعلى است كه شفافترین و سریعترین عوالم از نظر حركت است و محیط به همه آن هاست و آخرینآن فلك قمر مى باشد. سپس از آن به عالم عناصر كه عالم كون و فساد نامیده مى شود نزول یافت ، از امهات آن (عناصر اربعه آب و خاك و هوا و آتش ) گرفته تا موالید ثلاثه معدنى و نباتى و حیوانى آن با توجه به مراتب آن ها. سپس از آن به عالم الف كه به صورت الف ظاهر است نزول یافت ، و آن نسخه جامعى است كه بهترین و بدیع ترین و كاملترین صورت است و حاوى تمام عوالم گذشته و شامل جمیع خواص آن مى باشد و عالم صغیر و انسان صغیر نام دارد كه در این آیه : همانا انسان را در نیكوترین هیئت و اندام آفریدیم بدان اشارت رفته است .

و در مورد همین (انسان صغیر) است كه مولایمان امیرمومنان علیه السلام فرموده است :
آیا تو پندارى كه جرم كوچكى هستى ، و حال آن كه عالم اكبر در تو گنجانیده شده است ؟! و تو همان كتاب مبین و روشنى هستى كه با حروف آن پنهانیها آشكار میگردد. بنابر این تو را نیازى از بیرون نیست كه از تو خبر دهد آن چه را كه مى نگارى . پس اگر تو به گونه اى هستى كه بیشتر رموز را مى شناسى ، این جسم توست كه لوحى است كه در آن نوشته هایى وجود دارد. و تو خود وجودى و وجود از توست ، و موجودى نیست كه در تو حصر نشده و به شمار نیامده باشد.
(فصل 72-3 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 51 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 52 )



مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !





مطالب اخیر وبلاگ:





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.