ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بقى الكلام فى التسعة الاطهار (علیهم السلام )، فالوارد فى بعض الاخبار: تسعة ائمة هم فى الفضل سواء. (رك : بحار ج 25، ص 352 - 363.)و فى البعض الاخر: تسعة افضلهم قائمهم . (رك : بحار ج 25، ص 352 - 363.) و لما كانت الاخبار ظاهرة المعارضة اولنا الاخبار السابقة بان یكون معنى قولهم : فى الفضل سواء انهم تساوون بالافضلیة على غیرهم ، و هولایستلزم المساواة بینهم . و لعل الوجه فى افضلیة القائم علیه السلام انه فى عصره من الجهاد و التعب فى نظام الدین مثل مولانا امیرالمومنین علیه السلام فى زمانه . انتهى .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
باقى ماند سخن در مورد نه تن دیگر از معصومین علیهم السلام ، در این مورد در بعضى اخبار وارد است : نه امامند كه در فضیلت مساویند. و در برخى دیگر وارد است : نه تن اند كه برترین آنان قائم ایشان است . و چون این اخبار ظاهرا با هم معارضند، ما اخبار دسته اول را اینگونه تاویل كردیم كه مراد از تساوى در فضل ، تساوى در افضلیت و برترى داشتن بر غیر خودشان است ، و لازمه این تساوى ، مساوات میان خودشان نیست . و شاید وجه افضلیت قائم علیه السلام آن باشد كه حضرتش در عصر خود گرفتار جهاد و رنج و مشقت در نظام و برپایى دین خواهد بود آن گونه كه مولایمان امیرمومنان علیه السلام در زمان خود بود.

و در حق الیقین گفته است كه : فخر رازى كه از اعاظم اهل سنت است و به تعصب مشهور است گفته است كه : شیعه از آیه مباهله استدلال كرده اند بر آن كه على بن ابى طالب علیه السلام اشرف و افضل از جمیع پیغمبران است به غیر از پیغمبر آخرالزمان صلى الله علیه و آله ، و از جمیع صحابه افضل است زیرا كه حق تعالى فرموده است كه : بخوانیم نفسهاى خود و نفسهاى شما را (آل عمران ، 61.) و مراد از نفس ، نفس مقدس محمد صلى الله علیه و آله نیست ، زیرا كه دعوت اقتضاى مغایرت مى كند و آدمى خود را نمى خواند، پس باید مراد دیگرى باشد، و به اتفاق مخالف و موالف ، غیر از زنان و پسران كسى كه به انفسنا از آن تعبیر كرده باشند به غیر على بن ابى طالب نبود، پس معلوم شد كه حق تعالى نفس على را نفس مقدس محمد صلى الله علیه وآله گفته است . و اتحاد حقیقى میان دو نفس محال است ، پس باید كه مجازى باشد. و این مقرر است در اصول كه حمل لفظ بر اقرب مجازات به حقیقت اولى است از حمل بر ابعد، و اقرب مجازات استواى در جمیع امور كمالات و شركت در جمیع است مگر آن چه به دلیل بدر رود، و آن چه به اجماع بیرون رفته است پیغمبرى است كه على در آن شریك نیست ، پس در كمالات دیگر شریك باشد. و از جمله كمالات حضرت رسول صلى الله علیه واله آن است كه افضل است از سایر پیغمبران و از جمیع صحابه ، پس حضرت امیر نیز باید كه افضل از آن ها باشد.

و بعد از آن كه دلیل را به تفصیل تمام نقل نموده است جواب گفته است كه : چنان چه اجماع منعقد است بر آن كه محمد صلى الله علیه و آله افضل از على علیه السلام است اجماع منعقد است برآن كه پیغمبران افضل اند از غیر پیغمبران . و در باب افضلیت (بر) صحابه چیزى نگفته است ، و جوابى كه در باب پیغمبران گفته است نیز بطلانش ظاهر است ، زیرا كه شیعه این اجماع را قبول ندارند و مى گویند كه : اگر مى گوئید كه اهل سنت اجماع كرده اند، اجماع ایشان به تنهایى چه اعتبار دارد؟ و اگر مى گوئید كه جمیع امت اجماع كرده اند، مسلم نیست بلكه بطلانش ظاهر است ، زیرا كه اكثر علماى شیعه را اعتقاد آن است كه حضرت امیرالمومنین و سایر ائمه علیهم السلام افضل اند از سایر پیغمبران ، و احادیث مستفیضه بلكه متواتره از ائمه خود در این باب روایت كرده اند (حق الیقین ص 70.) انتهى .

و در لوامع در شرح زیارت جامعه كبیره در ترجمه فقره شریفه : و دعائم الاخیار، به این لفظ گفته است : چنان كه اخبار متواتره وارد است بر آن كه حضرت سیدالمرسلین صلى الله علیه و آله بهترین مخلوقات الهى است ، و بعد از رتبه آن حضرت مرتبه مرتضوى است صلوات الله علیه ، و بعد از آن حضرت بقیه ائمه هدى علیهم السلام بهترین مكوناتند. و در تفضیل بعضى بر بعضى خلافى هست ، و گذشت حدیثى كه بر قدر اعمال ، ایشان بر یكدیگر فضیلت دارند. و بعضى قایلند به تساوى مگر حضرت صاحب الزمان - علیه و على جده و آبائه صلوات الرحمن - چنان چه بعضى اخبار دلالت مى كند بر آن . و جمعى قایلند به تساوى ، و جمعى متوقفند، و این احوط است (لوامع صاحبقرانیه ج 2، ص 370، چاپ قدیم) انتهى .

اى عزیز! چگونه امثال ما بى بصیرتان خفاش نظران معنى امامت را درك مى نماید و حال آن كه نور شمس امامت و شعاع ضوء طلعت آن فوق رسالت و اولواالعزمى است .

روى فى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام : الانبیاء و المرسلون على اربع طبقات : فنبى منبا فى نفسه لایعدو غیرها. و نبى یرى فى النوم و یسمع الصوت و لا یعاینه فى الیقظة ، و لم یبعث على (الى صحیح كما فى المصدر) احد، و علیه امام ، مثل ما كان ابراهیم على لوط علیهم السلام ، و نبى یرى فى منامه و یسمع الصوت و یعاین الملك ، و قد ارسل الى طائفة قلوا او كثروا، كیونس علیه السلام ، قال الله تعالى : و ارسلناه الى مائة الف او یزیدون (صافات ، 147.) قال : یزیدون ثلاثین الفا، و علیه امام . و الذى یرى فى منامه و یسمع الصوت و یعاین فى الیقظة ، و هو امام ، مثل اولى العزم ، و قد كان ابراهیم علیه السلام نبیا و لیس بامام (حتى ) قال الله تعالى له : انى جاعلك للناس اماما، قال و من ذریتى ، قال لا ینال عهدى الظالمین ،( بقره ، 124.) من عبد صنما او وثنا لایكون اماما. (كافى ج 1، ص 174.)

در كافى از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه : پیامبران و رسولان چهار طبقه اند:
1 - پیامبرى كه تنها پیامبر خود است و به دیگرى تجاوز نمى كند.
2 - پیامبرى كه (فرشته وحى را) در خواب مى بیند و صدا را مى شنود ولى او را در بیدارى معاینه و مشاهده نمى كند و به سوى هیچ كس مبعوث نیست و خود او امامى دارد، مانند امامتى كه ابراهیم علیه السلام بر لوط داشت .
3 - و پیامبرى كه در خواب مى بیند و صدا را مى شنود و فرشته را نیز مشاهده مى كند و به سوى گروهى ، كم یا زیاد، مبعوث است ، مانند یونس علیه السلام كه خداى متعال فرموده : و او را به سوى صد هزار یا بیشتر فرستادیم ، كه مراد از بیشتر سى هزار نفر مى باشد، و خود او را امامى (حضرت موسى) بود.
4 - و پیامبرى كه در خواب مى بیند و صدا را مى شنود و در بیدارى نیز مشاهده مى كند و خودش هم امام است ، مانند پیامبران اولوالعزم . و ابراهیم علیه السلام پیامبر بود ولى امام نبود تا خدا فرمود: مى خواهم تو را امام مردم قرار دهم ، ابراهیم گفت : و از اولادم نیز؛ خداوند فرمود: عهد من به ستمگران نمى رسد. هر كه بتى پرستیده باشد، نقاشى باشد یا مجسمه ، نمى تواند امام باشد.

وفى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام : ان اختذ ابراهیم علیه السلام : عبدا قبل ان یتخذه نبیا، و ان الله اتخذه نبیا قبل ان یتخذه رسولا، و ان الله اتخذه رسولا قبل ان یتخذه خلیلا، و ان الله اتخذه خلیلا قبل ان یجعله اماما، فلما جمع له الانبیاء قال : انى جاعلك للناس اماما. قال : فمن عظمها فى عین ابراهیم قال :و من ذریتى ، قال لاینال عهدى الظالمین قال : لایكون السفیه امام التقى . و مثله فى الكافى عن ابى جعفر علیهما السلام . (كافى ج 1، ص 175.)

و در كافى از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه فرمود: همانا خداوند ابراهیم علیه السلام را عبد قرار داد قبل از آن كه او را پیامبر كند، و او را پیامبر قرار داد قبل از آن كه او را رسول گرداند، و او را رسول قرار داد قبل از آن كه او را دوست گیرد، و او را دوست گرفت قبل از آن كه او را امام قرار دهد پس چون همه (این ) چیزها را برایش جمع نمود فرمود: مى خواهم تو را امام مردم قرار دهم ، و چون امامت در نظر ابراهیم بزرگ جلوه كرد گفت : و از اولادم نیز ؛ خداوند فرمود: عهد من به ستمگران نمى رسد، از این رو سفیه و كم خرد نمى تواند امام تقى و پرهیزكار باشد.
و نظیر آن را از امام باقر علیه السلام نیز روایت كرده است .

وفى العیون عن على بن موسى الرضا علیهماالسلام : ان الامامة اجل قدرا، و اعظم شانا، و اعلى مكانا، و امنع جانبا، و ابعد غورا من ان یبلغها الناس بعقولهم ، او ینالو(ها) بارائهم ، او یقیموا اماما باختیارهم . ان الامامة خص الله عز و جل بها ابراهیم الخلیل علیه السلام بعد النبوة و الخلة مرتبة ثالثة ، و فضیلة شرفه بها و اشاد به ذكره ، فقال عز و جل : انى جاعلك للناس اماما فقال الخلیل سرورا بها: و من ذریتى ، قال لاینال عهدى الظالمین . فبطلت بهذه الایة امامة كل ظالم الى یوم القیامة ، و صارت فى الصفوة . (عیون اخبار الرضا ج 1، ص 217: فابطلت هذه الایة ....)

و در عیون از حضرت على بن موسى الرضا علیهما السلام روایت كرده است كه : امامت قدرش والاتر، شانش بزرگتر، مكانش عالیتر، جانبش منیعتر و عمقش ژرفتر از آن است كه مردم با عقل خود به آن رسند، یا به آرائشان آن را دریابند و یا به انتخاب خود امامى نصب كنند. همانا امامت مقامى است كه خداى بزرگ بعد از رتبه نبوت و خلت در مرتبه سوم به ابراهیم خلیل علیه السلام اختصاص داده و به آن فضیلت مشرفش ساخته و نامش را بلند و استوار نموده و فرمود: مى خواهم تو را امام مردم قرار دهم ، حضرت خلیل علیه السلام از نهایت شادى به آن مقام عرضه داشت : و اولادم نیز خداى متعال فرمود: عهد من به ستمگران نمى رسد. پس با این آیه امامت هر ستمگرى تا روز قیامت باطل شد و در میان برگزیدگان قرار گرفت .

و فى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام فى قول الله عز و جل : یوتى الحكمة من یشاء قال : طاعة الله تعالى و معرفة الامام علیه السلام . (كافى ج 1، ص 185. و آیه در سوره بقره 269.)

و در كافى از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه در تفسیر آیه : حكمت را به هركس بخواهد مى دهد فرمود: (حكمت ) اطاعت خداى متعال و معرفت امام علیه السلام است .

و فى تاویل الایات فى تفسیر قوله تعالى : و لو ان ما فى الارض من شجرة اقلام ، و البحر یمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت كلمات الله : فى الاحتجاج : ان یحیى بن اكثم سال مولانا اباالحسن العسكرى علیهماالسلام عن مسائل ، منها تاویل هذه الایة ، فقال یحیى : ما هذه السبعة ابحر؟ و ما الكلمات التى لاتنفد؟ فقال له الامام علیه السلام : الابحر فهى عین الكبریت و عین الیمن و عین البرهوت و عین طبریة و عین ماسیدان و جمة افریقیة و عین مابروان . و اما الكلمات التى لا تنفد: علومنا، و لا تدرك فضایلنا و لا تستقصى . (تاویل الایات ص 433. احتجاج ج 2، ص 258 با اختلاف در نام بعضى دریاها. و تصحیف در نامهاى فوق مشهود است . و آیه در لقمان ، 27)


و یطابقه قول الله عزو جل : فتلقى آدم من ربه كلمات ،( بقره ، 37.)و قوله تعالى : و اذا ابتلى ابراهیم ربه بكلمات . (بقره ، 124.)

و در تاویل الایات در تفسیر آیه : و اگر تمام درختانى كه در زمین است قلم شود، و دریا مركب شده و هفت برابر دیگر نیز بر آن افزوده شود (و كلمات خدا را نویسند) كلمات خدا پایان نگیرد از كتاب احتجاج روایت كرده كه یحیى بن اكثم مسائل چندى از مولایمان امام هادى علیه السلام سوال كرد و از جمله تاویل این آیه بود كه این هفت دریا كدامند؟ و آن كلماتى كه پایان نگیرد چیست ؟ حضرت فرمود: دریاها: چشمه كبریت (گوگرد)، چشمه یمن ، چشمه برهوت ، چشمه طبریه ، چشمه ماسیدان ، چشمه آفریقا، چشمه مابروان است . و اما كلماتى كه پایان نگیرد علوم ماست ، و فضایل ما قابل دستیابى نیست و به نهایت آن نتوان رسید.

و مطابق همین معنى است آیه : پس آدم از خداوند كلماتى را دریافت كرد و آیه : و آن گاه كه ابراهیم را پروردگارش به كلماتى آزمود.

(فصل 72-2 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.






قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )





مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !


مطالب اخیر وبلاگ:




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.