ساری,گاهنوشته های محمود زارع:بداهه گوئی در ادبیات ایران نشانه تسلط , امتیاز و سخندانی هر ادیبی هم بود بخصوص از سرعت انتقال ذهنی یک فرد مسلط به معارف ادبی و سخندانی نیز حکایت میکرد...
... نمونه هایی از بداهه هایی که در تاریخ ما بخصوص تاریخ ادبیات نقل شده را ذیلا ذکر میکنیم :
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
فیضی دکنی از علمای بزرگ دربار حاکمان مغول در هندوستان بود . وی روزی با عرفی مشهور شیرازی در باغی در خارج از شهر قدم میزدند .جوان خوش سیمایی را دیدند که از بس قیافه جذّابی داشت مورد توجه آنها قرار گرفت و با بهت تماشایش میکردند! نسیم ذلف های وی را بحرکت درآورده بود .
فیضی دکنی که مرد شوخ طبعی هم بود بداهتا این مصراع را سرود که :
ای صبا آن ذلف را بر چهره زیباش نه
عرفی نیز بالبداهه بدین مصراع تکمیل بیت نمود که :
آنچه بی رخصت زجا برداشتی بر جاش نه

*

برات نجات
در یکی از روزهای عید نوروز فتحعلیشاه به عمارت نگارستان رفت. خوب فصل بهار بود و درختان در حال شکوفه دادن بودند و قطرات ژاله بر روی آنان افتاده و در زیر نور خورشید  با درخششی زیبایی خاصی یافته بودند .
شاه با مشاهده آن مناظر زیبا طبع شعرش نیز گل کرد و شروع کرد تا ابیاتی را در وصف آنچه می بیند بسراید لذا بالبداهه گفت :
روز عید است و بهر شاخه نم باران است
اما هر چه کوشید نتوانست مصرع دوم آنرا بسازد.
یکی از ملازمان که با فتحعلی خان صبا ( شاعری بود که بیگناه از روی کینه یکی از ماموران در زندان بود ) دوستی و همنشینی داشت موقع را مغتنم شمرده گفت اگر سلطان اجازه دهند تا فتحعلی خان صبا که در بدیهه گویی دستی توانا دارد را بیاورند تا شاه هرجا لازم شد از ایشان بخواهند تا مصراع تکمیلی را بسازند.
شاه قبول نمود ولی دید این ملازم ایستاده گفت چرا پس نمیروی بیاریش؟ گفت آخر او بدلیل خشم یکی از ماموران در زندان هستند اگر دستور فرمایید تا ایشان آزاد و بحضور برسند. شاه هم که کینه ای نبود , حالا که یکی درخواست آزادی کسی دیگر را میکند آنهم در مناسبت عید قبول کرد ایشان آزاد شوند !
فتحعلی خان صبا را آوردند. هنگامیکه چشم شاه بایشان افتاد گفت :
روز عید است و بهر شاخه نم باران است
شاعر زندانی بلافاصله گفت :
روز بخشیدن تقصیر گنهکاران است
بدین ترتیب هم بیت شاه تکمیل گردید و هم یک زندانی آزاد گشت !

*

شعر شرکتی
ناصرالدین شاه هم شاعر بوده و گهگاه اشعاری میسروده . این سلطان قجری بیکی از دختران شمیرانی علاقه مفرطی پیدا کرده بود بنحوی که وی را بعقد خود درآورد . نام اصلی این دختر جیران بود که بعدها به فروغ السلطنه ملقب شد. اما در جوانی فوت کرد.
در یکی از روزها شاه این مصراع را برای جیران ساخت :
دارم هزار قصه ز جورت تک زبان
چون قافیه تک زبان مشکل بود لذا هر چه فکر کرد نتوانست مصراع دیگر را بسراید . ناگزیر یکی از لله ها را بدنبال شوریده شیرازی ( فصیح الملک ) شاعر فرستاد .
شوریده بحضور رسید و سلام کرد . شاه گفت ادامه این مصرع را بگو :
دارم هزار قصه ز جورت تک زبان
شوریده هم از این مصرع ناجور و ناموزون و کم وزن بفکر فرو رفت . بعد سر بلند کرد و گفت :
فبای آلاء ربکما تکذبان
هر دو بی اختیار خندیدند . شاه هم متوجه شده بود که مصرع ناجوری را ساخته بود !

*
در خاتمه بخش اول یک رباعی منسوب به ناصرالدین شاه را در وصف حضرت مولا امیرالمومنین هم ذکر کرده تا بعد ... :
روزیکه علی بصلب آدم دم شد
آدم به حریم کبریا محرم شد
آدم بکجا و اینهمه جاه و جلال
از مرتبه ی پسر پدر آدم شد




مطالب اخیر وبلاگ:





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.