فصل (71): (وحدت حقیقت امیرمومنان با پیامبر صلى الله علیهما و آلهما) ساری,گاهنوشته های محمود زارع
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:و قد تحقق مما تقدم ان حقیقة على علیه السلام و حقیقة النبى صلى الله علیه واله واحدة ، و هذا هو المطلوب من هذا البحث . و فى معرض هذا البحث (یبحث ) عن كل واحد من الائمة علیهم السلام ، و ورد عنهم علیهم السلام ایضا: نحن حجة الله ، و نحن باب الله ، و نحن لسان الله ، و نحن وجه الله ، ونحن عین الله فى خلقه ، و نحن ولاة امر الله فى عباده ، ونحن خزنة علم الله ، ونحن عیبه وحى الله ، و اهل دین الله ، و علینا نزل كتاب الله ، و بنا عبدالله ، ولولانا ما عرف الله ، و نحن ورثة نبى الله
از آن چه گذشت ثابت شد كه حقیقت على علیه السلام و حقیقت پیامبر صلى الله علیه و آله یكى است و غرض از این بحث همین است ، و در معرض همین بحث از هر یك از امامان علیهم السلام نیز بحث مى گردد، و نیز از خود آن بزرگواران علیهم السلام وارد شده است كه :
ما حجت خدائیم ، ما باب خدا، ما زبان خدا، ما وجه خدا، ما چشم خدا در میان خلق ، ما والیان امر خدا در میان بندگان او، ما خزینه داران علم خدا، ما گنجینه وحى خدا، اهل دین خدا مى باشیم ، و كتاب خدا بر ما فرود آمده ، و خدا به وسیله ما عبادت شده ، و اگر ما نبودیم خدا شناخته نمى شد، و ما وارثان پیامبر خداییم .

و هر چند از بیان معنى ولایت كه ذكر شد معلوم گشت كه على بن ابى طالب علیه السلام بعد از خاتم الانبیاء صلى الله علیه و آله اشرف و افضل و اعلم از جمیع انبیا و ملائكه است ، و لكن اخبارى نیز كه در این معنى وارد شده است این ضعیف ایراد مى نماید، و همچنین اخبارى كه در اعلم بودن امیرالمومنین علیه السلام و افضلیت او از سایرائمه علیهم السلام وارد شده است ایراد مى نماید تا سالك راه حق تعالى معرفت تام به ایشان بهم رسانیده ، استعانت از باطن ایشان در سلوك نماید.

روى فى كفایة الاثر عن الصادق علیه السلام انه قال : قال رسول الله صلى الله علیه و آله : ان الله تعالى جعل لاخى على بن ابى طالب علیه السلام فضایل لاتحصى كثرة ، فمن قرا فضیلة من فضائله مقرا بها غفر الله من ذنبه ما تقدم و ما تاخر. (و فى المجالس بزیادة : و لو وافى القیامة بذنوب الثقلین ). و من كتب فضیلة من فضائله لم یزل الملائكة یستغفرون له ما بقى لتلك الكتابة رسم . و من استمع الى فضیلة من فضائله غفر الله له الذنوب التى الكتبها بالسمع . و من نظر الى كتاب من فضایله غفر الله له الذنوب التى اكتسبها بالنظر. ثم قال صلى الله علیه و آله : النظر الى على بن ابى طالب علیه السلام عبادة ، لا یتقبل الله تعالى ایمان عبد الا بولایته ، - و فى المجالس بزیادة : و البراءة من اعدائه -. (مناقب ) خوارزمى ، ص 2. امالى ) صدوق ، مجلس 28، ص 122 با اندكى اختلاف ، و آن را در كفایة الاثر) نیافتم . و در نسخه ها به جاى جعل ) خلق ) بود)

در كفایة الاثر از امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه : رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود:
همانا خداى متعال براى برادرم على بن ابى طالب علیه السلام فضائلى قرار داده كه از فراوانى قابل احصا و شمارش نیست ، پس هر كه فضیلتى از فضائل او را با اقرار بدان بخواند (بازگوید) خداوند گناهان گذشته دور و نزدیك او را بیامرزد - و در مجالس این اضافه را دارد؛ هر چند با گناهان جن و انس در قیامت وارد شود - و هر كه فضیلتى از فضائل او را بنویسد، پیوسته فرشتگان براى او آمرزش مى طلبند تا رسم و اثرى از آن نوشته باقى است ، و هر كه به یكى از فضائل او گوش سپارد، خداوند گناهى را كه وى با گوش مرتكب شده بیامرزد، و هر كه به نوشته اى از فضائل او بنگرد، خداوند گناهانى را كه وى با چشم مرتكب شده بیامرزد.
سپس فرمود:
نگاه به على بن ابى طالب علیه السلام عبادت است . خداوند ایمان بنده اى را نمى پذیرد جز با ولایت او. - و در مجالس این اضافه را دارد: و بیزارى از دشمنان او -.

و فى الكافى عن ام سلمه رضى الله عنها قالت : سمعت رسول الله صلى الله علیه و آله یقول : مامن قوم یجتمعون یذكرون فضل محمد صلى الله علیه و آله و آل محمد علیهم السلام الا هبطت ملائكة السماء یستغفرون لهم ، فاذا تفرق القوم عرجت الملائكة بما قالوه ، فتارج اقطار السماء بارج الیه یصعد الكلم الطیب و العمل الصالح . (به (بحار الانوار) ج 38، ص 199 مراجعه شود، و در (كافى ) نیست و معلوم است كه حدیث نقل به معنى یا تصحیف شده ، و یا دو حدیث بوده و در نسخه ها خلط گردیده است)

و در كافى از ام سلمه - رضى الله عنها - روایت كرده كه گفت : از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیدم مى فرمود:
هیچ گروهى اجتماع نكنند كه در آن فضل محمد و آل محمد صلى الله علیه و آله را یاد كنند جز این كه فرشتگان آسمان فرود آیند و براى آنان آمرزش طلبند، پس چون آن گروه پراكنده شوند فرشتگان آن چه را آنان گفته اند بالا برند، پس اقطار آسمانها با بوى سخن پاك به سوى او (خدا) بالا رود و عمل صالح (آن را بالا مى برد) خوشبو گردد.

وفى تفسیر الامام علیه السلام عند قوله تعالى : الذى جعل لكم الارض فراشا، عن امیرالمومنین علیه السلام ، عن النبى صلى الله علیه و آله فى حدیث طویل : لو ان رجلا عمره الله تعالى مثل عمر الدنیا مائة الف مرة ، و رزقه مثل اموالها مائة الف مرة ، فانفق امواله كلها فى سبیل الله تعالى ، و افنى عمره صائم نهاره و قائم لیلة لا یفتر شیئا منه و لا یسام ، ثم لقى الله تعالى منطویا على بغض محمد صلى الله علیه و آله او بغض على علیه السلام الا اكبه الله على منخره فى نار جهنم ، و لرد الله تعالى (علیه ) اعماله و احبطها. (تفسیر امام ص 149.)

و در تفسیر امام عسكرى علیه السلام ذیل آیه : آن كسى كه زمین را براى شما فرش قرار داد از امیرمومنان ، از رسول خدا صلى الله علیه و آله در ضمن حدیثى طولانى نقل فرموده است كه :
اگر مردى را خداوند متعال صد هزار برابر عمر دنیا عمر دهد، و صد هزار برابر اموال دنیا به او روزى دهد، و او تمام اموالش را در راه خداى متعال انفاق نماید و تمام عمرش را با روزه روز و قیام شب با تلاشى خستگى ناپذیر بسر برد، سپس خداى متعال را در حالى ملاقات كند كه دشمنى محمد صلى الله علیه و آله یا على علیه السلام را در دل داشته باشد، همانا خداوند او را بر بینى در آتش دوزخ اندازد و خداوند تمام اعمال او را رد كند و بى بهره و ثمر گذارد.

و فى المجالس عن ابى مسلم قال : خرجت مع الحسن البصرى و انس بن مالك حتى اتینا باب ام سلمة - رضى الله عنها - فقعد انس على الباب و دخلت انا مع الحسن البصرى ، فسمعت و هویقول : السلام علیك یا اماه و رحمة الله و بركاته ، فقالت : و علیك السلام ، من انت یا بنى ؟ فقال : انا الحسن البصرى ، فقالت : فیما جئت یا حسن ؟ فقال : لتحدثینى بحدیث سمعته من رسول الله صلى الله علیه و آله فى على بن ابى طالب علیه السلام ، فقالت ام سلمة رضى الله عنها: والله لاحدثنك بحدیث سمعته اذناى من رسول الله صلى الله علیه و آله و والا فصمتا، و راته عیناى و الا فعمیتا، ووعاه قلبى و الا فطبع الله علیه ، و اخرس لسانى ان لم اكن سمعت من رسول الله صلى الله علیه و آله یقول لعلى بن ابى طالب علیه السلام : یا على ما من عبد لقى الله یوم یلقاه جاحدا لولایتك الا لقى الله بعبادة صنم او وثن .
قال : فسمعت الحسن البصرى و هو یقول : الله اكبر اشهد ان علیا علیه السلام مولاى و مولى المومنین . فلما خرج قال انس بن مالك : مالى اراك تكبر؟ قال : سالت امنا ام سلمة ان تحدثنى بحدیث سمعته من رسول الله صلى الله علیه و آله فى على علیه السلام ، فقالت لى كذا و كذا، فقلت : الله اكبر، اشهد ان علیا علیه السلام مولاى و مولى كل مومن . فسمعت عند ذلك انس بن مالك و هو یقول : اشهد على رسول الله صلى الله علیه و آله انه قال هذه المقالة ثلاث مرات او اربع مرات . (امالى صدوق ، مجلس 51، ص 280.)

و در مجالس از ابومسلم روایت كرده كه گفت :با حسن بصرى و انس بن مالك بیرون شدم تا به در خانه ام سلمه - رضى الله عنها - رسیدیم ، انس بر لب در نشست ، من و حسن بصرى داخل شدیم ، و
شنیدم كه حسن مى گفت : سلام بر تو اى مادر و رحمت و بركات خدا بر تو باد،
ام سلمه گفت : سلام بر تو، كه هستى اى فرزندم ؟
گفت : من حسن بصرى هستم ،
ام سلمه (رض ) گفت : حسن ! براى چه آمده اى ؟
گفت : براى آن كه برایم یك حدیثى را كه از رسول خدا (ص ) درباره على بن ابى طالب (ع ) شنیده اى بازگویى .
ام سلمه گفت : به خدا سوگند اكنون حدیثى برایت بازگویم كه دو گوشم از رسول خدا صلى الله علیه و آله شنیده و گرنه كر شوند، و دو چشمم دیده و گرنه كور شوند، و دلم فرا گرفته و گرنه خدا آن را مهر كند، و زبانم را لال سازد اگر نشنیده باشم از رسول خدا صلى الله علیه و آله كه به على بن ابى طالب علیه السلام مى فرمود:
اى على هیچ بنده اى نیست كه روز قیامت خدا را ملاقات كند در حالى كه منكر ولایت تو باشد جز این كه خدا را با بت پرستى ملاقات خواهد كرد.

راوى گوید: پس از حسن بصرى شنیدم مى گفت : الله اكبر، گواهى مى دهم كه على علیه السلام مولاى من و مولاى مومنان است . و چون بیرون شد انس بن مالك گفت : چرا تو را مى بینم كه تكبیر مى گویى ؟ گفت : از مادرمان خواستم كه حدیثى را كه از رسول خدا صلى الله علیه و آله درباره على علیه السلام شنیده برایم بازگوید، و او چنین و چنان گفت ، من گفتم : الله اكبرت گواهى مى دهم كه على علیه السلام مولاى من و مولاى هر مومنى است . راوى گوید: در این جا از انس بن مالك شنیدم كه مى گفت : گواهى مى دهم كه رسول خدا صلى الله علیه و آله این سخن را سه یا چهار بار فرموده است .
مخفى نماناد كه این حدیث دلالت بر حسن حال حسن مى كند.

و فى المجالس عن سلمان الفارسى رحمه الله قال : مر ابلیس بنفر یتناولون امیرالمومنین علیه السلام ، فوقف امامهم ، فقال القوم : من الذى وقف امامنا؟ قال : انا ابومزة ، فقالوا: یا ابومرة اما تسمع كلامنا؟ فقال : سواة لكم ، تسبون مولاكم على بن ابى طالب ! فقالوا له : من این علمت انه مولانا؟ فقال : من قول نبیكم : من كنت مولاه فعلى مولاه . فقالوا له : انت من موالیه و شیعته ؟ فقال : ما انا من موالیه و لا من شیعته و لكن احبه ، و لا یبغضه احد الا و شاركته فى المال و الولد. فقالوا له : یا ابا مرة فتقول فى على شیئا؟
ففال لهم : اسمعوا منى معاشر الناكثین و القاسطین و المارقین ، عبدت الله عز و جل فى الجان اثنى عشر الف سنة ، فلما اهلك الله الجان شكوت الى الله عز و جل الوحدة ، فعرج بى الى سماء الدنیا، فعبدت الله تعالى فیها اثنى عشر الف سنة اخرى فى جملة الملائكة ، فبینا نحن كذلك نسبح الله عز و جل بذات جلاله و نقدسه اذ مربنا نور شعشعانى ، فخرت الملائكة لذلك النور سجدا، فقالوا: سبوح قدوس ، نور ملك مقرب او نبى مرسل . فاذا النداء من قبل الله عز و جل : لا نور ملك مقرب و لا نبى مرسل ،هذا نور طینة على بن ابى طالب علیه السلام . (امالى صدوق ، مجلس 55، ص 310.)


و در مجالس از سلمان فارسى (ره ) روایت است كه :
ابلیس بر گروهى گذر كرد كه به امیرمومنان علیه السلام ناسزا مى گفتند،
وى در برابر آنان ایستاد،
گفتند: این كیست كه در برابر ما ایستاده ؟
گفت : من ابومره ام .
گفتند: اى ابامره آیا سخن ما را نمى شنوى ؟
گفت : بدا به حال شما! مولاى خود على بن ابى طالب را ناسزا مى گویید!
بدو گفتند: از كجا مى دانى كه او مولاى ماست ؟
گفت : از این سخن پیامبرتان كه : هر كه من مولاى اویم پس على مولاى اوست .
گفتند: آیا تو از اهل ولایت و شیعیان اویى ؟
گفت : من از اهل ولایت و شیعیان او نیستم ولى او را دوست مى دارم ، و هیچ كس او را دشمن نمى دارد جز این كه من در مال و اولاد او شریك خواهم شد.
گفتند: اى ابامره آیا درباره على چیزى مى گویى ؟
گفت : اى گروه عهد شكن و ستمگر و منحرف ، به من گوش فرا دارید من دوازده هزار سال خدا را در میان جنیان عبادت كردم ، چون خداوند جنیان را نابود ساخت من از تنهایى به خداوند شكایت بردم ، خداوند مرا به آسمان دنیا بالا برد، در آن جا نیز دوازده هزار سال دیگر در میان فرشتگان به عبادت خدا پرداختم ، در این حال كه ما مشغول تسبیح خداى بزرگ به ذات جلال او بوده و او را تقدیس مى نمودیم ناگاه نورى فروزان بر ما گذشت ، فرشتگان در برابر این نور به سجده افتاده گفتند: خداى ما از هر عیب و نقصى منزه است ، این نور فرشته مقرب یا پیامبر مرسلى است ! ناگاه از سوى خداى بزرگ ندا آمد كه : این نه نور فرشته مقرب و نه نور پیامبر مرسلى است ت این نور سرشت على بن ابى طالب علیه السلام است .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و فى السرائر لمحمد بن ادریس مستطرفا من جامع البزنطى ، عن سلیمان بن خالد قال : سمعت اباعبدالله علیه السلام یقول : ما من نبى و لا آدمى و لا انسى و لا جنى و لا ملك فى السماوات الا و نحن الحجج علیهم ، و ما خلق الله خلقا الا و قد عرض ولایتنا علیه و احتج بنا علیه ، فمومن بنا، و كافر جاحد حتى السماوات و الارض و الجبال - الحدیث . (مستطرفات سرائر ص 58، ط قم ، و در آن شى ء به جاى نبى) تامل فیه تجد اللطائف من معانیه .

و در سرائر محمد بن ادریس از جمله احادیثى كه از جامع بزنطى گلچین نموده حدیثى است از سلیمان بن خالد كه گفت :
از امام صادق علیه السلام شنیدم مى فرمود:
هیچ پیامبر و آدمیزاده و انس و جن و فرشته اى در آسمان ها نیست جز این كه ما حجت بر آنانیم ، و خداوند آفریده اى را نیافریده جز این كه ولایت ما را بر او عرضه داشته و به واسطه ما بر او اتمام حجت نموده است ، گروهى به ما مومن اند و گروهى كافر جاحد، حتى آسمانها و زمین و كوه ها نیز اینگونه اند.... و در این حدیث تامل كن ، باشد كه لطایفى از معانى آن بیابى .

و فى الكافى عن ابى عبدالله علیه السلام : و رب هذه البنیة و رب هذه الكعبة - ثلاث مرات - لو كنت بین موسى و خضر علیهما السلام لاخبرتهما انى اعلم منهما، و لانباتهما بما لیس فى ایدیهما. (كافى ج 1، ص 261. و در ا، وب : ایدیهما هذا)

و در كافى از امام صادق علیه السلام روایت كرد كه سه بار چنین سوگند یاد فرمود كه :
سوگند به پروردگار این ساختمان و سوگند به پروردگار این كعبه ، اگر میان موسى و خضر علیهما السلام بودم حتما آن دو را با خبر مى ساختم كه من از آن دو داناترم ، و به آنان از آن چه در اختیار نداشتند خبر مى دادم .

(پایان فصل 71 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.






قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 50 )





مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !


مطالب اخیر وبلاگ:






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.