فصل (70): (مقام و مرتبه انسان كامل )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اى عزیز! چون مراتب نبوت مطلقه و مقیده و كذلك الولایة المطلقة و المقیدة و خاتم النبوة و الولایة دانسته شد فاعلم ان الله تعالى ینظر بنظره الى العالم و عین العالم و هو الانسان الكامل ، فیرحمه بالوجود، كمال قال تعالى : لولاك لولاك لما خلقت الافلاك ، (در ص 452 گذشت) و قال الله تعالى : و ما ارسلناك الا رحمة للعالمین ، (انبیاء، 107.) و الیه اشار بعین الحیاة و قال : عین الحیاة هو باطن اسم الحى الذى من تحقق به شرب من ماء عین الحیاء الذى من شربه لایموت ابدا لكونه حیا بحیاء الحى ، و كل حى فى العالم یحیى بحیاة هذا الانسان ،لكون حیاته حیاة الحق .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
....پس بدان كه خداى متعال با نظر خویش به عالم و چشم عالم كه انسان كامل است نظر مى كند و او را با وجود بخشیدن مورد رحمت قرار میدهد، چنان كه فرموده :
اگر تو نبودى هرگز افلاك را نمى آفریدم
و فرموده : و تو را نفرستادیم مگر رحمت براى عالمیان .
و به همین معنى با تعبیر عین الحیاة اشاره نموده و گفته : عین الحیاة همان باطن اسم حى است كه هر كس به آن متحقق شود از آب عین الحیاة مى نوشد كه خورنده آن هرگز نمى میرد زیرا به حیات حضرت حى زنده مى گردد، و هر زنده اى در عالم به حیات این انسان زنده است ، چرا كه حیات او حیات حق مى باشد.

و الى ما هذا العین اشار جل ذكره : و جعلنا من الماء كل شى ء حى ،( انبیاء، 30.) و الیه اشار ایضا بقوله تعالى : و كان عرشه على الماء،( هود، 7.)و الیه اشار بقوله تعالى : عینا یشرب بها عباد الله یفجرونها تفجیرا،( دهر، 6 و 5.) و هى المسماة بالعین الكافورى و الحوض الكوثر فى قوله تعالى : ان الابرار یشربون من كاس كان مزاجها كافورا،( دهر، 6 و 5.) و قوله تعالى : انا اعطیناك الكوثر.( كوثر، 1.) و الیه نسب الخضر علیه السلام لانه شرب منها قطرة . و بالحقیقة هى عین الولایة الاصلیة و منبع النبوة الحقیقة ، و الیه اشار امیرالمومنین علیه السلام بقوله : ان لله شرابا لاولیائه ، اذا شربوا سكروا، و اذا سكروا طربوا، و اذا طربوا (طابوا، و اذا طابوا ذابوا، و اذا ذابوا) طلبوا، و اذا طلبوا وجدوا، و اذا وجدوا و صلوا، و اذا وصلوا اتصلوا و اذا اتصلوا لا فرق بینهم و بین حبیبهم .

و خداى متعال به آب همین چشمه اشاره دارد آن جا كه فرموده :
و هر چیز زنده اى را از آب قرار دادیم .
و نیز: و عرش او بر آب بود،
ونیز بدان اشاره دارد این آیه كه :
چشمه اى كه بندگان خدا از آن مى نوشند و از هر جا بخواهند جاریش مى سازند.
و این همان چشمه اى است كه به چشمه كافورى و حوض كوثر نامیده مى شود در آیه :
همانا نیكان از جامى مى نوشند كه با عطر خوشى آمیخته است ، و آیه :
همانا به تو كوثر عطا كردیم ،
و حضرت خضر علیه السلام نیز به همین چشمه منسوب است زیرا قطره اى از آن نوشیده است . و در حقیقت ، آن چشمه ولایت اصلى و منبع نبوت حقیقى است ، و امیرمومنان علیه السلام به همین اشاره دارد آن جا كه فرموده :
همانا خدا را براى اولیایش شرابى است كه چون بنوشند مست گردند، چون مست شوند، به وجد آیند، چون به وجد آیند (پاك شوند، چون پاك شوند آب شوند، چون آب شوند) طلب كنند، چون طلب كنند بیابند، چون بیابند برسند، چون رسیدند پیوند خوردند، و چون پیوند خورند دیگر جدایى و فرقى میان آنان و حبیبشان وجود ندارد.

و بالحقیقة ، الظلمات المشهورة عبارة عن ظلمات عالم الطبیعة و مقام الكثرة ، و البعد عن هذا؛ و ماء الحیاء عبارة عن اخراج السالك من هذه الظلمات و وصوله الى هذا العین التى هى عین الولایة و مقام التوحید الحقیقى . و الاسكندر و الخضر فى طلب هذه العین عبارة تارة عن النبى ، وتارة عن الولى ، و وجدان الولى دون النبى فى نشاة معینة لامطلقا، لان امثالهم لایطلب مثل هذه العین فى الخارج بحیث یشاهدها حسا. (در نسخه ها: فى الوجدان دون النبى فى نشاة معینة مطلقا...حیا) و صاحب هذا المقام هو مرجع الكل و مبدوه و مصدر الكل و منشوه ، و هو المبدا و الیه المنتهى ، و هو المعبر عنه انه لیس وراء عبادان قریة و الیه یستند كل العلوم و الاعمال ، و الیه منتهى جمیع المراتب و المقامات نبیا كان او ولیا، رسولا كان او وصیا.

و در حقیقت ، ظلمات مشهوره عبارت است از ظلمات عالم طبیعت و مقام كثرت و دورى از این . و آب حیات عبارت است از بیرون آوردن سالك را از این ظلمات و رسیدنش به این چشمه اى كه چشمه ولایت و مقام توحید حقیقى است . و اسكندر و خضرى كه در طلب این چشمه بوده اند گاهى عبارتند از نبى و گاه ولى ، و یافتن ولى بدون نبى در یك نشاة معینى است نه مطلقا، زیرا امثال آنان در طلب این چشمه در خارج نمى باشند آن گونه كه بخواهند آن را با حس مشاهده كنند. صاحب این مقام مرجع و مبدا و مصدر و منشا كل است ، و اوست مبدا، و منتهى هم به سوى اوست ، و او همان است كه از او چنین تعبیر مى شود كه : پس از عبادان دیگر قریه اى نیست ، و تمام علوم و اعمال به او استناد پیدا مى كند و تمام مراتب و مقامات به او منتهى مى شود، پیامبر باشد یا ولى ، رسول باشد یا وصى .

و لاقتضاء هذه قال سید الاوصیاء علیه السلام فى خطبة البیان ما قال ، و سیاتى لفظه ان شاء الله تعالى عن قریب ، والى مثل هذه المرتبة اشار مولانا جعفر الصادق علیه السلام فى قوله : ان الصورة الانسانیة هى اكبر حجة الله على خلقه ، و هى الكتاب الذى كتبه بیده ، و هى الهیكل الذى بناه بحكمته ، و هى مجموع صور العالمین ، و هى المختصر من العلوم فى اللوح المحفوظ، و هى الشاهد على كل غایب ، و هى الحجة على كل جاحد، و هى الطریق المستقیم الى كل خیر، و هى الصراط الممدود بین الجنة و النار. (عبارات این فصل تا اینجا در جامع الاسرار ص 381 - 383 با اندكى تصرامیر المؤ منین و حدیث در مجلى ابن ابى جمهور، ص 169.)

و به خاطر اقتضاى همین (ولایت مطلقه ) است كه سید اوصیا علیه السلام آن مطالب را در خطبه البیان فرموده كه به خواست خدا به زودى الفاظ آن خواهد آمد، و به مثل چنین مرتبه اى مولایمان امام صادق علیه السلام اشاره دارد در سخن خود كه : همانا صورت انسانى بزرگترین حجت خدا بر خلق اوست ، و آن همان كتابى است كه با دست خود نوشته ، و همان هیكلى است كه با حكمت خویش ساخته ، و آن مجموع صورتهاى عالمیان است ، و مختصر علومى است كه در لوح محفوظ نگاشته شده ، و آن شاهد بر هر غایب و حجت بر هر منكرى است ، و راه راست به سوى هر خیر و صراط و پلى است كه میان بهشت و دوزخ كشیده شده است .

وفى الصافى : و روى عن الصادق علیه السلام : ان الصلوة الانسانیة هى الطریق المستقیم الى كل خیر، و الجسر الممدود بین الجنة والنار. ثم اقول : فالصراط و المار علیه شى ء واحد، فى كل خطوة یضع قدمه على راسه ، یعنى یعمل على مقتضى نور معرفته التى هى بمنزلة راسه ، بل یضع راسه على قدمه ، یعنى یبنى معرفته على نتیجة عمله الذى كان بناوه على المعرفة السابقة حتى یقطع المنازل الى الله ، و الى (الله ) المصیر(تفسیر صافى ص 20، ذیل آیه 6 از سوره حمد. و آیه در آل عمران ، 28.) و.( تفسیر صافى ص 20، ذیل آیه 6 از سوره حمد، و آیه در آل عمران ، 28.)

و در تفسیر صافى آمده : و روایت است از امام صادق علیه السلام كه : صورت انسانیت همان راه راست به سوى هر خیر، و پلى است كه میان بهشت و دوزخ كشیده شده است . من گویم : پس صراط و كسى كه بر روى آن راه مى رود یك چیز است ، كه در هر قدمى گام بر روى سر خود مى نهد، یعنى به مقتضاى نور معرفت خویش كه به منزله سر اوست عمل مى كند، بلكه (بایدگفت ) سر خود را بر گامش مى نهد، یعنى معرفت خود را بر نتیجه عملى كه مبتنى بر معرفت سابق است بنا مى نهد تا این كه تمام منزلها را بپیماید كه بازگشت همه به سوى خداست .

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

و فى كتاب الغیبة للمفید رحمه الله (غیبت نعمانى صحیح است ، زیرا غیبت مفید جزوه اى كلامى است و داراى حدیث نیست . این اشتباه از سوى مرحوم سید شرف الدین صاحب كتاب تاویل الایات رخ داده است) باسناده فى تفسیر قوله تعالى : و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا، (آل عمران ، 103.) عن على بن الحسین علیه السلام : انه قال : كان رسول الله صلى الله علیه وآله ذات یوم جالسا فى المسجد و اصحابه حوله صلى الله علیه و آله ، فقال لهم : یطلع علیكم رجل من اهل الجنة یسال عما یعنیه . قال : فطلع رجل شبیه برجال مصر فتقدم و سلم على رسول الله صلى الله علیه و آله و جلس و قال : یا رسول الله انى سمعت الله یقول : و اعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا فما هذا الحبل الذى امر الله بالاعتصام به و لا نتفرق عنه ؟ قال : فاطرق صلى الله علیه و آله ساعة ثم رفع راسه و اشار الى على بن ابى طالب علیه السلام و قال صلى الله علیه و آله :هذا حبل الله الذى من تمسك به عصم فى دنیاه ، و لم یضل فى آخرته .


و در كتاب غیبت مفید (نعمانى - صح ) (ره ) با سند خود در تفسیر آیه و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و تفرقه نكنید از امام سجاد علیه السلام روایت كرده است كه : روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله در مسجد نشسته و یارانش بر گرد او جمع بودند، به آنان فرمود: مردى از اهل بهشت بر شما وارد مى شود كه تنها از آن چه به كارش مى آید مى پرسد. پس مردى وارد شد كه به مردان مصرى شباهت داشت ، پیش آمد و بر رسول خدا سلام كرد و نشست و گفت : اى رسول خدا من شنیده ام كه خداى متعال فرموده : همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و تفرقه نكنید این ریسمانى است كه خدا ما را امرنموده تا به آن چنگ زده و از آن جدا نشویم چیست ؟ رسول خدا صلى الله علیه و آله لختى سر به زیر افكند سپس سر برداشت و به على بن ابى طالب اشاره نمود و فرمود: این ریسمان خداست كه هر كس بدان چنگ زند در دنیایش معصوم (ومصون ) مى ماند و در آخرتش گمراه نمى گردد.

قال : فوثب الرجل الى على بن ابى طالب علیه السلام و احتضنه من وراء ظهره و هو یقول : اعتصمت بحبل الله و حبل رسوله صلى الله علیه و آله . ثم قال فولى و خرج . فقام رجل من الناس فقال : یا رسول الله الحقه و اساله ان یستغفرلى ؟ فقال رسول الله صلى الله علیه و آله : اذا تجده مرفقا. قال : فلحقه الرجل و ساله ان یستغفرله فقال له : هل فهمت ما قال لى رسول الله صلى الله علیه و آله و ما قلت له ؟ قال الرجل : نعم ، فقال له : ان كنت متمسكا بذلك الحبل فغفر الله لك و الا فلا غفر الله لك ، و تركه و مضى .( تاویل الایات ص 123. غیبت نعمانى ، ص 41.)

پس آن مرد به سوى على بن ابى طالب علیه السلام جست و او را از پشت در آغوش گرفت و مى گفت : به ریسمان خدا و رسول او چنگ زدم . سپس برخاست و پشت كرد و بیرون شد. مردى برخاست و گفت : اى رسول خدا، من خود را به او برسانم و از او بخواهم كه براى من طلب آمرزش كند؟ فرمود: (برو كه ) او را مردى رفیق و ملایم خواهى یافت (اگر موفق شوى او را بیابى - خ ل ). آن مرد رفت و به او رسید و از او خواست تا برایش طلب آمرزش كند، وى گفت : آیا آن چه را رسول خدا صلى الله علیه و آله به من فرمود و آن چه را من به او گفتم فهمیدى ؟ گفت : آرى ، وى گفت : اگر به آن ریسمان چنگ زنى خداوند تو را مى آمرزد و گرنه خدا تو را نیامرزد. این بگفت و به راه خود ادامه داد.

و قد تبین من ذلك ان الامام علیه السلام هو الصراط المستقیم و انه یمشى سویا على الصراط المستقیم ، و ان معرفته معرفة الصراط المستقیم و معرفة المشى على الصراط المستقیم ، و ان من عرف الامام علیه السلام و المشى على صراطه سریعا او بطیئا بقدر نوره و معرفته ایاه فاز بدخول الجنة و النجاة من النار، و من لم یعرف الامام علیه السلام لم یدر ما صنع ، فزل قدمه و تردى فى النار.

از این بیان روشن شد كه امام علیه السلام راه راست و همان كسى است كه با قامت راست و استوار بر راه راست حركت مى كند، و شناخت او شناخت راه راست و شناخت روش رفتن بر راه راست است ، و هر كه امام علیه السلام و روش راه رفتن بر راه او را بشناسد، و تند یا كند به اندازه نور و شناختش نسبت به او برراه او گام نهد به دخول در بهشت و نجات از آتش دوزخ رستگار گردد، و هر كه امام علیه السلام را نشناسد نمى داند چه كند، در نتیجه قدمش بلغزد و در آتش سرنگون گردد.

فاذا تحقق هذا فاعلم ان هذه الولایة للحقیقة المحمدیة صلى الله علیه و آله بالاصالة و لامیرالمومنین علیه السلام بالوراثة ، و لایكون بعده الا لاولاده المعصومین علیهم السلام المنصوصین صلى الله علیه و آله و الاولیاء علیهم السلام الذین جاءا واحدا عند التحقیق ، و هو محمد صلى الله علیه و آله و على علیه السلام و لا یكونان لغیرهما من الانبیاء و الاولیاء علیهم السلام الا بالوراثة منهما. و الى هذا اشار القوم فى اصطلاحهم بقولهم : القطبیة الكبرى هى مرتبة قطب الاقطاب (، و هى باطن نبوة محمد صلى الله علیه وآله و لاتكون الا لوراثته ، لاختصاصه بالاكملیة ، فلایكون خاتم الاولیاء و قطب الاقطاب ) (اضافه از جامع الاسرار ص 384 است ، و در همه نسخه ها افتاده است) الا على باطن خاتم النبوة . و قالوا ایضا: خاتم النبوة و هو الذى ختم الله به النبوة و لایكون الا واحدا، و هو نبینا صلى الله علیه و آله ، و كذا خاتم الولایة و هو الذى بلغ به صلاح الدنیا و الاخرة نهایة الكمال ، و یختل بموته نظام العالم ، و هو المهدى الموعود فى آخر الزمان صلوات الله علیه .

چون این مطلب ثابت گشت ، حال بدان كه این ولایت نسبت به حقیقت محمدیه صلى الله علیه وآله به اصالت و استقلال است و نسبت به امیرمومنان علیه السلام به وراثت ، و پس از آن حضرت براى احدى این ولایت ثابت نیست مگر براى اولاد معصوم او علیهم السلام كه از سوى خداى متعال تصریح به امامت و خلافت آنان شده است .
و این دو رتبه هرگز براى كسى نمى باشد مگر براى خاتم انبیا صلى الله علیه و آله و (خاتم ) اولیاء علیهم السلام كه در نظر تحقیق یكى آمده اند، و آن دو محمد صلى الله علیه و آله و على علیه السلام مى باشند، و براى سایر انبیا و اولیا علیهم السلام نیست مگر به وراثت از آن دو بزرگوار. و عرفا در اصطلاح خود به همین معنى اشاره دارند كه گفته اند: قطبیت كبرى همان مرتبه قطب الاقطاب است كه (آن باطن نبوت محمد صلى الله علیه و آله مى باشد و جز براى وارثان او نمى باشد، زیرا آن حضرت اختصاص به اكملیت دارد. پس خاتم اولیاء و قطب الاقطاب نیست ) مگر بر باطن خاتم نبوت . و نیز گفته اند: خاتم نبوت و او كسى است كه خداوند نبوت را بدو ختم گردانیده است و او یكى بیشتر نیست كه پیامبر ما صلى الله علیه و آله مى باشد، و همچنین است خاتم ولایت و آن كسى است كه صلاح دنیا و آخرت بدو به نهایت كمال خود مى رسد و با مرگ او نظام عالم مختل مى گردد، و او مهدى موعود در آخرالزمان است .
(پایان فصل 70 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.






قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 46 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 47 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 48 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 49 )





مطالب مرتبط :
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !


مطالب اخیر وبلاگ:




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.