فصل (68): (معانى وحى ، الهام ، حدیث قدسى و حدیث نبوى )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اذا عرفت ذلك فاعلم ان الكتب المنزلة على الانبیاء من اقتضاء الحضرة الاحدیة ، و الحدیث القدسى من اقتضاء الحضرة الواحدیة ، و الحدیث النبوى من اقتضاء الحضرة الربوبیة ، و الكل خارج عن فم واحد و لسان واحد لكن بحسب المقام و المرتبة .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
چون این را دانستى ، پس بدان كه كتابهایى كه بر انبیاء نازل شده از اقتضاى حضرت احدیت است ، و حدیث قدسى از اقتضاى حضرت واحدیت ، و حدیث نبوى از اقتضاى حضرت ربوبیت مى باشد، و همه آن ها از یك دهان و یك زبان خارج مى شود ولى به حسب مقام و مرتبه (هر كدام اسمى دارد).

ثم اعلم ان الكتاب النازل من الحضرة الالهیة على ملك من الملائكة او نبى من الانبیاء او غیر ذلك من الكتب السماویة فهو ینزل اولا الى العقل الاول المعبر عنه بام الكتاب مجملا، ثم الى النفس الكلیة المعبر عنها بالكتاب المبین مفصلا، ثم الى عالم الارواح و النفوس المجردة ، ثم الى عالم الاجسام و المركبات .

سپس بدان كه كتابى كه از حضرت الهیه بر یكى از فرشتگان یا پیامبران نازل مى شود و یا سایر كتب آسمانى ، نخست بر عقل اول كه از آن به ام الكتاب تعبیر مى شود به طور مجمل نازل مى گردد، سپس بر نفس كلى كه از آن به كتاب مبین تعبیر مى شود به طور مفصل ، سپس به سوى عالم ارواح و نفوس مجرده ، سپس به عالم اجسام و مركبات .

و یسمى الاول افاضة الحضرة الالهیة على العقل الكلى ، و هو الوحى فى مقام الولایة . و یسمى الثانى افاضة العقل الكلى على النفس الكلیة ، و هو الالهام فى مقام النبوة . و یسمى الثالث افاضة النفس الكلیة على الارواح و النفوس المجردة ، و هو الكشف فى مقام الرسالة . فالاول مخصوص بالرسالة ، و الثانى بالنبوة ، و الثالث بالولایة . فالفراسة و الحدس و ما هو من هذا القبیل یكون من اقتضاء الكشف او الوحى الخفى دون الجلى و الالهام العام دون الخاص .


اولى ، افاضه حضرت الهیه بر عقل كلى نامیده مى شود و آن وحى در مقام ولایت است .
دومى ، افاضه عقل كل بر نفس كلى نامیده مى شود و آن الهام در مقام نبوت است . و
سومى افاضه نفس كلى بر ارواح و نفوس مجرده نامیده مى شود و آن كشف در مقام رسالت است .
پس اولى مخصوص به رسالت ،
دومى مخصوص به نبوت و
سومى مخصوص به ولایت مى باشد.
بنابراین ، فراست و حدس و چیزهایى از این قبیل از اقتضاى كشف یا وحى خفى است نه جلى ، و از الهام عام است نه خاص .

و الحاصل ان الانسان اذا كان فى مقام الوحدة الصرفة شاهد الحضرة الاحدیة الذاتیة ، فما یصدر عنه فى ذلك الوقت یسمى كلاما الهیا موسوما عرفا بالوحى الخفى ، لانه فى مقام البقاء بعد الفناء، و لیس بینه و بین حبیبه حجاب و لا واسطة .

حاصل این كه : انسان هر گاه در مقام وحدت صرف باشد حضرت احدیت ذاتیه را مشاهده مى كند، پس آن چه در این وقت از او صادر مى شود كلام الهى نامیده مى شود كه عرفا به آن وحى خفى گویند، زیرا او در مقام بقاء بعد از فنا قرار داشته و میان او و حبیبش حجاب و واسطه اى وجود ندارد.

و اذا كان فى مقام النبوة و حالة الدعوة و الاخبار عن الله تعالى بواسطة ملك من الملائكة ، فما یصدر عنه فى ذلك الوقت یسمى حدیثا قدسیا حاصلا له من الوحى الجلى ، لانه لایكون الا بواسطة ملك ، لان الجلى لا یكون الا بها، لانه هنا فى مقام الخلافة و الوسیلة بینه و بین خلقه و هو مقتضى الواسطة ، لان الملك من حیث تجرده الذاتى و تقدسه الوصفى اقرب الى الحضرة من النبى المتعلق بدعوة الخلق و ارشادهم .

و هرگاه در مقام نبوت و حالت دعوت و گزارش از سوى خداى متعال به واسطه یكى از فرشتگان باشد، پس آن چه دراین وقت از او صادر مى شود حدیث قدسى نام دارد كه از وحى جلى براى او حاصل گردیده است ، زیرا این وحى با واسطه یكى از فرشتگان مى باشد، زیرا وحى جلى بدون واسطه فرشته نمى باشد، زیرا او (نبى ) در مقام خلافت و وسیله میان خدا و خلق اوست و این مقتضاى واسطه است ، زیرا فرشته از جهت تجرد ذاتى و تقدس وصفى خود، به حضرت (الهیه ) نزدیك تر از پیامبرى است كه متعلق به دعوت و ارشاد خلق مى باشد.

و اذا كان فى مقام الرسالة و تاسیس الحكم و السیاسة و الحرب و المعارضة ، فما یصدر عنه فى هذا المقام یسمى حدیثا نبویا حاصلا من الوحى الجلى ؛ و الالهام و الحدس و الفراسة و الكشف و الكرامة و غیر ذلك یكون تحت مرتبته و مقامه ، لان كل رسول نبى ، و كل نبى ولى . فالولایة من حیث هى اقرب و اعظم من النبوة ، و النبوة من الرسالة ، لا الولى و النبى و الرسول . فاذا كان فى مقام البشر و عالم الطبیعة ، فما یصدر عنه فیه یسمى كلاما بشریا و حدیثا انسانیا، ذلك فضل الله یوتیه من یشاء.( جمعه ، 4.)

و هر گاه در مقام رسالت و تاسیس حكم و سیاست و جنگ و درگیرى باشد، پس آن چه در این مقام از او صادر مى شود حدیث نبوى نامیده مى شود كه از وحى جلى حاصل گردیده است ؛ و الهام و حدس و فراست و كشف و كرامت و غیر اینها در تحت مرتبه و مقام او قرار دارد، زیرا هر رسولى نبى است و هر نبیى ولى است ، پس ولایت من حیث هى (از آن جهت كه ولایت است ) اقرب و اعظم از نبوت است و نبوت نیز اقرب و اعظم از رسالت است ، نه این كه ولى اقرب از نبى و نبى اقرب از رسول باشد. پس هرگاه كه دور مقام بشر و عالم طبیعت باشد، پس آن چه كه از او صادر مى شود كلام بشرى و حدیث انسانى نام دارد، و این فضل خداست كه به هر كس كه خواهد مى بخشد.

و اعلم ان نبینا صلى الله علیه و آله افضل الخق و اكملهم ، لانه صلى الله علیه واله سید ولد آدم ، و هو سید العالمین ، و هو اول ما خلق الله نوره و شرف بخطاب لولاك لولاك لما خلقت الافلاك ،( به احادیث مثنوى ص 172 مراجعه شود، و لولاك در نسخه ها مكرر است) فانه صلى الله علیه و آله صاحب المرتبة الكلیة الجامعة لجمیع مراتب الكمال التى یمكن اجتماعها فى الانسان ، فكان بذلك المرتبة الثانیة بعد المرتبة الالهیة ، لانه المظهر لجمیع صفات الحق خصوصا الاسم الخاص به تعالى اعنى الرحمن المشتمل على غایة كمال النبوة المقرونة بالولایة الشاملة صورة و معنى ، باعتبار قابلیته لغایة التجلى بجمیع صفات الله تعالى و اسمائه و قبول للفیض الوجودى ، و ما یتفرع علیه من الكمالات باعتبار نشاته النوریة الحقیقة و الصوریة الظهوریة الجامعة لجمیع الصفات الالهیة . فلیست تلك الكمالات بالاصالة الا له صلى الله علیه وآله ، و لهذا كان خاتم الرسالة .

و بدان كه پیامبر ما صلى الله علیه و آله افضل و اكمل آفریدگان است ، زیرا حضرتش سرور اولاد آدم و سید عالمیان است ، و او نخستین كسى است كه خداوند نور او را آفرید و به خطاب اگر تو نبودى هرگز افلاك را نمى آفریدم مشرف گردید، پس آن حضرت صاحب مرتبه كلیه اى است كه جامع مراتب كمال ممكن براى انسان مى باشد، پس از این رو مرتبه دوم بعد از مرتبه الهیه مى باشد، زیرا آن حضرت مظهر تمام صفات حق به ویژه اسم خاص حق تعالى یعنى رحمن است كه این اسم شامل بر غایت كمال نبوت مقرون به ولایت است كه از جهت صورت و معنى شمول دارد، (این مقام ) به اعتبار قابلیت آن حضرت براى تجلى به تمام صفات و اسماء الهى و نیز قابلیت قبول فیض وجودى و هر كمال دیگرى است كه از این كمال سرچشمه مى گیرد به اعتبار نشاه نورى حقیقى و صورى ظهورى كه جامع تمام صفات الهى است . پس این كمالات ، بالاصالة براى هیچ كس جز آن حضرت ثابت نیست ، و از این رو خاتم رسالت .

فجمیع ما یاخذه الانبیاء و الاولیاء من المبدا الى الخاتم منه صلى الله علیه و آله ، فكل خیر و كمال لهم فمنه صلى الله علیه و آله ، لان المرتبة الكلیة التى هى الاصل لجمیع المراتب لایصح فیها التعدد و التكثر و الا لزم اجتماع الامثال ، لان الوجود الكلى الاكملى لا مثل (له فالمرتبة الثانیة الكلیة یجب ان یكون كذلك ، فعلم ان المحیط لمجموع مراتب الكمال لامثل له ، فهو صلى الله علیه و آله افضل الخلق و اكمل العالمین .

پس تمام آن چه را كه انبیاء و اولیاء از اول تا خاتم دریافت مى دارند از آن حضرت صلى الله علیه و آله مى باشد، پس هر خیر و كمالى كه دارند از آن حضرت است ، زیرا مرتبه كلیه اى كه اصل تمام مراتب است تعدد و تكثر در آن صحیح نیست و گرنه اجتماع امثال لازم مى آید، زیرا وجود كلى اكملى مثل ندارد،(پس مرتبه دوم كلى نیز واجب است چنین باشد، پس دانسته شد كه آن كه به جمیع مراتب كمال احاطه دارد مثلى نخواهد داشت ) پس آن حضرت صلى الله علیه و آله افضل خلایق و اكمل عالمیان است .

و لا یخفى ان مرتبة الولایة المطلقة اصل و اشرف و اعلى من مرتبة النبوة . اما اولا - فلان الولایة مبدا لها، لان النبى لایكون نبیا حتى یكون ولیا، فالولایة مبدا النبوة ؛ و اذا كانت مبدءا لها كانت سابقة علیها و علة فى حصولها، فیكون ولایة النبى المطلقة اجل و اشرف و اعلى من نبوته . و اما ثانیا - فلان الولایة اعلى منها رتبة ، لان مبداها الوحدة المطلقة التى هى مقام لا یسعى ملك مقرب و لا نبى مرسل ، و كمال النبوة من جهة الكثرة الحاصلة بسبب الرد الیها بعد المقام المشار الیها بقوله صلى الله علیه و آله : انى اباهى بكم الامم ،( جامع الاخبار ص 118. كافى ج 6، ص 2. اكاثر به جاى اباهى) و لا ریب ان مقام الوحدة اجل و اشرف و اعلى من مقام الكثرة ، فیكون قوة النبوة من الولایة ، فیكون اشرف منها.

و مخفى نماند كه مرتبه ولایت مطلقه اصیل تر، شریف تر و عالى تر از مرتبه نبوت است ، زیرا

اولا - ولایت مبدا نبوت است ، چرا كه نبى نبى نمى شود تا نخست به مقام ولایت برسد، پس ولایت مبدا نبوت است ، و چون مبدا آن است پس بر آن سبقت داشته و علت حصول آن مى باشد، پس ولایت مطلقه نبى اجل و اشرف و اعلى از نبوت اوست .

ثانیا - ولایت از نظر رتبه نیز از نبوت برتر است ، زیرا مبدا آن وحدت مطلقه است و آن همان مقامى است كه (فرمود:) هیچ فرشته مقرب و پیامبر مرسلى به پایه من نمى رسد. و كمال نبوت از جهت كثرتى است كه به سبب رد به آن (ولایت ) حاصل مى شود بعد از مقامى كه با این سخن حضرتش من به شما امتیانم افتخار مى كنم بدان اشاره شده است ، و شك نیست كه مقام وحدت اجل و اشرف و اعلى از مقام كثرت است ، بنابراین قوت نبوت از ولایت مى باشد، پس ولایت اشرف از آن است .
و اما ثالثا - فلان الولایة اكمل حیطة و اوسع مجالا و ابسط حقیقة ، لكونها كالجنس الداخل تحتها سائر الولایات ، و الجامعة لاصناف الكمالات ، لدخول النبوة تحتها من حیث انهاولایة خاصة داخلة تحت مطلق الولایة ، و الاعم اشرف و اكمل من الاخص . اما كمال حیطتها فباعتبار كثرة اشخاصها على اشخاص النبوة . و اما سعة محالها فباعتبار سعة دایرتها، لان دایرة الولایة محیطة بدایرة النبوة لدخولها فى ضمنها من حیث العموم و الخصوص المطلق . و اما بساطة حقیقتها فباعتبار وحدتها و عدم تركبها بخلاف النبوة .

ثالثا - ولایت احاطه اش كاملتر و مكانش وسیعتر و حقیقتش بسیطتر است ، زیرا مانند جنس است كه سایر ولایت ها در تحت آن داخلند ؛ و نیز جامع اصناف كمالات است ، زیرا نبوت در تحت آن قرار دارد، و نبوت از آن جهت كه ولایت خاص است داخل در تحت مطلق ولایت مى باشد، و (معلوم است كه ) اعم ، اشرف و اكمل از اخص است ، اما كمال احاطه آن ، به اعتبار اكثریت اشخاص آن از اشخاص نبوت است ؛ و اما وسعت مكان آن ، به اعتبار وسعت دایره آن مى باشد، زیرا دایره ولایت محیط به دایره نبوت است ، زیرا نبوت از حیث عموم و خصوص مطلق داخل در ضمن ولایت است ، و اما بساطت حقیقت آن ، به اعتبار وحدت و عدم تركیب آن است به خلاف نبوت كه چنین نیست .


(پایان فصل 68 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )

... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 44 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 45 )






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.