فصل (67): (تكامل تدریجى نبوت و ولایت ؛ و وحدت ولى در هر عصر)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:و اعلم ان النبوة المقیدة (المطلقة - ظ) انما كملت و بلغت غایتها بالتدریج ، فاصلها تمهد بآدم علیه السلام ، و لم تزل تنمو و تكمل حتى بلغ كمالها الى نبینا صلى الله علیه و آله ، و لهذا كان خاتم النبیین ، و الیه الاشارة بقوله صلى الله علیه و آله : مثل النبوة مثل دار معمورة لم تبق فیها الا موضع لبنة ، و كنت انا تلك اللبنة . (رك : عوالى اللئالى ج 4، ص 122.)
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
بدان كه نبوت مقیده (المطلقة -ظ.) به تدرج به كمال و نهایت خود رسیده است ، كه اصل آن با آدم علیه السلام پى ریزى شد و پیوسته در نمو و تكامل بود تا با پیامبر ما صلى الله علیه و آله به نهایت كمال خویش رسید، و از همین رو حضرتش خاتم پیامبران بود، و به همین مطلب اشاره دارد این سخن حضرت كه مثل نبوت مثل خانه آباد و ساخته شده اى است كه در آن تنها جاى یك خشت باقى مانده ، و من همان یك خشت مى باشم .

و كذلك الولایة المطلقة انما تدرجت الى الكمال حتى بلغت غایتها الى المهدى الموعود ظهوره ، الذى هو صاحب الامر علیه السلام فى هذا العصر، و بقیة الله الیوم فى بلاده و عباده صلوات الله علیه و على آبائه المعصومین ، و لا یذهب علیك انهم قالوا: ان النبوة المطلقة و الولایة المطلقة قابلة للتشریك بین اثنین كما فى موسى و هارون علیهما السلام ، و اما الامامة اعنى الولایة المقیدة الخاصة لا تصلح ان یكون فى عصر واحدلاكثر من شخص واحد، لان الخلق باعتبار الولى كالمعلول فى الفیض و استفادة الكمال ، و الولى كالعلة فى الافاضة و التعلیم ، فلو اجتمع اثنان فى عصر واحد متصرفان لتوارد علتان على معلول واحد شخصى ، هذا خلف .

ولایت مطلقه نیز تدریجا رو به كمال رفته تا با مهدى علیه السلام به غایت خود رسید، همو كه به ظهور او وعده داده شده ، و صاحب امر است دراین زمان و بقیة الله درسرزمینها و بندگان اوست - درود خدا بر او و بر پدران معصوم او -. فراموشت نشود كه گفته اند:
 نبوت مطلق و ولایت مطلق قابل تشریك میان دو تن است چنان كه در موسى و هارون علیهما السلام بود، و
اما امامت یعنى ولایت مقیده خاصه درهر عصرى جز براى یك تن صلاحیت ندارد،
زیرا خلق به اعتبار ولى مانند معلول اند در گرفتن فیض و استفاده كامل ، و ولى مانند علت است در فیض دادن و تعلیم ،
پس اگر در یك عصر دو تن متصرف در امور باشند مثل این است كه دو علت بر معلول واحد شخصى وارد شوند، و این درست نیست .

و فیه تامل ، و الاصواب ان یقال : انا بینا سابقا ان الامام علیه السلام متصرف فى مادة العالم العنصرى ، فیكون بالنسبة الى جمیع الاشخاص كالنفس النسبة الى البدن فى تدبیره و اصلاحه و اظهار الكمالات فیه ،فجمیع العالم بالنسبة الیه كالبدن الواحد، فیجب ان یكون هو بالنسبة الى العالم كالنفس الواحدة . فكما لا یجوز اجتماع نفسین على بدن واحد، كذلك لایصح اجتماع امامین فى عصر واحد.

این استدلال قابل تامل است ، و درستتر آن است كه گفته شود: ما در سابق بیان داشتیم كه
امام علیه السلام متصرف در ماده عالم عنصرى است ، پس نسبت به تمام اشخاص چون روح نسبت به بدن است در تدبیر و اصلاح و اظهار كمالات در آن ، پس تمام عالم نسبت به امام چون یك بدن است ، پس او نیز باید نسبت به عالم چون یك روح باشد، و همان گونه كه روا نیست دو روح بر یك بدن گرد آیند، همچنین اجتماع دو امام در یك عصر نیز درست نیست .

و ایضا المقصود من الامام اصلاح نظام العالم ، فان كان الواحد یحصل منه ذلك الغرض كان وجود الاخر خالیا عن الفایدة ، فیمتنع ایجاده فى الحكمة . و ان لم یكن المقصود حاصلا بذلك الواحد لم یكن مستحقا للولایة ، للزوم العبث فى نصبه ، فلایكون الا واحدا.

و نیز: مقصود از وجود امام اصلاح نظام عالم است ، پس اگر از یك امام این غرض حاصل شود وجود امام دیگر خالى از فایده بوده و ایجاد او در حكمت الهى ممتنع خواهد بود. و اگر مقصود از یك امام حاصل نشود او شایسته ولایت نیست ، زیرا عبث در نصب او لازم مى آید، پس امام جز یك تن نمى تواند باشد.

وفى امالى الشیخ ابى جعفر الطوسى رحمه الله ، عن جابر، عن ابى جعفر علیهماالسلام ، عن جده : ان رسول الله صلى الله علیه و آله قال لعلى علیه السلام : انت الذى احتج الله بك فى ابتداء الخلق حیث اقامهم اشباحا، فقال لهم : الست بربكم ؟ قالوا: بلى (اعراف ، 172.). قال : و محمد صلى الله علیه و آله رسولى ؟ قالوا: بلى . قال : و على علیه السلام امیرالمومنین ؟ فابى الخلق كلهم جمیعا (الا) استكبارا و عتوا عن ولایتك الا نفر قلیل و هو اقل القلیل و هم اصحاب الیمین .( تاویل الایات ص 629. امالى طوسى ج 1، ص 238.)

و در امالى شیخ طوسى (ره ) از جابر، از امام باقر علیه السلام از جدش علیهم السلام روایت است كه
رسول خدا صلى الله علیه و آله به على علیه السلام فرمود:
تو همان كسى هستى كه خداوند در ابتداى آفرینش به تو احتجاج نمود آن گاه كه آفریدگان را به صورت اشباح و سایه هایى برپا داشت
و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم ؟
گفتند: چرا؟
فرمود: و محمد صلى الله علیه و آله رسول من نیست ؟
گفتند: چرا،
فرمود: و على علیه السلام امیرمومنان نیست ؟
پس تمام خلق استكبار ورزیده و از ولایت تو سركشى كردند جز عده اندكى كه بسیار اندكند و ایشان اصحاب یمین (دست راست ) مى باشند.

و عن محمد بن العباس ، فى تفسیر قوله تعالى : و یجعل لكم نورا تمشون به و یغفر لكم (ذنوبكم ) و الله غفور رحیم ، (حدید، 28 بدون ذنوبكم) باسناده عن كعب بن عیاض قال : طعنت على على علیه السلام بین یدى رسول الله صلى الله علیه و آله فو كزنى فى صدرى ، ثم قال : یا كعب ان لعلى علیه السلام نورین : نور فى السماء، و نور فى الارض ، فمن تمسك بنوره ادخله الله الجنة ، و من اخطاه ادخله الله النار،فبشر الناس عنى بذلك . (تاویل الایات ص 643: طفت بین یدى على علیه السلام ، فوكزنى رسول الله صلى الله علیه و آله ....)

و از محمد بن عباس در تفسیر آیه و نورى براى شما قرار مى دهد كه با آن راه روید و (گناهان ) شما را مى بخشد و خداوند آمرزنده و مهربان است با سند خود از كعب بن عیاض روایت كرده كه گفت :
من در حضور رسول خدا صلى الله علیه و آله بر على علیه السلام طعن زدم ، پیامبر با دست بر سینه ام كوبید،
سپس فرمود: اى كعب ، على علیه السلام را دو نور است :
 نورى در آسمان و نورى در زمین ، پس هر كه به نور او چنگ زند خداوند او را به بهشت وارد سازد، و هر كه سراغ آن نرود خداوند او را به دوزخ برد، پس این بشارت را از جانب من به مردم برسان .

وفى الكافى باسناده عن ابى عبدالله علیه السلام فى قوله تعالى : فمنكم كافر و منكم مومن قال : عرف ایمانهم بموالاتنا، و كفرهم بهایوم اخذ عنهم المیثاق و هم ذر فى صلب آدم صلى الله علیه و آله .( همان كتاب ، ص 671. كافى ج 1، ص 413. و آیه در سوره تغابن ، 2.)

و در كافى از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه در تفسیر آیه :
پس برخى از شما كافر و برخى مومن اند
فرمود: ایمان و كفر آنان را با ولایت ما شناخت آن روز كه از ایشان پیمان گرفت و آنان چون مورچگان ریزى در صلب آدم علیه السلام بودند.

و در تاویل الایات فى تفسیر قوله تعالى : و ان لواستقاموا على الطریقة لاسقیناهم ماء غدقا عن تفسیر محمد بن العباس باسناده عن سماعة قال : سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول فى قول الله تعالى : و ان لو استقاموا - الایة : یعنى لو استقاموا على الولایة فى الاصل عن الاظلة حین اخذ الله المیثاق على ذریة آدم علیه السلام ، لاسقیناهم ماء غدقا، یعنى لكنا اسقینا(هم ) من الماء الفرات العذب .( تاویل الایات ص 703 و 704. و آیه در سوره جن ، 16.)

و در تاویل الایات در تفسیر آیه و این كه اگر بر راه استقامت مى ورزیدند همانا از آب فراوان و سودمندى سیرابشان مى كردیم از تفسیر محمد بن عباس با سندش از سماعه روایت كرده است كه گفت :
 از امام صادق علیه السلام شنیدم مى فرمود:
یعنى اگر در اصل در همان وقتى كه به صورت سایه هایى بودند و خداوند از اولاد آدم پیمان گرفت بر ولایت استقامت مى ورزیدند، همانا ما از آب گوارا و شیرین سیرابشان مى كردیم .

وروى حدیثین عن ابى عبدالله علیه السلام : ان لو استقاموا على الولایة لاسقیناهم ماء غدقا، یعنى علما كثیرا یتعلمونه من الائمة علیهم السلام . (تاویل الایات ص 703 و 704. و آیه در سوره جن ، 16.)

و دو حدیث از امام صادق علیه السلام روایت نموده كه : اگر بر ولایت استقامت مى كردند ما از علم فراوانى كه از امامان فرا گیرند سیرابشان مى كردیم .

و فى الكافى باسناده عن ابى عبدالله علیه السلام فى قول الله عز و جل بل توثرون الحیوة الدنیا قال : یعنى ولایتهم و الاخرة خیر و ابقى قال : ولایة امیرالمومنین علیه السلام ، و ان هذا لفى الصحف الاولى ، صحف ابراهیم و موسى . (تاویل الایات ص 760. كافى ج 1، ص 418. و آیه در سوره اعلى ، 16 - 19.)

و در كافى با سندش از امام صادق علیه السلام روایت كرده كه در تفسیر آیه :
بلكه زندگانى دنیا را ترجیح مى دهید
فرمود: یعنى ولایت آنان (خلفا) را و آخرت بهتر و باقى تر است یعنى ولایت امیرمومنان علیه السلام . و همانا این در كتابهاى پیشین (یعنى ) كتابهاى ابراهیم و موسى موجود است .



(معناى نبوت و اقسام آن
و تفصیل ذلك توضیحا لما سبق : ان النبوة هى الاخبار عن الحقایق الالهیة و المعارف الربانیة ، فهى الاخبار عن ذات الحق تعالى و اسمائه و صفاته و افعاله و احكامه ؛ و ینقسم الى نبوة تعریف و هى الاخبار و الانباء عن معرفة الذات و الصفات و الاسماء و الافعال ، و الى نبوة تشریع و هى ذلك مع زیادة تبلیغ الاحكام و التادیب بالاخلاق الحمیدة و القیام بالسیاسة ، و تسمى هذه رسالة . و الولایة هى الاطلاع على الحقایق الالهیة و معرفة ذاته و صفاته و افعاله كشفا و شهودا من الله خاصة من غیر واسطة ملك من الملائكة او احد من البشر.

تفصیل این مطلب جهت توضیح مطالب گذشته آن است كه :
نبوت خبر دادن از حقایق الهیه و معارف ربانیه است ، یعنى خبر دادن از ذات حق تعالى و اسماء و صفات و افعال و احكام اوست ،
و به دو قسم تقسیم مى شود:
نبوت تعریف و آن خبر دادن و گزارش نمودن از شناخت ذات و صفات و اسماء و افعال خداست و
نبوت تشریع و آن علاوه بر این ها تبلیغ احكام و تادیب به اخلاق ستوده و اقدام به سیاست خلق است كه رسالت نامیده مى شود.
و ولایت اطلاع بر حقایق الهیه و شناخت ذات و صفات و افعال خداوند به طریق كشف و شهود تنها از سوى خداى متعال است بدون واسطه فرشته اى از فرشتگان یا احدى از بشر.

و بوجه آخر: النبوة هى قبول النفس القدسى حقایق المعلومات و المعقولات عن جوهر العقل الاول ؛ و الرسالة تبلیغ تلك المعلومات و المعقولات الى المستعدین . و الولایة تبلیغ النفس الكلى للنفس الجزئى على قدر صفائه و قبوله و قوة استعداده . و ولایة الرسول متقدمة على نبوته ، لان النبوة بدون الولایة ممتنعة ، و كذلك الرسالة بدون النبوة ممتنعة ؛ و لهذا كل رسول نبى ، و كل نبى ولى و لا عكس .
ساری,گاهنوشته های محمود زارع
و به تعبیر دیگر:
نبوت قبول كردن نفس قدسى است حقایق معلومات و معقولات را از جوهر عقل اول ؛ و
رسالت تبلیغ آن معلومات و معقولات است به كسانى كه استعداد آن ها را دارند. و
ولایت تبلیغ كردن نفس كلى است به نفس جزئى به اندازه صفا و قبول و قوه استعداد آن .
ولایت رسول بر نبوت او مقدم است ، زیرا نبوت بدون ولایت محال است ، و نیز رسالت بدون نبوت امكان پذیر نیست ؛ از این رو هر رسولى نبى است و هر نبى اى ولى است ، ولى عكس آن درست نیست .

و اذا كانت الولایة اقدم من النبوة ، و النبوة اقدم من الرسالة ، فلایلزم من تقدیم الولایة على النبوة ، و تقدیم النبوة على الرسالة تقدیم الولى على النبى ، و لا تقدیم النبى على الرسول ، لان هذا الترتیب انما هو باعتبار اجتماعها فى شخص كالرسول ، لاكل واحد بانفراده ، فانها اذا اجتمعت فى شخص واحد وجب ان یكون ولایته اعظم من النبوة و النبوة اعظم من الرسالة و ان كان الرسول اعظم من النبى ، و النبى اعظم من الولى ، فلا یتوهم من كلامهم : ان الولایة اعظم من النبوة ، و النبوة اعظم من الرسالة ، كون الولى اعظم من النبى ، والنبى اعظم من الرسول ، بل الامر لیس كذلك لان النبى له مرتبة النبوة ، و لیس للولى ذلك ، لان مرتبة الولایة خاصة . و الرسول مرتبة الرسالة فوق مرتبة النبوة ، و لیس للنبى ذلك ، فلایكون الولى اعظم من النبى ، و لا النبى اعظم من الرسول ، لان كل واحد منهم تابع للاخر، و التابع لایلحق المتبوع من حیث هو تابع . فالولى تابع للنبى دائما و الا لایكون ولیا، و النبى تابع للرسول دائما و الا لم یكن نبیا، فلایكون اعظم منه . و هذه قاعدة مطردة لاریب فیها.

حال كه ولایت اقدم از نبوت و نبوت اقدم از رسالت است ، لازمه این تقدیم ولایت برنبوت و تقدیم نبوت بر رسالت ، تقدیم ولى بر نبى و تقدیم نبى بر رسول نیست ، زیرا این ترتیب به اعتبار اجتماع هر سه آن ها در یك شخص است مانند رسول ، نه این كه هر كدام به تنهایى چنین باشد،
چرا كه هرگاه این هر سه مقام در یك شخص جمع شد لازم مى آید كه ولایتش اعظم از نبوت و نبوتش از اعظم ازرسالت باشد هرچند كه رسول اعظم از نبى و نبى اعظم از ولى است .
پس از این سخن آنان كه ولایت اعظم از نبوت و نبوت اعظم از رسالت است نباید توهم شود كه ولى اعظم از نبى و نبى اعظم از رسول است ، بلكه مطلب چنین نیست ،
زیرا نبى داراى مرتبه نبوت است كه ولى آن را دارا نیست ،
زیرا مرتبه ولایت خاص است ، و نیز رسول داراى مرتبه رسالت است و فوق مرتبه نبوت مى باشد و نبى آن را دارا نیست ، پس ولى اعظم از نبى و نبى اعظم از رسول نیست ،
زیرا هر كدام از اینها تابع دیگرى است و تابع از آن جهت كه تابع است به پاى متبوع نمى رسد.
پس ولى همیشه تابع نبى است و گرنه ولى نیست ، و نبى همیشه تابع رسول است و گرنه نبى نیست ، پس اعظم از او نمى باشد.
و این قاعده جامع و همگانى اى است كه شكى در آن نمى باشد. (به زودى این بحث خواهد آمد كه ائمه علیهم السلام از پیامبران گذشته برتر و بالاترند و مشمول قاعده فوق نمى باشند)

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

(پایان فصل 67 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.




قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 38 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 39 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 40 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 41 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 42 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 43 )



مطالب مرتبط :
درون پیمایی (01)
انسان کم نیست ... !




مطالب اخیر:




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.