ساری,گاهنوشته های محمود زارع:... جهت اطلاع برادر بیغرضم آقای عبدارحمن ... میر ابوالقاسم فندرسکی در جریان سیاحت خود به هندوستان رسید. گفته اند پادشاه آنجا درخواست ملاقات سیّد نمود ولی سید بدلیل آنکه پادشاه آنجا سنّّی بود نپذیرفت. ولی پادشاه بر ملاقات اصرار داشت ؛ سید نیز بشرطی که در ملاقات درباره مذهب گفتگو نشود پذیرفت!
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

وقتی ملاقات عادی تمام شد پادشاه گفت هر چند که قرار بر این شده بود که از مذهب صحبت نشود ولی یک سوال درباره معاویه میکنم و تمام .

گفت شما چرا سبّ معاویه را روا میدانید؟!

سید گفت جواب این را بعد از سوالی که از پادشاه دارم معلوم میشود و پادشاه هم که قصدش کشف حقیقت بود قبول کرد .

سید پرسید فرض کنیم مولا علی (ع) و معاویه که اراده قتال داشتند تو آنجا بودی و هر یک از آندو از تو درخواست میکردند که برای شرکت در جنگ , تو امر کدامیک را اطاعت میکردی ؟!

پادشاه گفت نظر باینکه حضرت علی (ع) بالاجماع خلیفه است و مخالفت با او کفرست طبعا نمیتوانم مخالفت او را کرده و البته حکم او را اطاعت میکردم.

سید گفت حال بعد از حضور و تهیه صفوف هر گاه معاویه خود بقتال می آمد و مبارز می طلبید و امام علی (ع) ترا امر میفرمود که به مبارزه با او بروی مخالفت میکردی یا مطاوعت؟!

شاه گفت چون مخالفت امر مولا (ع) کفرست مطاوعت میکردم و بمبارزه با معاویه میرفتم و با او قتال میکردم !

سید گفت بعد از مقاتله با معاویه اگر او تیغ حواله تو میکرد آیا تن به کشتن میدادی یا از جهاد فرار میکردی یا آنکه تو نیز تیغ بر او میکشیدی و سعی در کشتن معاویه میکردی ؟!

شاه گفت طبیعی است من هم البته از خود دفاع و سعی در قتال و کشتن معاویه میکردم.

سید گفت امر مولا امیرالمومنین علی (ع) را طاعت میدانستی یا معصیت ؟!

شاه جواب داد که نظر باینکه امر جانشین پیامبر (ص) یعنی مولا علی (ع) بود ؛ آنرا طاعت میدانستم نه معصیت !

سید گفت : حالا انصاف بده که , شخصی که تو سعی در کشتن وی را طاعت میدانی نه معصیت ؛ از من چه سوال میکنی در سبب مذمت وی ؟!!

گویند شاه پس از شنیدن این پاسخ ساکت شد و دیگر چیزی نگفت !

واقع قضیه هم همین است زیرا اگر قصد فریب خود را نداشته باشیم و متعصب نباشیم برای آنکه نسبت خویش را با وقایع بخواهیم بسنجیم ؛ یک طریق درست راستی آزمایی همین است که اگر ما در زمان ماجرا بودیم کدام طرف بودیم ... البته اگر اهل سلم و صلاح و حق بودیم ؟!

چنین استدلالهایی را در بسیاری از دیگر موارد در تاریخ دیروز و امروز هم میتوان داشت تا اگر از روی بیغرضی و پاک دلی بخواهیم حق را از ناحق جدا کنیم و تشخیص دهیم , بتوانیم موضع بگیریم و تکلیف خویش را پیدا کنیم .

آن برادری که چند بار پیام خصوصی دادی که شما چند نفرید که بجز مواردی اندک ؛ بقیه مسائل مکتب اهل بیت را پذیرفتیم و نوشتید که قصد تحقیق بیشتر را دارید و ... همانطور که نوشتید که فعلا نمیتوانید مذهب خویش را علنا در آن منطقه ای که دارید زندگی میکنید اظهار کنید ؛ بهترست اگر احساس میکنید که جهال مغرض و متعصبی هستند و موانع و مشکلات حیثیتی و حتی جانی برای شما یا خانواده شما ایجاد میکنند , بهتر است تقیه کنید و البته میتوانید با اشخاصی که مسئولیتهایی در این خصوص دارند موضوع را بطور خاصی اگر مصلحت میدانید اطلاع دهید تا جنبه های مختلف مساله بیشتر مورد توجه قرار بگیرد ... البته قصدم این نبود اما بهانه ای شد که در پی توضیح شما این واقعه را ذکر کنم و یک روش را برای آنکه ما نسبت خود را با وقایع تاریخی - که شما عمده اختلاف را در صحت و سقم راویان آن میدانید - معلوم کنیم ؛ همین روش است یعنی برویم کفش افراد آن زمان را بپوشیم و خویش را در دل تاریخ ببریم و در محضر ماجرای تاریخی ... و آنموقع بنشینیم و با خود و وجدان خویش خلوت کنیم و بررسی کنیم که اگر آنجا بودیم چه میکردیم ...

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

خلاصه وجدان تو و همه ما اگر بخواهیم که بحق برسیم راه را معمولا درست نشان میدهد...
 بقول خانم نرجس نقابی ؛ ...
وجدان من نمیر
ای آفتاب پیر, روشن نما مرا در کوری کویر
وجدان من نمیر
ای بیصدا ضمیر , نشکن مرا , نرو دست مرا بگیر
وجدان پاک من ! ای جلوه ی خدا , نورانی ام کن و , درمانده ی دعا
ای یادگار سبز! ای خلقت عجیب , گم کرده راهم و پیوسته ناشکیب
وجدان من , بجنگ ! بشکن وجود ننگ , من با تو زنده ام , در سرزمین رنگ ...

 ان شاء الله موفق باشید .




مطالب اخیر :







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.