خفت طمع : در ساری ,گاهنوشتهای محمود زارع آمده است که روزی شبلی رحمه الله علیه در مسجدی رفت تا دو رکعت نماز بگذارد و زمانی نیز برآساید. در مسجد کودکان مکتب خانه بودند که اتفاق نان خوردن آنان بود . دو کودک بنزدیک شبلی نشسته بودند که یکی پسر منعمی بود و دیگری پسر درویشی و دو زنبیل نهاده بودند در زنبیل پسر منعم نان و حلوا بود و در زنبیل پسر درویش نان تهی ؛ پسر منعم نان و حلوا میخورد و پسر مفلس از وی طلب حلوا میکرد پسر منعم گفت اگر ترا حلوا بدهم سگ من میشوی ؟ گفت آری ! گفت بانک کن ! آن بیچاره بانگ سگ همی کرد و پسر منعم حلوا بوی میداد چند مرتبه چنین کرد و شیخ شبلی در ایشان نظاره میکرد و میگریست . مریدان گفتند ای شیخ تو را چه رسید که گریان شدی ؟ گفت نگاه کنید که طمع و بی قناعتی بمردم چه میکند ؟ چه می شد اگر آن کودک بنان خشک تهی خویش قناعت میکرد و طمع حلوای آن کودک نمیکرد و خود را بمانند سگی در نمی آورد!


با شنیدن این حکایت فرموده مولای متقین علی علیه اسلام در ذهنم تداعی شده بود که الجوع خیرمن الخضوع « که بزبان خودمانی ما یعنی گرسنگی بهتر از بله قربان گویی است ». من یک زمانی به یک دوستی که از ترکیه آمده بود در زمانی که دولت قبلی ترکیه سرکار بود و ارتشیان همه کاره بودند گفتم که رهبران شما چرا اینهمه عاجزانه و التماس کنان به اتحادیه اروپا تملق و چاپلوسی میکنند تا آنکه عضو آن اتحادیه شوند ؟ چرا کمی عزت ندارند؟ واقعا هم همینطور بود او بمن گفت تازه این در حالیست که هر روزی آنها شروطی میگذارند و از روسای جمهور ما میخواهند که فلانکار را بکنند و فلان کار را کنار بگذارند و حجاب را غدقن کنند و ... . آری برادر
آدم از بی بصری (و قانع نبودن) بندگی آدم کرد
گوهری داشت ولی نذر قباد و جم کرد
یعنی این خوی غلامی زسگان پست تر است
من ندیدم که سگی پیش سگی سرخم کرد!
منسوب به اقبال.خداوند انشاء الله تعالی بهمه ما عزت و بصیرت و قناعت عنایت بفرماید . محمود زارع
توجه : نشر و نقل از مطالب این وبلاگ در صورت ذکر نام و درج لینک بلامانع است!
ارسال در تاریخ جمعه بیست و هفتم اسفند 1389 توسط محمود زارع



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.