خلاصه جلسه دهم ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...درباره تکلیف دیروز مطلبی دارند دوستان یا ...
برای یک چنین موضوعی یکروز کم بوده و اگر بدانیم البته خیلی زیاد هم بود! ... چند نکته ای را در این باره فقط اشاره نه تفصیل, کنم و بگذریم چون جزء بحث ما نبوده و فقط برای تامّل شما طرح کرده بودیم ...
ساری,گاهنوشته های محمود زارع

بیش از بیست و پنج ( 25 ) بار در قرآن کریم از این لفظ استفاده شده بانحاء مختلف ... شاید مهمترین آیه درباره آن بحثی که پیشنهاد کردیم همان آیه 60 سوره بنی اسرائیل یا اسراء میباشد ... دقیقا شجره ملعونه بخاندان مقابل و در عین حال معارض با خاندان پیامبر صل الله علیه و آله وسلم قرار دارند که در واقع غاصب خلافت آل رسول مکرم و وصی نخستین و اوصیاء وی بوده و هستند ...

البته آیات 19 و 22 اعراف و 24 و 25 ابراهیم و 35 بقره و 120 طه و 34 نور و ... هم قبلا عرض کرده بودم که میتوانید بدانها مراجعه و استفاده کنید ...

... آن ریشه که اشاره کردیم در جلسه قبل در عراق ( کوفه و نجف ) در واقع ریشه دواند و روئید ... آل ابراهیم و آل عمران که یک شاخه ای کوچکتر از آن شجر بوده از آل ابراهیم منفک یعنی در عراق جدا شد و همانطوریکه عرض کردیم بسمت فلسطین رفت که از طریق اسحاق (ع) تا رسید به حضرت عیسی علیه السلام و دیگر انشعابی نیافت و ختم شد در واقع این شاخه از آن شجر همان آل اسراییل بود که در سوره هود حدود آیات 70 ببعد میتوانید مراجعه و با استفاده از متون معتبر تفسیری و روایی و تاریخی موضوع را متوجه بشوید ...

اما شاخه ای دیگر رفت حجاز در آنجا حضرت اسماعیل و هاجر از دنیا رفتند و اثرشان در آنجا باقی ماند و از دل همین اثر مولا امیرالمومنین بدنیا آمد ... چنانکه میدانید این شاخه از طریق حضرت اسماعیل (ع) ادامه یافت که به حضرت ختمی مرتبت رسید و ...

... درسته از نسل ابراهیم نبی علیه السلام و اسماعیل در حجر اسماعیل کنار بیت الله که از درون بیت الله مولودی متولد شد که ... اینطور هست که : ابراهیم ---> اسماعیل ---> محمد و علی ( علیهم السلام ) که همان شجره طیبه قرآنی هستند که شما اگر بررسی بکنید همان اصلاب شامخه میرسد تا حضرت هاشم ... و جناب عبدالمطلب که اینجا دو فرزند بزرگوار (( حضرات عبدالله ( پدر حضرت محمد "ص" ) و حضرت ابوطالب ( پدر حضرت علی "ع" )) ...

... همچنین در ادامه شاخه هایی از این شجره میبایست هرس میشد و شد که شما حتی عموهای پیامبر(ص) مانند ابولهب و ابوجهل را از هرس شده های این شاخه می بینید که البته از طیبه بودن بکنار رفتند و ...

آن صلوات کاملی که آگاهترهای مذهبی میدانند بهمین مناسبت و اطلاع میباشد که میگویند :

« اللهم صل علی محمد و آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم »

که در واقع این یک صلوات کامل ضد صهیونیستی هست ! ...

... اگر از مبدا حضرت آدم شروع کنید به شیث میرسد با 12 وصی و همینطور بیایید پایین تا حضرت ابراهیم (ع) که لابد میدانید که آنحضرت تا حدود 82 سالگی پیامبر نبود ... تا آنکه آن واقعه بت شکنی اتفاق افتاد و با این کارش در واقع دینی را که حنیف نامیده شد پایه گذاری کرد و نوعی خودجوشی در این مرتبه که در مسیر فطرت حقجوی آدمی همان حنیف بودن و خداپرستی و توحید وجود دارد و بهمین خاطر در بادی امر به هیچ انسانی از آنجهت که فطرتا انسان خداجوست نمیتوان مشرک گفت چون انسان فطرتا موحّد و خداجوست و این خود مشرکان هستند که بدون آنکه گاه خود بدانند دیگران باعتبار مواردی که البته فلسفه آنرا نمیدانند , انگ شرک میزنند ... آری ابراهیم بعد از آنکه بت شکن شد از طرف حضرت حق به پیامبری منصوب شد ... بعد از آن در سن پیری به حضرت ابراهیم فرزند عطاء فرمود که اسماعیل به حجاز رفت و شاخه اش در این منطقه ادامه دارد و اسحاق هم بسمت فلسطین رفت و به حضرت عیسی (ع) عرض کردیم که ختم شد ...

... اینکه فرمودید پس شجره خبیثه چی شد ؟! ... خوب معلومه دیگه وقتی آدم خلق شد شجره النبوه و الخلافه غرس شد و ایشان در عالم شهود اولین شاخه هستند و شما بقرآن کریم هم مراجعه بفرمایید خواهید دید که آنکه حسودست و ( متاسفانه بسیاری این صفت بسیار بسیار بد و خطرناک را از شیطان بارث برده اند و هنوز خوب نمیدانند که همه چیز آنها را سوزانده و دارد میسوزاند ) حسادت ورزید مخالفت کرد و شد راس شجره خبیثه و ملعونه ...

بعد از هابیل شروع شد که وصی حضرت آدم بود و باز می بینیم که حسادت و حسودی اینجا چه کارکرد قبیحی دارد و آدمیزاده را بکجا میبرد و دیدیم که قابیل حسادت کرد و حتی هابیل را کشت و قابیل وصی شیطان شد و میشود همان شاخه ملعونه شجره خبیثه ...

بعدها همینطور بگیرید بیاایید به حضرت موسی (ع) که باز از طریق وصی وی یعنی حضرت هارون (ع) شجره طیبه ادامه یافت و در برابرش شما از بنی اسراییل آن جریان سامری را دارید که در واقع پرچمدار شجره ملعونه هست ... بعد هم بحضرت عیسی (ع) رسید این شجره طیبه که در برابرش یهودیان صلیب کشیدند و ملعونه شدند و ...

در آخرالزمان این شجره طیبه همانطور که پیشتر عرض کردیم بدان کیفیت به پیامبر ختمی مرتبت رسید و از طریق وصی برحق و بلافصلش رسید و ادامه دارد و در زمان حیات پیامبر (ص) یهودیان و مسیحیان و بنی امیه و بنی تمیم در برابرش همان ادامه شجره ملعونه و خبیثه بودند ... و در زمان وصی مکرمش هم که شما میدانید و ادامه را خودتان تحقیق بفرمایید که جلسه قبل عرض کردم که شما بررسی و مطالعه بفرمایید و ما هم برای تحریک ذهن شما کلیاتی را گفتیم و تفصیلش بر عهده خودتان و وجدان خودتان که اقلش آن است که خودتان خودتان را فریب ندهید و لااقل بفرزندانتان رحم کنید و در انحراف آنان از مذهب پاک اهل البیت شما دخیل نباشید آنهم از سر تعصب و ...

برگردیم به ادامه بحث عادی خودمان – البته بخاطر طرح مسائل حاشیه ای چندان وقتی هم برای اصل موضوع نمانده است - ...


توحید تظاهری یا توحید واقعی در منطق قرآن
شما شاید تعجب کرده باشید که چرا خداوند در جاهایی از خودش با صیقه جمع یاد کرده است ! ... اتفاقا در آیات بسیاری از قرآن کریم اگر دقت کرده باشید برای خداوند که یگانه است و شرط احدیت و توحید هم برای حضرت حقتعالی از اصول است چرا در اینجا گاهی صیغه جمع بکار برده است ؟! ...

منباب نمونه و مثال آیه :

« قلما اسفونا انتقمنا منهم » که در سوره مبارکه زخرف هست

و یعنی « و چون ما را بخشم در آوردند از آنان انتقام گرفتیم »

یا در سوره غاشیه آیه 25 و 26 که میفرماید :

« ان الینا ایابهم * ثم ان علینا حسابهم »


یعنی « در حقیقت بازگشت آنان بسوی ماست * آنگاه حساب ( خواستن از ) آنان به عهده ماست »

تفسیر و تعبیرهایی چند هم دیدم و هم میتوان داشت که حالا قصد ما توضیح آنان نیست و قرار بود تا جائیکه ممکن است نظر ائمه یا همان عدل و شریک قرآن را بیاوریم ... مثلا بعضی گفته اند که راز و سرّ این مساله یعنی جمع ذکر کردن ضمیری که بخدا مربوط میشود در واقع وارد ساختن پیامبر (ص) و ائمه (ع) در احکام آن میباشد ...
... و بعضی هم احتمالا آنرا مجازا تعبیر میکنند ... و حتی ضمیر جمع را میشود گفت که برای حرمت و احترام گاه بکار میبرند ...

ولی درباره آیه نخست که بعنوان مثال ذکر شد روایتی داریم از حضرت امام صادق علیه السلام که فرمود :

« خداوند سبحان آنگونه که ما تاسف میخوریم متاسف نمیشوند بلکه اولیائی برای خویش آفریده است که آنان غضب میکنند . آنان مخلوقند و مربوب و خشنودی آنان را خشنودی خویش و خشم آنان را خشم خویش قرار داده است. چرا که ایشان را دعوت کنندگان و راهنمایان بسوی خود قرار داده است ... »  بهمین خاطر است که چنین جایگاهی یافته اند . لذا خداوند آنگونه که خلق تاسف میخورند متاسف نمیشود بلکه معنای آن این چنین میباشد !

یا در سوره نساء داریم که :

« من یطع الرسول فقد اطاع الله »

و یا در سوره فتح هست که :

« الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم »


یعنی
« در حقیقت کسانیکه با تو بیعت میکنند جز این نیست که با خدا بیعت میکنند. دست خدا بالای دست های آنها »

... با این مقدار توضیح و بخصوص آیاتی که اشاره شد و بویژه روایتی که از حضرت امام صادق علیه السلام از کافی بنقل از حمزه بن بزیع بوده دقیقا نوع نگاه خاصی از چنین مساله ای در فرهنگ قرآنی مشخص میشود...
خداوند را حساب و کتاب خاصی است حالا یکسری جوجه وهابی قشری نگر چهار کلمه از مدارس وهابیون متون منحرف خوانده اند شده اند دلسوز خدا و مدافع توحید!!  و هی مدام میگویند فقط خدا ... فقط خدا ! ... خود خدا در آیاتش کرارا افعال و اعمال خویش را راجع میکند به انبیاء و اولیاء و خشم آنها را خشم خود ؛ بیعت با آنان را بیعت با خود و شادی آنان را شادی خود و ایمان به آنان را ایمان بخود ذکر میفرماید و در جاجای قرآن کریم بدان تصریح میشود ولی این علقه مضغه های ناصبی زده قشری با آن ذهن خطی و ضمیر ناراست خویش دیکران را مشرک میدانند و در پی تحریک حمقاء قوم خویش در ترور و قتل عام مسلمین دیگرند و نمیدانند که دارند با دستان کثیف خویش جهنم را برای خود و قوم خویش میسازند! ...

کسانی که خداوند را بتوحید واقعی نشناخته اند و کسانیکه خداوند را شبیه انسان تصور کرده اند و در منابع چندی از علمای منافق خویش مانند ابن تیمیه چنین برداشتی از حضرت پروردگار ترسیم هم کرده اند ؛ قطعا دچار این انحرافات میشوند و توسل را شرک میدانند و همه چیز را بناروا و با تعبیر خودشان با همان برداشت آدم وارگی از خدا بخدا مستقیما مربوط میدانند ... در صورتیکه آنانکه توحید را صحیحتر درک کرده اند میدانند که خداوند آدمواره نیست العیاذبالله که شما بدون وسیله مستقیما بخواهید از حضرتش چیز بخواهید !
... نظامی که خداوند خلق کرده نظام اسباب و مسببات است ... خداوند را شما نمیتوانید مستقیما از او رفع حاجت کنید این نتوانستن از جانب شما بعنوان مخلوق است نه از جانب خدا که توانایی مطلق است ...

اگر اینطور که شما از توحید میگویید اصلا ضرورتی به وجود پیامبران نبود و خود خدا مستقیما بشما حشرات الارض وهابی وحی میکرد و مستقیم از خدا هدایت میخواستید !!!


... بخدا چه ظلمی بتوحید میکنند که این بدیهیات را هم نمی فهمند از توحید ! ... حتی در خود همین قرآن کریم داریم که فردی مانند موسای کلیم آن پیامبر بزرگ خدا وقتی تقاضاهایی میکند که بدلیل انسان بودن موسی (ع) ممکن نمیباشد برای موسا انجام آن ... و می بینیم که تجلی ای کرد که آن اتفاق افتاد و موسی بیهوش شد و ...

حالا اینان هی میگویند بروید مستقیم از خدا بخواهید ... خوب کسی نگفته مستقیم نخواهید و یا مجاز نیستید ولی شما این سخن را نفهمیده میگویید و برداشت سطحی و قشری خودتان را عین اسلام و بدتر که بدلیل انحراف , خداوند مسختان کرد و تبدیل شدید بوحوشی که دارید فتوای کفر و شرک میدهید و لابد میخواهید زمینه قتل و کشت و کشتار دوباره ای را راه بیاندازید که خداوند رویتان را سیاه کند و میکند ... !


تاویل دشنام بخدا به دشنام به ولی خدا

... در سوره انعام در آیه 108 آمده است که :

« و لا تسبوالذین یدعون من دون الله فیسبوا الله »


یعنی « و آنهایی که جز خدا میخوانند , دشنام مدهید که آنان از روی دشمنی (و) بنادانی خدا را دشنام خواهند داد »
این آیه هم دقیقا بر خلاف نظر وهابیون و ناصبی هاست که عرض کردیم ... درخصوص همین آیه از حضرت امام صادق علیه السلام سوال شد یعنی درباره معنی این آیه و حضرت در پاسخ فرمودند :
« آیا دیده ای کسی به خدا دشنام دهد ؟!
گفتم : خیر چگونه ممکن است ؟!
حضرت فرمودند : هر کس ولی خدا را دشنام دهد بخدا دشنام داده است !
»
این روایت در تفسیر عیاشی جلد اول هم ذکر شد در صفحه 403 ...

ساری,گاهنوشته های محمود زارع
خلاصه دوستان کار خدا را قوانین و مرام حضرت باری را درست بشناسیم . اگر درست معرفت پیدا کنیم آدم میشویم . ... دهن را کمتر باید باز کرد بخصوص اگر اهل معرفت نباشیم یا کمتر حوصله تحقیق هم داشته باشیم ... شما فکر نکنید همین آدمهای معمولی که اغلب اهل نام و نشان نیستند و عادی مینمایند ولی ممکن است ولی خدا باشند نه منظورم از اهل بیت سلام الله نیست که آنها از خاصان هستند اما هستند بسیاری که میشود آنان را از اولیاء خدا دانست یا در مرزهای ولایت که شما نمیدانید و شاید در جایی و در سر مسله ای در کوچه و خیابانی در فضایی با آنان برخورد داشته باشید ولی متوجه آنها نباشید و رفتار و اعمالی را در برابرشان بکنید که متاسفانه بعد از این رفتارها می بینید که گره هایی در زندگی و در کار و بارتان می افتد اما نمیدانید چرا ؟! ... ولی شما از همانجا زاویه پیدا کرده اید ...

بهترست هر نوع رجس و پلیدی را از خودمان دور کنیم بخصوص کبر و حسد را که بدترین آنها هستند چون با وجود همین هاست که آن زاویه ها پیدا میشود . نمیشه خود را مومن دانست و اما با خود نجنگید نمیشه نمیشه هر لحظه باید یقه خودت را بگیری و پاس درون خویش بداری و بسهولت هم میتوانی ثقل و سنگینی های کبر و حسد را در درون خود ببینی . در این مواقع خلاف دستور دیو درون عمل کن هر چند سخت باشد در این مواقع از خودت انتقام بگیر یعنی از خود حسدت از خود کبرت از خود برتربینی ات و ...
... این جلسه هم چون مقداری مباحث متفرقه مطرح شد بحث اصلی کمتر مطرح شد همه شما را بخدای صمد میسپارم ...

( پایان خلاصه جلسه دهم)

ادامه دارد .....

توضیح : جلسه تدبری در قرآن کریم از سوی پدر ( آقای محمود زارع ) بود کمافی السابق بمناسبت ماه مبارک رمضان . که ما کل جلسه یک و نیم ساعته را در چند سطر برای انتشار خلاصه نمودیم تا در حوصله مخاطب بگنجد . ان شاء الله در پستهای بعدی خلاصه جلسات بعدی که حدود 30 جلسه میباشد را منتشر میکنیم ( فاطمه )    

برداشت و نقل از مطالب وبلاگ با درج نام و لینک وبلاگ بلامانع میباشد

مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)


مطالب اخیر وبلاگ :




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.