فقط برای نیمه دیگر خود !... به هیچ کس توصیه نمیشود !
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:...در قبل سی و چهار حرف را گفتم یعنی نوشتم باقی تا یکجایی ادامه میدهم ...

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

در زندگی اینجا , مسافر داننده , فقط یک تصمیم خارج از اختیار را دارد و آن نیز حدود مقام مسافر است که تنها در مسیر سفر حاصل میشود ... همچنین مسافر یک آزادی دارد یا بی عیب و نقص طی کند یا آنکه احمق باشد - و یا لااقل احمق بنماید - راه دیگری در مسیر - فعلا - برای تازه مسافر نیست ... راه سوّم که بعضی مطرح کرده اند را توی تازه مسافر نگاه نکن ... نمیتوانی !

بهمان منظور که نگاه میکنی ذهن و فکرت عمل میکند ... انمالاعمال بالنیات ... مستمر بساعت جهت ثبت زمان نگاه میکردم اما برای درک زمان با نیت رفتن به ... دوباره بساعت نگاه میکنم ؛ چون علیرغم نگاه مستمر و ثبت زمان ... زیرا برای منظور دیگری بزمان نگاه میکردم . برای منظور دوم نتوانستم در یک لحظه استفاده کنم . نتیجه اینکه قصد و نیت پایه و رکن اصلی است . ...

بعد از گذر از سر دو راهی انتخاب ( معمولی بودن یا مسافر بودن آگاهانه ) اگر اهل سفر شدی , (وی) فنونی می آموزد که بکمک آنها به کنترل رویا اقدام کنی و درک تازه ای را شاید پیدا کنی :

عادت بخصوص عادتهای خاص شخصی را برهم زنی
نوعی بی عملی وسطی در برزخ
حرکات اقتدار ... ( ... )


... اغلب عدم توفیق بر میگردد به عدم درک آموزشهای موکل بدلیل ضعف اقتدار ... اما برای کسانی که امیدی به رهیابی شان وجود دارد نتایجی دارد هر چند که مسافر خود نبیند و حس واضحی از آن نداشته باشد ...

اگر مستعد باشی و بخواهی و طالب باشی , روزی در میان انبوهی از جمعیت , ناخواسته , فردی را می بینی و تشخیص میدهی که  ... بدون آنکه قبلا او را دیده باشی ... او همان ( وی ) هست یا ...

جهان را یک مسافر میتواند بقرار ذیل توضیح دهد :
... ما در یک حباب هستیم . از هنگام تولد ما را در آن میگذارند . ابتدا این حباب باز است و بمرور که بزرگتر میشویم شروع به بسته شدن میکند و مهر و موم میشود ... حالا مازنی هستیم این حباب ادراک ماست - یعنی تمام دریافتی که از جهان داریم - ... ما تمام عمر در این حباب هستیم ...

... با آمدن فرشته ای این حباب پاره میشود ... و هر چه احساس میکنیم  چیزهایی هستند که از درون بر روی دیواره ی مدور آن بازتاب یافته است ...

آنچه به ما باز تابیده میشود بینشی است که از جهان داریم ... توصیفی است که به ما از بدو تولد تلقین و تدریس میکنند و عاقبت به یک بینش تبدیل میشود ... ( وی ) بر خویش وظیفه نموده که بینش مسافر را نظم دهد تا حباب را از بیرون باز کند ... چرا فکر نمی کنید ؟! ...

بعضی ها بیرون از حباب هم میرفتند که ایشان برای مردم پیامبر بوده اند ... تو میتوانی حباب را یک تشبیه هم بدانی اما تو راه دیگری چون نداری این تشبیه را بپذیر همانند تشبیهات کتاب مبین مومن باش ... و (وی) آن عظمت بیکرانی که خارج از حباب است و از خارج حباب را در بر گرفته برای مسافر نظم میدهد تا بتواند درک کند ... اما چرا تدبر نمیکنید ؟! ... و اکثرهم لا یعلمون  

هر زمان نو می شود دنیا و ما
بی خبر از نو شدن اندر بقا
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی ست
مصطفی فرمود دنیا ساعتی ست
آزمودم، مرگ من در زندگی ست
چون رهی زین زندگی، پایندگی ست

کیستی تو… قطره ای از باده های آسمان
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وارهان
کیستی تو… آدمی مخفی ست در زیر زبان
این زبان پرده است بر درگاه جان
کیستی تو… تیر پرّان بین و ناپیدا کمان
جان ها پیدا و پنهان جانِ جان

کیستی تو… رهنُمایم، همرهت باشم رفیق
من قلاووزم در این راه دقیق
کیستی تو… همدلی کن ای رفیق
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم، هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خو تر، در شیشه کنم زودتر

برخوانم و افسونش حراقه بجنبانم
هم ناطق و خاموشم، هم لوح خموشانم
هم خونم و هم شیرم، هم طفلم و هم پیرم
کیستم من؟ کیستم من؟ چیستم من
تا نگردی پاکدل چون جبرئیل
گرچه گنجی در نگنجی در جهان
رخت بربند و برس در کاروان
آدمی چون کشتی است و بادبان
تا کی آرد باد را آن بادران

هیچ نندیشم به جز دلخواه تو
شکر ایزد را که دیدم روی تو
یافتم ناگه رهی من سوی تو
چشم گریانم ز گریه کند بود
یافت نور از نرگس جادوی تو
بس بگفتم کو وصال و کو نجاه
برد این «کو کو» مرا در کوی تو
جست وجویی در دلم انداختی
تا ز جست وجو رود در جوی تو

خاک را هایی و هویی کی بُدی؟
گر نبودی جذب های و هوی تو
مخزن «انّا فتحنا» برگشا
سرّ جان مصطفی را بازگو
مستجاب آمد دعای عاشقان
ای دعاگو آن دعا را بازگو
چون دهانم خورد از حلوای او
چشم روشن گشتم و بینای او
پا نهم گستاخ چون خانه روم
پا نلرزانم نه کورانه روم

40/4 بامداد پنجشنبه  28 / 4 / 80
محمود زارع
محمود
www.mzare.ir


توضیح: مطالبی در دفتر یادداشت گفتگوهای تنهایی  بخش مربوط به " از آنجور حرفا " میباشد که بالاخره با چک و چونه زیاد و کلی فک زدن و خواهش تا حد التماس ... بخشهایی را تونستم اجازه نشرش رو بگیرم . بنظر ما این مطالب خاص هست شاید اینجور که مجبوریم تقطیع شده منتشر کنیم نشود از آن استفاده کاملی کرد ولی مطمئن هستم که برای اهلش میتواند تامل برانگیز باشه و بتونند که زوایایی از بعضی چیزها رو جور دیگه ای هم ببینند . حداقل برای من که اینجوریه . حالا شاید بخشهای دیگه ای رو هم بعدا اجازه نشرش رو بگیرم . بقول فاطمه مثل اینکه فقط من تونستم اجازه این کار رو بگیرم وگرنه هیچکسی دیگه نمی تونست . ضمنا فرمودن که واسه خودشون یه زمونی نوشته بودن و  اصلا راضی نیستش و به کسی توصیه نمیکنن که این مطالب رو دستورالعمل خودشون قرار بدهند ! ... ( میترا )


قسمتهای مختلف این مطلب:
... رها کن رها والا نخواهی رسید (1)
... رها کن رها والا نخواهی رسید (2)
... رها کن رها والا نخواهی رسید (3)


مطالب مرتبط دیگر :

...دلخوانی و دلخونی ... !



مطالب اخیر وبلاگ :





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.