خلاصه جلسه هشتم
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...در تفسیر سیوطی بنام درّالمنثور در توضیحی که برای آیه مشهور یعنی
« یا ایهاالرسول بلغ ما انزل علیک من ربک ... »

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

میدهد روایتی را از ابن مسعود نقل میکند که ایشان گفتند ما این آیه را در زمانی که حضرت رسول (ص) در جامه این دنیایی ظاهر بودند ( بتعبیر من ) اینگونه میخواندیم که « یا ایهاالرسول بلغ ما انزل علیک من ربک ... ان علیا ... »
... همانجا در یکی دو حدیث بالاترش بنقل صحیح میگوید که این آیه در شان و درباره حضرت مولا امیرالمومنین علی (ع) نازل شده است.

... شما کمی تامل بفرمایید که معمولا انسانها مهمترین حرف ها و وصیت هایش را موقعی که میخواهد از این نشئه و از این دنیا برود و رخت خاکی از تن بیفکند , میگوید ! ... و مهمترین امر خداوند و مهمترین وصیت پیامبر در سال آخر عمرشان , همین ولایت و سرپرستی و جانشینی حضرت علی علیه السلام بود . اصلا نبوت و رسالت پیامبر آنهم پیامبر آخر تنها با این وصیت کامل میشود !... مع الوصف فقط برای دلهایی که منحرف و شیطانی اند باز چون و چرا باقی می ماند ...

... نقش ارث بردن را از گذشتگان دست کم نگیرید. خدا نکند از منافقان و دشمنان خط رسول ارث برده باشید! بخصوص منافقان که میتوانند تا آخر هم در چهره یک دوست و یک صحابی بسیار نزدیک و در نقش یک همراه و حتی غمخوار تا آخر بمانند و تنها در زمانی که تو نیستی و نومید از حضورت بشوند آن رگ ارث برده از نفاق می جهد و نقشی برای تو میزند و تو را نسبت به پذیرش راه راست اهل چون و چرای شیطانی میکند و پذیرش ولایت مولا را برایت سنگین و دشوار می نمایاند !

... این فرصت های باقیمانده از عمر برای بازگشت و بخصوص جبران بسیار اهمیت دارد ... نمیتوانید بگویید که خوب حالا دم مرگ توبه میکنم ؛ خیر اگر فعلا با این اعتقاد هستی و به آن امید , بهتره بروید فکری بحال خود بکنید... چون خدا را که نمیتوان فریب داد ! ...

... آیه در روزی که کاروان حجاج در معیت پیامبر (ص) در حج الوداع به مکانی بنام غدیر خم رسیدند بر نبی اکرم نازل شد ... ترسی در دل پیامبر بود نوعی گرفتگی بصورتی که احساس میکرد با بیان آن در برابر مردم تنها بماند یعنی این رسالتی را که با خون دل و با آنهمه سختی و تحمل رنج و انواع مصائب تا بدینجا رسانده بود حالا با ابلاغ چنین پیامی تمامی دست آوردهای رسالت را انکار کنند ... پیامبر تمامی این احوال را بخداوند تبارک و تعالی عرضه میداشت که او خود شاهد و ناظر بود البته ... اینجا جالب است که خداوند تنها به پیامبر تضمین میدهد که ترا از شرّ مردم حفظ میکنم و نترس ... با این وصف می بینیم که در کلام حضرت باری نوعی تندی و تهدید هم استشمام میشود که ... اگر ابلاغ نکنی در آنصورت از نظر من خدا , رسالت خویش را ابلاغ نکردی و ناتمام وانهادی !

... در آخر هم میفرماید خداوند کافران را هدایت نمیکند ... یعنی عدم پذیرش ولایت امیرالمومنین علی (ع) در نزد خدا مساوی و برابر با کفر است ... بعدها می بینید که همین ولی مظلوم ترین اهل عالم است کسی که اینهمه پیش خالق کون و مکان عزیز است ... واقعا هم که دل بی علی دل نیست و جز آب و گل نیست ... تا از چه رگ و ریشه ای ارث ببرند که از طیبات ارث ببرند حب علی می آورد و تمکین ولایتش را می آورد... و عجیب است که بغض مولا تنها در دل حرامیان و قطاع الطریقان خشن است ... !

... اینکه گفتید آیا ولایت حضرت در زمانی که خود حضرت رسول (ص) حضور داشتند واجب گردید یا نه ؟!
... بله حتی بر خود پیامبر (ص) هم واجب گردید . منتها مفهوم ولایت مولا تنها در سرپرستی که حصر نمی یابد بلکه شامل اموری والاتر هم میشود ... حالا باید فهمیده باشید که راز بیم حضرت رسول (ص) در خیلی علنی کردن ... حالا باید متوجه شده باشید که اگر این دغدغه با حضرت رسول گرامی نبود چه پرده گشائی های دیگری از فضیلت مولا مینمود ... گرچه اهل دل را از تمامی رفتار و کردار رسولی که رحمه للعالمین بود در طول عمر مبارکش از آنزمانی که خود مولا نقل میفرمایند که در طفولیت همانند بچه شتری که بدنبال مادر و چسبیده بدو هماره در پی اش دوان است , مدام بدنبال پیامبر بود و با او و در راه او و لحظه ای نمیتوانست از او جدا شود ! ... راستی در این هنگامه ها و زمان ها آنهایی که بعدها بناحق خویش را وارث تمامی داشته های پیامبر جا زدند کجا بودند و چه میکردند ؟! ... آیا موحد بودند و در دین حنیف یا نه بت پرست و مشرک و مشغول قاطر خرینی و خر فروشی ؟! ...

 ... چه کسانی حالا موجب ترس پیامبر بودند ؟! اینها کیا بودند که پیامبر (ص) با آن علم الهی اش میدانست که نباید بی گدار به ب زد و باید ترسید ؟! ... قطعا در آن اجتماع بودند و همراه و از اصحاب و نزدیکان ایشان بودند ... بطور طبیعی و معقول نخستین نشانه را باید بلافاصله بعد از رحلت پیامبر(ص) جستجو کنی ! ...

چه کسانی قصد داشتند بعد رسول(ص) سفره خلافت پهن کنند ؟! مردم عادی کوچه و بازار که نبودند و پیامبر(ص) از آنها که نمیترسید ! ... ترس از همانهایی بود که معلوم شد بعد از پیامبر در زیر سقیفه اجتماع کردند و دارای اقوام و عشیره هایی بودند و برایشان مهم نبود که در راه کسب خلافت , اصل اسلام هم که میراث راستین رسول بود نابود گردد و تمامی میراث رسول پاک بهدر رود ... مادر واقعی این طفل تازه راه افتاده باید کسی باشد که ملکه صبر در حد اعلایش در دلش باشد و بدان توصیه شده باشد و این عرضه و توانایی را داشته باشد که بتواند برای حفظ اصل از خودش هم بگذرد ... بله بتواند از خود و آبرو و زن و فرزندانش هم بگذرد نه مانند بسیاری از مدعیان تدین در این زمان که بر فرض پذیرش تدین آنها می بینیم که حاضر نیستند از خودشان اندکی بگذرند و تفرعن خلقی ای که دچارش شده اند را عین دین میدانند !
... بله بتواند از حقش آنهم بزرگترین حقش که ولایت و سرپرستی است حتی اگر خار در چشم و استخون در گلویش در بیش از ربع قرن هم باشد , بگذرد !
... حالا اگر در این زمان به بعضی از آقایان کسانی بگویند برای رضای خدا بگذر کوتاه بیا , نگو , ول کن و ... حاضرند دین و مذهب و مصالح مردم فدا شود اما خودشان و باندشان بمانند و مطرح باشند و ... و کدام عقل سلیمی باور میکند که این طایفه ایمانی از سر صدق دارند ؟!!! جز اشخاصی که خداوند فضیلتی در تشخیص چنین معارفی بدانها نداده است و تنها حب و بغض های قلبی شان رهنمون آنها در صحنه های سیاسی است ...

.....
... درباره کیفیت خلقت موضوعی را مطرح نموده بودید و بخصوص خواستید توضیحش در روایات چگونه بود ...
منم مانند شما ولی نکاتی را عرض میکنم که مآخوذ از منابع روایی است . البته بخشهایی را نمیتوان بدون تاوبل و تفسیر هضم کرد ولی  فعلا بنا بود حسب نقل مسائل را مطرح کنیم ...

در اول فقط خدا و جز خدا هیچ کس نبود و نه هیچ چیزی ... فقط خودش نه زمان و نه مکان و نه آسمانها و نه زمین و نه ... هیچ آشکار و هیچ پنهانی حتی

وقتی شروع به خلقت کرد حسب روایات نخست محمد را خلق کرد ... و بعد خلق اهل بیت از مولا علی (ع) و حضرت فاطمهساری,گاهنوشته های محمود زارع زهرا(س) و امامان حسن و حسین (ع) و تا حضرت حجت (عج) ... خلق اهل بیت (ع) هم بلافاصله و بهمراه خلق حضرت رسول ختمی مرتبت (ص) و همگی هم از نور عظمت و کرامت خود خدا بود !

در کیفیت خلق نخستین آنها هم روایاتی داریم که همانند سایه و سایه هایی البته سبز نه سیاه ...
بعد این چهارده (14) تن را که بصورت سایه هایی سبز از نور خود خدا بودند در پیشگاه خود ایستاند !
در آن وضعیت نه آسمان بود و نه زمین و نه مکان و نه زمان و نه شب و روز و نه خورشید و ماه و ...
این 14 موجود پاک نور بودند منشعب از نور خود خداوند تبارک و تعالی در مثال همانند اشعه خورشید در مقایسه با خود خورشید !

بعد خداوند تصمیم گرفت تا مکان را خلق کند و بر حسب اراده ایشان مکان خلق شد و میگویند سندی که بر مکان ثبت کرد چنین بود که
« لا اله الا الله محمد رسول الله علیّ امیرالمومنین و وصیه به ایّدته و نصرته »
یعنی
خلاصه جز الله اله و معبودی نیست و محمد رسول خداست و علی امیر مومنان و وصی رسول است و بوسیله او ( یعنی علی ) محمد را تایید و نصرت کردم !

... و واقع امر حسب آنچه که در تاریخ هم دیدیم نسبت مولا (ع) با رسول (ص) هم همینگونه بوده است که ...
 
بعد از آن به خلق عرش پرداخت که آمده است که بر چادر عرش هم همین کلام را نوشت ...

بعد حضرت باری به خلق آسمانها پرداخت ... و بر گوشه های آن چیزی نوشت ...

بعد به خلق ملائکه پرداخت و در آسمان سکونتشان داد ...
ظهور خداوند برای ملائکه ؛ که در این مرحله از تمام فرشتگان برای
- خداوندی خود
- نبوت محمد (ص)
- ولایت علی (ع) 
پیمان گرفت . در چنین هنگامه ای فرشتگان را یارای تحمل چنین حقیقتی نبود و لذا در ابتدا باعث رویگردانی خداوند شد و از آنان پنهان گشت ...  بمدت هفت (7) سال فرشتگان متوسل شدند به عرش خداوند برای اینکه از خشم خداوند در امان بمانند و در طول این 7 سال همواره به عهد و پیمانی که خداوند از آنان اخذ کرده بود اقرار میکردند و گواهی میدادند و خواهان رضایت خداوند بودند ! تا آنکه خداوند پس از اقرار واقعی آنان بعد از آن رویگردانی نخست ؛ راضی و خشنود شد . و خداوند هم آسمان را محل سکنی آنان قرار داد و برای عبادت خویش و اطاعت اوامر خویش آنان را تخصیص زد !

بعد خداوند به آن انوار 14 تن جهت تسبیح و تنزیه خدا امر کرد که بدون چون و چرا و حسب الامر بتسبیح و تنزیه حضرت باری تعالی پرداختند ...

ملائکه هم با توجه به ذاتی که بر آن خلق شده بودند بهمراه این 14 نور بتسبیح خداوند پرداختند و از همینجاست که کیفیت تسبیح خدا را آموختند والا در نحوه عبادت از پیش خود چیزی نمی دانستند در بادی امر ...

در مرحله بعد به خلقت هوا پرداخت و همان مطلبی را که بر مکان بعد از خلقش ثبت کرده بود , نوشت ...

بعد از هوا به خلق جنّ پرداخت و مکان سکونت آنها را در هوا مقرر فرمود و همان پیمان را از اجنّه گرفت ... جن در ینجا در هنگام میثاق دو دسته شدند که دسته ای پیمان را پذیرفتند و دسته ای هم از پذیرش میثاق سر باز زدند !

... اولین منکر پیمان از بین اجنه همان ابلیس بود و مجازات ابلیس هم بر این پایه رقم خورد ...

بعد از آن خداوند زمین را خلق کرد و زمین را خلق نمود ... و همان نوشته را در اطراف زمین ثبت کرد ...

بعد از خلق زمین به خلقن آدم پرداخت و از پوسته زمین عصاره وجودی آدم را ساخت و سپس از روح خود در او دمید ...

در ادامه فرزندان آدم را از صلب او خارج کرد و از آنان هم پیمان گرفت ... انسانها هم همانند اجنه در برابر میثاق دو دسته شدند گروهی اقرار و عده ای هم منکر شدند !

اولین کسان از اقرار کنندگان به این پیمان خود ائمه (ع) بودند ...

بعد از آن بود که خداوند به محمد(ص) فرمود :
قسم به عزت و جلالم و عظمت شانم , اگر تو و علی و عترت هدایتگر هدایت شده و راشد , نبودند ؛ بهشت و دوزخ , مکان و زمین و آسمان و ملائکه را خلق نمیکردم و بلکه هیچ مخلوقی را خلق نمیکردم که مرا عبادت کنند !

... خداوند آن انوار (14 گانه) را به صلب آدم باز گرداند و همواره این نور از صلب افراد و رحم ها منتقل میشوند تا آنکه در صلب عبدالمطلب قرار گرفت که از اینجا بدو پاره تقسیم شد که قسمتی به عبدالله و قسمت دیگر به ابی طالب منتقل شد ...

در واقع خداوند 14 تن یا 14 نور را که ما به 14 معصوم از آنان تعبیر میکنیم در صلب پیامبران و رحم بانوانشان و از زمان آدم (ع) در صلب و رحم های گوناگون گردانید ... « و تقلبک فی الساجدین »

این از متن روایتی از امام ابوجعفر علیه السلام بود که از جابر جعفی نقل شده بود و ما آنرا بدین صورت شکل داده و مختصر باطلاع رساندیم که البته در متن از بعضی دیگر از اخبار وارده نیز استفاده کرده بودیم !   


سنت الهی تغییر ناپذیر است
در سوره احزاب آیه 62 داریم « سنه الله التی قد خلت من قبل و لن تجد لسنه الله تبدیلا »
یعنی « سنت الهی از پیش همین بود و در سنت الهی هرگز تغییری نخواهی یافت »

یا در همین سوره در جای دیگری داریم « سنه الله فی الذین خلو من قبل و لن تجد لسنه الله تبدیلا »
یعنی « درباره کسانیکه پیشتر بوده اند ( همین ) سنت خدا ( جریان ) داشت و در سنتهای الهی هرگز تغییری نخواهی یافت »
چنین مفاهیمی دال بر تغییر ناپذیری سنت الهی در جاهای دیگر قرآن کریم هم آمده است و بر آن تاکید شده است از جمله در سوره های فاطر و بنی اسراییل !

نکته تاوبلی دیگری را ذکر میکنیم که این بار از لسان مبارک امیرالمومنین تاویل شده است . ما در سوره انشقاق آیه ای داریم که میفرماید « لترکبن طبقا عن طبق »

معنی تنزیلی اش یعنی « قطعا از حالی به حالی برخواهید نشست »

در خصوص تاویل این آیه به نقل از حضرت مولا (ع) در کتاب احتجاج طبرسی آمده است که امام (ع) فرمود :

" یعنی شما پس از پیامبران در خیانت به جانشینان او دنباله رو امت های پیش از خود خواهید بود "

آنجا که در اوایل همین جلسه درخصوص آیه غدیر مطالبی را عرض کردیم و وعده کردیم که جلوتر تاویلی از یه ای از قرآن کریم را از خود امام علی (ع) می آوریم این هم همان وعده و در اینجا برای ما روشن میگردد که موضوع در قرآن از زبان مفسر قرآن در کجا آمده و چگونه است !!!

درباره بحث تغییرناپذیری سنت الهی در واقع تفسیر اصلیش را باید از چنین مجرایی دنبال کنید که
قوم و امت محمد(ص) عینا همانند قوم بنی اسراییل خواهند بود. هر آنچه که آنان کردند اینان هم همان خواهند کرد ... حتی بنقل از خود پیامبر (ص) آمده که : اگر آنان یعنی قوم بنی اسراییل در سوراخ سوسمار رفته باشند و شما نیز خواهید رفت و سنت الهی عینا تکرار میشود.

درباره وصی و جانشین نبی نیز اختلاف کردند و هارون را نپذیرفتند و اینجا هم هارون عهد محمد (ص) یعنی مولا علی (ع) را نمی پذیرند !

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

بگفته ابابصیر در کافی کلینی آمده است که نزد امام صادق (ع) رفتم و به ایشان گفتم :
" فدای شما باد جانم به ما القابی زشت داده اند که کمرمان بخاطر آن شکسته شد و والیان ریختن خون ما را در حدیثی که فقهای آنان (ناس) روایت کرده اند مباح شمرده اند .

سپس امام فرمود : آیا منظورت لقب رافضی است ؟!

ابابصیر عرضکرد : بلی

امام فرمودند : بخدا سوگند آنان شما را بدین نام لقب نداده اند بلکه خداوند شما را اینگونه نامید . آیا نمی دانید که 70 نفر از بنی اسراییل , فرعون و قومش را نپذیرفتند و آنان عابدترین و محبوبترین افراد آن جمع نسبت به موسی و هارون و فرزندانشان بودند . بنابراین خداوند به موسی وحی فرمود : این نام را برای آنان در تورات ثبت کند . من نیز آنان را اینگونه نامیدم و به آنان لقب رافضی دادم . بدین ترتیب موسی نیز این نام را برای آنان نگاشت و سپس خداوند این نام را برای شما نگاشت تا بشما نسبت داد. ای ابا محمد آنها خیر و خوبی را نپذیرفتند و شما شرّ و بدی را رد کردید ... »

... حالا شما دوستان دقیقا میتوانید فضا را حس کنید و در تطبیق شرائط متوجه شوید که سنت الهی تغییر ناپذیرند یک وجه تاویلی آن در مصداق چیست و مشاهده آن در زمان ما چگونه است ! ...

شاید سوالی برایتان پیش آید کما اینکه در منابع هم چنین سوالی طرح شد و آن اینکه چنانچه سنت الهی بر حسب آیاتی که گفتیم عینا تکرار میشود و عین آن در امت محمد (ص) جاری میشود , حالا این جریان امام زمان (ع) که ما شیعیان معتقد به آن هستیم به چه کسی در امت موسی قابل تطبیق است ؟! ...

پاسخ روشن آن آنست که لاوی بن ارحیا از اسباط 12 گانه بنی اسراییل بود که ایشان همان کسی بود که چندین سال از میان بنی اسراییل غایب شد و بعد از آن بازگشت و دین خود را پس از نابودی , احیا کرده و به عرصه ظهور گذاشت و با پادشاه فرسطیا جنگید تا او را بقتل رسانید .

این ماجرا در کتاب نصوص با سند از ابن عباس آمده که یک یهودی در جریان دیدار و مذاکره با پیامبر (ص) چنین پرسشی را نقل کرد و ماجرایی گذشت که شرحش آمد ... حتی در ادامه باز بنقل از خود حضرت ختمی مرتبت (ص) دارد که فرمود : « امت من نیز بی هیچ تفاوتی بمانند بنی اسراییل می باشند و دوازدهمین فرزندم غیبت میکند و از دیده ها پنهان میشود تا زمانی که باذن خدا ظهور کند ...»

مرحوم مجلسی هم در بحار آورده که هر چی بر بنی اسراییل رفته بر امت محمد (ص) هم خواهد رفت و تاکید میکند که : هر جا خداوند سبحان در قرآن کریم به ذکر داستانها پرداخت برای بازداشتن این امت از اعمالی مشابه آن و بیم دادن آنان برای نزول مجازات هایی مانند آن است . چون میداند که نظایر این رفتارها از اینان سر میزند و مشابه آن کیفرها برای آنان خواهد آمد مانند داستان هارون با گوساله و سامری و ... ولی بعضی از مطابقت ها واضح و آشکار است و بعضی از آنها محتاج هوشیاری و آگاهی دارد بعبارت دیگر نیاز به ذکر وجه تطابق دارد هر چند تطابق معنوی و تاویل باطنی باشد ...

ما در این جلسه قصد داشتیم به مساله سنت الهی و تغییرناپذیری آن به بیان قرآن کریم پرداخته وبخصوص در تطبیق شرائط عهد رسول ختمی مرتبت و بعد از آن با امت موسی (ع) و قوم بنی اسراییل مطالبی را بعرض برسانیم که امیدست موثر بوده باشد البته در لابلاء یکی دو مطلب خارج از بحث هم دوستان طرح کردند که بهتر است منبعد اگر مطلبی هست درباره همان محور بحث جاری باشد حال دوستان از باقیمانده جلسه قبل شروع به قرائت بفرماید ما هم مستمع خواهیم بود ...


( پایان خلاصه جلسه هشتم)

ادامه دارد .....

توضیح : جلسه تدبری در قرآن کریم از سوی پدر ( آقای محمود زارع ) بود کمافی السابق بمناسبت ماه مبارک رمضان . که ما کل جلسه یک و نیم ساعته را در چند سطر برای انتشار خلاصه نمودیم تا در حوصله مخاطب بگنجد . ان شاء الله در پستهای بعدی خلاصه جلسات بعدی که حدود 30 جلسه میباشد را منتشر میکنیم ( فاطمه )    

برداشت و نقل از مطالب وبلاگ با درج نام و لینک وبلاگ بلامانع میباشد

مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

مطالب اخیر وبلاگ :






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.