فصل (59): (شرافت علم الهى بر سایر علوم )
ساری,گاهنوشته های محمود زارع:اى عزیز! چون این مراتب دانسته شد، پس بدان كه علم الهى كه علم توحید است احاطه به جمیع علوم دارد، چنان كه متعلق او را كه ذات حق تعالى است احاطه است به جمیع اشیاء كه : ان الله بكل شى ء محیط،( فصلت ، 54: انه بكل شى ء محیط.) اولم یكف بربك انه على كل شى ء شهید. (فصلت ، 53.) همچنان كه سایر علوم را موضوع و مبادى و مسائل مى باشد این علم را نیز مى باشد. و موضوع این علم ، وجود حق تعالى است سبحانه . و مبادى او ماهیات حقایقى كه لازم وجود حق تعالى است ، و آن حقایق عبارت از (اسماء ذات و) اسماء صفات و اسماء افعالند. و مسایل او عبارت است از آن چه بدو مبین مى شود حقایق متعلقات این اسماء ثلاثه . و مرجع این همه به دو چیز است ، و هما معرفة ارتباط العالم بالحق ، و الحق بالعالم ، و ما یمكن معرفته من المجموع و ما یتعذر.

ساری,گاهنوشته های محمود زارع

...و آن دو شناخت ارتباط عالم به حق و ارتباط حق با عالم است ، و آن چه از مجموع كه شناخت آن ممكن یا ناممكن مى باشد.

و لابد است هر كسانى را كه طالب معرفت این مسائل و مبادى باشند مسلم داشتن از طایفه اهل الله كه عارفان علم الهى اند، تا وقتى كه وجه حقیقت این علم بر ایشان مبین گردد، یا به دلیل عقلى اگر چنانچه حال و وقت و مقام آن عارف و مخبر اقتضاى آن كند و اثبات آن به دلیل عقلى از وى مستفاد گردد؛ و یا سمعى (الف ،ب : سامع .) كه طالب به صحت (الف ،ب : صحبت) آن محقق گردد و (از) وجه حقیت (الف ،ب ، ج : حقیقت) آن تاثیرى در نفس خود یابد لایح گردد بى آن كه افتقارى باشد به سبب خارجى من المقدمات و الاقیسة ، همچنان كه شیخ كامل نجم الدین الكبرى در جواب امام فخر رازى كه پرسید: بم عرفت ربك ؟ گفت : بواردات ترد على القلوب ، فتعجز النفوس عن تكذیبها.( پروردگارت را به چه شناختى ؟....به وارداتى كه بر قلب وارد مى شود و نفوس از تكذیب آن در مى ماند)

پس از این مقدمات معلوم شد كه علم الهى اعرف و اشرف جمیع علوم است لشرف موضوعه و عزة مبادیه و مسایله . و علم حكمت و كلام اگر چه موضوع ایشان موضوع این علم است لكن در این دو علم از كیفیت وصول العبد الى ربه و القرب منه الذى هو المقصد الاعلى و المطلب الاسنى من تحصیل العلوم و الاعمال و الطاعات و العبادات (..وصول بنده به پروردگارش و نزدیكى به او كه مقصد اعلى و مطلب اسنى از تحصیل علوم و اعمال و طاعات و عبادات است .....) بحث نمى كنند. پس این علم ارفع و انفع بلكه صفاوه و نقاوه جمیع علوم است ، فلا مطمع للنجاة الا بحصوله و اقتنائه ، و لا فوز فى الدرجات الا بوصوله . (بنابر این جاى طمعى براى نجات جز با حصول و به دست آوردن آن نیست و دستیابى به درجات جز با وصول بدان صورت نبندد)

پس این علم باطن ، شرافت و مرتبه وى عالى تر از علم ظاهر است كه نصیب اهل ظاهر است ، بر قیاس شرافت علم ظاهر بر علم حجامت و حیاكت . پس رعایت ادب هر كس كه علم باطن را از وى اخذ مى كنند به اضعاف زیاده از رعایت ادب استاد علم ظاهر كه از وى استفاده مى نمایند لازم است . و همچنین رعایت ادب استاد علم ظاهر به اضعاف زیاده است از رعایت ادب استاد حجام و حایك . و همچنین تفاوت در اصناف علوم ظاهرى جارى است ، استاد علم كلام و فقه اولى و اقدم است از استاد علم نحو و صرف . پس حقوق شیخ در علم طریقت فوق حقوق سایر علوم است ، پس ادب او نیز باید بالاتر از ادب والدین باشد، چنان چه گذشت .



فصل (60): (وجود و مراتب آن )
اى عزیز! بدان كه حق تعالى در نزد اهل معرفت عبارت از وجود محض است ، و وحدت او وحدتى است حقیقى نه وحدتى كه در مقابل كثرت باشد، و وجود در حق او سبحانه عین ذات او است ، و در ماعداى او امرى زاید است بر حقیقت ایشان . و حقیقت هر موجودى عبارت است از تعین او در علم حق سبحانه ازلا، و آن حقیقت را در اصطلاح اهل معرفت عین ثابته مى گویند، و در اصطلاح متكلمین معلوم معدوم ، و در اصطلاح معتزله شى ء ثابت .

و آن واحدى كه اولا از حق تعالى صادر شده است نزد محققان اهل معرفت وجود عام است كه بر اعیان ممكنات ، آن چه به وجود آمده است و خواهد آمدن مما سبق العلم بوجوده ، فایض شده است . و این وجود مشترك است میان قلم اعلى كه اول موجودات است و او را عقل اول نیز مى گویند، و میان سایر موجودات اما نه همچنانكه فلاسفه مى گویند، چه نزد محققان وجودى نیست در واقع الا حق سبحانه و تعالى ، و عالم امرى زاید نیست بر حقایقى كه معلوم الله اند ازلا، و متصف به وجود مى شوند ثانیا. و این حقایق از حیثیت معلومیت و تعین صور ایشان در علم حق سبحانه مستحیل است كه مجعول باشند، لاستحالة قیام الحوادث بذات الحق سبحانه ، و لاستحالة ان یكون الحق سبحانه ظرفا لسواه او مظروفا.
....زیرا قیام داشتن حادثات به ذات حق سبحان محال است ، و نیز محال است كه حق سبحان ظرف یا مظروف غیر خود باشد.

و از این جاست كه حقایق نزد اهل كشف و نظر نیز مجعول به جعل جاعل نیستند، اذ المجعول هو الموجود، فما لا وجود له لایكون مجعولا، و لو كان كذلك لكان للعلم القدیم فى تعین معلوماته فیه ازلا اثر، مع انهاغیر خارجة عن العالم (بها) فانها معدومة لانفسها لاثبوت لها (لا) فى نفس العالم بها، فلو قیل یجعلها لزم اما تساوقها للعالم بها فى الوجود، او ان یكون العالم بها محلا لقبول الاثر من نفسه فى نفسه و ظرفا لغیره - كما مر - وكل ذلك باطل ، لانه قادح فى صرافة وحدته سبحانه ازلا، و (العقل )( افزوده مصحح است) قاض بان الوجود المفاض عرض الاشیاء موجودة لامعدومة ؛ و كل ذلك محال من حیث انه تحصیل الحاصل .

....زیرا مجعول همان موجود است ، پس آن چه كه وجود ندارد مجعول هم نخواهد بود، و اگر چنین بود البته علم قدیم در تعین معلوماتى كه اراذل در نفس عالم بدانها وجود دارد اثر داشت با آن كه آن معلومات از نفس عالم بدانها خارج نیست ، چرا كه آن ها بنفسه معدومند و ثبوتى (جز) در نفس عالم بدانها ندارند.

پس با قول به جعل آن ها یكى از دو محذور لازم مى آید: یا این است كه این اشیاء در وجود همدوش با عالم به آن ها هستند. و یا این كه عالم به آن ها محل قبول اثر از خود است در خود و ظرف غیر خود مى باشد - چنان كه گذشت - و همه اینها باطل است ، زیرا این امور به وحدت خداى سبحان از ازل اشكال وارد مى كند. و (عقل ) حاكم است بر این كه وجودى كه در عرض اشیاء افاضه مى گردد موجود است نه معدوم ؛ و همه اینها محال است ، زیرا تحصیل حاصل خواهد بود.

پس ثابت شد كه حقایق مجعول نیستند، و در واقع دو موجود نیست بلكه وجود واحد است ، و این وجود مشترك است در میان جمیع موجودات و مستفاد از حق سبحانه و تعالى است ، و این وجود واحد كه بر ممكنات مخلوقه عارض شده است فى الحقیقة مغایر نیست وجود حق باطن را كه مجرد از اعیان و مظاهر است الا به نسب و اعتبارات ، كالظهور و التعین و التعدد الحاصل بالاقتران فى قبول حكم الاشتراك ، و نحو ذلك من النعوت التى یلحقه بواسطة التعلق بالمظاهر یعنى حق سبحانه و تعالى .

... مگر با در نظر گرفتن نسبتها و اعتبارات ، مانند ظهور و تعین و تعددى كه از اقتران در قبول حكم اشتراك حاصل مى شود، و امثال این صفات و مشخصاتى كه به واسطه تعلق حق سبحان به مظاهر به او ملحق مى گردد.

به مقتضاى كنت كنزا مخفیا،( مقصد اقصى شیخ عزیز نسفى ، فصل اول) خواست كه ظاهر شود، در خزاین اسماء و صفات را بگشاد و گنج خانه فیوض تجلیات خود را به عین وجود عام مفاض بر عالم و عالمیان - یعنى ماهیات ممكنه - افاضه كرد، یعنى وجود عام را به ماهیات ممكنه مقترن گردانید، كه نزد محققان ، خلق عبارت از آن است ؛ چه عالم كه ما سواى بارى بر او اطلاق مى كنند وجودى است در مراتب امكان و حدوث مرتعین را به نسبیت ، چه وجود من حیث ماهیت و حقیقت یك حقیقت است كه تحقق هر متحققى - سواء كان فى العقل او فى الخارج - به آن حقیقت است ، و وجود نور ذات است كه در ذات واجب الوجود مطلق و دائم و احدى النعت ، و در تعین ، متنوع التجلى و الظهور است ، كه به حسب نسب متعدده كه لازم تعین است ، و این تعین و لا تعین و وحدت و كثرت نسب ذاتى اند - همچون نصف و ثلث و ربع و غیرها من النسب كه ذات واحد مشتمل بر آن است - اگرچه كثرت نسب در احدیت واحد قادح نیست چه ، كثرت نسب در واحد اگرچه بى نهایت است اما احدى النعت و مستهلك الاعیانند، ولكن ظهور آن واحد در مراتب كثرت غیرمتناهى متنوع و متكثر است به اسم و وصف و نعت . فكذلك عالم ممكنات غیرمتناهى در وجود مطلق احدى النعت چنان كه اعیان اشیاء همه در احدیت او معدومند، كان الله و لا شى ء معه .( توحید صدوق ، ص 67.)

آن دم كه ز هر دو كون آثار نبود
بر لوح وجود نقش دیار نبود
معشوقه و عشق ما بهم مى بودیم
در گوشه خلوتى كه اغیار نبود


اى عزیز! تفصیل این مراتب ان شاء الله بعد از این به اوضح وجهى ذكر خواهد شد. و این ضعیف طریقى از براى تحصیل این مرابت ذكر نمود كه عبارت ازمداومت بر ذكر حق تعالى باشد به تلقین كاملى ، كه مورث محبت است .

***

فصل (61): (دشمنى دنیا مورث محبت خداست )
اى عزیز! ذكر شد كه دوام ذكر حق تعالى مورث محبت به آن جناب است ، و عمده اسباب بعد از آن بغض دنیاست كه درمذمت آن اخبار زیاده از حد است و پاره اى از آن ذكر شد، و دراین مقام نیز از جهت تاكید، نبذى ذكر مى شود.

و فى الفقیه عن الصادق علیه السلام : ان مما نزل الوحى به من السماء: لو ان لابن آدم وادیین یسیلان ذهبا و فضة لابتغى لهما ثالثا. یا ابن آدم بطنك بحر من البحور، و واد من الاودیة لایملاه شى ء الا التراب .( من لا یحضره الفقیه ج 4، ص 418، باب نوادر)

و در من لا یحضره الفقیه از امام صادق علیه السلام روایت است كه : از جمله چیزهایى كه از آسمان وحى گردیده این است كه : اگر آدمیزاده را دو رودخانه از زر و سیم جارى باشد به جستجوى سومى مى رود. اى آدمیزاده ، شكم تو دریایى از دریاهاست و رودى از رودخانه هاست كه چیزى جز خاك آن را پر نمى سازد.

و فى نهج البلاغة : من هوان الدنیا على الله انه لا یعصى الا فیها، و لا ینال ما عنده الا بتركها.( نهج البلاغة حكمت 385.)

و در نهج البلاغة مى فرماید: از خوارى دنیا نزد خدا همین است كه معصیت خدا نمى شود جز در آن ، و آن چه نزد اوست به دست نمى آید مگربا ترك آن .

طلب الدنیا ذل ، و طلب الاخرة عز، فیا عجبا لمن یختار الذل فى طلب ما یفنى ، و یترك العز فى طلب ما یبقى ! و اعجب من ذلك ان الرجل ینقطع الى ملوك الدنیا فیسرى اثرهم الیه ، فكیف لم ینقطع الى الله تعالى فیتخلق باخلاق الله تعالى .

طلب دنیا ذلت است و طلب آخرت عزت ، پس شگفتا از كسى كه خوارى را در طلب آن چه فانى شدنى است بر مى گزیند، و عزت را در طلب آن چه باقى مى ماند رها مى سازد! و از این شگفت تر آن كه : آدمى به شاهان دنیا دل مى بندد و در نتیجه اثر آنان به او سرایت مى كند، چگونه به خداى متعال دل نمى بندد تا به اخلاق الهى آراسته گردد!

و قال الله تعالى : كن لى اكن لك .
و خداى متعال فرموده : تو براى من باش تا من براى تو باشم .

و قال تعالى : عبدى انا حى لااموت ، اطعنى حتى اجعلك حیا لاتموت .( جواهر السنیة ص 363.)
و خداى متعال فرموده : بنده من ! من زنده اى هستم كه مرگ ندارم ، مرا اطاعت كن تا تو را زنده اى قرار دهم كه مرگ نداشته باشى .

فالعاقل یطلب الذل لنفسه فى الدنیا لعز الاخرة ، كما قال النبى صلى الله علیه و آله : الا رب مكرم لنفسه و هو لها مهین ، و رب مهین لنفسه و هو لها مكرم .
پس عاقل خوارى را در دنیا براى خود مى طلبد تا عزت آخرت را به دست آورد، چنان كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: آگاه باشید، بسا گرامى دارنده خود كه در واقع خواركننده خویشند، و بسا خواركننده خود كه در واقع گرامى دارنده خویشند.

اى عزیز! سرمایه عمر را به دنیاى بى وفاى غدار داده اى و او بر تو مى خندد، و با وجود اوصاف ذمیمه كه دارد باز رغبت و محبت به وى دارى ! ابراهیم ادهم گفت : دنیا زنى است كه سرش از كبر است ، و رویش از شادى ، و چشمهایش از شهوت ، و زبانش از غدر، و گوشهایش از نسیان ، و گردنش از بزرگى ، و صدرش از طمع ، و شكمش از حرص ، و پایهایش از حسد، و ناخنش از ناامیدى . این دنیاى شماست كه از بهر او جنگ مى كنید، و بدو غره مى شوید، و او به شما مى خندد.

نقل انه جاءت امراة الى الجنید فقالت : ان زوجى یرید ان یتزوج على ، فقال : ان لم یكن له اربع یجوز. قالت له : لو جاز النظر الى الاجانب لكشفت عن وجهى حتى تنظر الى فتعرف ان من كان له مثلى اینبغى له ان یتزوج غیرى ؟ فوقع الجنید مغشیا علیه ، فلما افاق سئل عن ذلك ، فقال : ان كان الحق سبحانه و تعالى یقول : لو جاز لاحد ان ینظر الى فى الدنیا لكشفت له الحجاب عن وجهى حتى ینظر الى فلیعرف ان من له اله مثلى لا ینبغى له ان یكون فى قلبه غیرى .

نقل است كه : زنى نزد جنید آمد و گفت : شوهرم مى خواهد روى من زن بگیرد، گفت : اگر چهار زن ندارد برایش جایز است . زن گفت : اگر نگاه به اجانب جایز بود چهره ام را مى گشودم تا به من بنگرى و بدانى كه هر كه مانند منى دارد آیا سزاست كه با غیر من ازدواج كند؟ جنید غش كرده روى زمین افتاد، چون به هوش آمد علت را پرسیدند، گفت : اگر خداى سبحان هم بفرماید: اگر روا بود كسى در دنیا به من بنگرد، پرده از چهره ام مى گشودم تا به من بنگرد تا بداند آن كه خدایى چون من دارد او را نسزد كه غیر من در قلبش باشد (ما شرمسار خواهیم شد).

و لو ان لیلى ابرزت حسن وجهها
لهام بها اللوام مثل هیامى
ولكنها اخفت محاسن وجهها
فضلوا جمیعا عن حضور مقامى

و اگر لیلا چهره زیباى خود بنماید، آن كه مرا سرزنش كرد خودش نیز چون من سرگردان شود. ولى او زیبائى چهره اش را پوشانده ، بنابراین همگى از حضور مقام من گمراه و غافل گشته اند.

اگر مى كشى بار پیلان در آى
و گرنه چو اشتر مجنبان دراى
(زنگ گردن شتران)

گر آهنگ این بحر دارى درست
به كام نهنگ است گام نخست
گل باغ جویى پس خار گیر
سر گنج دارى دم مار گیر (نسخه بدل و نسخه
(ب ):گل باغ جویى و بى خار نیست - سر گنج دارى و بى مار نیست)

چو پروانه آن كس كه سوزنده نیست
برو شمع معنى فروزنده نیست


پس اى عزیز! چرا از جمال محبوب حقیقى خود را محروم مى دارى و به نظارگى و نضارت دنیا (نضارت : خرمى ، و در (ج ): نظارت) خود را فریفته مى كنى ؟ و حال آن كه جناب بارى تعالى شانه فرموده است : از وقتى كه دنیارا آفریدم هرگز به وى نگاه نكرده ام ، الدنیا ملعونة و ملعون راغبها.( محجة البیضاء ج 5، ص 353. و در آن و ملعون مافیها است) اگر چه به ظاهر شیرین و به صورت طراوتى دارد، و لكن در باطن سمى است قاتل : مفتون او مخذول ، طالب او مجنون . زهرى است آلوده به شكر، نحاسى است (نحاس : مس) مشوب و اندوده به زر.

چیست دنیا خاكدانى كهنه اى ویرانه اى
غصه جایى ، محنت آبادى ، ملامت خانه اى
هر لئیمى ، ناسزایى ، ترك دنیا كى كند
سرفرازى را رسد دریا دل و مردانه اى
(ب و ج : دریا دلى مردانه اى)
حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه اى
گفت یا خوابست ، یا باد است ، یا افسانه اى
بازگفتم حال آن كس گو كه دل در وى ببست
گفت یا غولى است یا دیوى است یا دیوانه اى


روى ان عیسى علیه السلام كوشفت له الدنیا، فرآها فى صورة عجوزة هتماء علیها من كل زینة ، فقال لها: كم تزوجت ؟ قالت : لا احصیهم ، قال : كلهم ماتوا او طلقوك ؟ قالت : بل كلهم قتلتهم . قال عیسى علیه السلام : بوسا لازواجك الباقین كیف لایعتبرون بازواجك الماضین ، كیف اهلكتهم واحد بعد واحد، و لا یكونون منك على حذر.( محجة البیضاء ج 6، ص 10.)

روایت است كه : به عیسى علیه السلام مكاشفه اى دست داد و دنیا را دید در صورت پیر زالى كه دندانهاى پیشین او ریخته و زیورهاى گوناگونى بر او آویخته بود، عیسى به او گفت : چند شوهر كرده اى ؟ گفت : نمى دانم ؛ فرمود: مردند یا طلاقت گفتند؟ گفت : بلكه همه را كشتم . عیسى علیه السلام فرمود: بدا به حال شوهران آینده تو كه چگونه از حال شوهران گذشته ات عبرت نمى گیرند ؛ كه تو یكى را پس از دیگرى به هلاكت رساندى ولى آنان از تو پروا نمى دارند.

یا طالب الدنیا لغیرك وجهها
و لتندمن اذا رایت قفاها

و روى ان عیسى علیه السلام اشتد به المطر و الرعد و البرق یوما، فجعل یطلب شیئا یلجا الیه ، فرفعت له خیمة من بعید، فاتاها فاذا فیها امراة ، فجاز عنها فاذا هو بكهف فى جبل ، فاتاها فاذا فیها اسد، فوضع یده علیه (فى المصدر: على راسه و هو الصواب) و قال : الهى جعلت لكل شى ء ماوى و لم تجعل لى ماوى ! فاوحى الله الیه ماویك فى مستقر رحمتى ، و لازوجنك یوم القیامة بمائة حوراء خلقتها بیدى ، و لا طعمن فى عرسك اربعین الف عام كل یوم منها كعمر الدنیا، ولامرن منادیا ینادى : این الزهاد فى الدنیا؟ هلموا الى عرس الزاهد عیسى بن مریم .( محجة البیضاء ج 5، ص 357، با اندكى اختلاف)

اى طالب دنیا كه چهره آن به سوى دیگرى است ، چه پشیمان شوى آن گاه كه پشت آن را به سوى خود بینى !
و روایت است كه :
روزى باران و رعد و برق كار را بر عیسى علیه السلام سخت كرد، و او در پى چیزى شد كه بدان پناه برد، از دور خیمه اى به نظرش آمد، آن جا رفت ، ناگاه در آن زنى دید، از آن گذشت و به غارى در دامنه كوهى رسید، به آن جا رفت ناگاه در آن شیرى دید، دست خود را بر آن (بر سر) گذاشت و گفت : خدایا، براى هر چیزى جایگاهى قرار داده اى و مرا جایگاه و پناهى نساخته اى ؟ خداى متعال به او وحى فرمود كه : پناهگاه تو در قرارگاه رحمت من است ، همانا تو را در قیامت صد حوریه كه با دست خود آفریده ام تزویج كنم ، و در عروسى تو چهل هزار سال كه هر روز آن بمانند عمر دنیاست ولیمه دهم ، و امر كنم منادیى ندا كند: كجایند زاهدان در دنیا؟ بیایید براى ولیمه عیسى بن مریم زاهد.

پس اى عزیز! محب دنیا به موت ابدى گرفتار، و مبغض دنیا به حیات سرمدى رستگار. حب الدنیا راس كل خطیئة ((محجة البیضاء) ج 5، ص 353، (بحار) ج 73، ص 90.) نشان خسارت او، و ترك الدنیا راس كل عبادة علامت مرابحه در او است . و مثل دنیا همچون سایه اى است ، مادام كه شخص روى در او در آورد از او مى گریزد، و چون او پشت به سایه كرد سایه از عقب او مى دود. یا دنیا استخدمى من خدمك ، و اخدمى من خدمنى .( بحار ج 73، ص 120 با اختلاف در لفظ) در خانه سرى - رحمه الله - دیدند كه زنى جاروب مى كرد، گفت : این دنیاست كه حق تعالى او را در فرمان ما كرده است كه خدمت ما را بكند.

...دوستى دنیا سر همه گناهان است ...ترك دنیا سر هر عبادتى است ....اى دنیا به خدمت بگیر هر كه تو را خدمت كند، و خدمت كن هر كه مرا خدمت مى كند.

تو مگو ما رابه آن شه بار نیست
با كریمان كارها دشوار نیست


قیل : قوله تعالى حكایة عن ابراهیم علیه السلام : و اجنبنى و بنى ان نعبد الاصنام ،( ابراهیم ، 35.) عنى به الذهب و الفضة .
گفته شده : مراد از بت در قول خداى متعال از زبان ابراهیم علیه السلام كه : و من و فرزندانم را از پرستش بتها اجتناب ده طلا و نقره است .

و فى شرح نهج البلاغة قال صلى الله علیه وآله : الدنیا و الاخرة ضرتان ، بقدر ما تقرب الى احدیهما تبعد من الاخرى .( عوالى اللئالى ج 4، ص 114.)
و در شرح نهج البلاغة روایت است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: دنیا و آخرت هووى یكدیگرند، به هر اندازه به یكى از آن ها نزدیك شوى از دیگرى دور مى گردى .

اى عزیز! چرا به سبب گرفتارى به دنیاى دون كه همه شراب او سراب ، و معموره او خراب ، و نوش او نیش است خود را از شهد حلاوت خطاب حضرت بارى محروم مى دارى ، و از قرب آن جناب و فیوضات وى دور مى گردانى ؟!

و فى الجواهر السنیة : و من الحدیث القدسى : ان الله تعالى یقول : عبدى خلقت الاشیاء لاجلك ، و خلقتك لاجلسى ، وهبتك الدنیا بالاحسان ،. و الاخرة بالایمان . (جواهر السنیة ص 361.) یعنى انت مظهر حقیقتى المشتملة على جمیع الاسماء و الصفات و الاحكام و الاثار، و العالم باسره تفاصیل وجودك و مظاهر حقایق حقیقتك ، و نسبة العالم الكبیر الیك نسبة الجسد الى الروح ، فانت روح العالم ، و العالم بدنك و جسدك ، و المقصود من العالم انت و حقیقتك الجامعة ، كما ان المقصود من الجسد هو الروح المدبر له ، فلا تستر انوار روحانیتك بحجاب ظلمات جسدانیتك ، فان التجلى فى كل مظهر بحسب ذلك المظهر من النوریة و البساطة لاقتضاء استعداد ذلك ، فالتجلى الالهى الوحدانى فى مظهر روحك و سرك و قلبك اكمل من تجلیه فى مظهر بدنك و جسدك لاشتماله على الظلمة البدنیة .

و در جواهر السنیة آمده كه از جمله حدیث قدسى است كه :
خداى متعال مى فرماید:
بنده من ! همه چیزها را براى تو آفریدم و تو را براى خودم ؛ دنیا را با احسان ، و آخرت را با ایمان به تو خواهم بخشید. یعنى تو مظهر حقیقت من كه شامل همه اسماء و صفات و احكام و آثار است مى باشى ؛ و عالم با تمام وجود، تفاصیل وجود تو و مظاهر حقایق حقیقت توست ، و نسبت عالم كبیر با تو مانند نسبت جسد است با روح ، پس تو روح عالمى ، و عالم بدن و پیكر توست ، و مقصود از عالم تو و حقیقت جامع توست ، همان گونه كه مقصود از جسد، روح تدبر كننده آن است . پس انوار روحانیت خودت را با حجاب تاریكى هاى جسدانیت خود مپوشان ، زیرا تجلى (خدا) در هر مظهرى به حساب آن مظهر از نورانیت و بساطت است ، زیرا كه اقتضاء استعداد آن را دارد. بنابراین ، تجلى یگانگى الهى در مظهر روح و سر و قلب تو از تجلى آن در مظهر بدن و پیكر تو كامل تر است ، زیرا كه آن (تجلى بدنى ) مشتمل بر ظلمت بدنى است .


(پایان  فصل 61 از جلد دوم )
ادامه دارد ان شاء الله تعالی ...
تنظیم برای وبلاگ: فاطمه
توجه: کپی از این مقاله با ذکر نام وبلاگ و درج لینک بلامانع است.





ساری , گاهنوشته های محمود زارع:مرحوم عبدالصمد همدانی که بدلیل علاقه وافر به اهل بیت پاک رسول گرامی اثر عرفانی اش نزد شیعیان اهل معنا عزت خاصی یافته است  در اثرمعروف خود یعنی بحرالمعارف بر سبیل اهالی اینگونه مباحث , مطالب بسیار خواستنی و گرانسنگی را بیادگار گذاشته است که در سنوات اخیر برای بعضی از علاقمندان مرجع تقریبا مناسبتری برای آموزش آداب سلوکی بوده است . ایشان گرچه همانند مشهورین این رشته مطالب خویش را تنظیم و تنسیخ نموده بخصوص شبیه عزیزالله نسفی که در انسان کامل با بیان ای درویش یا ای عزیز مریدان را مخاطب قرار داده و فنون و آدابی را تعلیم مینماید , اما تکیه و تاکید همدانی بر سخنان ائمه هدی علیهم السلام که در جاجای اثرش موج میزند اطمینان بیشتری را به صحت و درستی متن و بطن اثرش بمخاطب میدهد بهرحال گرچه در آن جایگاه نیستیم که ( نه در مقام تایید و یا نقد ) کل مطالب این اثر را بی عیب بدانیم , اما چون در گذشته با دوستان همراه ؛ در جلساتی که - مجال بیشتری بود - داشتیم این اثر و یکی دو اثر دیگر از دیگر بزرگان را مورد بحث و تحلیل و بیشتر , استفاده قرار میدادیم , خلاصه هایی ار این آثار هم تدارک شده بود که برای نشر آنها این خلاصه ها مناسب نبوده اند ؛  لذا ( حسب درخواست دوستان که خلاصه را خواسته بودند ) تصمیم گرفتیم که کل اثر را همانند انسان کامل نسفی در این تارنما البته بصورت بخش به بخش  , منتشر نماییم تا علاقمندانی چند بتوانند ان شاء الله از آن استفاده نمایند بخصوص آنکه ما این اثر را ( جلد دوم آنرا فعلا ) بصورت قسمت به قسمت هر از چندگاهی منتشر میکنیم . ضمنا برای سهولت دسترسی بمنابع و مآخد که بصورت جداگانه در اثر اصلی در ذیل کتاب مندرج میباشد , ما منبع را در داخل متن و جلوی هر نقل یا هر آیه و روایت و ... بلافاصله ذکر کرده ایم تا مخاطب برای اطمینان و استفاده از ماخذ مجبور نشود تا صفحه پیمایی کرده و وقتش تلف گردد
( یا الله - ساری , بهار 92 محمود زارع
)


قسمتهای دیگر بحرالمعارف عبدالصمد همدانی :
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 01 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 02 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 03 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 04 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 05 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 06 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 07 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 08 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 09 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 10 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 11 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 12 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 13 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 14 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 15 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 16 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 17 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 18 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 19 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 20 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 21 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 22 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 23 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 24 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 25 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 26 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 27 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 28 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 29 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 30 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 31 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 32 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 33 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 34 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 35 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 36 )
... بحرالمعارف / عبدالصمد همدانی / جلد دوم ( 37 )

مطالب مرتبط :
درون پیمایی (01)
انسان کم نیست ... !



مطالب اخیر وبلاگ :




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.